مسلمانان اگر توسط خود مسلمانان کشتار شوند، صدای کسی در نمی‌آید؛ مسلمانان اگر توسط کمونیست‌های چین سرکوب شوند، صدای کسی در نمی‌آید؛ مسلمانان اگر توسط هندو‌ها کشتار شوند، صدای کسی در نمی‌آید؛ مسلمانان اگر توسط بودایی‌ها به سلابه کشیده شوند، صدای کسی در نمی‌آید. ولی به محض این که یک طرف قضیه یهودیان باشند، مهم هم نیست تقصیر کی باشد، همه جهان روی یهودیانِ «پست فطرت» متمرکز می‌شوند.

از سال ۲۰۲۳ پاکستان چند سد هزار افغانِ مسلمان پناهنده را بیرون رانده است و قرار است تا ۱.۷ میلیون افزایش یابد. آیا کسی می‌داند که چه تعداد افغان بر اثر گرسنگی و سرما در بیابان‌های بی‌آب و علف افغانستان کشته شده‌اند؟ فکر نکنم کسانی که سنگ مردم مسلمانِ فلسطین را به سینه می‌زند از این رویداد اطلاع داشته باشند.

طبق گزارش سازمان ملل متحد بدبخت‌ترین و بی‌کس‌ترین انسان‌های روی زمین مردم مسلمان روهینگیا هستند که تعدادشان ۱.۳ میلیون نفر است. ارتش میانمار آنها را از خانه و کاشانه‌شان بیرون رانده و حالا در ناکجاآبادی در حوالی بنگلادش در حال جان کندن هستند. می‌دانید روزانه چند بچه فقط از گرسنگی می‌میمرند؟ فکر نکنم بدانید، چون پای اسرائیل در میان نیست.

بزرگترین اردوگاه‌های «تربیتی و کاری» پس از دوره نازی‌ها هم اکنون در چین است. در حال حاضر دست کم دویست هزار نفر از مسلمانان ایغور در آنجا بسر می‌برند، در وضعیتی بسیار اسفناک. راستی چرا کسی صدایش برای این مسلمانان در نمی‌آید؟ چون پای اسرائیل در میان نیست.

اگر این رفتار سیاسی از یهودستیزی سرچشمه نمی‌گیرد، پس چیست؟

بدون شک از زمان تأسیس کیبوتس‌ها تا تشکیل دولت اسرائیل و رخدادهای خون‌افشان پس از آن، یک دگرگونی بزرگی در افکار و عواطفِ مردم اسرائیل و مردم عرب همسایه آنها رخ داده است ولی شوربختانه یک عنصر پایدارِ در این کشاکش‌های نازیبا، یهودستیزی بوده و است. یهودیان اسرائیل در این فرآیند هفتاد هشتاد ساله همواره، چه در رساله‌های پژوهشی و چه در ادبیات داستانی، خود را زیر ذره‌بین نقد گذاشته‌اند. برای نمونه، رمان‌های یاکوو شابتای (Yaakov Shabtai)، داستان‌ها و اشعار عاموس عوز (Amos Oz) گویای این نقد هستند.

«رمان گذشته ملموس با مرگِ گلدمن پیر که یکی از پدران جنبش کارگری و پیشگامان صیونیسم [سیاسی] بود آغاز می‌شود و با مرگِ پسرش، گلدمن جوانِ از رمق افتاده که در تمام زندگی‌اش در سایه پدرش زندگی می‌کرد به پایان می‌رسد. گلدمن جوان نماینده نسل دوم است، نسلی که زوال جنبش کارگری و فروریزی اید‌ه‌آل‌های ارض موعود را در جامعه اسرائیل، به مثابه پیامدِ تأسیس دولت، تجربه کرده است. مرگ پدر و پسر، پایان یک دوره را مشخص می‌کند؛ با آنها، یک دور تاریخی نیز به پایان می‌رسد. تمام هم‌وغم این خانواده پیشگام، سرزمین موعودِ پدرانشان بوده است، اگرچه در پس‌زمینه نیز گفته می‌شود که البته همه، این راه را برنگزیده بودند. با خودکشی گلدمن جوان و تسلیم روانی دوستانش، سزار و اسرائیل، شابتای نشان می‌دهد که فرزندان پدران پایه‌گذارِ کشور اسرائیل در چه وضعیتِ نومید‌کننده‌ای قرار دارند، وضعیتی که نه با ایده‌آل‌های سُترگِ پدرانشان و نه با واقعیت عینی نوین سازگار است. تکنیک روایت رمان که بدون نقطه و پاراگراف از آغاز تا برگِ پایانی نوشته شده است، تداعی‌گرِ همزمانی روندهای گوناگون سقوط است»[۳].

