اندیشه ، فلسفه
تاریخ
اقتصاد
  • برقراری اجباری سانترالیسم دموکراتیک
    یکم- آیا نظام موجود بانکداری در ایران کارآمدی دارد؟ همه کسانی که به نظام بانکی نگاه کارشناسانه و نیز مطابقت دادن این نظام با بانکداری مدرن دارند بر این باورند آنچه به عنوان بانکداری در جمهوری اسلامی عمل می‌کند فاقد
  • مسعود نیلی: کار صندوق بازنشستگی در ایران تمام شد
    شکی نداریم که کشور ما در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که هیچ‌گاه در تاریخ با مشکلاتی به این عمق و تنوع به‌صورت همزمان مواجه نبوده است. این روند تدریجی قابل پیش‌بینی بود. کارشناسان با تهیه گزارش‌های مختلف،
  • ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد
    استاد دانشگاه گفت: ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد. بر اساس برآورد کارشناسان انرژی و محیط زیست، برای رسیدن به شرایط نرمال، کشور به ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵
  • چشمشان رابرروی خطر می بندند
    یکم- چند روزی بیشتر به اجرای تهدید کشیدن ماشه در پرونده هسته‌ای از سوی سه‌گانه اروپایی باقی نمانده است. براساس تهدیدی که از سوی سه غول اروپایی صورت گرفته اگر جمهوری اسلامی برخی شرایط اعلام شده از

از قتل ژینا تا خیزش سراسری زنان، کارگران، دانشجویان و توده‌های ستمدیده برای آزادی: چهارمین سالگرد خیزش «زن، زندگی، آزادی» ما را به نقطه‌ای باز می‌گرداند که تاریخ معاصر ایران و کردستان دگرگون شد. قتل حکومتی ژینا (مهسا امینی) در شهریور ۱۴۰۱، نه صرفاً مرگ دلخراش یک دختر جوان، بلکه انفجاری اجتماعی بود که دهه‌ها خشم و رنج انباشته را به حرکت درآورد.

در همان روزهای نخست، سقز، سنندج، مهاباد و به‌طور کلی شهرهای کردستان به کانون مقاومت بدل شدند. شعله‌ی این خشم به سرعت به تهران، تبریز، مشهد، زاهدان، اصفهان و صدها شهر دیگر رسید. شعاری که نخستین بار در کردستان طنین‌انداز شد،

«ژن، ژیان، ئازادی» (زن، زندگی، آزادی)، نه تنها پرچم این قیام بلکه یکی از رادیکال‌ترین شعارهای قرن بیست‌ویکم شد.

اما اهمیت این خیزش تنها در گستره‌ی جغرافیایی و تعداد شرکت‌کنندگان آن نبود؛ عمق تاریخی و محتوای رادیکالی که با خود حمل می‌کرد، برجسته‌ترین ویژگی‌اش بود. بذرهای این جنبش در سال‌های پیشین کاشته شده بودند: اعتراضات دی‌ماه ۹۶، قیام آبان ۹۸، اعتصابات کارگری و معلمان و مبارزات زنان علیه حجاب اجباری. جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه با سرکوب خشن، فقر سازمان‌یافته و تبعیض جنسیتی و ملی، جامعه را در چنگال خود نگاه داشته بود. اما این بار، جامعه‌ای خسته از فریب اصلاح‌طلبانه و وعده‌های توخالی، با قتلی حکومتی به انفجار رسید.

درک این جنبش بدون توجه به ریشه‌های طبقاتی و اجتماعی آن ممکن نیست. ژینا امینی، دختر خانواده‌ای زحمتکش، نماد میلیون‌ها زن و مردی بود که هر روز با تحقیر، کنترل و سرکوب روبرو هستند. واکنش جامعه به مرگ او نشان داد که صبر و تحملی باقی نمانده است. شعار «زن، زندگی، آزادی» ترجمان رنج تاریخی زنان و هم‌زمان بازتاب خشم طبقاتی کارگران، جوانان و فرودستان شد.

این قیام، نقطه‌ی گسستی بنیادین بود. نه تنها مشروعیت نظام را به چالش کشید، بلکه کل ساختار حاکم را نفی کرد. در تظاهرات، شعارهایی چون:

«مرگ بر دیکتاتور»

«مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»

«این آخرین پیامه، کل نظام نشانه»

طنین‌انداز شد. این شعارها، واکنشی لحظه‌ای نبودند؛ بلکه نشانه‌ی رادیکالیسم عمیق اجتماعی بودند که به تجربه‌ی ده‌ها سال سرکوب و فقر گره خورده بود.

اهمیت دیگر این خیزش، محوریت زن است. اگر در بسیاری از قیام‌های گذشته طبقه‌ی کارگر و فرودستان بار اصلی را به دوش می‌کشیدند، در این قیام، زن به کانون مبارزه بدل شد. این تغییر صرفاً شکلی نبود، بلکه جهشی کیفی در مبارزه‌ی اجتماعی بود. حجاب اجباری، قوانین تبعیض‌آمیز و حذف سیستماتیک زنان از عرصه‌های اجتماعی، ابزارهایی برای بازتولید سلطه‌ی کلان طبقاتی بودند. وقتی زنان پرچم مبارزه را برافراشتند، کل نظام به لرزه افتاد.

جنبش زن، زندگی، آزادی را باید نه یک شورش گذرا، بلکه گشوده‌شدن فصلی نوین در مبارزات طبقاتی، ملی و جنسیتی در ایران دانست. حتی اگر سرکوب خونین آن را موقتاً عقب زده باشد، باز هم در اعماق جامعه زنده و جاری است. امروز، در نزدیک شدن بە سالروز آن، پرسش اصلی این است:

چگونە می‌توان این انرژی رادیکال و گسترده را به نیرویی سازمان‌یافته و طبقاتی بدل کرد تا سرانجام به سرنگونی نظم سرمایه‌داری–مذهبی جمهوری اسلامی بینجامد؟

ریشه‌های اجتماعی و طبقاتی جنبش

جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان واکنشی عاطفی به یک قتل حکومتی توضیح داد. درست است که قتل ژینا امینی جرقه‌ی خیزش بود، اما سوخت این آتش را دهه‌ها ستم، فقر و تبعیض انباشته فراهم کرده بود. اگر جامعه آماده‌ی انفجار نبود، مرگ یک زن جوان هرگز نمی‌توانست به قیامی سراسری بدل شود. برای فهم چرایی و چگونگی این خیزش، باید به لایه‌های اجتماعی و طبقاتی آن توجه کنیم.

فقر ساختاری و بحران اقتصادی

ایران در سال‌های اخیر با یکی از عمیق‌ترین بحران‌های اقتصادی تاریخ معاصر خود روبه‌رو بوده است. تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، بیکاری گسترده، خصوصی‌سازی‌های فاسد و ناکارآمد، و تحریم‌های اقتصادی، زندگی میلیون‌ها انسان را به مرز نابودی کشانده است. بخش عظیمی از جمعیت، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان، دیگر قادر به تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی نیستند. خانواده‌هایی که مجبورند میان غذا، دارو و آموزش یکی را انتخاب کنند، در واقع با سیستمی مواجه‌اند که فقر را نه یک حادثه، بلکه یک ابزار حکومتی کرده است.

