حمله به ایران، رهبری مبارزه و کنگره آزادی ایران داریوش مجلسی
صبح شنبه، با صدای سوت تلفنم که علامت ورود خبر جدید میباشد، از خواب بیدار شدم. خبری بود که وقوع آن برای بخشی از هموطنانم نوعی آرزو و برای بخشی دیگر، نوعی ترس و هراس بود. آینده نه چندان دور نشان خواهد داد که آیا حق بهجانب آرزومندان بوده یا بهجانب هموطنانی که مانند من، دغدغه مردممان و آب و خاکمان را دارند.
به هنگام وقوع جنگ، شاهد دو پیام از سوی دو شخصیت بودیم. پیام دونالد ترامپ به مردم ایران که در زمان بمباران برای حفظ جانشان به خیابان نیایند و از سوی دیگر، پیام آقای پهلوی که «مژده» آغاز حمله آمریکا به ایران را میداد و از مردم میخواست که برخلاف تأکید ترامپ، به خیابانها بریزند چون زمان سرنگونی رژیم فرا رسیده است. ولی بعداً پیام دیگری از ایشان شنیدم که از هواداران خواستند تا پیام بعدی، در خانه منتظر بمانند. دو پیام دیگر از سوی نتانیاهو و ترامپ بود؛ ترامپ از مردم میخواست که بعد از پایان جنگ، اقدام به براندازی و تغییر رژیم نمایند و نتانیاهو که تغییر رژیم را نیز بخشی از هدف حمله به ایران نامید.
آنچه مرا به تعجب واداشت، عدم درسگیری آقای پهلوی از اشتباه محاسباتی بود که در زمان آغاز شورشهای خیابانی مرتکب گردید و از جوانان سرزمینمان خواست با دست خالی به تسخیر شهرها و مقابله با نیروهای تا دندان مسلح و سرکوبگر رژیم برخیزند. در دو پیام نتانیاهو و ترامپ نیز دو نکته وجود داشت که این بار هم یکی باعث شادمانی هواداران آقای پهلوی و دیگری باعث یأس آنها گردید. نتانیاهو در پیام خود وعده تغییر رژیم در ایران را داد، در حالی که ترامپ این مهم را وظیفه مردم ایران خواند.
سوال اینجاست که آیا در جمع مشاوران کنونی آقای پهلوی هیچ فردی یافت نمیشود که (درگوشی) به ایشان تذکر دهد زمان، دقیقاً زمانی میباشد که با کشته شدن خامنهای و فرصت مناسبی که برای تغییر رژیم به وجود آمده، نمیتوان مانند گذشته از مردم خواست که بدون وجود هیچ بدیل سازماندهی شدهای به خیابان بریزند. آیا زمانی که ایشان، مدت کوتاهی پیش از حمله به ایران، آمریکا را تشویق به حمله نمود و خود را به رهبری دوران گذار برگزید، هنوز به این آگاهی نرسیده بود که این رهبرِ خودگزیده دوران گذار، اقلاً و دستکم، نیاز به تیمی از مشاوران ورزیده و صاحبنظر و کابینهای از مدبران آشنا به مدیریت بحران دارد؟ آیا واقعاً زمان آن نرسیده که فریادها و شعارهای «جاوید شاه» در خیابانها و حتی دانشگاههای کشورمان، از نسیه به نقد تبدیل گردد؟
از نظر این حقیر، بیمایه فطیر است؛ نمیتوان در این روزهای خطرناک، حساس و سرنوشتساز، عجولانه اقدام به بدیلسازی نمود. اولین شرطی که فاتحین جنگ کنونی برای سپردن کلید رهبری به یک فرد یا یک تیم قائل خواهند شد، ارائه یک تیم و یک سازماندهی برای اداره کشوری میباشد که بعد از فروپاشی، نیاز به ثبات، امنیت و تأمین رزق و روزی مردم دارد. آقای پهلوی از ترامپ خواستهاند به ایران حمله کند، ولی برای دوران بعد از فروپاشی که بسیار مهمتر از دوران قبل از آن میباشد، تیمی یا برنامهای (برای کشوری به وسعت ایران) به هواداران خود نشان ندادهاند.
