فرانچسکا آلبانزه؛ زنی که در میانه تهدید، تحریم و هراس، از ایستادن دست نکشید
فرانچسکا آلبانزه، حقوقدان ایتالیایی و گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در سرزمینهای فلسطینی اشغالی، در دو سال گذشته به یکی از شناختهشدهترین و در عین حال جنجالیترین چهرههای نهادهای بینالمللی تبدیل شده است؛ زنی که پس از انتشار گزارش معروف خود با عنوان «کالبدشناسی یک نسلکشی» در مارس ۲۰۲۴، نه تنها ستایش گسترده بسیاری از مدافعان حقوق بشر و حامیان فلسطین را برانگیخت، بلکه با موجی از تهدید، فشار سیاسی، تحریم شخصی و حملات سازمانیافته نیز روبهرو شد. گفتوگوی مفصل جولیان بورگر با او در روزنامه گاردین، تصویری نزدیک و انسانی از زندگی زنی به دست میدهد که در برابر یکی از خونبارترین فجایع زمانه ما، تصمیم گرفته سکوت نکند.
آلبانزه ۴۹ ساله، امروز دیگر آن چهره کمنامونشان یک مقام داوطلب سازمان ملل نیست که عنوان کاریاش برای بسیاری حتی ناشناخته باشد. او میگوید زندگیاش پس از انتشار آن گزارش به «ترن هوایی» بدل شده است. در هر جا که ظاهر میشود، از کافه و خیابان تا دانشگاه و سالن سخنرانی، با استقبال و همدلی مردمی روبهرو میشود که او را صدایی کمنظیر در دفاع از فلسطینیان میدانند. همین استقبالها البته تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر، تهدید به مرگ، حمله به خانواده، محرومیت مالی، مصادره اموال و کوششی بیوقفه برای بیاعتبار کردن اوست.
آنچه آلبانزه را به نقطه این رویارویی رساند، فقط محکوم کردن عملیات نظامی اسرائیل در غزه نبود. او نخستین کسی نبود که این جنگ را نسلکشی نامید، اما نخستین مقام دارای جایگاه رسمی در ساختار سازمان ملل بود که با صراحت چنین تعبیری را به کار برد. از آن زمان، او نه فقط دولت اسرائیل و ارتش آن، بلکه شبکه گسترده دولتهای غربی و شرکتهایی را نیز که به گفته او در این ویرانگری نقش پشتیبان داشتهاند، زیر سؤال برده است. پیام اصلی او این است که آنچه در غزه رخ داده، تنها یک جنگ یا یک بحران محلی نیست، بلکه نشانه کارکرد یک نظام جهانی درهمتنیده است که توان کشتار جمعی را در خود دارد.
او در این گفتوگو از بهایی میگوید که برای این موضعگیری پرداخته است. دولت دونالد ترامپ او را در فهرست «اتباع بهطور ویژه تعیینشده» قرار داده؛ عنوانی که معمولاً برای تروریستها، قاچاقچیان مواد مخدر و چهرههای سرکوبگر به کار میرود. آلبانزه نخستین مقام سازمان ملل است که مشمول چنین عنوانی شده است. به گفته او، این تصمیم به معنای آن بوده که بدون هیچ روند قضایی و بدون آنکه امکان دفاع از خود را داشته باشد، هدف یکی از شدیدترین مجازاتهای ممکن قرار گرفته است. او میگوید این وضعیت چیزی شبیه «مرگ مدنی» است: کارت بانکیاش عملاً از کار افتاده، خانهاش در واشنگتن مصادره شده و برای گذران زندگی ناچار است با پول نقد یا با کمک دوستان و اعضای خانواده رفتوآمد کند.