فقر در جمهوری اسلامی فقط محصول ناتوانی اقتصادی نیست، بلکه بخشی از سازوکار بقای نظام است. سرمایه‌داری رانتی–مذهبی حاکم بر ایران، با تلفیق استثمار اقتصادی و سرکوب سیاسی، طبقه‌ی کارگر را در موقعیتی نگاه می‌دارد که توان سازماندهی و مقاومت محدود شود. اما درست همین فشارهاست که خشم طبقاتی را انباشته و زمینه را برای انفجارهای اجتماعی فراهم کرده است.

بیکاری جوانان و تحقیر اجتماعی

نسلی که در خیزش ۱۴۰۱ پیشتاز شد، همان نسلی است که با تحصیل، امیدها و آرزوهای بزرگ وارد جامعه شد، اما با بیکاری، بی‌چشم‌اندازی و سرکوب روبه‌رو گردید. جوانان نه سهمی از آینده دارند و نه نقشی در تصمیم‌گیری. برای میلیون‌ها جوان، زندگی به معنای کار موقت، درآمد ناچیز و آینده‌ای نامعلوم است. بسیاری از آنان حتی امکان تشکیل خانواده یا دسترسی به یک زندگی عادی را ندارند.

این وضعیت نه فقط اقتصادی، بلکه تحقیر اجتماعی است. رژیم با سرکوب فرهنگی، پلیسی و مذهبی، جوانان را به «نسل خطرناک» تبدیل کرده است؛ نسلی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. شور و شجاعت این نسل بود که خیابان‌ها را در دست گرفت و در برابر سرکوب ایستاد.

زنان: بار دوگانه‌ی ستم و تبعیض

در این میان، زنان بیش از همه زیر فشار هستند. اگر کارگران و زحمتکشان از فقر و بی‌حقوقی رنج می‌برند، زنان علاوه بر آن، با تبعیض جنسیتی سیستماتیک نیز مواجه‌اند. حجاب اجباری، قوانین ارتجاعی خانواده، ممنوعیت‌های شغلی و آموزشی، خشونت دولتی و خانگی، همه بخشی از ساختار سلطه‌اند.

زن در جمهوری اسلامی هم نیروی کار ارزان است، هم ابزار کنترل اجتماعی، و هم نماد «ناموس ایدئولوژیک» رژیم. به همین دلیل، مرگ ژینا امینی نه تنها یک تراژدی فردی، بلکه شکافی در کل ساختار ستم بود. زنانی که هر روز تجربه‌ی تحقیر و خشونت را در خیابان، خانه و محیط کار می‌چشند، با شنیدن خبر قتل او احساس کردند این بار نوبت خودشان است. این احساس مشترک، زنان را به پیشتازان این قیام بدل ساخت.

تبعیض ملی و حاشیه‌نشینی

جنبش زن، زندگی، آزادی در کردستان شعله‌ور شد، و این خود نشانه‌ای معنادار است. کردستان دهه‌هاست زیر بار تبعیض ملی و سرکوب سیاسی قرار دارد. محرومیت اقتصادی، بیکاری، فقر گسترده، و هم‌زمان کنترل امنیتی و نظامی، کردستان را به منطقه‌ای تبدیل کرده که همیشه در آستانه‌ی انفجار است. در بلوچستان، خوزستان و مناطق عرب‌نشین نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. این مناطق نه تنها از توسعه‌ی اقتصادی محروم‌اند، بلکه به‌عنوان «حاشیه‌های خطرناک» سرکوب مضاعف را تجربه می‌کنند.

جنبش زن، زندگی، آزادی، با برخاستن از کردستان و گسترش به سراسر ایران، نشان داد که مسأله‌ی ملی و تبعیض قومی بخشی جدایی‌ناپذیر از مسأله‌ی طبقاتی است. همان‌گونه که زن بدون آزادی طبقه‌ی کارگر آزاد نمی‌شود، ملت‌های تحت ستم نیز بدون رهایی کل جامعه به آزادی نمی‌رسند.

بحران سیاسی و بی‌اعتباری حکومت

در کنار بحران اقتصادی و اجتماعی، رژیم اسلامی با بحران عمیق مشروعیت نیز مواجه است. تجربه‌ی چهار دهه سرکوب، فساد، اختلاس و بی‌کفایتی، هرگونه توهم به اصلاح‌پذیری نظام را از بین برده است. از دوم خرداد ۷۶ تا جنبش سبز ۸۸، از وعده‌های اعتدال روحانی تا نمایش انتخاباتی رئیسی، همه یک‌به‌یک بی‌اعتبار شدند. مردم دریافتند که هیچ روزنه‌ای برای تغییر در چارچوب جمهوری اسلامی وجود ندارد.

به همین دلیل، خیزش ۱۴۰۱ دیگر حول خواسته‌های اصلاحی شکل نگرفت. نه مطالبه‌ی انتخابات آزاد در چارچوب نظام، نه امید به «بازگشت به قانون اساسی». این بار جامعه به کل ساختار «نه» گفت. این «نه» ریشه در تجربه‌ی زیسته‌ی طبقات فرودست داشت، نه در محافل روشنفکری یا سیاست‌ورزان رسمی.

ترکیب این عوامل و انفجار ۱۴۰۱

فقر اقتصادی، بیکاری جوانان، تبعیض جنسیتی و ملی، و بحران مشروعیت سیاسی، همه به‌مثابه مواد منفجره‌ای در زیر پوست جامعه انباشته شده بودند. مرگ ژینا تنها جرقه‌ای بود که این انبار باروت را شعله‌ور کرد. در حقیقت، خیزش زن، زندگی، آزادی محصول ترکیب همه‌ی این تضادهاست: تضاد طبقاتی میان کارگران و سرمایه‌داران رانتی، تضاد جنسیتی میان زنان و نظام پدرسالار مذهبی، و تضاد ملی میان ملت‌های تحت ستم و دولت مرکزی.

این جنبش با خود نشان داد که مبارزه در ایران نمی‌تواند تک‌بُعدی باشد. مسأله‌ی زن، مسأله‌ی کارگر، مسأله‌ی ملی و مسأله‌ی آزادی سیاسی، همه به‌هم گره خورده‌اند. و همین پیوند است که قدرت انفجاری جنبش زن، زندگی، آزادی را به‌وجود آورد.

زن در مرکز مبارزه‌ی طبقاتی

یکی از ویژگی‌های بنیادین خیزش «زن، زندگی، آزادی» این است که زن را به مرکز سیاست و مبارزه‌ی اجتماعی در ایران کشاند. این موقعیت نه از سر تصادف، بلکه محصول دهه‌ها سرکوب سیستماتیک و نقش ویژه‌ای است که جمهوری اسلامی در سرکوب زنان برای بازتولید نظم طبقاتی و مذهبی خود قائل بوده است. فهم این موضوع برای درک رادیکالیسم جنبش و چشم‌انداز آینده‌ی آن حیاتی است.