این قابل فهم است؛ مردمی که دیگر بیش از این قادر به تحمل آدمکشانی که لقب حکومت را یدک میکشند نیستند، چیزی جز این نمیخواهند که هرچه زودتر از شر این رژیم راحت شوند. همانطور که ناظریم، بخش بزرگی از مردم حتی از جنگ هم استقبال میکنند چون (بهدرست یا بهغلط) تصور از جنگ برایشان نوعی نوید آزادی از یوغ جنایتکاران میباشد. از نظر من مردم کاملاً محقاند؛ زمانی که رژیم حاکم، مردم بیسلاح را مانند همین دیماه سلاخی میکند، برای نجات جان خود دست به دامن بیگانه شوند. منتها در اینجا، وظیفه مدعیان رهبری، کانالیزه کردن خشم خیابان و دخالت بیگانه به جهتی است که متضمن نجات مردم از چنگ آدمکشان و ایجاد ثبات و صلح باشد. من این مهم را در روش رهبری آقای پهلوی پالیدم ولی نیافتم.
مدت کوتاهی قبل از حمله به ایران، با پدیده بدیع و زیبایی روبرو شدم که در خارج کشور در حال شکل گرفتن بود. ترکیب و تعداد شرکتکنندگان از لحاظ خط سیاسی بسیار متنوع و رنگارنگ بود. مثال «همگامی در عین تنوع» در اینجا مصداق پیدا کرده بود. منظورم «کنگره آزادی ایران» است که اولین جلسه خود را در لندن تشکیل داد. آنطور که از راه دور شاهد بودم، تعداد پایهگذاران حدود ۳۰ نفر بود که برای اولین بار چپ، راست، لیبرال، سوسیالیست، مشروطهخواه، جمهوریخواه، ملی و ملی-مذهبی در کنار هم به اضافه نمایندگانی از سوی طیفهای قومی و اتنیکی و همچنین فرهنگی و مدنی، یک موزاییک رنگارنگ را تشکیل داده بودند و حتی از آقای پهلوی هم دعوت به عمل آمده بود ولی ایشان با کمال تأسف حضور نیافتند.
این حرکت چنانچه قدری زودتر شروع شده و پا گرفته بود، میتوانست (با حضور بسیار متنوع حاضرانش و شرکت آقای پهلوی) در این زمان حساس که تدبیر و عقلانیت کالاهای کمیابی میباشند، نقش مهمی در جهت صلح و آزادی در سرزمینمان بازی کند؛ مضافاً به اینکه از مشاوران گذشته ایشان شخصیتهایی مانند شهریار آهی و مهرداد خوانساری نیز شرکت داشتند. تا آنجا که از دور ناظر بودم، علاوه بر شخصیتهای قومی و اتنیکی، شخصیتهای دیگری مانند رضا علیجانی، محمدجواد اکبرین، مجید زمانی، مهدیه گلرو و محسن مخملباف نیز از جمله شرکتکنندگان بودند. سفارشات و تذکراتی نیز از درون کشور دریافت شده بود. این گردهمایی در زمانی صورت گرفت که تعدادی از جمهوریخواهان داخل کشور دغدغه و اضطراب خودشان را به خاطر عدم وجود وحدت و همصدایی در این دوران سرنوشتساز، به طور خصوصی به اطلاع آقای پهلوی رسانده بودند.