بنا بر آگاهی و اطلاعات من، «یهودستیزی» مانند یک غده سرطانی بسیار کهنه در بخشِ بزرگی از مردم، بویژه در خاورمیانه و اروپا ریشه دوانیده است.[۴] این یهودستیزی را حتا می‌توان در متون دینی مسیحیت و اسلام مشاهده کرد. شوربختانه این یهودستیزی در نوشته‌های مارتین لوتر به اوج خود می‌رسد و همزمان با لوتر، یهودستیزی در دوره صفویه برای نخستین بار در ایران در قوانین ضدیهودی بازتاب می‌یابد و چند سده بعد توسط مفتی بزرگ فلسطین الحسینی که پادو و کاسه‌لیسِ نازی‌ها بود، آنچنان یهودستیزی در منطقه رشد می‌کند که ما هنوز با پیامدهای آن دست و پنجه نرم می‌کنیم.

مردم اسرائیل از زمان ویرانی معبد اول توسط بابلیان در سال ۵۸۷ پیش از میلاد و سپس ویرانی معبد دوم در سال ۷۰ میلادی توسط رومی‌ها همیشه آرزو داشتند که در سرزمین نیاکان خود زندگی کنند و دیگر مانند مرغ در عزا و عروسی سرشان بریده نشود. کسی که اندکی با روحیه مردم اسرائیل آشنا باشد می‌داند که تنها آرزوی آنها این است که با همسایگان خود در همزیستی مسالمت‌آمیز زندگی کنند و کشورشان به رسمیت شناخته شود. به نظر من اگر چنین شود، بویژه از سوی کشورهای مسلمان و مردم مسلمان، نیمی از مشکل حل است و نیمه دیگر مشکلات را می‌توان با ابزار سیاسی حل کرد.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که یهودیان طی ۲۵۰۰ سال گذشته به دلیل فشارهای بیش از حد در کشورهای دیگر دچار آسیبِ روانی شده‌اند و این آسیبِ روانی در ناخودآگاه آنها همیشه فعال است؛ بویژه هر صدایی که برای نابودی آنها بلند می‌شود بی‌درنگ آدرنالین آنها را به ۱۰۰ می‌رساند و تلاش می‌کنند با چنگ و دندان از آن چه دارند به دفاع برمی‌خیزند: این واکنش هر فرد یا جمعی است که آسیب روانی را متحمل شده است. کشور اسرائیل برای یهودیان، تنها یک کشور نیست. ناسیونالیسم اسرائیلی‌ها با ناسیونالیسم همه کشورهای دیگر متفاوت است. اسرائیل برای یهودیان، پناهگاه روحی و روانی است که آنها روح آسیب‌دیده‌ی خود را در آن التیام می‌دهند. واکنش‌های افراطی یا حتا بسیار افراطی اسرائیلی‌ها در برابر کسانی که می‌خواهند آنها را از این آسایشگاه روانی بیرون براند اگرچه قابل تأیید نیست ولی قابل فهم است.

تنها راهی که برای جهان اسلام به‌ویژه جریان‌های سیاسی و کشورهای عرب باقی می‌ماند این است که این وضعیت را درک نمایند و هستی اسرائیل را به عنوان یک کشور به رسمیت بشناسند. مابقی مسایل با مذاکره قابل حل است.

