سایت تجدد سایت تجدد

«کارگر بودن در فرهنگ حزب بود»؛ بازنگری در سال‌های پایانی حزب کمونیست آمریکا – دیوید ال. ویلسون، ترجمه‌ی: الف. پويان

نوشتهٔ مدیر وب سایت — آگوست 1, 2026

بشنوید
نسخهٔ صوتی این نوشتار
۰:۰۰

۰:۰۰

۲۴ فوریه ۱۹۷۶، نیویورک ــ . آنجلا دیویس نامزدهای کمونیست‌ها برای انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا را اعلام کرد. گاس هال نامزد حزب کمونیست برای ریاست‌جمهوری و جارویس تاینر نامزد حزب برای معاونت ریاست‌جمهوری . تصویر از چپ به راست: هنری وینستون؛ گاس هال؛ آنجلا دیویس؛ و تاینر.

زندگی‌های سرخ: سال‌های ما در حزب کمونیست آمریکا (۱۹۵۰–۲۰۰۰)، جلد اول
به ویراستاری جی شافنر، پل فریدمن و دیگران

تردیدی نیست که حزب کمونیست آمریکا (cpusa) در سه دهه پس از تأسیس این حزب در سال ۱۹۱۹، تأثیر قابل‌توجهی بر زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این کشور داشت؛ اما اهمیت آن در نیمه دوم قرن به‌آسانی دست‌کم گرفته می‌شود. آیا حزب کمونیست آمریکا که در اثر سرکوب دولتی و افشای جنایات شوروی در دوران استالین تضعیف شده بود، تا حد زیادی از صحنه سیاسی محو نشده بود؟

اصلاً چنین نبود. این نتیجه‌ای است که از نخستین جلد کتاب زندگی‌های سرخ: سال‌های ما در حزب کمونیست آمریکا (۱۹۵۰–۲۰۰۰) به دست می‌آید؛ مجموعه‌ای که قرار است در سه جلد منتشر شود و مقاله‌ها و خاطرات فعالانی را دربر می‌گیرد که در سال‌های پایانی قرن عضو حزب بودند.

این جلد نخست، با عنوان فرعی بلوغ در جنبش کمونیستی و کارگری، نوشته شانزده عضو پیشین حزب است که بیشتر آنها به نسلی تعلق دارند که در دوران جنگ جهانی دوم یا پس از آن متولد شده‌اند. آنها با تکیه بر تجربه‌های خود نشان می‌دهند که حزب کمونیست تا دهه ۱۹۹۰ همچنان تأثیر مهمی بر تحول سیاسی کشور داشت. به اعتقاد آنها، این تأثیر اغلب مثبت بود، اما همیشه چنین نبود.

مبارزه با نژادپرستی

پیتر هودز، فعال سفیدپوست اتحادیه‌های کارگری، در نوشته خود می‌گوید یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های حزب، «رویکرد روشن و صریح آن به مبارزه با نژادپرستی» بود.

حزب کمونیست از همان زمان تأسیس خود تلاش کرد تا سیاه‌پوستان و مبارزات آنها را در مرکز سازمان و فعالیت‌هایش قرار دهد. در اوایل دهه ۱۹۳۰، گروه دفاع حقوقی حزب رهبری دفاع از پسران اسکاتسبورو را بر عهده گرفت. هنری وینستون، فعال بسیار مورد احترام حقوق مدنی، در سال ۱۹۳۶ به عضویت هیئت ملی حزب انتخاب شد و از سال ۱۹۶۶ تا هنگام مرگش در سال ۱۹۸۶ ریاست ملی حزب را بر عهده داشت. در نسل بعدی رهبران حزب نیز فعالان برجسته سیاه‌پوستی مانند آنجلا دیویس و شارلن میچل حضور داشتند.