زن در جمهوری اسلامی: ابژه‌ی سلطه و ابزار کنترل

از نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷، زن به کانون اصلی سیاست ایدئولوژیک حکومت بدل شد. حجاب اجباری، نخستین فرمان علنی حکومت تازه‌تأسیس، حامل پیامی روشن بود: کنترل زنان یعنی کنترل کل جامعه. پوشش زنان نه صرفاً یک «مسئله‌ی فرهنگی» بلکه بخشی از معماری سیاسی نظام است؛ معماری‌ای که در آن بدن زن به عرصه‌ی نمایش قدرت دولت مذهبی تبدیل شده است.

قوانین خانواده، قوانین ارث، نابرابری در حق طلاق و حضانت، و هزاران تبعیض قانونی دیگر، همه ابزارهایی هستند برای تثبیت فرودستی زنان. در عرصه‌ی اقتصادی، زنان نیروی کار ارزان و ناپایدار محسوب می‌شوند؛ بسیاری از آنان در کارگاه‌های کوچک، مزارع و بخش خدمات با دستمزدهایی به‌مراتب پایین‌تر از مردان کار می‌کنند، در حالی که امنیت شغلی نیز ندارند. این ساختار تبعیضی، دو هدف را دنبال می‌کند: نخست، بازتولید روابط پدرسالارانه‌ی سنتی که به نفع طبقه‌ی حاکم است؛ دوم، تضعیف نیروی کار به‌طور کلی از طریق تقسیم جنسیتی و ایجاد شکاف در میان کارگران.

سرکوب زن، سرکوب کل طبقه‌ی کارگر

اگر نگاه مارکسیستی را بپذیریم که «آزادی هر فرد شرط آزادی همه است»، سرکوب زنان در جمهوری اسلامی دقیقاً به‌معنای سرکوب کل جامعه است. محدودیت بر زنان، در عمل محدودیت بر توان مقاومت و سازمان‌یابی کل طبقه‌ی کارگر است. زنی که مجبور به اطاعت از قوانین تبعیض‌آمیز است، زنی که هر لحظه زیر فشار پلیس حجاب و خشونت خانگی قرار دارد، کمتر می‌تواند به‌عنوان یک سوژه‌ی اجتماعی در مبارزه‌ی طبقاتی مشارکت کند. اما همین زن، وقتی به خیابان می‌آید، حضورش از جنبه‌ای رادیکال‌تر از مردان است؛ زیرا هر گامی که او برای آزادی برمی‌دارد، مستقیماً ساختار بنیادین قدرت را به چالش می‌کشد.

به همین دلیل است که خیزش ۱۴۰۱ در تاریخ معاصر ایران جایگاهی یگانه دارد. در این قیام، زن به پیشتاز بدل شد. او نه در حاشیه، بلکه در خط مقدم ایستاد؛ از دانش‌آموزان دبیرستانی گرفته تا زنان کارگر، دانشجو، خانه‌دار و مادران دادخواه. تصویر دخترانی که بی‌پروا روسری‌های خود را بر باد دادند و در برابر پلیس ایستادند، نماد فروپاشی هژمونی ایدئولوژیک رژیم بود.

پیوند تاریخی مبارزات زنان

جنبش زنان در ایران تاریخی طولانی دارد: از حضور در انقلاب مشروطه تا مبارزات کارگری در دهه‌ی ۲۰، از اعتراضات زنان علیه حجاب اجباری در اسفند ۱۳۵۷ تا فعالیت‌های زیرزمینی در دهه‌های بعد. اما تفاوت جنبش ۱۴۰۱ در این بود که مبارزه‌ی زنان نه به‌عنوان یک جنبش محدود و خاص، بلکه به‌عنوان پرچم‌دار مبارزه‌ی کل جامعه جلوه‌گر شد.

در دهه‌های گذشته، زنان بسیاری هزینه داده‌اند: فعالانی چون نسرین ستوده، نرگس محمدی و ده‌ها زن گمنام در زندان‌ها. در کردستان، زنانی چون وریشە مرادی و پخشان عزیزی، و در ایران زنان کارگری مانند شریفە محمدی، نمونه‌هایی روشن از پیوند مبارزه‌ی زنان با مبارزه‌ی طبقاتی‌اند. این زنان نشان داده‌اند که آزادی زن بدون مبارزه‌ی طبقاتی امکان‌پذیر نیست و بالعکس.

بدن زن به‌مثابه میدان نبرد سیاسی

در جمهوری اسلامی، بدن زن به میدان اصلی نبرد سیاسی بدل شده است. حجاب اجباری، کنترل بر بدن زن است؛ اما در همان حال، مقاومت زن علیه حجاب اجباری، مقاومت علیه کل نظام است. وقتی زنان در خیابان روسری از سر برداشتند، پیام‌شان چیزی فراتر از مخالفت با پوشش اجباری بود: آنان اعلام کردند که حق تعیین سرنوشت خویش را می‌خواهند؛ چه در پوشش، چه در زندگی، چه در سیاست و اقتصاد.

این مقاومت، رژیم را وحشت‌زده کرد. زیرا جمهوری اسلامی بر این تصور بنا شده که می‌تواند زنان را به ابزار خاموش سلطه بدل کند. اما زنانی که در خیابان فریاد «ژن، ژیان، ئازادی» سر دادند، این معادله را بر هم زدند.

رهایی زن و رهایی جامعه

جنبش زن، زندگی، آزادی بار دیگر این حقیقت را آشکار کرد که بدون رهایی زنان، هیچ جامعه‌ای آزاد نخواهد شد. مبارزه‌ی زنان علیه حجاب اجباری و تبعیض جنسیتی، تنها «مسأله‌ی زنان» نیست؛ بلکه نقطه‌ی آغاز مبارزه‌ای بزرگ‌تر علیه کل نظم طبقاتی و مذهبی است. همان‌طور که فمینیسم انقلابی و جنبش‌های چپ جهانی تأکید می‌کنند، ستم جنسیتی و ستم طبقاتی دو روی یک سکه‌اند. سرمایه‌داری و پدرسالاری درهم‌تنیده‌اند و برای رهایی باید هر دو را در هم شکست.

در خیزش زن، زندگی، آزادی، زن دیگر «موضوع» سیاست نبود، بلکه «فاعل» سیاست شد. او نه‌تنها علیه تبعیض‌های فردی خود، بلکه علیه کل نظم موجود قیام کرد. به همین دلیل، امروز آزادی زن معیار اصلی رهایی کل جامعه است. همان‌طور که شعار جهانی‌شده‌ی این خیزش می‌گوید: «زن، زندگی، آزادی» یعنی پایان بردگی جنسیتی، طبقاتی و ملی.

شکل‌گیری و گسترش خیزش «زن، زندگی، آزادی»

قتل حکومتی ژینا (مهسا امینی) در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ در تهران جرقه‌ای بود که خیلی سریع به آتشی سراسری بدل شد. در همان ساعات اولیه، خبر بازداشت او توسط «گشت ارشاد» و مرگ مشکوکش در بازداشتگاه، موجی از خشم در شبکه‌های اجتماعی و میان مردم برانگیخت. این خشم اما صرفاً واکنشی به یک قتل نبود؛ انعکاس دهه‌ها تحقیر و سرکوب بود که حالا در نقطه‌ای حساس فوران کرد.