——————————-
[۱] یاکوو شابتای (Yaakov Shabtai) در سال ۱۹۳۴ در تل‌آویو زاده شد و در سال ۱۹۸۱ در همانجا می‌میرد. نخستین رُمان او یعنی «گذشته ملموس» (Zikhron Devarim) در سال ۱۹۷۷ به عبری منتشر شد. نخستین بار این کتاب به زبان انگلیسی با عنوان Past Continuous و بعدها به آلمانی با نام Erinnerungen an Goldmann ترجمه شد که مورد استقبال شدید منتقدان ادبی انگلیسی زبان قرار گرفت. برخی از منتقدان ادبی، این رمان را با رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» پروست مقایسه می‌کردند.
[۲] پس از تحصیلاتم در رشته ادبیات و فرهنگِ آلمانی این شانس را داشتم که با دکتر ناتان آرام آشنا شوم. او که در نوجوانی در اردوگاه نازی بسر می‌برد، پس از شکست آلمان نازی از متفقین توانست دوباره با نیروی جوانی خود به تحصیل ادامه بدهد و در رشته ادبیات و فرهنگ آلمانی مدرک دکترا را به دست بیاورد. او نه تنها مرا با زندگی یهودیان در اردوگاه‌های مرگ آشنا کرد بلکه علاقه من را به ادبیات غنی یهودی برانگیخت. حاصل این آشنایی ترجمه پنج کتاب از ادبیات یهود بود که دو تا از این ترجمه‌ها توسط «انجمن دانشوران یهودیان ایرانی در ایالات متحد آمریکا» منتشر شد: «از دنیایی که دیگر نیست»، اثر اسرائیل سینگر و «ترمپتی در وادی» اثر سامی میخائیل. در این‌جا یک بار دیگر از ایرج صفایی که مدیریت این انجمن را برای دوره‌ای به عهده داشت سپاسگزاری می‌کنم و همچنین از شیرین‌دخت دقیقیان که ویراستاری آنها را به عهده داشت. در ضمن، نام واقعی من «بیت الله بی‌نیاز» است ولی هنگام انتشار این دو رمان آقای ایرج صفایی از من پرسید که آیا من مسلمان یا بهایی هستم؟ پاسخ دادم، مسلمان‌زاده هستم؛ و او نام «ب. بی‌نیاز (داریوش)» را پیشنهاد داد. پرسیدم: چرا این نام و اگر این نام چرا کوروش نه و داریوش؟ پاسخ داد:‌ نام بیت‌الله بیشتر به نام‌های بهایی‌ها نزدیک است و خواننده ممکن است فکر کند که «خُب بهایی‌ها و یهودی‌ها که با هم دوست و نزدیک‌اند» بعد ادامه داد: کوروش یهودیان را از اسارت بابل نجات داد ولی پشتیبانی از یهودیان در اسرائیل و تولید بخشی از ادبیات دینی یهودیان مدیون داریوش است.
[۳] این نقل قول از کتاب گرشون شیکد، «تاریخ ادبیات مدرن عبری – ۱۸۸۰ تا ۱۹۸۰» است، ص ۳۲۷. [Gershon Shaked: Geschichte der modernen hebräischen Literatur]
[۴] در ژانویه ۱۹۹۷ در نشریه قاصدک، شماره ۱۲، سال دوم، مقاله‌ای نسبتاً بلند با عنوان «پیرامون یهودیان ایرانی، صهیونیسم و ضرورت تشکیل دولت اسرائیل» نوشتم که شدیداً از سوی کنش‌ورزان سیاسی آن زمان مورد انتقاد قرار گرفتم. البته این «انتقادها» شکل‌های بسیار زننده‌ای به خود گرفتند و طبعاً با برچسب البته زیبنده «جاسوس اسرائیل» نیز آراسته شدم. حالا بسیار خوشحالم که تقریباً پس از ۳۰ سال بخش بزرگی از مردم ایران در خصوص مسئله اسرائیل نظرشان به گونه‌ای مثبت تغییر کرده است.


نظر خوانندگان:


■ گفتنی بسیار است، با آنکه هر فرازی از گفته‌هایتان باب مفاهیم و سرگذشتی را می‌گشاید، من اکتفا می‌کنم به حمایت کامل از سخنانتان و بویژه از نتیجه‌گیری آخر، به‌رسمیت شناختن اسرائیل حداقلی است که جامعه جهانی و کلیه کشورها باید به آن مبادرت کنند.
با احترام، پیروز