اگرچه گروه‌های سوسیالیست دیگر نیز از مبارزه با نژادپرستی حمایت می‌کردند، جفری ژاک، سازمان‌دهنده و روزنامه‌نگار سیاه‌پوست، می‌نویسد که آنها «همیشه کمتر از کمونیست‌ها ستیزه‌جو به نظر می‌رسیدند».. ژاک رویکرد «غیرجزمی» سوسیالیست‌هایی مانند مایکل هرینگتون را می‌پسندید، اما وقتی در کنگره بنیان‌گذاری سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا (DSA) به رهبری هرینگتون در سال ۱۹۸۲ شرکت کرد، متوجه شد که با وجود «شماری سخنران سیاه‌پوست، مشارکت کلی به‌شدت سفیدپوستانه بود».

ژاک برخلاف بسیاری از اعضای سفیدپوست حزب در نسل خود، در خانواده‌ای کمونیست به دنیا نیامده بود، اما در «کانونی از رادیکالیسم» در دیترویت بزرگ شده بود. او می‌نویسد بسیاری از سالمندان سیاه‌پوست آنجا «ظاهراً از حزب کمونیست و محافل پیرامون آن آمده بودند یا زمانی در آن فعال بودند». شارون استوارد، روزنامه‌نگار فقید، نیز تجربه‌ای مشابه داشت. خانواده کارگری او «با پرسش‌های مربوط به نابرابری نژادی، سیاسی، اجتماعی و درآمدی دست‌وپنجه نرم می‌کردند»، اما او می‌نویسد علاقه‌اش به حزب کمونیست پس از دانشگاه، زمانی شکل گرفت که به‌عنوان تنها گزارشگر سیاه‌پوست روزنامه راکی ماونتین نیوز Rocky Mountain News در دنور کار می‌کرد. او در تجربه خود حزب کمونیست را گروهی می‌دانست که «به بهترین شکل یک حزب کارگری چندملیتی و متنوع از نظر نژادی را نمایندگی می‌کرد».

«کارگر بودن در فرهنگ بود»

نویسندگان همچنین بر تأکید حزب کمونیست بر حفظ پیوندی واقعی و ارگانیک با مردم کارگر تأکید می‌کنند. حزب البته دانشگاهیان و دیگر روشنفکران را نیز در میان اعضای خود داشت، اما بیشتر اعضایش از خانواده‌های کارگری می‌آمدند یا در جریان فعالیت سیاسی خود به کارهای یدی روی می‌آوردند.

مریلین آلبرت، که سال‌ها در حوزه بهداشت و درمان کار کرده است، می‌گوید: «فرهنگ حزب کمونیست این بود که کارگر و فعال عادی باشند.» برخی دیگر نیز از طریق فعالیت‌های اتحادیه‌ای به حزب پیوستند. نخستین فعالیت‌های سیاسی جودی اتکینز، فعال جنبش کارگری، در دوران دانشگاه و در اعتراض به جنگ ویتنام بود، اما بعدها در یک کارگاه ماشین‌سازی در برتل‌بورو، ورمونت، مشغول به کار شد. او توضیح می‌دهد: «همه از شرکت خسته شده بودند و تصمیم گرفتند من باید با یک اتحادیه تماس بگیرم. اتحادیه‌های کارگران ماشین‌سازی را در دفتر تلفن پیدا کردم.»

تنها پاسخی که دریافت کرد از سوی اتحادیه کارگران برق، رادیو و ماشین‌سازی (UE) بود. این اتحادیه و منطقه ۱۱۹۹ کارگران حوزه بهداشت و درمان دو اتحادیه‌ای بودند که بیشترین حضور اعضای حزب کمونیست را داشتند. اتکینز نیز خیلی زود به حزب پیوست.

بیشتر نویسندگان همچنان به فعالیت خود در جنبش کارگری افتخار می‌کنند، اما گاه از رویکرد حزب به فعالیت اتحادیه‌ای انتقاد دارند. جیمز ویلیامز، روزنامه‌نگار و سازمان‌دهنده جنبش کارگری، اشاره می‌کند که حزب به اعضای خود در جنبش کارگری «استعمارگران» می‌گفت. او می‌پذیرد: «بله، ما از آن اصطلاح تأسف‌بار استفاده می‌کردیم.» ویلیامز خود، مانند بسیاری از اعضای حزب، در خانواده‌ای کارگری بزرگ شده بود و به‌هیچ‌وجه «استعمارگر» نبود.

