نگرش رمانتيک به گذشته برای همه انسانها طبیعی و مشترک به نظر میرسد و شاید راهی برای اعتراض به زمان حال باشد. اما ایده رمانتیک باید در این چارچوب باقی بماند. تلقی کردن آن به عنوان واقعیت و باور به آن، انتقالی از رمانتیسم قابل قبول به نوستالژی بیمارگونه است. حقیقت این است که واقعیت کنونی ما تقریباً در هر سطحی دهها برابر بهتر از گذشته است و در این مقاله به طور خاص در مورد سطوح علمی، اخلاقی و فکری صحبت خواهم کرد.
در سطح علمی، تمام اختراعات امروزی تا چهارصد سال پیش ناشناخته بودند. هیچ کس نمیدانیت «دیانای» چیست و چگونه موجودات در این جهان پدید آمدند. مردم راز بیماریها و نحوه درمان آنها را نمیدانستند و گرفتار بیماریهایی میشدند که اکنون با یک قرص از نزدیکترین داروخانه قابل درمان است. بیماری طاعون در قرن چهاردهم که “اپیدمی سیاه” نامیده میشد، یک سوم جمعیت قاره اروپا را از بین برد. در یک روز فردی را مبتلا میکند و یک هفته بعد او را دفن میکند، اما اکنون دیگر وجود ندارد. بیماری «اسکوربوت» میلیونها ملوان را کشت و اکنون با یک قرص جوشان ویتامین C درمان میشود. فرزندان جلوی چشمان خانوادهها می مردند و نمیدانیتند چگونه آنها را نجات دهند. تصور میکردند زمین صاف است و میترسیدند به لبهها بروند تا سقوط نکنند و چیزی به نام جاذبه را نمیشناختند و اگر «جیپیاس» را میشناختند آن را سحر و جادو تلقی میکردند. مردم همچنین علت ماهگرفتگی با شماف ماه را نمیدانستند، بنابراین برخی از کشیشان از نادانی آنها سوء استفاده کردند و به آنها قول دادند که اگر نذرهایی مانند پول یا زنان زیبا به آنها تقدیم کنند، ماه به حالت طبیعی خود باز خواهد گشت!
به طور خلاصه، زندگی و هر آنچه در آن بود برای آنها یک رمز و راز و یک جعبه سیاه بود و آنها موجوداتی بودند که به دلیل کمبود شدید دانش، با نرخ هوشی پایین روی زمین سرگردان بودند. اگر فردی بالای چهل سال در دنیای امروزی ما تصمیم بگیرد به گذشته بازگردد، به احتمال زیاد میمیرد، زیرا امید به زندگی در آن زمان به دلیل گسترش جنگها، بیماریهای همهگیر و جنایات، 35 سال بود. آمارهای علمی در مورد علل مرگ و میر در دوران باستان نشان می دهد که 15 درصد مرگ و میرها به دلیل له شدن جمجمه در اثر ضرب و شتم شدید بوده است. اکنون اکثر ما عمر طولانی داریم و در تختخواب راحت خود میمیریم.
در سطح اخلاقی، ارزشها و اخلاقیات در دهههای اخیر رشد چشمگیری داشته و واژههایی مانند حقوق بشر به میان آمده است. اگر هر یک از ما به گذشته برمیگشتیم و از این مسایل یاد می کردیم، مبهوت میشدند و شاید میپرسیدند: «از چه حقوق و کدام حقوق بشری صحبت میکنید؟!» تصور انسان به عنوان یک مفهوم اخلاقی و موجودی مستقل هنوز ناشناخته بود و ایده بردگان در تصور عمومی مذموم نبود، بلکه قابل قبول بود و باعث عذاب وجدان نمیشد. اما امروز برخلاف گذشته، ایده بردگان نه تنها از نظر اخلاقی مذموم است، بلکه از نظر قانونی نیز جرم محسوب میشود. چرا؟ زیرا ما از نظر اخلاقی و روانی تکامل یافتهایم. ازدواج خردسالان نیز به همین صورت است، در گذشته پذیرفته شده بود و در حال حاضر مردود و ممنوع است، زیرا با وجدان عصری که در طول زمان رشد کرده تا به بهترین مراحل خود در زمان ما رسیده، به رغم چالشها، در تعارض است.
