اگر حزب توده ایران شرایط حاکم بر مردم ایران را به رهبران حزب های کارگری تفهیم کرده، اما برایند ان همچنان تراژیک مانده و دگرگونی صورت نگرفته، باید ریشه را در سطح فساد حاکم بر آن کشور…. جستجو کرد، متناسب با آن سره را از ناسره جدا نمود. برای مثال، انتظار دارید حزب کمونیست روسیه و یا شخص زیوگانوف که از میشوستین نخست وزیر رژیم پوتین مدال استالیپین را بر سینه می زند، دلسوز مردم ما باشد؟
اخیرا در اخبار روز مقاله ای به قلم رفیق نوید شمالی “دولت تئوکراتیک ایران ضد امپریالیست نیست” منتشر شد.
نوشتار فوق از چند جهت قابل توجه می باشد.
نخست اینکه پس از یورش خشن رژیم اسلامی به اندیشه های کمونیستی و قتل بسیاری از فعالان حزب توده ایران، چنین رویکردی (نوشتن مقالات به نام اعضای رهبری انهم در یک سایت مستقل) در جای خود قابل توجه می باشد.
گرچه گاها از سوی رفیق امیدوار نوشتاری پیشتر منتشر شده است، اما تداوم نیافت، امید است چنین رویکردی معمول گردد.
در گذشته رهبریت حزب توده ایران نوشتارهایی به نام داشتند، اما این روند پس از سالهای ۱۳۶۲عملا مسکوت ماند.
نوشتن مقالات به طور انفرادی و انتشار آن در سایت های غیر حزبی فرایندی زیباست، که سبب می شود، جامعه نظرات حزب را در نوشتارهای اعضا باز یابد، مورد ستایش و یا انتقاد قرار دهد. شاید یکی از دلایل شهرت زنده یادان طبری، نیک آئین، اسکندری…. همین شکل انتشار نوشتار به نام مستقل خود بود. بنابراین قائده، چنین رویکردی باید گسترش یابد تا مطابق ضرب المثل: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.
مقاله در توضیح اینکه رویکردهای رژیم جنایت و جهل چرا نمی تواند ضد امپریالیستی باشد، انتظار اینکه کشورهای گرایش چپ روابط خود را با این رژیم محدود یا در بهترین حالت کاملا قطع کنند، به چند امر بستگی دارد.
نخست اینکه یکی از دلایل اصلی روابط با رژیم جمهوری اسلامی از سوی برخی کشورها، دعوای پدر کشتگی این کشورها با امپریالیسم است و مدتهاست که از یک پیکار طبقاتی خارج شده است. در دعواهای پدر کشتگی کینه انتقامجویانه است، منافع ملی جایی در ان ندارد. در پیکار طبقاتی منافع ملی تعیین کننده است، در همین راستا با اهریمن هم می توان نشست، توافقاتی در راستای حل بحرانها و تحریم های اقتصادی داشت، از فرصت جهت پیشرفت در کلیه زمینه ها بهرمند بود. اما در چنین سیاستی، خطی را دنبال می کند که بجای توافق با خود امپریالیسم برپایه سیاست “امتیاز دهی و امتیاز گیری” رژیم هایی مانند جمهوری اسلامی محور اصلی می شود، که موجبات تقویت تروریسم، جنگ های منطقه ای و نابودی مردم و ارزشهای زندگی مردم می گردد، تقویت کارخانجات تولید سلاح در جهان امپریالیست ها. بنابراین، پیکار طبقاتی که در صورت انجام مانع اصلی رابطه آن کشورها با رژیم اسلامی و اسلام افراطی در کلیت خودش می گردد، در چنین رویکردی جایی ندارد.
عدم توانایی درک حذف جایگاه پیکار طبقاتی در آن کشورها در مقاله فوق موجب شکایت و گلایه از چنین کشورهایی شده است.