جنبش کارگری با «چشم‌اندازی در حال تغییر» روبه‌رو می‌شود

حزب همچنین بر این باور ناموجه بود که برخی بخش‌های طبقه کارگر ارزش توجه کمتری نسبت به بخش‌های دیگر دارند.

حزب کمونیست، مانند بیشتر گروه‌های چپ در آن زمان، فعالیت خود در جنبش کارگری را بر کارگران صنعتی متمرکز کرده بود؛ کارگرانی که در اوایل قرن پایگاه سوسیالیست‌ها بودند. اما دیو کوهن، رئیس پیشین یکی از شعبه‌های اتحادیه کارگران برق، رادیو و ماشین‌سازی (UE) در ماساچوست، می‌نویسد: «تا دهه ۱۹۷۰ و به‌ویژه دهه ۱۹۸۰، چشم‌انداز در حال تغییر بود.» شرکت‌ها از مدتی پیش انتقال فعالیت‌های صنعتی به کشورهای جنوب جهان را آغاز کرده بودند؛ روندی که به کاهش چشمگیر شمار اعضای همان اتحادیه‌هایی انجامید که حزب کمونیست آنها را در اولویت قرار داده بود. این تغییر درست در زمانی رخ داد که کارگران آمریکایی نیز به‌شدت از رکودهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ آسیب می‌دیدند. اما برای مدتی، رهبری حزب همچنان به تأکید خود بر اتحادیه‌های صنعتی پایبند ماند، و گاهی اوقات به حذف سازماندهی در میان سایر بخش‌ها منجر شد.

جودی اتکینز یادآوری می‌کند که در اوایل دهه ۱۹۸۰، «شوراهای بیکاران یکی پس از دیگری شکل می‌گرفتند» و این می‌توانست زمینه‌هایی برای همکاری میان فعالان اتحادیه‌ای و بیکاران فراهم کند، همان‌گونه که در دوران رکود بزرگ اتفاق افتاده بود. اما به گفته اتکینز، رهبری حزب به این نتیجه رسید که «ابتکارهای اتحادیه‌ای و بیکاران بیش از حد “دموکراتیک” شده‌اند». او می‌نویسد اعضای حزب از این فعالیت‌های سازمان‌دهی کنار کشیده شدند.

در واقع، به نظر می‌رسید رهبران حزب چندان از سازمان‌دهی اتحادیه‌ای حمایت نمی‌کردند، هرچند حزب در مجموع بر این نوع فعالیت تأکید داشت. اتکینز می‌گوید حزب گاهی حتی اتحادیه کارگران برق، رادیو و ماشین‌سازی (UE) را نیز به‌دلیل «بیش از حد دموکراتیک بودن» مورد انتقاد قرار می‌داد. به گفته دیو کوهن، گاس هال (Gus Hall)، دبیرکل باسابقه حزب، «اغلب می‌گفت کسانی که تمام زندگی خود را در جنبش کارگری می‌گذرانند، زندگی‌شان را هدر داده‌اند. تنها راه واقعی کمونیست بودن این بود که برای حزب کمونیست کار کنید.»

«مثل بنیادگرایان مذهبی»

حزب همچنین جنبش‌های اجتماعی‌ای را که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ در حال قدرت گرفتن بودند، دست‌کم گرفت.

ماریان گوردون، که در خانواده‌ای کارگری و کمونیست بزرگ شده بود، می‌گوید: «در دیدن اهمیت جنبش زنان، قطعاً کند عمل می‌کردیم.» او معتقد است وادار کردن حزب به پذیرفتن «اعتبار، چه رسد به اهمیت» جنبش LGBTQ «مبارزه‌ای بسیار طولانی و دردناک» بود. او همچنین می‌گوید حزب «با نگاهی به گذشته» نتوانست ببیند که «کل مفهوم صهیونیسم، یعنی وجود یک دولت مشخصاً یهودی، ایده‌ای نژادپرستانه است»؛ مشکلی که در آن زمان در بخش بزرگی از چپ آمریکا نیز وجود داشت.

