اول وقتی ج.ا. دست روی گلوی خلیج فارس گذاشت و تنگه هرمز را بست، بسیاری ارزیابی کردند که تنگه سلاحی مهم‌تر از بمب اتمی است که به‌سهولت از سوی ج.ا. به کار گرفته شد و بازی در خلیج فارس و یک گام فراتر از آن معادلات جنگ را به سود تهران تغییر داد.

واکنش ترامپ و اعلام محاصره دریایی بنادر ایران و اجرای آن، تردید در مؤثر بودن تنگه هرمز به‌عنوان یک سلاح تعیین‌کننده را پدید آورد و طولی نکشید که طرفین به موقعیتی نسبتاً برابر رسیدند. ترامپ با حربه خودِ ج.ا. به جنگ آن رفت: محاصره بنادر همان‌قدر قانونی است که قطع شریان نفت کشورهای دوست آمریکا در جنوب خلیج فارس.

احتمالاً یک محاسبه خوش‌بینانه، مقامات ج.ا. را به این نتیجه رساند که اگر در آستانه دور دوم مذاکرات به بستن تنگه خاتمه بدهند، آمریکا هم به محاصره‌ای که هدف اعلام‌شده آن باز کردن تنگه بود پایان خواهد داد و این دور بازی با نتیجه صفر صفر تمام می‌شود. این اتفاق اما نیفتاد و ترامپ، احتمالاً با این تحلیل که تهران کم آورده است، تصمیم به ادامه محاصره گرفت. ج.ا. هم به ناچار مجدداً تنگه را بست.

این رفت‌وبرگشت دو نتیجه مهم و قابل‌رویت داشت:

۱ـ موقعیت طرفین نسبت به زمان آغاز بستن تنگه معکوس شد. حالا تهران پیاده است و ترامپ سواره! ج.ا. می‌گوید: «محاصره را تمام کن تا تنگه را باز کنم» و این یعنی خنثی شدن اهمیت سابق تنگه هرمز برای سرداران.

۲ـ بازی در تنگه هرمز، در تهران تأثیرات مهمی بر جای گذاشت و از اینجا به نکته مهم دوم می‌رسم.

دوم بر اساس شواهد، اوضاع حکومت را می‌توان ترکیبی از آشوب و سردرگمی دانست که در متن آن بزرگ‌ترین جنگ قدرت تمام تاریخ ج.ا. جریان دارد. کانون اصلی نزاع، نبرد «دگماتیسم و پراگماتیسم» است. می‌توان اوضاع را در برخی جهات با اواخر دوران مائو در حزب کمونیست چین و نقش چوئن لای، به‌مثابه مردی که پل «از مائو به دنگ شیائوپینگ» را ساخت، مقایسه کرد. چوئن لای راه «دنگ» را هموار کرد تا او به اتکای نهادهایی که میراث چوئن لای بود، دار و دسته افراطی وفادار به مائو موسوم به دار و دسته چهار نفره را از پیشِ پا بردارد.

همچنین می‌توان عناصری از تحول در حزب کمونیست شوروی، روی کار آمدن گورباچف، کودتای نظامیان، شکست کودتا، فروریختن پل گورباچف و فروپاشی شوروی را در تهران امروز مشاهده کرد.

سؤال مرکزی که در برابر حکومت قرار دارد این است: مصالحه یا جنگ سوم؟ نظام در بازی با ترامپ و نتانیاهو به جایی رسیده که ناگزیر به انتخاب است؛ انتخابی بسیار پرریسک و با نتایجی نامعلوم.

دگماتیست‌ها که رفتاری شبیه بیوه مائو و دار و دسته چهار نفره چین دارند، حول مربع ذوالقدر، احمد وحیدی، حسین طائب و علی عبداللهی گرد آمده‌اند. آنها از حمایت مداحان، سعید جلیلی، اقوام او و جبهه پایداری برخوردارند و شعارشان «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» است.

در مقابل این طیف، پراگماتیست‌ها حول محور قالیباف، پزشکیان و عراقچی گرد هم آمده‌اند. آنها نسبت به پایداری نظام در جنگ سوم تردیدهای جدی بروز می‌دهند و ادامه حیات نظام را در گرو عقب‌نشینی از اندیشه خامنه‌ای، اصلاح سیاست خارجی و اصلاحات کنترل‌شده اجتماعی و اقتصادی می‌بینند. این احتمال نه‌چندان جدی وجود دارد که این دو گرایش بتوانند به نوعی سازش برسند، اما احتمال قوی‌تر آن است که نبردی فیصله‌بخش در درون حکومت در پیش باشد.

مناهم مرهاوی، پژوهشگر مؤسسه هری اس. ترومن در دانشگاه عبری اورشلیم و مدرس کالج شالِم، در تحلیلی تأمل‌برانگیز بر آن است که:

«قالیباف نماینده یک چهره گذار است. او که از فرماندهان پیشین سپاه بود، به نقش‌های غیرنظامی از ریاست پلیس تا شهرداری تهران و ریاست مجلس وارد شد و ترکیبی از اعتبار امنیتی و تجربه مدیریتی را به همراه آورد. مسیر او بازتابی از نظامی‌شدن سیاست است، اما در قالبی ترکیبی و تکنوکراتیک.

