در خیابانها، زندگی انگار هنوز نفس میکشد. پارکهای تهران در صبحهای روشن بهاری پر از خانوادههایی است که دور بساط نشستهاند، جوانهایی که ورزش میکنند و کافههایی که صندلیهایشان خالی نمانده است. مغازهها بازند، رستورانها کار میکنند و ادارههای دولتی هم هنوز سر پا هستند. اما پشت این تصویر آرام و روزمره، هراسی سنگین در دل بسیاری از ایرانیان خانه کرده است؛ هراسی از آیندهای که شاید از خود جنگ هم فرسایندهتر باشد.
گزارش رویترز از ایران، تصویری از جامعهای به دست میدهد که میکوشد وانمود کند زندگی عادی ادامه دارد، اما در واقع زیر فشار همزمان ویرانی جنگ، بحران اقتصادی، قطع اینترنت و خاطره سرکوب خونین اعتراضهای ژانویه، به شدت خسته و زخمی است. بسیاری از کسانی که با این خبرگزاری گفتوگو کردهاند، میگویند آنچه بیش از همه آنان را میترساند، نه فقط روزهای جنگ، بلکه روزهای پس از آن است؛ زمانی که شاید حکومت، اگر به توافقی با آمریکا برسد و از فشار خارجی موقتاً آسوده شود، بار دیگر فشار را بر جامعه بیشتر کند.
یک زن ۳۷ ساله به نام فریبا که در اعتراضهای ژانویه شرکت داشته، به رویترز گفته است جنگ بالاخره تمام میشود، اما آن وقت تازه «مشکل واقعی» مردم با نظام آغاز خواهد شد. به گفته او، مردم نه سرکوب و کشتار ژانویه را فراموش کردهاند و نه حکومت فراموش کرده است که بخش بزرگی از جامعه دیگر آن را نمیخواهد. از نگاه او، حکومت اکنون فقط به این دلیل دست نگه داشته که نمیخواهد همزمان در دو جبهه، هم بیرون و هم در داخل، بجنگد.
این بیم، در شرایطی گستردهتر میشود که اقتصاد ایران پیش از این هم زیر بار سالها تحریم، انزوا و سوءمدیریت خم شده بود و اکنون حملات هوایی و آسیب به زیرساختها، خطر بیکاریهای گسترده و فشارهای تازه معیشتی را افزایش داده است. جنگی که هزاران کشته بر جا گذاشته، از جمله قربانیان حمله به یک مدرسه در نخستین روز درگیری، فقط خرابی فیزیکی به جا نگذاشته؛ بلکه احساس ناامنی و بیآیندگی را نیز عمیقتر کرده است.
اُمید معماریان، تحلیلگر مسائل ایران، به رویترز گفته است بسیاری از ایرانیان حالا دریافتهاند این جنگ قرار نیست حکومت را سرنگون کند، اما میتواند زندگی آنان را از نظر اقتصادی بسیار بدتر کند. به گفته او، این جنگ نه نوید آیندهای بهتر را به همراه آورده و نه حتی امیدی روشن برای تغییر؛ بلکه فقط خون و هزینه بیشتری بر جامعه تحمیل کرده است. از همین رو، حتی کسانی که از سرکوبهای ژانویه خشمگین و خواهان تغییر حاکمان بودند، به تدریج نگاهشان به جنگ تلختر شده و دیگر آن را مسیری برای نجات مردم نمیبینند.
در شمال تهران، جایی که رویترز با شماری از جوانان به صورت تصویری گفتوگو کرده، برخی کوشیدهاند چهرهای مقاوم و حتی عادی از زندگی نشان دهند. مهتاب، زنی که در یک شرکت خصوصی کار میکند، گفته است شرایط برای ایرانیان میتوانست از این هم بدتر باشد و آنان به دلیل سالها تجربه فشار، تحریم و بحران، یاد گرفتهاند به هر صورت با وضعیت کنار بیایند. اما همین نگاه، با آنچه ایرانیان دیگری در تماسهای تلفنی گفتهاند، تفاوت دارد. آنها با صدایی محتاط اما پراضطراب، از آیندهای میگویند که در آن نه راه روشنی برای تغییر دیده میشود و نه امکانی برای نفس کشیدن بدون ترس.
برای بسیاری، آتشبس فقط یک مکث کوتاه است؛ فرصتی برای نفس گرفتن، نه برای آسودگی. سارا، یک معلم خصوصی ۲۷ ساله، به رویترز گفته است مردم فعلاً از آتشبس لذت میبرند، اما پرسش اصلی این است که بعد از آن چه خواهد شد. از نگاه او، مسئله فقط پایان جنگ نیست، بلکه این است که جامعه با حکومتی روبهرو است که پس از این بحران شاید حتی نیرومندتر هم شده باشد.
این نگرانی فقط سیاسی نیست؛ در زندگی روزمره هم خود را نشان میدهد. محدودیت شدید اینترنت که پس از اعتراضهای ژانویه اعمال شد، در زمان جنگ ضربهای مضاعف به مردم و کسبوکارها زده است. فائزه، زنی ۴۷ ساله که در یکی از پارکهای شمال تهران با دوستانش والیبال بازی میکرد، به رویترز گفته است که حتی سادهترین کارها، مثل تماس گرفتن با اعضای خانواده در خارج از کشور، به کاری دشوار و گاه ناممکن تبدیل شده است. در کشوری که مردمش از خبر، ارتباط و اطمینان محروم ماندهاند، اضطراب فقط از بمباران نمیآید؛ از بیخبری هم میآید.
در این میان، نشانههایی از تغییرات اجتماعی همچنان در خیابانها دیده میشود. بسیاری از زنان، از جمله در کافههای شمال تهران، بدون حجاب اجباری ظاهر میشوند؛ وضعیتی که محصول اعتراضهای گسترده سال ۲۰۲۲ و عقبنشینی محدود و نانوشته حکومت در اجرای برخی قواعد پوشش است. اما حتی این روزنه کوچک آزادی هم برای بسیاری تضمینشده به نظر نمیرسد. ارژنگ، پدر ۴۳ ساله دو فرزند، به رویترز گفته است اگر توافقی با آمریکا حاصل شود و فشار خارجی کاهش یابد، فشار داخلی «صد درصد» بیشتر خواهد شد و معلوم نیست این آزادیهای نسبی در خیابانها دوام بیاورد.
گزارش رویترز در نهایت از ایرانی سخن میگوید که زیر خاکسترش هنوز آتش زنده است. جامعهای که هم از جنگ زخم خورده، هم از سرکوب، و هم از این احساس که راههای پیش رویش یکی پس از دیگری بسته شدهاند. شاید خیابانها هنوز شلوغ باشند و پارکها هنوز پر از زندگی، اما زیر این ظاهر معمولی، ترس، خشم، فرسودگی و انتظار برای روزهای سختتر موج میزند. جنگ ممکن است متوقف شود، اما برای بسیاری از ایرانیان، اضطراب واقعی تازه از همانجا آغاز میشود.