جنگ یا آزادی؟ از فرسایش قدرت تا بازتولید ایدئولوژی در عصر هوش مصنوعی امیر امانی
جنگ دیگر آن چیزی نیست که در کتابهای تاریخ خواندهایم. جنگ امروز، نه آغاز مشخصی دارد، نه پایان روشنی؛ نه صرفاً در میدان رخ میدهد و نه فقط با سلاح تعریف میشود. اگر دقیقتر نگاه کنیم، جنگ دیگر ادامه سیاست نیست، بلکه ادامه روایتهاست، با ابزارهایی پیچیدهتر، نامرئیتر و فرسایشیتر.
این تصور که جنگها با خواست مردم شکل میگیرند، یک خطای تحلیلی است. مردم میتوانند هیجانزده شوند، بسیج شوند یا حتی مخالفت کنند، اما جنگ بر پایه منافع شکل میگیرد؛ منافعی که گاه در قالب امنیت، گاه در قالب قدرت، و گاه در پوشش ایدئولوژی ظاهر میشوند. در این میان، افکار عمومی نه عامل جنگ، بلکه ابزار مدیریت آن است.
آنچه امروز میان جمهوری اسلامی، ایالات متحده و اسرائیل در جریان است، بیش از آنکه یک جنگ کلاسیک باشد، یک وضعیت جنگی ممتد است؛ نه صلح است و نه جنگ تمامعیار، بلکه نوعی تعلیق دائمی. اما این تعلیق، بهتدریج در حال حرکت به سمت فرسایش است.
فرسایش یعنی تحلیل رفتن تدریجی منابع، اعتماد، اقتصاد و حتی معنا. خطر زمانی جدیتر میشود که این وضعیت به ورود گسترده نیروی زمینی منجر شود؛ جایی که جنگ نهتنها عمیقتر، بلکه از کنترل خارج میشود. در جنگ فرسایشی، هیچکس واقعاً پیروز نیست، اما همه میتوانند شکست را به تعویق بیندازند.
در ماههای اخیر، افزایش تنشها، درگیریهای محدود، و تهدیدهای متقابل در منطقه نشان میدهد که این وضعیت تعلیق، در حال نزدیک شدن به مرزهای خطرناکتری است. نه جنگی آغاز شده که بتوان پایانش را پیشبینی کرد، و نه صلحی برقرار است که بتوان به آن تکیه کرد. این وضعیت، بیش از هر زمان دیگری، به یک ساختار ناپایدار شباهت دارد که هر لحظه میتواند به مرحلهای پرهزینهتر و غیرقابل بازگشت وارد شود.
این جنگ، به بهانه آزادی روایت میشود. اما آیا آزادی به همراه دارد؟ پاسخ، در خود واقعیت نهفته است. آنچه شکل گرفته، نه گسترش آزادی، بلکه تقابل ایدئولوژیهاست؛ با ابزارهایی تکنولوژیک که هر روز پیچیدهتر میشوند. این جنگ، جنگ سلاحها نیست؛ جنگ روایتها و جنگ تعریفهاست. جنگ بر سر این است که چه کسی حق دارد جهان را معنا کند.
در ریشه، این جنگ، جنگ میان ایدههاست. جنگ میان روایتهایی که هرکدام خود را «حق» و دیگری را «باطل» تعریف میکنند. از یک سو، اشکالی از بنیادگرایی در جهان اسلام که خود را در تقابل با نظم جهانی تعریف میکنند؛ و از سوی دیگر، گونههایی از بنیادگرایی مذهبی و سیاسی در غرب که جهان را نه بر پایه همزیستی، بلکه بر پایه تقابل معنا میکنند.
در این میان، آنچه شکل میگیرد، نه صرفاً یک جنگ منطقهای، بلکه شکافی عمیقتر است: جنگی میان شرق و غرب، نه به معنای جغرافیا، بلکه به معنای ذهنیت. جنگی میان بنیادگرایی اسلامی و بنیادگرایی مذهبی غربی، جنگی میان ایدهها.
و در اینجا، یک واقعیت تعیینکننده ظاهر میشود: جنگ، اتحاد میآفریند. اما نه اتحاد برای صلح، بلکه اتحاد برای بقا در چارچوب ایدئولوژی. هرچه فشار بیشتر شود، انسجام درونی بیشتر میشود. و هرچه انسجام بیشتر شود، ریشههای بنیادگرایی عمیقتر میگردد.
در این وضعیت، جنگ نهتنها ایدئولوژی را از بین نمیبرد، بلکه آن را تقویت میکند.
جنگ، به ایدئولوژی معنا میدهد، به آن دشمن میدهد، و به آن دلیل برای ادامه میدهد.
در عین حال، این تقابل را نمیتوان صرفاً جنگ ادیان دانست، بلکه جنگ میان خوانشهای مختلف از دین است. در هر سه سنت بزرگ، روایتهایی از نجات و آخرالزمان وجود دارد، روایتهایی که وقتی وارد سیاست میشوند، میتوانند جنگ را از یک انتخاب، به یک «ضرورت تاریخی» تبدیل کنند.
در اینجا، پارادوکسی شکل میگیرد: جهان مدرن از آزادی اندیشه دفاع میکند و تفتیش عقاید را رد میکند، اما همزمان با ایدئولوژیهایی که این آزادی را تهدید میکنند، میجنگد. اما مسئله اینجاست: ایدئولوژی دقیقاً در بستر همین آزادی بازتولید میشود. و اگر بخواهیم جلوی آن را بگیریم، ناگزیر به محدود کردن همان آزادی میشویم. در این نقطه، ما خود به یک ایدئولوژی تبدیل میشویم، و این آغاز چرخهای است که پایان آن، نه صلح، بلکه تکرار جنگ است.
آنچه این جنگ را از گذشته متمایز میکند، ورود یک عنصر جدید است: هوش مصنوعی. این شاید نخستین جنگی است که نهتنها با سلاح، بلکه با الگوریتم هدایت میشود؛ از تحلیل دادهها و انتخاب اهداف، تا مدیریت افکار عمومی. در این جنگ، میدان فقط زمین نیست، ذهن است. و مهمترین نبرد، نه در خاک، بلکه در ادراک انسانها رخ میدهد.
در چنین شرایطی، پیروزی و شکست مفاهیمی مبهم میشوند. برای برخی، ایستادگی حتی در نابودی میتواند پیروزی تلقی شود، و برای برخی دیگر، کنترل روایت مهمتر از کنترل سرزمین است.
در نهایت، این جنگ نه بر سر پایان یک بحران، بلکه بر سر تثبیت یک معناست. و به همین دلیل، بهسادگی پایان نخواهد یافت. زیرا وقتی جنگ، جنگ ایدهها شود، پایان آن، نه در میدان نبرد، بلکه در تغییر معنا ممکن است، و این، هنوز رخ نداده است