موضوع جایی ریخت تراژدی می گیرد، کشورهایی که ژست ضدامپریالیستی رژیم را عمده می کنند، خود کمتر از رژیم جمهوری اسلامی سود رسان امپریالیسم نیستند، جهت تامین نیازهای پایگاه حفظ قدرت محافل خود، به قیمت فقیر ساختن مردم، چشم بر زندان، شکنجه و مرگ و جنایاتی که رژیم اوباشان در ایران مرتکب می شوند، بسته اند، در عقد قراردادهای تجاری بر موارد رعایت قوانین حقوق بشری واکنشی نشان نمی دهند. برای مثال کشور چین که به رهبری حزب کمونیست، مدیریت می شود، در روابط اقتصادی- سیاسی خود با رژیم ضدملی آیا هرگز در جایی، ولو جهت احترام به مبارزات مردم، زندان ، شکنجه و ترور، اعدام ایرانیان توسط رژیم اسلامی را محکوم کرده است؟ بنابراین، خانه از پای بست ویرانه است.
از طرفی، حزب توده ایران از دیرباز با رهبریت حزب های کمونیستی چنین کشورهایی در سطح روابط برادرانه در ارتباط بوده، چنین کاستی را باید در خود حزب توده ایران جست.
اگر حزب توده ایران شرایط حاکم بر مردم ایران را به رهبران حزب های کارگری تفهیم کرده، اما برآیند آن همچنان تراژیک مانده و دگرگونی صورت نگرفته، باید ریشه را در سطح فساد حاکم بر آن کشور…. جستجو کرد، متناسب با آن سره را از ناسره جدا نمود. برای مثال، انتظار دارید حزب کمونیست روسیه و یا شخص زیوگانوف که از میشوستین نخست وزیر رژیم پوتین مدال استالیپین را بر سینه می زند، دلسوز مردم ما باشد؟
از طرفی در خود حزب توده ایران درک رخدادها روشن و واضع بیان نشده است، اگر جایی برای مثال؛ روسیه را امپریالیستی معرفی می کند، در یک مقاله پائین تر همه تقصیر ها بر عهده ناتو است. این سیاست یک بام و دوهوا، موجب می گردد، که خوانند مقاله سردرگم شود، که حزب توده ایران زمانی که از اقتصاد روسیه و دعوای سرمایه دارانه آن با سرمایه داری غرب که زدوخورد دو طرف جهت باز تقسیم جهان هست، می نویسد، بوکسور غربی طوری ضربه فنی می شود که یک امتیاز به بوکسور روسی “آخی حیوونی پس تقصیر نداشت!” داده شود.
چنین درک اشفته از جهان اطراف موجب اشفتگی در سیاست های حزب توده است، همین درک در تقسیم جهان و قائل شدن به وجود برخی کشورها به عنوان سوسیالیستی، سبب نوشتن مقاله توضیحی رفیق نوید شمالی گردیده است. در درک جهان گلوبالیستی امروز کلیه کشورهایی که در راستای فقیر نگاهداشتن مردم گام می زنند، خواهی نخواهی دشمن اندیشه مارکس هستند، آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند.
نگارنده، بر این یقین است که، کشورهای سوسیالیستی با عصر فروریزی شوروی تمام شدند، آنچه که مانده است، صورت عمد موضوع است، تا بطور کلی اندیشه عدالت و سوسیالیسم فراموش گردد. کوبا نمی تواند سوسیالیستی باشد، چرا که پایه اصلی اندیشه سوسیالیستی مردم هستند و مردم کوبا فقیرند، در کدام قانون اندیشه رهایی مارکس…. فقیر نگاهداشتن مردم هدف اصلی سوسیالیسم بوده است. سرمایه دارای بر پایه کسب سود ذینفع است تا اقتصاد برای عموم مردم فقر بیافریند، نفع سوسیالیسم در فقیر سازی مردم بر کدام مبناست؟ لابد صدها برهان ذکر خواهد شد که سرمایه داری مقصر است…، ولی آیا انتظار دیگری از سرمایه داری داشتید، واقعا انتظار دارید سرمایه داری رقیب اصلی خودش را به حال خود رها نماید، یا منابع در اختیارش بگذارد، تا فربه شود؟
آیا در قفل زدن بر خروجی مرزها، دور نگاهداشتن مردم از دستاوردهای علمی –صنعتی جهان سرمایه داری، می توان پای سرمایه داری را گرفت. اینکه مردم کشورهای سوسیالیستی پشت درهای آهنین قرار دارند، از امکانات به روز جهان و تبادل نظر با مردم جهان در بهرمندی از فضای مجازی دورمانده اند، نه اندیشه سوسیالیستی مقصر است، نه سرمایه داری.
