آگاهی و رنج؛ تأملی روانشناختی بر ذهن خردمندان و هنرمندان – علی سرکوهی
میان آگاهی عمیق و تجربهٔ رنج، پیوندی دیرینه وجود دارد. این نوشتار به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه ژرفاندیشی، حساسیت ادراکی و ظرافت هیجانی، در عین آنکه امکان دریافت عمیقتر زیبایی، حقیقت و معنا را فراهم میآورند، میتوانند خردمندان و هنرمندان را بیش از دیگران در معرض رنجهای روانی و دغدغه های وجودی قرار دهند.
شاعر، ادیب، فیلسوف یا هنرمند جهان را صرفاً ”نمیبیند”, بلکه آن را عمیقاً ”تجربه” میکند. در حالی که بسیاری از مردم از کنار وقایع عبور میکنند، ذهن افراد خردمند بر جزئیات مکث میکند. نگاه آنها به یک غروب، یک جدایی یا حتی سکوت یک اتاق، بار عاطفی و فلسفی مییابد. از منظر روانشناسی شناخت، این افراد دارای ”پردازش عمیقتر محرکها” هستند، یعنی اطلاعات محیطی را با شدت و پیچیدگی بیشتری تحلیل میکنند. نتیجهٔ این فرایند، درکی ظریفتر و عمیقتر از زندگی است، اما همین عمق ادراک میتواند منشأ اضطراب و افسردگی نیز باشد.
روانشناسان اگزیستانسیال معتقدند انسان هنگامی که با پرسشهایی بنیادی چون مرگ، آزادی، تنهایی و بیمعنایی روبهرو میشود، وارد قلمرویی از ”اضطراب وجودی” میشود. قلمرویی که بسیاری از هنرمندان و اندیشمندان در آن زیستهاند. در میان نویسندگان و شاعران معاصر ایران، افرادی چون فروغ فرخزاد، احمد شاملو و صادق هدایت به مسائل و دغدغههای وجودی انسان پرداختهاند. در عرصهٔ هنرهای تجسمی نیز هنرمندانی از جمله سهراب سپهری، بهمن محصص، علیرضا اسپهبد، مکرمه قنبری، بهجت صدر و پروانه اعتمادی در آثار خود به تأمل دربارهٔ تنهایی، رنج، اضطراب و معنای زندگی پرداختهاند. همچنین در سینمای ایران، برخی از آثار فیلمسازانی چون عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی بازتابدهندهٔ دغدغههای فلسفی و وجودی انسان معاصر است.
در عرصهٔ جهانی نیز، نویسندگان و متفکرانی چون فرانتس کافکا، لئو تولستوی، سورن کییرکگور، فریدریش نیچه، آلبر کامو، ژانپل سارتر، سیمون دو بووار، ویرجینیا وولف و سیلویا پلات هر یک به شیوهای با مسئلهٔ رنج، معنا، انتخاب و خودآگاهی درگیر بودهاند. در هنرهای تجسمی نیز ونسان ونگوگ، ادوارد مونک و فریدا کالو تجربههای عمیق انسانی، تنهایی و رنج وجودی را در آثار خود بازتاب دادهاند. همچنین در سینما، فیلمسازانی چون اینگمار برگمان و آندری تارکوفسکی با پرداختن به پرسشهای بنیادین زندگی، مرگ، ایمان و معنای هستی، از برجستهترین نمایندگان رویکرد اگزیستانسیالیستی به شمار میآیند. بررسی زندگی و آثار این افراد نشان میدهد که هرچه دامنهٔ آگاهی گستردهتر میشود، مواجهه با پیچیدگیها و تناقضهای زندگی نیز عمیقتر خواهد شد.
پرسش این است که چرا آگاهی و فهم بیشتر میتواند گاه رنج بیشتری به همراه آورد؟ شاید یکی از دلایل آن باشد که آگاهی، توهمهای آرامشبخش را از میان برمیدارد. بسیاری از انسانها برای ادامهٔ زندگی ناگزیرند بخشی از حقیقت را نادیده می گیرند، اما ذهن بعضی خردمندان و هنرمندان اغلب نمی خواهند اینگونه واقعیت ها را نادیده بگیرند. آنها تناقضها را میبیند مثلا زیبایی در کنار مرگ، عشق در کنار فنا، و امید در دل پوچی. این همزماندیدن روشنایی و تاریکی میتواند موجب فشار روانی سنگینی در آنها بشود. با این حال، روانشناسی تنها به توصیف این رنج بسنده نمیکند، بلکه به شیوه های مختلف به تبدیل و معنابخشی به آنها نیز میپردازد.
نقش هنر و ادبیات در تبدیل رنج به اثر
از منظر روانشناسی، هنرمند کسی است که تعارضهای درونی خود را به اثر هنری تبدیل میکند. زیگموند فروید معتقد بود, هنر میتواند راهی برای تخلیه و والایش رنجهای ناخودآگاه باشد. به بیان دیگر، هنرمند درد را نابود نمیکند، بلکه آن را به شعر، موسیقی، نقاشی، ادبیات یا فیلم/هنرهای تجسمی تبدیل میکند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از آثار بزرگ هنری از دل زخمی عمیق زاده شدهاند. این نگاه نشان میدهد که رنج همواره نیرویی مخرب نیست و میتواند به بستری برای رشد و آفرینش تبدیل شود. کسی که رنج را فهمیده باشد، معمولاً همدلی بیشتری با دیگران دارد. هنر و ادبیات نیز از توانایی لمس درد مشترک انسانی زاده میشوند. از این منظر، رنج میتواند زمینهساز رشد، آگاهی و تعالی انسان شود. گوستاو فلوبر معتقد است که ”تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شویم همچنان که در عیشی مدام. ”فیلسوفان متعددی از جمله نیچه معتقدند که هنر نقشی نجاتبخش در مواجهه با رنج و پوچی زندگی دارد.
در نهایت، شاید بتوان گفت خردمندان و هنرمندان نه به این دلیل که ضعیفترند، بلکه چون حساستر و آگاهترند، رنج بیشتری را تجربه میکنند؛ رنجی که گاه به نیروی محرکهٔ خلق آثار ماندگار تبدیل میشود. آنان لایههایی از زندگی را میبینند که بسیاری از مردم هرگز متوجه آن نمیشوند. اما همین توانایی دیدن، جهان را برای ما قابلفهمتر، عمیقتر و انسانیتر میکند. اگر ادبیات و هنر میتوانند ما را به درک بهتر خود و دیگران برسانند، بخش مهمی از این توانایی از دل همین آگاهی و رنج برمیخیزد؛ تجربهای که هرچند دشوار است، اما میتواند سرچشمهٔ معنا، خلاقیت و تحول انسانی باشد.
دکتر علی سرکوهی
روانشناس