■ سلام آقای بی‌نیاز. خوشحالم که به قول قدما «فتح باب» کردید و راجع به اسراییل و یهودی‌ستیزی مطلبی نوشتید. اینجا در آلمان، گاهی برنامه و گزارش‌هایی هست در مورد رفتار با یهودیان در قرون و دهه‌های قبل در اروپا. آدم شرم‌زده و متعجب می‌شود از اینهمه تبعیض، آزار و کشتار که در جوامع اروپایی بر یهودیان رفته است. حالا هم که جمهوری اسلامی پرچمدار اسراییل‌ستیزی شده است و از این راه برای خود «هویت» ساخته است!! با شما کاملأ موافقم که ایران باید موجودیت و هستی اسرائیل را به عنوان یک کشور به رسمیت بشناسد، همانطور که مصر شناخته است.
دو نکته جالب و تفکربرانگیز (در یک نگاه بسیار کلی) در مورد اسراییل هست:
یکی اینکه صهیونیسم و تلاش برای تشکیل دولت یهود، تقریبأ همزمان با نهضت مشروطه ایران بوده است. بعد از صد و اندی سال، یهودیان به هدف خود رسیده و یک کشور با ثبات و پیشرفته ایجاد کرده‌اند. اما ما ایرانیان هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم. چرا؟
دوم اینکه کیبوتص‌های اسراییل که یک نوع اداره اشتراکی و سوسیالیستی هستند، بدون اینکه دشمن خارجی داشته باشند (مثل شوروی که عده‌ای دشمنی آمریکا را سبب شکست آن می‌دانند) نه تنها رو به رونق نیستند، بلکه به مرور کاهش پیدا می‌کنند. آیا نوع اداره سوسیالیستی، در اساس، توان رقابت با سیستم سرمایه‌داری را ندارد؟
موفق باشید. رضا قنبری ـ آلمان


■ @پیروز گرامی، با سپاس از کامنت تان. من هم کاملاً با شما هم نظر هستم که تا زمانی که اسرائیل از سوی همه کشورهای عربی و اسلامی به رسمیت شناخته نشود ما از یک سو با تهدیدات علیه اسرائیل و از سوی دیگر با واکنش بسیار شدید اسرائیلی‌ها که ناشی از ترس نهادینه آنهاست روبرو خواهیم بود. امیدوارم که همه کشورهای عربی و اسلامی چنین گامی را بردارند. من خوشبین هستم که سرانجام کشورهای عربی این گام بزرگ را خواهند برداشت و به اصطلاح از روی سایه خود خواهند پرید، نشانه هایش پیداست.
@قنبری گرامی، کیبوتس‌ها (کمون‌ها / مجمع‌ها) در اسرائیل اساساً ماهیت روستایی – کشاورزی دارند و عملاً نقش چندانی در اقتصاد اسرائیل ندارند. احتمالاً چیزی حدود ۲ درصد مردم اسرائیل چیزی حدود ۱۸۰ هزار نفر در کیبوتس ها زندگی می کنند که البته بخش قابل توجهی از محصولات کشاورزی را تولید می کنند.
در ضمن باید بگویم که بخشی از همین کیبوتس‌ها خصوصی شده‌اند. از این رو، اساساً توان رقابت با سامانه سرمایه‌داری را ندارند. تازه اختراعات یا نوآوری‌هایی که در همین کیبوتس‌ها صورت می گیرد پس از یک مدت کوتاهی به کنسرنهای بزرگ فروخته می‌شود. باز هم سرمایه حرف اول را می زند.
شاد و تندرست باشید/ بی‌نیاز


■ جناب بی‌نیاز گرامی. درود بر شما. بویژه در نمونه‌ی مسلمانان میانمار که مشتی نمونه خروار مسلمانی است، درست به خال زده‌ای.
پایدار و تندرست باشید. بهرام خراسانی


■ آقای بی‌نیاز گرامی، پاسخ، اشغالگری اسرائیل است. بی‌توجهی یا در حقیقت کمبود توجه و واکنش به کشته شدن مسلمانان به دست خودشان یا هندوها، بودائی‌های روهینگا و یا دولت‌های خودی از سنخ اشغالگری نیست. این کم‌توجهی‌ها به پایمال شدن حقوق مسلمانان به دست خودشان یا دیگر متعصبان مذهبی در هند و یا در میانمار که دلایل مختلف دارد، توجیه‌گر اشغالگری اسرائیل نیست. راه‌حل بیرون آمدن از ضربه روحی و زخم هالوکوست نیز وارد کردن ضربه و زخم به یک ملت دیگر نیست. از این گذشته اکثر این کشورهای مسلمان ادعای دموکراسی بودن ندارند.
نکته دیگر اینکه در ارتباط با توصیه پایانی شما، اکثر کشورهای مسلمان یا مردم مسلمان موجودیت اسرائیل را به رسمیت می‌شناسند و روابط کم و ‌بیش خوبی با این کشور دارند، و برعکس این اسرائیل است که تاکنون راه‌‌حل دو دولت را به رسمیت نشناخته‌ است.
با احترام/ حمید فرخنده