فشارها تنها متوجه خود او نبوده است. آلبانزه میگوید فعالان حامی اسرائیل در ژنو همسرش، ماسیمیلیانو کَلی، اقتصاددان ارشد بانک جهانی، را نیز هدف قرار دادهاند؛ فشاری که به گفته او به کنار گذاشته شدن همسرش از مسئولیت اصلیاش در پرونده سوریه انجامیده است. همسر او و دختر ۱۳ سالهشان، که شهروند آمریکا است، علیه ترامپ و مقامهای ارشد دولت او در دادگاهی در واشنگتن طرح دعوی کردهاند. محور این شکایت، نقض حقوق اساسی آنان و مصادره اموال بدون طی روند قانونی است. خود آلبانزه به دلیل قواعد سازمان ملل نمیتواند شخصاً در این پرونده شاکی باشد، اما گروهی از استادان حقوق آمریکا نیز در حمایت از خانواده او وارد عمل شدهاند و نسبت به اثر مرعوبکننده این نوع مجازاتها بر آزادی بیان هشدار دادهاند.
در کنار این فشارهای حقوقی و سیاسی، تهدیدهای مستقیم نیز بخشی از زندگی روزمره او شدهاند. او دوره پس از انتشار گزارش «کالبدشناسی یک نسلکشی» را «بیرحمانه» توصیف میکند. از جمله از تماس ناشناسی یاد میکند که در آن تهدید شده بود دخترش مورد تجاوز قرار خواهد گرفت؛ تماسی که حتی نام مدرسه او در تونس نیز در آن ذکر شده بود. آلبانزه میگوید پس از آن به پلیس مراجعه کرده و اکنون از حمایتهای لازم برخوردار است، هرچند درباره جزئیات این تدابیر سخنی نمیگوید. او اعتراف میکند که در آن روزها بارها از خود پرسیده آیا ادامه دادن این مسیر ارزشش را دارد یا نه، بهویژه وقتی پای امنیت فرزندانش در میان باشد. با این همه، از حرفهایش پیداست که دستکم فعلاً پاسخ خود را یافته است: او باور دارد چاره دیگری ندارد و باید همچنان «بر آتش آب بریزد».
بخشی از جذابیت و اثرگذاری آلبانزه در این است که فقط یک حقوقدان سرد و فنی باقی نمانده است. او همزمان که زبان گزارشهای سازمان ملل را به کار میگیرد، با شور و صراحتی آشکار نیز سخن میگوید. منتقدانش همین ویژگی را علیه او به کار میبرند و میگویند او زبان بیطرف یک حقوقدان را با لحن پرشور یک کنشگر سیاسی درآمیخته و خود را آسیبپذیرتر کرده است. اما آلبانزه این انتقاد را با تندی رد میکند. از نظر او، این انتظار که مدافع حقوق بشر نباید دیدگاه سیاسی خود را بیان کند، نگاهی paternalistic و محدودکننده است. او میپرسد چگونه میتوان درباره بیاعتنایی به حقوق بشر سخن گفت و آن را امری غیرسیاسی دانست. از نظر او، خودِ نقض حقوق بشر عمیقاً سیاسی است.
روایت شخصی او نیز در این گفتوگو جای مهمی دارد. آلبانزه در کتاب تازهاش با عنوان «وقتی جهان در خواب است: روایتها، واژهها و زخمهای فلسطین» که آمیزهای از خاطرهنویسی و مرثیهای برای فلسطینیان است، ریشههای حساسیتش نسبت به بیعدالتی را به دوران کودکی در شهری کوچک در جنوب ایتالیا بازمیگرداند؛ جایی که فساد ساختاری، روابط مافیایی و نظام مبتنی بر زدوبند سیاسی بر زندگی سایه انداخته بود. او از نفرتش نسبت به آن ذهنیتی میگوید که در آن انسان، هرقدر هم شایسته باشد، باز باید به قدرتمندان متوسل شود تا کارش پیش برود. الگوهای اخلاقی او نیز چهرههایی چون پائولو بورسلینو و جووانی فالکونه بودهاند؛ دو قاضی ضدمافیا که در سال ۱۹۹۲ به دست مافیا ترور شدند. او میگوید اندوه ملی ناشی از مرگ این دو، بذر مهمی را در وجودش کاشت.
