(مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی و رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میزوری است) هم‌چنین حب الوطن باشد درست , تو وطن بشناس ‌ای خواجه نخست  حکیم سعدی :فراز و نشیت ناخرسندی‌های همگانی و خاموش شدن و باز‌ برآمدن جنبش‌های اجتماعی در ایران امروز، پژوهشگران قلمرو دانش اجتماعی و سیاسی و مردم شناختی را پیش از پیش به شناختن وطن بازمی‌خواند. بی‌گمان، گستره‌ی رنگارنگ رفتارهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در ایران، خود آزمایشگاه شگرفی است برای هر پژوهشگری که در ایران می‌زید – هرچند فشار دستگاه ممیزی و سرکوب و خط قرمزهای حکومتی پیوسته برآنند تا آزادی پرسش و پرسشگری را بستانند.

سرشاری این آزمایشگاه سترگ همواره نوید پژوهش‌های ماندگار و نوآورانه با خود دارد. می‌دانم که شاید همین نابسامانی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است که بسیاری دانشجویان فرهیخته و پژوهنده را در هر دو تراز کارشناسی ارشد و دکتری به سوی نوشتن پایان نامه‌های نظری درباره‌ی اندیشه‌های این یا آن اندیشور ایرانی، فرنگی یا عرب می‌کشاند. آری، چه بسا در هر دوره‌ی بحرانِ فرهنگ و جامعه، مردمان ناچار، به بنیادی‌تر پرسش‌های فلسفی و نظری رو می‌کنند تا شاید نوری به چیستی و چرایی زیست نابسامان بتابند و برون‌شوی از آن بیابند و بدانند که از کجا و کی و به چه رو، نابسامانی‌ها به آنان رو آورده است.

شاید هم همان فشار سیاسی دستگاهی است که نشستن در گوشه‌ی کتابخانه‌ای و پرداختن به نوشته‌های اندیشوری که، بسا قاره‌ها و دهه‌ها دورتر و دیرتر از اینجا و اکنونِ ما، به کار‌و‌بار جامعه‌ی خود پرداخته است را آسان‌تر و بی‌خطرتر – گرچه شاید کم‌سودتر – ساخته است.

به گمان من، ما گروه دانشگاهیان و دانشجویان امروز بیشتر از هر زمانی به شناختن سازوکارهای سیاسی و فرهنگی در گوشه گوشه‌ی ایران زمین نیازمندیم. به‌هر روی، هر دگرگونی سودمند و خوش‌فرجام وابسته به دانستن چیستی و چند‌و‌چون همان هستی است که باید دگرگون شود…

یکی از بهترین شیوه‌های این شناختِ خواستنی، همانا پژوهش‌های روش‌مند تجربی بربنای گفتگو و دیدار و پویش‌های میدانی است. آری، چنین پژوهش‌هایی زمان‌بر است و در هنگامه‌ای که سنجه‌های علمی و پژوهشی دانشگاه‌های ایران پایین آمده‌اند و پشتیبانی چندانی از کار‌های علمی و میدانی در خود نمی‌یابیم، دشوار. با اینهمه، امید باید داشت که هنوز پژوهندگان جدی که ارزش کار علمی را می‌دانند و بر دشواری آن چیره می‌شوند، در دانشگاه‌ها بهم می‌رسند.

***

از اینگونه پژوهش‌های تجربی میدانی، نمونه‌ای به میان می‌آورم که در نگاه من، پرده از بسیاری ساز‌و‌کار‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی برمی‌گیرد. جستجوهای من درباره کار‌و‌بار سیاست در ایران پسا انقلاب، مرا به این باور رسانیده است که این دست کاوش‌ها از کاستی‌های بسیاری رنج می‌برند. از آن میان، یکی نگاه تک‌بینانه به تهران و آنچه درو می‌گذرد است. آری، تهران پایتخت سیاسی کشور است، اما همه آن نیست. ما نیازمند به آشنایی روش‌مندِ علمی با شیوه‌های سیاست‌ورزی در استان‌ها و شهرهای کوچک‌ترایم، بویژه از آنرو که پس از انقلاب کمابیش ۴۰ میلیون تن به شمار شهروندان کشور، بسان دارندگان حق رأی، افزوده شده است.

شناختِ رفتار رأی‌دهندگان، رأی‌ دادن‌ها و رأی ندادن‌های شهروندان هر کوی و برزن در گروی شناخت هرچه بهتر شبکه پیچیده‌ی پیوندهای خاندانی و قومی، مذهبی، زبانی، فرقه‌ای و فرهنگی در هر قلمرو رأی‌گیری است. من بر بنای داده‌هایی که در این سال‌ها درباره‌ی صاحب منصبان سیاسی ایران پسا انقلاب گرد‌ آورده‌ام، فهرستی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که از سال ۱۳۵۹ تا کنون بیشترینهٔ رأی‌ها در قلمرو انتخاباتی خود را بدست آورده‌اند، فراهم کرده‌ام.