■ آقای فرخنده گرامی،
۱- نخست این که این اشغالگری از چه هنگام آغاز شده است؟ آیا شما مانند جمهوری اسلامی آغاز آن را با تأسیس دولت اسرائیل می‌دانید؟ به نظر من آری! شوروی پیش از آمریکا، اسرائیل را به رسمیت شناخته بود ولی زمانی که اسرائیل در جهت‌گیری سیاسی خود به اردوگاه غرب پیوست و نه شرق کمونیستی، چیزی نگذشت که تئوری «اشغال فلسطین به دست یهودیان» را مطرح کرد. بنابراین، شما و من از دو نقطه متفاوت آغاز می کنیم زیرا از نظر من اسرائیل، فلسطین اشغال شده نیست ولی از نظر شما و دیگر مسلمانان و بخش بزرگی از چپ ها، اسرائیل همان فلسطین اشغال‌شده است.
۲- اگر تاریخ تشکیل دولت اسرائیل را اندکی مطالعه کرده باشید، باید می دانستید که از پیش از اعلام کشور اسرائیل طرح «دو کشور اسرائیل و فلسطین» روی میز قرار داشته و این عرب‌ها بودند که این طرح را رد کردند و بلافاصله پس از اعلام دولت اسرائیل، همه کشورهای عرب متحدانه جنگ را علیه این کشور تازه تأسیس آغاز کردند.
۳- آقای فرخنده شما هر ماه چند مقاله می‌نویسید و منتشر می‌کنید این جمله یعنی چه؟ «راه حل بیرون آمدن از ضربه روحی و زخم هالوکوست نیز وارد کردن ضربه و زخم به یک ملت دیگر نیست». خودتان یک بار دیگر این جمله را بخوانید! یعنی می‌خواهید بگویید (درست مانند ادبیات سیاسی در تسنیم سپاه پاسداران) که «یهودیان به بهانه هالوکاست فلسطین را اشغال کردند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند». یهودیان فقط هالوکاست نازی‌ها را پشت سر ننهادند، آخرینش در دوره نازی بود. در سراسر تاریخ، سدها یهودی‌کشی بزرگ صورت گرفته است که اگر دوست داشتید می‌توانم برایتان منبع بفرستم.
۴- می‌نویسید که «کشورهای مسلمان ادعای دموکراسی بودن ندارند». خب نداشته باشند! یعنی این «بی‌ادعا بودن در دموکراسی» جواز عبور را به آنها می‌دهد که دست به هر جنایتی بزنند؟ خامنه‌ای می‌گوید دشمن اصلی ما لیبرالیسم است، پس حق دارد هر کاری بکند؟
۵- شما می‌نویسید که «کشورهای مسلمان و مردم مسلمان … تاکنون راه حل دو دولت را به رسمیت شناخته‌اند». برای اثبات نظریه‌تان حتا تا آنجا پیش می‌روید که واقعیت‌ها را جعل کنید! دست کم می‌نوشتید که چه کشورهایی راه حل دو دولت را پذیرفته بودند. ایران؟ عربستان؟ قطر؟ اندونزی؟ پس بازوی نظامی اخوان‌المسلمین که همین حماس باشد توسط چه کشورهایی مسلح و تأمین مالی می‌گردد؟‌
آقای فرخنده گرامی، شما هیچ از تاریخ یهود و روحیه مردم اسرائیل نمی‌دانید، با پوزش از خوانندگان که مجبورم با این صراحت بنویسم. وقتی نوشتم که یهودیان ۲۵۰۰ سال توسط هر کس و ناکس مورد تحقیر و تجاوز قرار گرفته‌اند و امروزه اسرائیل برای آنها یک پناهگاه و آسایشگاه روحی-روانی است شوخی نکردم. انسان باید اندکی درباره این جمله فکر کند که از این ۲۵۰۰ سال تحقیر چیزهایی در «حافظه جمعی» در این مردم انباشت شده است. در یک کلام خلاصه کنم: مردم اسرائیل، از راست‌ِ راستِ تا چپِ چپ‌شان، دیگر نمی‌خواهند به شرایط پیش از تشکیل دولت اسرائیل برگردند و مطمئن باشید که اگر یک درصد امکان این بازگشت به گذشته باشد حاضرند جهان را غرق در خون کنند ولی به گذشته بازنگردند. من هم به جای آنها می‌بودم همین کار را می‌کردم. این را نوشتم که خیال همه کسانی – امیدوار که شما جزوش نباشید- که در فکر نابودی اسرائیل هستند را راحت کرده باشم. تا زمانی که همه کشورها، صادقانه کشور اسرائیل را به رسمیت نشناسند- مثلاً ترکیه این کشور را به رسمیت شناخته ولی کارهای مخفیانه اردوغان را همه می‌دانند- تهدیدات علیه اسرائیل کماکان ادامه خواهد داشت و جهان نیز کماکان شاهد چنین جنگ‌هایی مانند غزه خواهد بود. برای این که واقعاً در مورد فلسطین و اسرائیل بدانید که همه گفته‌ها با اتکا به فاکت‌های غیر قابل انکار قرار دارد این کتاب را بخوانید:‌ Dershowitz, Alan: The Case For Israel
شاد و تندرست باشید، بی‌نیاز