گفتوگوی گاردین از محبوبیت روزافزون او نیز تصویری زنده ارائه میدهد. از کافهای در ژنو که کارکنان و مشتریانش برای گرفتن عکس دور او جمع میشوند تا دانشگاه ژنو که صدها دانشجو برای شنیدن سخنرانیاش صف میکشند، همهجا نشانهای از بدل شدن او به نماد اخلاقی بخشی از افکار عمومی غرب دیده میشود؛ افکار عمومیای که خشم از غزه آن را به حرکت درآورده است. آلبانزه خود معتقد است واکنش جهانی به غزه، از بسیاری جهات بیسابقه بوده و حتی با واکنش به نسلکشی رواندا یا کشتار بوسنی نیز تفاوت دارد. از نگاه او، یکی از دلایل این تفاوت، همدستی آشکارتر دولتها و ساختارهای غربی در فاجعه جاری است. او میگوید بسیاری از فلسطینیان نه با قمه و تفنگ، بلکه با بمبهای دقیق آمریکایی و سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی کشته شدهاند؛ و همین، غزه را به نمونهای از نسلکشی قرن بیستویکم تبدیل میکند.
او در این گفتوگو فقط به اسرائیل و آمریکا نمیتازد. از آلمان نیز یاد میکند که سال گذشته کوشید سخنرانی او را ممنوع کند و حتی پلیس ضدشورش را به محل برنامه فرستاد. به گفته او، در آلمان تهدید شده بود که به دلیل اشاره همزمان به نسلکشی هرو و ناما در نامیبیا و هولوکاست، ممکن است بازداشت شود، زیرا این قیاس به عنوان کوچکشمردن هولوکاست تلقی شده بود. او همچنین از بریتانیا یاد میکند و با لحنی بسیار تند، سرکوب «فلسطین اکشن» و موضعگیریهای کییر استارمر درباره حق اسرائیل برای قطع برق و گاز غزه را محکوم میکند. روشن است که آلبانزه در این مرحله دیگر تنها یک کارشناس حقوقی نیست، بلکه به صدایی سیاسی و اخلاقی بدل شده که با نام بردن و مسئول شناختن قدرتهای بزرگ، از خطوط قرمز متعارف فراتر رفته است.
در عین حال، او نمیخواهد خود را صرفاً در مقام قربانی نشان دهد. در پایان گفتوگو و سپس در سخنرانیاش در دانشگاه ژنو، تصویری که از خود ارائه میدهد بیشتر تصویر زنی است که با وجود ترس، تصمیم گرفته عقب ننشیند. او به دانشجویانی که بسیاری از آنان با چفیه فلسطینی در سالن حاضر شدهاند، از امید سخن میگوید، از امکان دگرگونی، و از این باور که عدالت هنوز میتواند شکوفا شود. وقتی دانشجویی از او درباره شجاعت سیاسی میپرسد، پاسخش روشن است: لحظهای که از مبارزه دست بکشید، همان لحظه شکست خوردهاید. او میگوید زندگیاش به ترن هوایی تبدیل شده، هرگز تصور نمیکرده روزی بدون کارت بانکی زندگی کند، اما اکنون چنین میکند و با این حال، آزادیاش را نیرومندتر از ترسش میداند.
از خلال این گفتوگو، فرانچسکا آلبانزه نه فقط به عنوان یک مقام سازمان ملل، بلکه به صورت چهرهای ظاهر میشود که مرز میان حقوق، اخلاق، سیاست و وجدان عمومی را درنوردیده است. برای هوادارانش، او صدایی است که در زمانه سکوت و مصلحتاندیشی، بیپروا حقیقتی هولناک را نام برده است. برای مخالفانش، او چهرهای است که از زبان نهادهای بینالمللی برای پیشبرد مواضعی رادیکال استفاده میکند. اما فارغ از این داوریها، یک چیز روشن است: آلبانزه امروز به یکی از نمادهای اصلی نبرد بر سر معنای حقوق بشر، آزادی بیان و مسئولیت جهانی در قبال فاجعه غزه تبدیل شده است.