آغاز از کردستان: سقز و سنندج

نخستین مراسم‌های خاکسپاری و یادبود ژینا در زادگاهش سقز و سپس در سنندج به میدان‌هایی از اعتراض عمومی بدل شدند. زنان با روسری‌های برافراشته، شعار «ژن، ژیان، ئازادی» را فریاد زدند و مردان، جوانان و کودکان در کنارشان ایستادند. کردستان بار دیگر، همچون دهه‌های گذشته، پیشتاز مقاومت شد. این بار اما شعاری که از کردستان برخاست، مرزهای جغرافیایی را در هم شکست و به سراسر ایران سرایت کرد.

گسترش به شهرهای بزرگ

تنها در چند روز، تهران، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز و ده‌ها شهر دیگر صحنه‌ی اعتراضات گسترده شدند. خیابان‌ها به میدان تقابل مستقیم مردم و نیروهای سرکوب بدل گشت. تصاویر و ویدئوهای زنان جوانی که در خیابان‌ها روسری از سر برمی‌داشتند و آتش می‌زدند، به‌سرعت در سراسر جهان منتشر شد. این کنش نمادین، به یکی از برجسته‌ترین لحظه‌های تاریخ معاصر ایران بدل شد: اعلام طغیان علیه نظامی که چهار دهه بر بدن و زندگی زنان کنترل اعمال کرده بود.

دانشگاه‌ها و مدارس؛ حضور نسل جوان

یکی از ویژگی‌های خیزش ۱۴۰۱، حضور پررنگ دانشجویان و دانش‌آموزان بود. دانشگاه‌ها به مراکز اصلی اعتراض تبدیل شدند؛ جایی که دانشجویان نه‌تنها علیه حجاب اجباری، بلکه علیه کل نظام شعار دادند. در مدارس، دختران نوجوان با شجاعتی بی‌نظیر عکس‌های خامنه‌ای و خمینی را پایین کشیدند و پاره کردند. این نسل تازه، بی‌هیچ تجربه‌ای از دوران انقلاب ۵۷ یا حتی جنبش سبز ۸۸، بی‌پرده و مستقیم علیه نظام برخاست. همین بی‌پروایی، رادیکالیسم جنبش را دو چندان کرد.

محلات و خیابان‌ها؛ مقاومت روزمره

خیابان‌ها در طول ماه‌ها به عرصه‌ی نبرد روزانه بدل شدند. در بسیاری از شهرها، مردم شب‌ها با شعارهای دسته‌جمعی بر بام‌ها فریاد می‌زدند: «مرگ بر دیکتاتور!» و «این آخرین پیامه، کل نظام نشانه!» محلات شهری، به‌ویژه در تهران، کرج، سنندج، مهاباد و زاهدان، به پایگاه‌های مقاومت بدل شدند. جوانان با ایجاد سنگرهای خیابانی، آتش‌زدن سطل‌های زباله و مقابله‌ی مستقیم با نیروهای امنیتی، فضای شهر را از کنترل رژیم خارج کردند.

جمعه‌های خونین زاهدان

در بلوچستان، جنبش با شدت و خشونتی مضاعف جریان یافت. «جمعه خونین زاهدان» در ۸ مهر ۱۴۰۱، که طی آن ده‌ها نمازگزار و معترض به‌دست نیروهای سرکوبگر به قتل رسیدند، یکی از فجیع‌ترین جنایات جمهوری اسلامی در این قیام بود. بلوچ‌ها، که سال‌ها با فقر و تبعیض مضاعف زیسته‌اند، با تمام قوا به قیام پیوستند. زاهدان هر جمعه به صحنه‌ی اعتراضات گسترده تبدیل شد و پیوند جنبش سراسری با مسأله‌ی ملی بلوچ‌ها را برجسته کرد.

اعتصابات و اشکال دیگر مبارزه

اگرچه خیابان کانون اصلی بود، اما مبارزه تنها به تظاهرات ختم نشد. کارگران در صنایع نفت و پتروشیمی، معلمان، بازنشستگان و برخی کسبه، با اعتصابات و اعتراضات خود به جنبش پیوستند. هرچند این اعتصابات هنوز به سطح سراسری و هماهنگ نرسید، اما اهمیت‌شان در نشان‌دادن ظرفیت پیوند جنبش زنان و جنبش کارگری بود. حضور کارگران نفت جنوب، ولو محدود، یادآور نقش تاریخی آنان در انقلاب ۵۷ بود.

رسانه، هنر و خلاقیت مقاومت

یکی از ابعاد برجسته‌ی خیزش، حضور پررنگ هنر و خلاقیت بود. دیوارنوشته‌ها، ترانه‌های اعتراضی، رقص‌ها و نمادهایی چون بریدن مو، به زبان مشترک مقاومت بدل شدند. شعارها خلاقانه و کوبنده بودند: از «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» تا «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم». این خلاقیت‌ها نشان دادند که جنبش نه‌تنها سیاسی بلکه فرهنگی است؛ مقاومتی علیه کل نظام ارزش‌ها و هنجارهای تحمیلی رژیم.

سرکوب خونین و مقاومت مداوم

رژیم اسلامی با تمام توان نظامی و امنیتی خود به میدان آمد: گلوله‌های جنگی، بازداشت‌های گسترده، شکنجه و اعدام. صدها نفر، از جمله ده‌ها کودک و نوجوان، به قتل رسیدند. هزاران نفر دستگیر شدند. با این حال، هرچه سرکوب شدیدتر شد، مقاومت نیز شکل‌های تازه گرفت. از اعتصاب‌های موضعی گرفته تا تجمع‌های کوچک، از شعارنویسی شبانه تا آتش‌زدن نمادهای حکومتی، جامعه نشان داد که شکست‌ناپذیر است.

جهانی‌شدن قیام

تصاویر و ویدئوهای اعتراضات به‌سرعت در جهان پخش شدند. رسانه‌های بین‌المللی، شبکه‌های اجتماعی و تظاهرات عظیم ایرانیان در خارج از کشور، پیام جنبش را جهانی کردند. در کمتر از چند هفته، شعار «زن، زندگی، آزادی» به زبان‌های مختلف ترجمه شد و در خیابان‌های اروپا، آمریکا و حتی کشورهای خاورمیانه طنین‌انداز گشت. این پژواک جهانی، فشار سیاسی تازه‌ای بر جمهوری اسلامی وارد کرد و هم‌زمان روحیه‌ی معترضان داخل را تقویت نمود.

خیزش «زن، زندگی، آزادی» با سرعتی بی‌سابقه از یک اعتراض محلی به جنبشی سراسری و جهانی بدل شد. آغاز آن در کردستان، پیوند آن با جوانان و زنان در سراسر ایران، مقاومت بلوچ‌ها و اعتصابات کارگری، همگی نشان‌دهنده‌ی تنوع و عمق این قیام‌اند. این خیزش تنها یک شورش خیابانی نبود؛ بلکه جنبشی با ابعاد سیاسی، فرهنگی و طبقاتی بود که توانست نظم موجود را به لرزه درآورد و نشان دهد که جامعه ایران آماده‌ی تحولی بنیادین است.