■ جناب بی‌نیاز مشکل آقای فر خنده و همکیشانش د ن آ سیاسی است و به راحتی و به زودی متحول نمی‌شوند. ایشان در جهان بینی سیاسی‌اش در طیف اردوگاه شرق و ضد امپریالیسم غرب و بالجبار کنار نظام اسلامی و روسیه و شرکا قرار می‌گیرد. جواب سوال‌ها را نمی‌دهد تفکر قدیمی‌اش را از پنجره با سر و صدا بیرون می‌اندازد و در فازی دیگر و با بزک کردنش از در واردش می‌کند. انقلاب را جنگ مسلحانه و خشونت می‌نامد انقلاب ۵۷ را از این رو نقد می‌کند تا همه را از انقلاب بترساند تا امثال خاتمی و روحانی سوخته شاید چون ققنوس از خاکستر اصلاح‌طلبی پر بکشند. پس از حمله حماس و جنگ بعد از آن چفیه به قلمش بسته تا به بهانه دفاع از مردم غزه اسراییل‌ستیزی‌اش را فریاد کند. وقتی روسیه و نظام اسلامی سوریه را شخم می‌زدند و به ویرانه تبدیلش می‌کردند گریبان پاره کردن‌شان را کسی ندید. بارها از ایشان پرسیده شد آیا سپاه، حزب‌الله، حماس و سایر گروه‌های نیابتی تروریسم هستند؟ جوابی نیامد که البته می‌شود جوابش را حدس زد همان چیزهایی که همکیشانش خیلی راحت می‌نویسند. در واقع انتظار زیادی از طرفداران این نوع نگرش نباید داشت. من اگر چیزی می‌نویسم در جهت روشن‌گری و نشان دادن خطر این نوع نگاه‌ها برای خوانندگان کمتر آشنا با مسائل سیاسی است. دوستان دیگر هم در این سایت حواسشان جمع است.
با درود و احترام سالاری