گوردون یکی دیگر از کاستی‌ها را این می‌داند که کمونیست‌های آمریکا «در باورهای خود، به‌ویژه درباره اتحاد شوروی، بیش از حد شبیه بنیادگرایان مذهبی بودند». امتناع اولیه حزب از پذیرفتن جنایت‌های هولناک حکومت استالینی باعث شد بسیاری از اعضا پس از افشاگری‌های نیکیتا خروشچف در سال ۱۹۵۶ حزب را ترک کنند. شکاف میان احزاب کمونیست شوروی و چین نیز ضربه دیگری بود، همان‌طور که سرنگونی دولت اصلاح‌طلب چکسلواکی به دست نیروهای شوروی در سال ۱۹۶۸ ضربه دیگری وارد کرد.

کتاب زندگی‌های سرخ انتقادهای بسیار دیگری نیز از رهبری حزب مطرح می‌کند؛ رهبری‌ای که از نظر بسیاری بیش از حد خشک، فرقه‌گرا و بوروکراتیک بود. جی شافنر، یکی از ویراستاران کتاب، به مواردی اشاره می‌کند که در آنها انتقاد از مواضع رسمی حزب به نام «سانترالیسم دموکراتیک» سرکوب می‌شد. به گفته اتکینز، رئیس کمیسیون بررسی مرکزی حزب حتی «فهرست‌هایی از کسانی که نباید با آنها معاشرت کرد و چیزهایی که نباید خواند» تهیه کرده بود.

«یک فرقه غیرمارکسیستی»؟

سال ۱۹۸۶ با آنچه کریس تاونزند، سازمان‌دهنده جنبش کارگری، «رویدادی زمین‌لرزه‌ای» می‌نامد، یعنی مرگ وینستون، رهبر حزب همراه شد.

کریس تاونزند می‌نویسد: «کمیته ملی بلافاصله سمت [وینستون] را حذف کرد، به جای آنکه آن را به آنجلا دیویس یا شارلن میچل واگذار کند. برای نخستین بار در چند دهه، در بالاترین سطوح حزب هیچ نماد علنی‌ای از وحدت سیاه‌پوستان و سفیدپوستان نداشتیم.»

تاونزند ادامه می‌دهد: «نیروهای گاس هال (Gus Hall) فتیله‌ای را روشن کرده بودند که انفجارش تا سال ۱۹۹۱ طول کشید»؛ سالی که بخش بزرگی از اعضای حزب از آن جدا شدند و کمیته‌های مکاتبه برای دموکراسی و سوسیالیسم (CCDS) را تشکیل دادند. دیو کوهن در آن زمان به این نتیجه رسید که «حزب به فرقه‌ای غیرمارکسیستی حول گاس هال تبدیل شده بود… تصویری کاریکاتوری از کمونیست‌ها که جی. ادگار هوور ساخته بود.»

اما نام هوور یادآور این نکته است که مشکلات حزب کمونیست فقط درونی نبود. کمونیست‌ها، مانند دیگر نیروهای چپ، با سرکوب شدید دولت آمریکا روبه‌رو بودند؛ برای مثال، ووبلی‌ها در دوره‌ای پیشین و پلنگ‌های سیاه در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ نیز چنین سرکوبی را تجربه کردند. هال در دهه ۱۹۵۰ بیش از پنج سال را در یک زندان فدرال گذراند. وینستون نیز از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ در زندان بود و کوتاهی مسئولان زندان در ارائه مراقبت پزشکی مناسب باعث شد برای همیشه بینایی خود را از دست بدهد. بسیاری دیگر از اعضای حزب، و حتی کسانی که صرفاً به‌طور اتفاقی با آن ارتباط داشتند، به زندان افتادند، شغل خود را از دست دادند و از زندگی اجتماعی عادی کنار گذاشته شدند.