رادیکالیسم و ویژگی‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی»

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه صرفاً یک اعتراض مقطعی علیه حجاب اجباری یا یک واکنش محدود به قتل حکومتی ژینا (مهسا امینی)، بلکه یک خیزش اجتماعی عمیق و رادیکال بود که ویژگی‌های متمایزی نسبت به دیگر جنبش‌های چهار دهه‌ی اخیر در ایران داشت. این ویژگی‌ها، آن را به یکی از مهم‌ترین لحظه‌های سیاسی و طبقاتی تاریخ معاصر ایران بدل کرده است.

۱. ضدیت مستقیم با کل نظام

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جنبش، ضدیت آشکار با کلیت جمهوری اسلامی بود. برخلاف جنبش سبز ۱۳۸۸ که عمدتاً در چارچوب انتخابات و «اصلاح از درون نظام» تعریف می‌شد، جنبش ۱۴۰۱ شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر جمهوری اسلامی» و «این آخرین پیامه، کل نظام نشانه» را در خیابان طنین‌انداز کرد. این شعارها نشان می‌داد که معترضان نه به دنبال تغییرات سطحی بلکه به دنبال براندازی ریشه‌ای کل نظم موجود هستند.

۲. مرکزیت زنان و بدن به‌عنوان میدان مقاومت

بدن زن در جمهوری اسلامی همواره عرصه‌ی اصلی کنترل، تحقیر و سلطه بوده است. حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی و سرکوب سیستماتیک زنان ابزارهای اعمال این سلطه‌اند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» با اقدام نمادین برداشتن و سوزاندن روسری، این نظم مردسالارانه-مذهبی را به چالش کشید. زنان در این جنبش نه صرفاً به‌عنوان همراه، بلکه به‌عنوان پیشرو و رهبر ظاهر شدند. این جایگاه رادیکال زنان، جنبش را از بسیاری از خیزش‌های گذشته متمایز کرد.

۳. حضور نسل جوان و رادیکالیسم نسلی

نسل Z، یعنی متولدین دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ خورشیدی، در این قیام نقش محوری داشت. این نسل که هیچ پیوندی با وعده‌های انقلاب ۵۷ یا اصلاحات دهه‌ی ۷۰ نداشت، بی‌واسطه و مستقیم علیه نظام برخاست. دختران نوجوانی که در مدارس عکس خامنه‌ای را پاره می‌کردند یا دانشجویانی که در دانشگاه‌ها شعار «از کردستان تا تهران، جانم فدای ایران» سر می‌دادند، بیانگر شکاف عمیق نسلی بودند. این نسل دیگر از «اصلاح» سخن نمی‌گفت؛ زبانش زبان انقلاب و دگرگونی بنیادین بود.

۴. پیوند ملیت‌های تحت ستم

جنبش «زن، زندگی، آزادی» از همان آغاز رنگی چندملیتی داشت. آغاز آن در کردستان، تداومش در بلوچستان و گستردگی‌اش در سراسر ایران، بیانگر پیوند میان ملیت‌های مختلف تحت ستم بود. شعارهایی چون «کرد، بلوچ، آذری، آزادی و برابری» نشان داد که جنبش فراتر از شکاف‌های قومی-ملی عمل کرده و توانسته هویت‌های متنوع را در یک مبارزه مشترک گرد آورد. این ویژگی، بُعد رادیکال و ضداستبدادی جنبش را دوچندان کرد.

۵. شعارهای ضد سرمایه‌داری و ضد امپریالیستی

هرچند بُعد ضدسرمایه‌داری جنبش هنوز به روشنی تکوین نیافته، اما نشانه‌های پررنگی از آن وجود داشت. شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» به‌خوبی نشان داد که جنبش حاضر نیست خود را در بازی ارتجاعی بازگشت سلطنت یا ادامه‌ی جمهوری اسلامی محدود کند. این شعار، ماهیتی ضداستبدادی، ضدارتجاعی و ضددیکتاتوری داشت که راه را برای پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری و طبقاتی باز می‌کرد.

۶. خلاقیت و فرهنگ مقاومت

جنبش «زن، زندگی، آزادی» در عرصه‌ی فرهنگ و هنر نیز رادیکالیسم ویژه‌ای داشت. از بریدن مو و آتش‌زدن روسری گرفته تا شعارنویسی شبانه، از رقص‌های جمعی در خیابان تا ترانه‌های اعتراضی، همه نشان از خلاقیت بی‌وقفه‌ی معترضان داشت. این خلاقیت نه‌تنها رژیم را سردرگم می‌کرد بلکه به جنبش وجهه‌ای جهانی و الهام‌بخش می‌بخشید.

ویژگی‌های رادیکال جنبش «زن، زندگی، آزادی» ـ ضدیت با کل نظام، مرکزیت زنان، حضور نسل جوان، پیوند ملیت‌ها، شعارهای ضد استبدادی و خلاقیت فرهنگی ـ نشان داد که این جنبش به‌طور کیفی با خیزش‌های پیشین متفاوت است. این جنبش، نویدبخش گذار به مرحله‌ای تازه از مبارزه طبقاتی و اجتماعی در ایران است؛ مرحله‌ای که دیگر در چارچوب اصلاحات یا تغییرات جزئی نمی‌گنجد، بلکه سرنگونی و دگرگونی بنیادین را هدف گرفته است.

دیاسپورا و پژواک جهانی جنبش «زن، زندگی، آزادی»

یکی از وجوه برجسته‌ی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، جهانی‌شدن سریع و گسترده‌ی آن بود. برخلاف بسیاری از قیام‌های گذشته که عمدتاً در مرزهای جغرافیایی ایران محصور می‌ماندند، این‌بار پژواک اعتراضات در همان روزهای نخست به خیابان‌های پاریس، برلین، استکهلم، لندن، تورنتو، نیویورک و صدها شهر دیگر جهان رسید. دیاسپورای ایرانی، به‌ویژه زنان و جوانان مهاجر، نقشی مهم در رساندن صدای این خیزش به سطح بین‌المللی ایفا کردند.

۱. حضور گسترده در خیابان‌های جهان

پس از قتل ژینا (مهسا امینی)، تظاهرات عظیمی در اروپا و آمریکای شمالی شکل گرفت. ده‌ها هزار نفر در میدان‌ها و خیابان‌های اصلی جهان گرد آمدند تا همبستگی خود را با مردم ایران نشان دهند. در بسیاری از این گردهمایی‌ها شعار «زن، زندگی، آزادی» به زبان‌های مختلف تکرار می‌شد و به یکی از شناخته‌شده‌ترین شعارهای جهانی بدل شد. این حضور، رژیم جمهوری اسلامی را در سطح بین‌المللی تحت فشار قرار داد و ابعاد جنایت‌هایش را آشکار ساخت.