جدول شماره ۱ دربردارنده‌ی فهرست نمایندگانی است که در دست‌کم ۳ دوره انتخابات از ۱۲ دوره انتخابات پسا انقلاب به مجلس راه یافته‌اند. جاهایی هم که شُمار دوره‌های نمایندگی افراد پیشتاز با هم برابر بوده است، نام همه‌ی آنها را آورده‌ام. در برآوردِ من، این فهرست بازنمای تمامی پیشتازان نمایندگی در سراسر کشور است. پژوهش‌های میدانی درباره‌ی این افراد و قلمروهای انتخاباتی آنان می‌تواند سرمایه‌‌ی علمی ما را در پهنه‌ی جامعه‌شناسی سیاسی ایران را ژرف‌تر کند و ما را در پاسخ‌یابی به پرسش‌های زیر یاری دهد:

۱- دلیل انتخاب شدن پی در پی این افراد چیست؟ تا چه اندازه و چگونه بُردارهایی مانند پیشه (روحانی، پزشک، معلم …)، نام و آوازه خانوادگی، پیوندهای خاندانی و قومی و فرقه‌ای و مسلکی و یا نزدیکی به دولتِ وقت به پیروزی‌های انتخاباتی آنان انجامیده‌اند؟
۲- چرا مردم برخی قلمروهای انتخابانی تنها به یک نفر بارها و بارها رأی می‌دهند اما در برخی قلمروهای انتخاباتی کمابیش همانند، چنین چیزی رخ نمی‌دهد؟
۳- مردمان در یک قلمرو انتخاباتی، به سیاست‌ورزی در نگاه کلی، و بویژه به نامزدهای انتخاباتی خود چگونه می‌نگرند؟
۴- آیا نمایندگان برگزیده در بستر مشارکت بالا، بخت بیشتری برای پیروزی داشته‌اند؟ یا تنها به شرط مشارکت‌های پایین به مجلس راه یافته‌اند؟
۵- چرا هیچ نماینده زن در این فهرست نیست؟ چرا کمابیش نیمی از استان‌های ایران هنوز هیچ نماینده زن به مجلس نفرستاده‌اند؟
و …..

همچنین جدول شماره ۲ درصد مشارکت رای دهندگان در هر استان کشور در ۱۲ دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی (۱۳۵۹ تا ۱۴۰۳) را شامل می‌شود. امیدوارم پژوهندگانی جدی که بر جغرافیای سیاسی هر یک از این استانها اشراف دارند کنکاشی درخور در باره این آمارها انجام دهند. از راه این گونه تحلیلها میتوانیم بهتر دریابیم که:

۱. چرا بالاترین میانگین مشارکت در استان محروم کهگیلویه و بویراحمد (۸۱٪) است و پایین ترین میانگین مشارکت در استان بیشتر پیشرفته البرز (۳۹٪) می‌باشد؟
۲. چرا آمار مشارکت در کردستان زمانی ۲۲٪ و زمانی دیگر ۷۷٪ بوده است و یا سیستان و بلوچستان زمانی ۳۰٪ و زمانی دیگر ۷۵٪ بوده است؟
۳. سیر نزولی مشارکت در استان مهمی مانند تهران را چگونه باید تحلیل کرد؟
و …..

***

می‌دانم که برخی خوانندگان گرامی این نوشتار خواهند گفت که چون مجلس شورای اسلامی نه میدانگاه فرهیختگان مردم است و نه از اساس در دستگاه حکومت جایی و قدرتی راستین دارد و نیز از آنرو که دستبرد در رأی‌ها و دگرگونسازی نتیجه‌ها بسیار فراوان است، چرا باید به چنین فهرست‌ها و چنان پروژه‌هایی رو آورد؟

باری، پرسش من اینست که آیا چه شیوه بهتری برای شناختن رفتار انتخاباتی مردم پیشنهاد می‌کنید؟ نیز اینکه اگر آن شیوه‌ی پیشنهادی نیز از تجربه‌های میدانی علمی و روش‌مند بهره‌ور شود، بی‌گمان برآورنده‌ی همان نیازی خواهد بود که از آن سخن گفتیم، یعنی نوری تاباندن به چند‌و‌چون کار‌و‌بار سیاست‌ورزی مردمان کوی و برزن در شهرها و بخش‌ها و استان‌های گوناگون کشور، گیرم نه از راه نمونه‌های پیشنهادی که من در میان آورده‌ام.

جدول ۱: فهرست نمایندگان مجلس شورای اسلامی که در حوزه انتخاباتی خود رکورددار انتخاب شدن می‌باشند









جدول ۲: درصد مشارکت رای دهندگان در هر استان در ۱۲ دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی

*  یعنی استان هنوز ایجاد نشده بود
** اعداد به نزدیکترین اعشار گرد شده‌اند.

[۱] محمدمهدی مفتح، پسر آیت الله مفتح، تنها نماینده ای است که در دو حوزه انتخابیه (رزن و تویسرکان) رکوردار منتخب شدن است.

 

print