در خاتمه شاهد هستیم که جنگ در سرزمینمان (همانطور که اندیشه دغدغهمندان وطن بود) ابعاد وسیعتری به خود گرفته و به غیر از خاورمیانه، شعلههای جنگ به قبرس (عضو اتحادیه اروپا) نیز کشیده شد. در این میان شنیدیم ترامپ پیامهایی از درون رژیم دریافت کرده که مایل به گفتگو میباشند و ترامپ هم ظاهراً جواب مثبت داده است. همانطور که میدانید خامنهای نسبت به هر نظری که بوی کوتاه آمدن در برابر آمریکا را داشت مخالفت نشان میداد. حالا که هیئت مذاکرهکننده از شر مخالفتهای او راحت شدهاند، هیچ بعید نیست که جمهوری اسلامی با وجود حملاتی که شبانهروز متحمل میگردد، آمادگی کوتاه آمدن (هم درباره اسرائیل و هم درباره انرژی اتمی) در برابر آمریکا را از خود نشان دهد. فرض را بر این میگیریم که طرفین راه مصالحه را پیش گیرند و مجدداً به پشت میز مذاکره برگردند؛ آن زمان دیگر تغییر رژیم از سوی دو کشور متخاصم، آن اهمیت سابق خودش را نخواهد داشت.
در چنین حالتی، رژیم فرسوده شده جمهوری اسلامی در مقابل ملتی قرار میگیرد که هر خانوادهای یک یا چند تن از عزیزانش به دست عوامل همین رژیم کشته یا مجروح شدهاند و چارهای جز قبول اجرای اصلاحات و تغییرات عمیق ساختاری و بنیادی ندارد؛ یعنی در حقیقت پایان دوران سیاه قتل، سرکوب، فساد و چپاول. میدانم که بیشتر به یک رویا شبیه است ولی غیرممکن هم نیست.
داریوش مجلسی، مارس ۲۰۲۶
نظر خوانندگان:
■ مجلسی گرامی، با رویکردتان در مورد ادامه جنگ موافقم. حقیقتی که برخی از هموطنان ما نمیبینند سمی بودن “شرایط جنگی” برای مدنیت جامعه است ، آنها فقط به فیزیک جنگ مینگرند و نتیجه میگیرند. و البته همان تبعات میدانی جنگ نیز میتواند به فاجعه نابودی شهر های ایران ختم شود. همانطور که گفتید ماهیت تصمیم گیرندگان در شرایط جنگ تعیین کننده است. متاسفانه کسانی که ترامپ را “مسیحا نفس” ایران تصور میکنند اگر کارشان و رأیشان پیش برود، ایران را به فاجعه قرن تبدیل میکنند. اگر گفته شود که گناهکار اصلی جمهوری اسلامی بوده که ایران را به نابودی کشانید، اما در ضمن عقلانیتی از درون جنبش مردم نبود که در مقابل آن بایستد.
امروز ایرانیان از هر تفکری و گروهی، بهتر است یک صدا توقف حمله و بمباران شهرهای ایران را خواستار شوند. جمهوری اسلامی با کشته شدن خامنه ای ضربه سختی خورد اما روز بروز در حال ترمیم است. ادامه جنگ مانند تنفس مصنوعی برای رژیم است، زیرا که: الف-جبهه اصلی که مردم باشند تعطیل کامل شده. ب- جنگ و زد و خورد چیزی از آنها کم نمیکند فقط زیرساختها را نابود میکند که بجهنم. اگر شنیده باشید عراقچی گفت: حالا که کار به اینجا کشید این ما هستیم که پایان جنگ را اعلام میکنیم.
کسانی که جنگ زمینی از طریق کردستان را پیش میکشند، غافلند که کشنده ترین و فاجعه بار ترین مسیر را پیشنهاد میکنند. فقط امیدوارم که کرد ها زیر بار این حماقت تاریخی نروند. جنگ زمینی از سمت کردستان آرزوی پاسداران جمهوری اسلامی است. ظرف یکی دو هفته از خیر تمامی کردستان میگذرند و شهرهایی چون خرم اباد، کرمانشاه، رضاییه را به پایگاه حمله موشکی و توپخانه علیه شهرهای کردستان تبدیل میسازند. این سناریو جنگ داخلی تمام عیار و نابودی ایران را رقم خواهد زد. امروز مردم به پایان جنگ نیاز دارند و بازگشت به نظم مدنی و همدلی خیابانی تا پرده آخر جمهوری اسلامی تضعیف شده را در همایش های مردمی رقم بزنند.
با احترام، پیروز