۲. نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی

دیاسپورا توانست از ابزار رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی برای بازتاب جنبش استفاده کند. در شرایطی که رژیم اینترنت را در داخل کشور قطع یا محدود کرده بود، مهاجران و فعالان خارج از کشور با بازنشر و ترجمه‌ی ویدئوها، تصاویر و اخبار، حلقه‌ی حیاتی ارتباط میان داخل و جهان را حفظ کردند. این امر سبب شد که سرکوب خونین حکومت از چشم جهانیان پنهان نماند.

۳. دیاسپورا به‌مثابه صدای زندانیان و خانواده‌های جان‌باختگان

یکی دیگر از نقش‌های کلیدی دیاسپورا، پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی و دادخواهی برای کشته‌شدگان بود. خانواده‌های جان‌باختگان اغلب در ایران زیر فشار شدید امنیتی قرار داشتند، اما در خارج از کشور کمپین‌هایی برای معرفی نام و چهره‌ی این قربانیان شکل گرفت. دیاسپورا با سازمان‌دادن مراسم یادبود، کارزارهای حقوق بشری و فعالیت‌های تبلیغی، اجازه نداد که نام ژینا امینی، نیکا شاکرمی، حدیث نجفی و صدها قربانی دیگر به فراموشی سپرده شود.

۴. شکاف‌ها و محدودیت‌ها در دیاسپورا

با این حال، باید واقع‌بین بود و دیاسپورا را بدون نقد ندید. بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج کشور، به‌ویژه نیروهای سلطنت‌طلب، تلاش کردند این خیزش رادیکال را در چارچوب خواست‌های ارتجاعی خود مصادره کنند. آنان کوشیدند شعار «زن، زندگی، آزادی» را از ریشه‌ی طبقاتی و جنسیتی آن تهی کرده و به ابزاری برای بازگشت سلطنت بدل سازند. اما واقعیت این است که بخش بزرگی از دیاسپورا ـ به‌ویژه جوانان چپ‌گرا، فمینیست‌ها و فعالان کارگری ـ در برابر این مصادره مقاومت کردند و بر رادیکالیسم و ضداستبدادی جنبش تأکید نمودند.

۵. پیوند با جنبش‌های جهانی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» توانست خود را در دل جنبش‌های جهانی آزادی‌خواهانه جای دهد. فمینیست‌های آمریکای لاتین، فعالان سیاه‌پوست در آمریکا، جنبش‌های کردستان سوریه و ترکیه، و حتی جنبش‌های زیست‌محیطی در اروپا با این شعار همبستگی نشان دادند. این پیوندهای بین‌المللی هم از نظر نمادین و هم از نظر عملی اهمیت داشت: زیرا نشان داد که مبارزه‌ی زنان و فرودستان در ایران بخشی از نبردی جهانی علیه سرمایه‌داری، مردسالاری و دیکتاتوری است.

۶. مسئولیت تاریخی دیاسپورا

اکنون که بیش از دو سال از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» گذشته و جنبش در آستانه‌ی ورود به سومین سال خود قرار دارد، وظیفه‌ی دیاسپورا تنها بازتاب رسانه‌ای نیست، بلکه سازمان‌دهی شبکه‌های واقعی همبستگی و پشتیبانی است. این همبستگی می‌تواند در شکل‌های مختلف نمود یابد: حمایت مالی از اعتصاب‌های کارگری، رساندن صدای زندانیان سیاسی، فشار به نهادهای بین‌المللی برای پاسخ‌گو کردن جمهوری اسلامی، و ایجاد پیوندهای عملی میان جنبش‌های آزادی‌خواه در ایران و جهان.

دیاسپورا نقش دوگانه‌ای در جنبش داشته است: از یک‌سو پژواک جهانی آن را تضمین کرده و صدای زنان و جوانان ایران را به گوش جهان رسانده؛ از سوی دیگر در معرض خطر مصادره و انحراف از سوی نیروهای ارتجاعی قرار داشته است.

آن‌چه تعیین‌کننده است، پایبندی دیاسپورا به ریشه‌های طبقاتی، جنسیتی و انقلابی این جنبش است. تنها در این صورت، دیاسپورا می‌تواند به بخشی جدایی‌ناپذیر از روند انقلابی بدل شود، نه صرفاً بازتاب‌دهنده‌ی آن. این وظیفه تاریخی، مسئولیتی بی‌بدیل و هم‌زمان امکان‌ساز برای شکل‌گیری جنبشی سراسری و رادیکال است.

سرکوب، مقاومت و زندانیان سیاسی

یکی از ابعاد مهم و تلخ جنبش «زن، زندگی، آزادی» سرکوب شدید حکومت و مقاومت جانانه‌ی زندانیان سیاسی است. این جنبش با شعارهای رادیکال و گستردگی سراسری خود، جمهوری اسلامی را وادار کرد تا به شدت خشونت به خرج دهد؛ اما در مقابل، زنان و مردان زندانی با شجاعتی بی‌سابقه، نه تنها از مبارزه دست نکشیدند، بلکه آن را به داخل زندان‌ها نیز گسترش دادند.

۱. گستردگی سرکوب

پس از آغاز اعتراضات، رژیم با استفاده از نیروهای امنیتی و نظامی، صدها نفر را در خیابان‌ها به قتل رساند و هزاران نفر را بازداشت کرد. نیروهای امنیتی با استفاده از گلوله، باتوم، گاز اشک‌آور و حملات شبانه، تلاش کردند خیزش را متوقف کنند. مدارس، دانشگاه‌ها و محلات به صحنه‌ی جنگ تبدیل شد و بسیاری از بازداشت‌شدگان بدون رعایت حداقل حقوق قانونی زندانی شدند.

زنان به‌ویژه هدف مستقیم سرکوب بودند. تصاویر خشونت علیه زنان معترض، شامل ضرب و شتم، بازداشت‌های شبانه و انتقال به بازداشتگاه‌های مخفی، بازتاب جهانی یافت و نشان داد که رژیم از هیچ اقدام سرکوبگرانه‌ای فروگذار نمی‌کند.

۲. مقاومت زنان زندانی

در برابر این سرکوب، زنان زندانی نقش حیاتی ایفا کردند. نمونه‌هایی چون وریشە مرادی، پخشان عزیزی، شریفە محمدی و دیگر زندانیان، با اعتصاب غذا، شورش‌های داخلی، نوشتن نامه‌های سیاسی و حفظ روحیه‌ی جمعی، نشان دادند که مقاومت در زندان نیز ادامه‌ی مبارزه در خیابان است. این زنان، با وجود تهدید و شکنجه، شعار «زن، زندگی، آزادی» را به واقعیت زندان‌ها نیز کشاندند و الهام‌بخش نسل بعدی معترضان شدند.

۳. سازمان‌یابی و همبستگی در زندان

زندانیان سیاسی توانستند حتی در شرایط سخت و محدود، شبکه‌های کوچک سازمان‌یابی تشکیل دهند. آن‌ها با تبادل اطلاعات، ایجاد نشریات زیرزمینی و هماهنگی اعتصاب‌ها، نشان دادند که مبارزه‌ی طبقاتی و جنسیتی محدود به فضای باز نیست. این همبستگی در زندان، باعث شد که روحیه معترضان داخلی حفظ شود و مقاومت به شکل پایدار ادامه یابد.