ایده نژاد که افراد را به طبقات تقسیم میکند و میزان خلوص خون را میسنجد در گذشته پذیرفته شده بود. حتی در دانشگاهها و در دهه سی قرن گذشته، این یک تخصص شناخته شده بود و هیتلر در نظریه نازی خود بر آن تکیه کرد که باعث شد افراد دارای معلولیت جسمی را به داخل کورهها بیندازد و آنها را با گاز خفه کند، زیرا بار داشت آنان لکههای سیاهی در خون نژاد آریایی هستند که باید پاک شوند. زنان انسانهای زیردست و درجه دو بودند و حق رای نداشتند، اما اکنون رهبر کشورها شدند. پیشرفت زنان از خدمتکار به رهبر نشان دهنده ایده توسعه اخلاقی در طول قرن ها است. ایده کنیز گرفتن زنان، امروز شرم آور و نقض وحشتناک ارزش انسانی در عصر کنونی ما است، اما در گذشته قابل قبول بود. اگر فردی از شیفتگان گذشته تصور کند در آن زمان ممکن بود او به عنوان برده شاید مورد خرید و فروش واقع شود، تمام این ایدهها را رها میکند.
در سطح فکری، بشریت در قرنهای گذشته به دلیل رونق آموزش و کاهش نرخ بیسوادی توسعه یافت. در قرون وسطی، تنها کشیشان خواندن را بلد بودند، در حالی که بقیه در تاریکی غوطهور بودند. هر چه در تاریخ به عقب برگردیم، نرخ بیسوادی بالاتر میرود و هیچ مدرسه، دانشگاه یا تخصصی وجود نداشت، همه اینها ایدههای جدیدی هستند که در دوران مدرن به وجود آمدند. به خاطر همه اینها، جنگهای تلخ مذهبی، فرقهای و قبیلهای درگرفت که باعث کشته شدن میلیونها نفر شد. تعصب و متعصبان تنها توسط متفکران و فیلسوفانی شکست خوردند که عقایدشان را از ببن بردند و بشریت را به مرحلهای دیگر رساندند (12 میلیون کشته، قربانی سی سال جنگ بین 1618 و 1648 شدند).
در دنیای امروز، با وجود همه مشکلات فرقهای و مذهبی در برخی کشورها، جهان به طور کلی بر جنگ هویتها غلبه کرده است و فرودگاههای بینالمللی و شرکتهای میان قارهای بزرگترین شاهد اختلاط بیسابقه بشر در تاریخ هستند. در گذشته صحنه کاملاً متفاوت بود و هر کسی که از نظر مذهبی، فرقهای یا قومی با دیگران متفاوت بود ممکن است در معرض آزار و اذیت قرار کیرد یا حتی کشته شود. بنابراین، بشریت یک روند فکری طولانی را پشت سر گذاشت تا توانست از تصورات قدیمی عبور کند.
این مسایل ممکن است خارج از چارچوب بحثهای روزمره باشد، اما موضوع مهمی است زیرا دید مردم، به ویژه نسل های جدید، نسبت به خود خود و دنیای اطرافشان را نشان میدهد و به ما کمک میکند تا بفهمیم بشریت در طول قرنها چگونه رشد کرد و حرکت تاریخ را که به گذشته باز نمیگردد درک کنیم. همچنین مهم است که با واقعیت، مدرنیته و تمدن دنیای امروزی همکام شویم و به ارزشهای آن ایمان داشته باشیم و آنها را آلوده نکنیم، بلکه به طور کامل با آنها ادغام شویم و در آنها مشارکت کنیم، و نه اینکه چون دستاورد غرب هستند از آنها دور شویم.
بنابراین، احساس گناه، بیگانگی و آرزوی بازگشت به گذشته زیبا، حتی اگر فقط یک دروغ رمانتیک باشد، دستیافتنی نیست.
منبع: الشرق الاوسط
ترجمه: العربیه فارسی