این دومین دوره وحشت‌سرخ مستقیماً بر زندگی شماری از نویسندگان این جلد تأثیر گذاشت. جی شافنر می‌نویسد والدین مهاجرش برای جلوگیری از احتمال اخراج از آمریکا حزب کمونیست را ترک کردند، اما اف‌بی‌آی همچنان به دفاتری که مادرش در آنها کار می‌کرد سر می‌زد. «نتیجه همیشه یکسان بود: او شغلش را از دست می‌داد.»

پیتر هودز نیز بخش بزرگی از دوران کودکی خود را در چین گذراند، زیرا پدرش که استاد فیزیولوژی بود، نتوانست در آمریکا کاری پیدا کند.

حتی کودکان خردسال نیز به نوعی قربانی فهرست سیاه می‌شدند. والدین نائومی چزمن اسمیت کمونیست بودند و پدرش که معلم بود، در فهرست سیاه قرار گرفت. چزمن اسمیت در دوران دانشگاه با یکی از همکلاسی‌هایش که در کودکی در همان نزدیکی زندگی کرده بود، دوست شد. روزی آن دوست از اینکه در آن دوران او را نادیده گرفته بود عذرخواهی کرد و توضیح داد: «به همه گفته بودند: “با نائومی بازی نکن. او کمونیست است.”»

پرسش‌های قدیمی، چشم‌اندازهای جدید

دوران مک‌کارتی و مناقشه‌های دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاید برای نسل جدید فعالان چندان مرتبط به نظر نرسد. مبارزاتی که در زندگی‌های سرخ روایت می‌شوند، برای یک جوان سوسیالیست که امروز برای جلب حمایت مردم خانه‌به‌خانه می‌رود، به همان اندازه دور و بیگانه‌اند که جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه برای بسیاری از فعالان دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بودند. اما پرسش‌های قدیمی همچنان باقی‌اند و چپ هنوز باید با آنها روبه‌رو شود.

چگونه می‌توانیم بدون چشم‌پوشی از حقوق دموکراتیک، متحد بمانیم؟ چگونه می‌توانیم دیدگاهی سیاسی روشن داشته باشیم، بی‌آنکه به فرقه‌گرایی بلغزیم؟ چگونه می‌توانیم با مبارزات در کشورهای دیگر اعلام همبستگی کنیم، بی‌آنکه اشتباهات، افراط‌کاری‌ها یا جنایت‌های واقعی را بپوشانیم؟ و هیچ دلیلی نداریم تصور کنیم سرکوب دولتی دیگر در دستور کار نیست؛ همان‌طور که احکام حبس چندده‌ساله‌ای که ماه گذشته برای معترضان ضد اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) در تگزاس صادر شد، این واقعیت را نشان می‌دهد.

با این حال، شافنر نوشته خود را با لحنی خوش‌بینانه به پایان می‌رساند. او انتظار دارد «چپ جدیدی» شکل بگیرد:

«که تا حدی بر حمایت گسترده از ایده‌هایی شکل می‌گیرد که جنبش اشغال، برنی سندرز و اکنون موجی کاملاً جدید از نامزدهای مترقی و سوسیالیست، آنها را به آگاهی عمومی رسانده‌اند. این چپ در سطوح مختلف و به شکل‌های گوناگون، در جوامع مختلف فعالیت خواهد کرد. از دل این چپ جدید، جنبش سوسیالیستی جدیدی نیز شکل خواهد گرفت. نمی‌دانم چه نامی خواهد داشت و چه شکلی به خود خواهد گرفت، اما می‌دانم که من نیز بخشی از آن خواهم بود.»

درباره دیوید ال. ویلسون

دیوید ال. ویلسون همراه با جین گاسکین، نویسنده کتاب سیاست مهاجرت: پرسش‌ها و پاسخ‌ها است که در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۱۷ از سوی انتشارات مانثلی ریویو منتشر شده است. نوشته‌های ویلسون در نشریات Truthout، Jacobin، FAIR (انصاف و دقت در گزارشگری)، Salon، NACLA، Monthly Review، MR Online و دیگر نشریات منتشر شده‌اند.

منبع: مانتلی ريويو آنلاين

print
این نوشتار را دوست داشتید؟