۴. فشارهای بین‌المللی و افشای سرکوب

فعالان دیاسپورا و سازمان‌های حقوق بشری جهانی، با انتشار تصاویر و گزارش‌های دقیق، سرکوب زندانیان و زنان را به سطح جهانی کشاندند. این فشارهای بین‌المللی، حتی اگر جمهوری اسلامی را مستقیماً وادار به تغییر نکرد، حداقل موجب افزایش آگاهی جهانی نسبت به وضعیت داخل ایران شد و نشان داد که مقاومت در زندان‌ها تنها محدود به چهار دیوار نیست، بلکه به یک جنبش بین‌المللی پیوند خورده است.

۵. تاثیر روانی و سیاسی سرکوب

سرکوب خشونت‌آمیز، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت جنبش را عقب بنشاند، اما در بلندمدت اثر معکوس دارد. هر بازداشت، هر شکنجه و هر اعدام، تنها نفرت عمومی را افزایش می‌دهد و عزم مبارزان را مستحکم‌تر می‌کند. زندانیان سیاسی با ایستادگی و مقاومت خود، نه تنها جان خویش را به خطر انداختند، بلکه پیامی روشن به خیابان‌ها فرستادند: مبارزه متوقف نمی‌شود و آزادی، هزینه می‌طلبد.

سرکوب و زندان بخشی جدایی‌ناپذیر از مسیر جنبش «زن، زندگی، آزادی» هستند. این جنبش نشان داد که مقاومت واقعی، محدود به حضور در خیابان نیست؛ ادامه مبارزه در زندان‌ها، سازمان‌یابی زیرزمینی و حفظ شعله‌ی امید و اعتراض، ستون‌های پایداری آن‌اند. زنان و مردان زندانی با شجاعت خود، نه تنها جان خویش بلکه جنبش سراسری را زنده نگه داشته‌اند و الگویی بی‌بدیل از مقاومت و پایداری برای آینده ایران ارائه کرده‌اند.

همبستگی طبقاتی و نقش کارگران و بازنشستگان

جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک قیام علیه سرکوب جنسیتی نبود؛ بلکه زمینه‌ی آشکارسازی تضادهای عمیق طبقاتی را نیز فراهم کرد. حضور زنان در خط مقدم جنبش، خشم جوانان و فعالان مدنی، تنها بخشی از مبارزه بود؛ اما طبقه‌ی کارگر و بازنشستگان، به‌عنوان ستون اقتصاد و ستون فقر جامعه، نقش کلیدی در شکل‌دهی به جنبش و تداوم آن ایفا کردند.

۱. پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری

کارگران، به‌ویژه در صنایع نفت، پتروشیمی، فولاد و معادن، از سال‌ها پیش با دستمزدهای پایین، شرایط کار خطرناک، بیمه‌های ناقص و امنیت شغلی محدود روبه‌رو بودند. اعتراضات و اعتصابات پراکنده‌ی آنان، اگرچه محدود بود، اما با خیزش ۱۴۰۱ پیوند یافت. زنان کارگر، که هم با تبعیض جنسیتی و هم با استثمار اقتصادی روبه‌رو بودند، در این قیام حضوری دوگانه داشتند: مبارزه علیه سرکوب جنسیتی و مبارزه علیه ستم طبقاتی. این همزمانی، رادیکالیسم جنبش را تقویت کرد و نشان داد که آزادی زنان و رهایی طبقه‌ی کارگر به هم گره خورده‌اند.

۲. بازنشستگان و معلمان؛ ستون مقاومت

بازنشستگان و معلمان نیز نقش مهمی ایفا کردند. بازنشستگان با حقوق اندک و فقدان پوشش اجتماعی کافی، سال‌ها تجربه‌ی تبعیض اقتصادی و بی‌توجهی حکومتی را داشتند. اعتصابات و تجمعات آنان، به‌ویژه در کنار حضور زنان و جوانان، ابعاد جنبش را گسترده‌تر و چندوجهی کرد. معلمان، به‌عنوان حلقه‌ی اتصال میان نسل‌ها، نقش اطلاع‌رسانی و سازمان‌دهی اعتراضات محلی را بر عهده داشتند. حضور این طبقات نشان داد که جنبش «زن، زندگی، آزادی» صرفاً اعتراض خیابانی زنان نیست، بلکه یک جنبش طبقاتی و سراسری است.

۳. همبستگی به‌مثابه سلاح

یک جنبه‌ی حیاتی جنبش، همبستگی میان طبقات مختلف جامعه بود. وقتی زنان خیابان‌ها را تسخیر می‌کردند و جوانان شعار می‌دادند، حضور کارگران، بازنشستگان و معلمان باعث شد که جنبش به یک جریان یکپارچه بدل شود. این پیوند، نه تنها پیام سیاسی قوی به رژیم داد، بلکه نشان داد که فشار اقتصادی، تبعیض جنسیتی و سرکوب سیاسی، همه یک مجموعه‌ی واحد از ستم را تشکیل می‌دهند.

۴. محدودیت‌ها و ضرورت سازمان‌یابی

با وجود نقش حیاتی طبقات کارگر، بازنشستگان و معلمان، هنوز سازمان‌دهی سراسری و هماهنگ در سطح کشور شکل نگرفته است. اعتصابات پراکنده، فعالیت‌های محلی و شبکه‌های محدود، توان مقابله مؤثر با سرکوبگرانی را که از خشونت و اختناق بهره می‌گیرند، محدود می‌کند. اما تجربه نشان داده است که هرگاه این طبقات با جنبش زنان متحد شده‌اند، قدرت اعتراض و مقاومت چندین برابر شده است.

تمرکز بر ایجاد شبکه‌های سازمان‌یافته و تقویت هماهنگی میان جنبش زنان و طبقات فرودست، کلید مرحله‌ی بعدی مبارزه است. همبستگی طبقاتی نه یک گزینه، بلکه ستون حیاتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» است. حضور فعال کارگران، بازنشستگان، معلمان و سایر اقشار فرودست، جنبش را از سطح اعتراض خیابانی محدود به پویشی سراسری، رادیکال و چندوجهی بدل کرده است.

آزادی زنان و عدالت طبقاتی دو روی یک سکه‌اند؛ مبارزه‌ای که طبقات فرودست را متحد نکند، ناقص و شکست‌خورده است. تنها با اتحاد واقعی همه‌ی نیروهای تحت ستم و سازمان‌یابی مستحکم است که جنبش قادر خواهد بود به تغییر بنیادین و سرنگونی نظم سرمایه‌داری–مذهبی جمهوری اسلامی دست یابد.

سخن پایانی: جمع‌بندی و چشم‌انداز آینده

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه یک اعتراض گذرا، بلکه نقطه‌ی عطفی تاریخی است که ریشه‌های اجتماعی، طبقاتی، جنسیتی و ملی دارد. این خیزش نشان داد که جامعه ایران دیگر تحمل سرکوب و بی‌عدالتی را ندارد و هیچ قدرتی قادر نیست اراده جمعی مردم را با خشونت خام متوقف کند.