■ در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم آلمانی‌هایی که هیچگونه مخالفتی با کشتار عظیم یهودیان نکرده بودند بهانه میاوردند که ما نمی‌دانستیم، از زندان‌ها و کوره‌های آدم سوزی خبر نداشتیم، امروز اما صحنه‌های جان خراش کشتار دسته جمعی فلسطینیان روز روشن و در برابر چشم همه ما صورت می‌گیرد. بر صفحه تلویزیون و در خانه صدها میلیون بلکه میلیاردها مردم در سراسر گیتی جنایات، نسل‌کشی و قصابی «ارتش دفاعی اسرائیل» را همه می‌بینند و هیچگونه ابراز بی‌اطلاعی و عذر و بهانه‌ای را نمی‌پذیرند.
ما و شما، یهودیان در اسرائیل و در آمریکایی، دنیا، امروز باید نگران آراء عمومی میلیاردها انسانی باشند که شاهد این صحنه‌ها هستند، نگران قضاوت تاریخ باید باشیم. مشمئز کننده و حیرت‌آور است که همزبانان سعدی در چنین روزگاری به دنبال بهانه‌ای برای عادی‌سازی شر بگردند. دریغ از یک لحظه همدردی با مادران، کودکان و مردمانی که بی‌هیچ تقصیری زیر بمباران قرار می‌گیرند تا بهشت موعود عده‌ای متوهم بر ویرانه خانه و کاشانه آنها بنا شود. در برج عاج خود نشسته، فراموش کرده‌ایم که به تماشا و عادی‌سازی هلوکاستی دیگر مشغولیم. کشتار هزاران انسان غیر نظامی در هر کجا و در هر زمان جنایت بر علیه بشریت است. برای مداوای آثار زهری که این شرارت در شریانهای بشریت وارد کرده باید دوباره نه صد باره فکر کنیم. این زخم چرکین نه از یاد خواهد رفت و نه عادی خواهد شد، به فکر درمان باشیم.
مسعود


■ سالاری گرامی، بدبختی این انسان‌های ایدئولوژی زده این است که از زمان جوانی که به سازمان تروریستی خود پیوستند دانش و کتاب خواندن را تحقیر می‌کردند حالا هم که در عصر اینترنت هستیم و همه اطلاعات را می‌توانند از سایت‌های جدی و آکادمیک به دست بیاورند حالش را ندارند چون فرهنگ خواندن و پژوهش را ندارند. برای نمونه در جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ طی پیروزی اسرائیل بر اعراب، مساحت اسرائیل سه برابر شد. اسرائیل به کشورهای عربی اعلام کرد که از سرزمین‌های اشغالی بیرون می‌رود به شرط آن که کشورهای عربی، اسرائیل را به رسمیت بشناسند. سران عرب در خارطوم تشکیل جلسه دادند و یکبار دیگر بر «نه»های سه گانه خود یعنی «نه به صلح / نه به مذاکره و نه به شناسایی اسرائیل» رأی دادند. شما اگر در طول تاریخ جایی دیدید که یک کشور پیروزمند فقط برای این که دشمنانش آن را به رسمیت بشناسند از اراضی اشغالی صرف نظر کند من به همه یهودی ستیزان یک جایزه بزرگ خواهم داد.
شاد و تندست باشید / بی‌نیاز


■ جناب سالاری عزیز.
گرچه با نظرات شما در مورد موضوع حماس و اسراییل موافقم، اما فکر می‌کنم انتقاد شما از آقای فرخنده فراتر از آن چیزی است که ایشان نوشته‌اند. مثلأ متهم کردن ایشان به اینکه «بالاجبار کنار نظام اسلامی و روسیه و شرکا قرار می‌گیرد»، نوعی فرافکنی است و یک استدلال «محکمه‌پسند» نیست. برداشت من این است، که کامنت‌های ما باید مستقیمأ به مطالبی برگردد که کسی نوشته و مطرح کرده است.
با کمال احترام. رضا قنبری ـ آلمان