اما ذوالقدر نماینده چیزی متفاوت است. او پلی میان جهان‌های مختلف نیست، بلکه محصول یک جهان واحد است. او میان سیاست و نظامی‌گری میانجی‌گری نمی‌کند، بلکه تجسم ادغام این دو است. و این همان معنای عمیق‌تر صعود اوست: مسئله فقط ورود نیروهای امنیتی به سیاست نیست، بلکه کاهش خودِ نیاز به میانجی‌گری سیاسی است.

امروز، نهاد امنیتی دیگر به تعیین حدود اکتفا نمی‌کند، بلکه مستقیماً حکمرانی می‌کند. سپاه پاسداران و شبکه‌های وابسته به آن در سراسر ساختار دولت تنیده شده‌اند: از شکل‌دهی به سیاست خارجی گرفته تا کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد و تأثیرگذاری بر نتایج سیاسی. چهره‌هایی مانند احمد وحیدی، فرمانده کنونی سپاه، نمونه‌ای از همگرایی قدرت عملیاتی و اداری هستند. فرآیند تصمیم‌گیری به‌طور فزاینده در درون شبکه‌هایی انجام می‌شود که مرز میان نقش‌های نظامی و غیرنظامی را محو کرده‌اند.»

از نگاه مرهاوی، برکشیدن ذوالقدر به دبیری شورای امنیت ملی، اوج روند ادغام سیاست و نظامی‌گری است. در عین حال، آنچه او نگفت این است که این می‌تواند نقطه اوج فواره بنیادگرایی اندیشه خامنه‌ای هم باشد.

این روند دردناک تغییر در ج.ا. که نه الزاماً، اما از جمله می‌تواند به عبور چینی یا فروپاشی روسی منجر شود، احتمالاً با کودتاها و ضدکودتاهای متعددی همراه خواهد شد. در حالی که رسیدن ذوالقدر به دبیری شورا، به‌دست احمد وحیدی و حسین طائب، در شرایط مرده بودن یا مرگ سیاسی مجتبی خامنه‌ای، از سوی پراگماتیست‌ها نوعی کودتا، دور زدن رهبری ناموجود و اقدامی غیرقانونی تلقی می‌شود، صفحه دوستداران سعید جلیلی در ایکس، قالیباف را کودتاچی دانست که از قول مجتبی خامنه‌ای بیانیه جعل می‌کند.

نتانیاهو و ترامپ، با اشرافی که بر مسائل درونی حکومت دارند، در نوع انکشاف شکاف بزرگ نقش قاطعی بازی می‌کنند؛ نقشی که لزوماً یکسان نیست و چه‌بسا بیشتر در زاویه با یکدیگر قرار داشته باشد، اما در شرایط شکنندگی تعادل قوا حتی می‌تواند تعیین‌کننده باشد.

روشن است که مدل‌سازی چینی و روسی به معنی حذف سایر گزینه‌ها، از جمله مدل‌های هیبریدی پاکستان و مصر، نیست و صرفاً تلاشی است برای کمی آینده‌پژوهی.

همچنین در این معادلات، عامل مردم و نقش جنبش‌های اجتماعی، بطور مستقیم وارد بحث نشده است. در یک جامعه جنبشی مانند ایران که از ۱۳۷۶ تا امروز ۶ جنبش و خیزش بزرگ سیاسی را پشت سر گذاشته، با یک طبقه متوسط فرهنگی بسیار بزرگ و جاری بودن انواع جنبش‌های اجتماعی، از جنبش علیه تحمیل حجاب اجباری تا جنبش برای کسب اطلاعات و تبعیض‌ستیزی همواره در آن جاری بوده است، مردم ظرفیت بزرگی دارند که با جاگیری سنجیده و حضور در زمان مناسب در جای درست، همه معادلات را به سود خود تغییر دهند. پل‌هایی را بسازند و پل‌های دیگری را هم ویران کنند تا رابطه بالا و پایین در نهایت معکوس شود و تحولات در جهت گذار به دموکراسی سمت بگیرد. این البته بحث دراز دامن و مهمی است که پرداختن مستقلی را طلب می‌کند.


نظر خوانندگان:


■ درود بر آقای پورمندی، آیا به نظر شما ترجیح دولت ترامپ و اسرائیل در توافق با جناح “پراگماتیست” است؟ آیا آنها فکر میکنند که جناح “آخرالزمانی” می‌تواند در این پروسه حذف یا محو شود؟ یا اینکه در هر صورت ضربه نظامی دیگری را حتمی می‌دانند؟ گزارش آقای مهدی مهدوی آزاد در کانال ایران اینترنشنال را در این زمینه واقع‌بینانه یافتم. با اینکه شخصا نمیدانم چه حوادثی احتمال بیشتری دارند، ولی فکر میکنم که فاشیست مسلکان کنونی رژیم حذف شدنی نیستند، اگر نقش آنها در حاکمیت به صفر هم برسد ایران را عرصه تاخت و تاز ویرانگر خود قرار می‌دهند. آنها، به لحاظ روانی، اکثریت قاطبه مردم را بصورت دشمن می‌بینند و از هیچ جنایتی فروگذار نیستند.
با احترام، پیروز.

print