رادیکالیسم جنبش، نیروهای جوان، زنان، کارگران، بازنشستگان و اقشار تحت ستم را در یک جبهه متحد گرد آورد. پیوند میان مبارزه‌ی زنان و مبارزه‌ی طبقاتی نشان داد که آزادی زن بدون تغییر بنیادین در ساختار اقتصادی و اجتماعی، ناقص و موقت است. مقاومت زنان در خیابان و زندان، اعتصابات کارگری و حضور بازنشستگان، نشان می‌دهد که مسیر رهایی تنها از طریق اتحاد طبقاتی و سازمان‌یابی سراسری ممکن است.

دیاسپورا با بازتاب جهانی، فشار بر جمهوری اسلامی و ایجاد شبکه‌های عملی و حقوق‌بشری، جنبش را از محدودیت‌های جغرافیایی خارج و آن را بخشی از مبارزه جهانی علیه سرمایه‌داری، مردسالاری و استبداد کرده است.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها اعتراض سیاسی نیست؛ جریان فرهنگی و هنری نیز هست. بریدن مو، آتش زدن روسری، شعارنویسی، ترانه‌های اعتراضی و خلاقیت جمعی، پیام بازسازی هویت فردی و اجتماعی و نفی هژمونی ایدئولوژیک رژیم را منتقل می‌کند. این ترکیب مبارزه‌ی خیابانی، فرهنگی و طبقاتی، قدرت جنبش را پایدار کرده و آینده را روشن می‌سازد

با وجود سرکوب شدید، مصادره شعارها و محدودیت‌های سازمان‌یابی، تجربه نشان داده است که مقاومت در برابر ستم هرگز متوقف نمی‌شود و هر فشار جدید، نیروی جنبش را تقویت می‌کند. آینده ایران در گرو توانایی مردم برای اتحاد، سازمان‌یابی و استمرار مقاومت است.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نماد یک خیزش اجتماعی چندوجهی است:

مبارزه علیه سرکوب جنسیتی و پدرسالاری؛

مقاومت طبقات فرودست علیه فقر و استثمار؛

دفاع از حقوق ملیت‌های تحت ستم؛

خلاقیت فرهنگی و هنری به‌عنوان ابزار مقاومت؛

همبستگی جهانی و جهانی‌شدن مبارزه.

این جنبش ثابت کرد که آزادی زنان، عدالت اجتماعی و رهایی ملی به هم گره خورده‌اند و سرکوب هرگز اراده مردم را نخواهد شکست. هر روزی که مقاومت ادامه یابد، امید به تغییر بنیادین و تحقق ایران آزاد، برابر و دموکراتیک قوی‌تر می‌شود.

print
مقالات
  • تبعید، اقلیم کناتوس‌های تضعیف شده رویا مولاخواه
    فیلم «پ مثل پلیکان»، پیش از هر چیز روایتی است از طردشدگی و ایگنور شدن فرد به دلیل ناهمسانی‌اش با الگوی مسلط اجتماع. جامعه‌ای که در آن نه فقط بدن‌ها، که ذهن‌ها نیز از رهگذر آموزش و نظام‌های فرهنگ‌ساز، مطیع و
  • بازیافتی در مفاهیم مجرد (انتزاعی) و مفاهیم عینی عابدین پاپی
    جهان بر اساس چهار پدیده‌ی مهم قابل‌شناسایی است. این چهار پدیده عبارت‌اند از: انسان، موجودات، نباتات و گیاهان و جمادات و در علمِ جامعه‌شناسی به این چهار پدیده: «موالید چهارگانه» می‌گویند؛ یعنی زایش‌ها و
  • گذشته، حال و زندان‌های نادیدنی ما
    گذشته یخ‌زده و منجمد نیست؛ مثل اشیایی که پشت شیشه موزه از نفس افتاده‌اند هم نیست. گذشته، رودی‌ست که هنوز جریان دارد، گرچه ما اغلب با لباس ضخیمِ حال‌گراییِ بیمارگونه کنار ساحلش ایستاده‌ایم و صدای آب را
  • دل‌نوشته‌ای براي وطن‌ام: ملتِ بی دولت / دولتِ بدون مرز نوشین احمدی خراسانی
    در هنگامه نبرد ۱۲ روزه‌ي موشك‌ها، در حالی كه آسمان ايران همچون شهروندانِ سرگردان‌اش در بي‌دفاعيِ مطلق به سر مي‌برد، احساس بي‌پناهي همراه با قطع ۴ روزه‌ي آب به‌دليل اصابت موشك، تلنگري جدي بر تخيل‌ام از آينده مي‌زد و آينده‌ي نه‌چندان دورِ خشك‌سالي را به‌وضوح
  • اکنون، پرسش درست کدام است؟ مهدی استعدادی شاد
    زنده یاد احمد کسروی، زندگینامه‌اش ترکیبی از پرسش‌ها و نقدهای جور و بجا و نیز جواب‌ها و اقدامات ناجور و نابجا بود. چنان که در جهت شکل دادن به ارادۀ سیاسی ملی به درستی موجودیت فرقه گرایی و سلطه اش بر خلقیات و روحیه عمومی ایرانیان را زیر سوال برد. در این راستا او
سکولاریسم و لائیسیته
  • لائیسیته در قدرت و سکولاریزاسیون در جامعه ایران – جلال ایجادی
    (بخش 1): جامعه ایران نیازمند یک مبارزه بزرگ فکری در باره سکولاریزاسیون و لائیسیته است. بررسی رشد گیتی مداری و عرفی گرایی در جامعه کنونی و ضرورت تدارک یک قدرت سیاسی لائیک پس از رژیم اسلامی، از چالش های
  • یاد و خاطره خانجان جبل عاملی گرامی باد!
    با تاسف و ناباوری بسیار باخبر شدیم رفیق دیرین و دوست مهربانمان خانجان جبل‌عاملی (بهمن) سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ (سوم ژوئن ۲۰۲۵)، در استکهلم زندگی را وداع گفت.‬‬‬‬‬‬‬‬ خانجان فرزند رشیدخان بود که در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴میلادی)، در تهران توسط رژیم شاه اعدام شد.
  • سکولاریسم (Laïcité): تبیین، کاربردها و چالش‌ها در جوامع امروز
    سکولاریسم، مفهومی اساسی در جوامع مدرن، به دنبال یافتن راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز میان آزادی وجدان، برابری شهروندان و بی‌طرفی دولت در جوامعی است که با تنوع مذهبی فزاینده‌ای روبرو هستند. با این حال، تعریف و اجرای این مفهوم در کشورهای مختلف می‌تواند به طور چشمگیری متفاوت باشد، حتی در دو کشور همسایه
  • روابط دین و دولت در فرانسه
    تاریخچه‌ی «دین فرانسوی» و چالش‌های امروزه‌ی لائیسته: **مقدمه** در میانه‌ی بحث‌های داغ و غالباً مبهم امروز پیرامون مفهوم لائیسته (سکولاریسم دولتی) در فرانسه، اثر ژان-فرانسوا کولوسیمو با عنوان «دین فرانسوی»
Visitor
0267143
Visit Today : 654
Visit Yesterday : 696