■ مسعود گرامی،
فکر کنم در اینجا چند نکته باید روشن شود:
۱- مفهوم هولوکاست یا شوآ
۲- مسئله «کشور فلسطین»
۳- مقصر اصلی جنگ‌ها
۱- هولوکاست یعنی از میان بردن برنامه‌ریزی شده و سازمان یافته یک قوم یا مردم معین. مانند ارامنه توسط ترک‌ها و یهودیان توسط نازی‌ها. در آن زمان بیش از یک سوم جمعیت ارامنه قربانی شد. و طی هولوکاست حدود نیمی از جمعیت یهودیان جهان کم شد. حال شما از هولوکاست فلسطینان سخن می‌گویید. جمعیت فلسطینی‌های نوار غزه در سال ۱۹۷۰، ۳۴۰۰۰۰ نفر بود و در سال ۲۰۲۳ بیش از دو میلیون نفر و در سال ۲۰۲۵ با همین جنگ کنونی چیزی حدود ۲.۱۸ میلیون نفر خواهند شد. بنابراین هولوکاست فلسطینی‌ها حرفی ست بی‌پایه و اساس و فقط برای لوث کردن هولوکاست واقعی است. ولی در یک چیز با شما مشترک هستم که جنگ بدترین و زشت‌ترین اختراعات بشری است و مقصران باید مجازات شوند.
۲- فلسطین هیچگاه یک «کشور» نبوده است. ما سرزمین فلسطین داشتیم ولی کشور فلسطین نداشتیم. بنابراین اشغال فلسطین حرفی است مزخرف. منطقه فلسطین که جزو شامات به شمار می‌رفت به امپراتوری عثمانی تعلق داشت و پس از فروپاشی عثمانی آن منطقه به دست بریتانیا و فرانسه افتاد و آنها این منطقه را میان خود تقسیم کردند که منطقه فلسطین سهم بریتانیا شد. بنابراین، این گزاره که فلسطین کشوری بوده که توسط اسرائیل اشغال شد یک دروغ محض است.
۳- مقصر اصلی جنگ‌ها نه اسرائیل بلکه کشورهای عرب بودند که توسط شوروی در جنگ سرد پشتیبانی می‌شدند (به همین دلیل چپ‌های روسوفیل هنوز به همان تزهای روسی چسبیده‌اند). تمام امید شوروی این بود که سیاستمداران یهودی که بخش بزرگی از آنها در جنبش صیهونیستی-سوسیالیستی بودند به نفع بلوک شوروی رأی بدهند ولی چنین نشد و پس از رأی به تشکیل دولت اسرائیل، به اصطلاح سر شوروی بی‌کلاه ماند. اساساً تز «سرزمین اشغالی فلسطین» نه توسط عرب‌ها بلکه توسط ایدئولوگ‌های شوروی اختراع شد. با این وجود، در همان زمان طرح دو کشور اسرائیل و فلسطین روی میز بود و همان زمان به کشورهای عرب پیشنهاد شده بود که همه آن را رد کردند چون در ذهن‌شان نمی‌گنجید که یک کشور یهودی به عنوان همسایه داشته باشند. به همین دلیل بی‌درنگ در فردای اعلام کشور اسرائیل علیه این کشور نوتأسیس لشکرکشی کردند. دوباره کشورهای عربی این بار به رهبری جمال عبدالناصر (و با شعار پان عربیسم) و پشتیبانی شوروی جنگِ ۱۹۶۷ را آغاز کردند که البته قرار بود «با بلدوزر یهودیان را به دریا بریزند»‌ [جمله عبدالناصر]. در این جنگ شش روزه اسرائیل توانست پیروز شود و مساحت کشور خودش را سه برابر کند. با این وجود، باز پیشنهاد داد که تمام اراضی اشغالی را رها می‌کند به شرط این که کشورهای عرب، اسرائیل را به رسمیت بشناسند. به دنبال آن کشورهای عرب در خارطوم تشکیل جلسه دادند و به اصطلاح خودشان سه «نه» اصلی خود را به پیشنهاد اسرائیل دادند: نه به صلح، نه به مذاکره و نه به شناسایی اسرائیل.
شما می‌توانید این گفته‌ها را راستی آزمایی کنید و بعد قضاوت کنید که مقصر اصلی این جنگ‌ها چه کسانی بوده‌اند.
شاد و تندرست باشید / بی‌نیاز


■ جناب قنبری گرامی، شما بدون در نظر گفتن کل گفتمان این طیف نمی‌توانید از یک بار گفتن اینکه قناری چقدر قشنک می‌خواند توسط آنان، دیگران را به فرا افکنی متهم کنید. اگر خامنه‌ای و دار و دسته‌اش همان بازی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا را ادامه میدادند انگشت این آقایان از بنفش به طوسی و سیاه هم آلوده می‌شد. نگاه کنید به مقاله “اصولگرایان ایران کجا هستند؟” ایشان. اینکه الان کمی “رادیکال” شدند برای این است که مردم بازی را بهم زدند و خاتمی و شرکا را پشت سر گذاشتند. اینها حداکثر واکنشگراند تا کنشگر. ننه من غریبم در آوردن‌شان در مورد مردم فلسطین با بزک حقوق بشر ریشه‌اش جای دیگر است. می‌بخشید من نمی‌توانم بدون در نظر گرفتن سابقه فکری این طیف تنها به چند جمله‌شان که آنهم از سر واکنش و نه تعقل نوشته می‌شود اتکا کنم.
با احترام سالاری


print