موضوع اخر که در مقاله ذکر شده است، تاکید بر: “نیروهای چپ در خاورمیانه، و به ویژه در ایران، در ۴۰ سال بعد از شکست انقلاب ضد امپریالیستی مردمی ۱۹۷۹، تجربیات تلخ مستقیمی از “اسلام سیاسی” و تأثیر مخرب آن دارند”.
در این باره می توان برهان های دیالکتیکی بسیاری را ذکر کرد که در ایران انقلاب ضد امپریالیستی در کار نبود.
برکدام پایه و منطق انقلاب ضدامپریالیستی بود؟ یکی از اصول فلسفه دیالکتیک انقلابات ضدامپریالیستی، دمکراتیک بودن پیشران جامعه دمکراتیک از دید ما کمونیستها، طبقه کارگر است. گرچه کارگران در این انقلاب حضور داشتند اما کارگران کشور ما مطابق نگرش کلاسیک ها نقش آونگارد را نداشته، اصولا نمی توانسته اند آوانگارد باشند.
در ایران طبقه کارگر انطور که کلاسیک های مارکسیسم در نظر داشتند، نه وجود داشت و نه وجود دارد. نخست اینکه بخش عمده کارگران ما هنوز هم از روستاها تامین می شوند، پرواضع است که روستایی های به شهر آمده در پی کار، ماهیتی عمیقا ارتجاعی چه از منظر فرهنگ و نیازها دارند. طبقه کارگر ایران در رژیم های پهلوی و اسلامی نه از سندیکا و شورا چیزی آموخت و نه در پی آموختن مستقل آن رفت. او حتی از حامیان اصلی خود، کمونیستها گریزان بود و هست، زمانی که در سالهای ۶۷ کمونیست های را در دخمه های رژیم خمینی و به فرمان مستقیم خمینی کشتند، طبقه کارگر جیق سفید هم نکشید چه رسد به جیق سرخ، تازه با شعار روح منی خمینی دست وی برای کشتن را باز گذاشت.
با فقدان پایه ها و رویکردهای دمکراسی در کشورهایی مانند ایران انقلابات نمی تواند دمکراتیک-ضدامپریالیستی باشد. چراکه جامعه ما به ویژه طبقه کارگر هنوز باور به بریده شدن یک دست “حضرت عباس”، گرفتن مشک با دست دیگر و سپس بریده شدن آن دست، به دندان گرفتن مشک دارد چیزی که نه عقلانی است نه دارای منطق و نشان می دهد که طبقه کارگر ما به همراه سایر اقشار جامعه دارای فرهنگی شدیدا خرافی است، مطابق قائده فرهنگ خرافات، علم گریز است.
نگرش نادرست رهبران وقت از خمینی و وی را دمکرات انقلابی دیدن و تاج ولایت بر سر وی گذاشتن و قبای برازنده بر تنش دوختن، نشان داد، که حزب شناختی از شرایط کشور و سطح دمکراسی در کشور نداشت، از آن طرف، کینه ای عمیق برای نابودی رژِیم شاه در دل داشت، که رخدادی بسیار دلکش بود. مابقی رخدادها مهم ارزیابی نشد. کم و کیف رژیمی که خمینی بنا می کرد، پیش بینی سیاست آتی آن، نادیده گرفتن نشانه های تبیین استبداد دینی، محترم شدن بازاریان و بسیاری مساله دیگر موجب شد که خمینی و رژیم وی آرام آرام با تائید و تبلیغات حزب در راستای پیاده سازی همان سیاست کور”اتحاد و انتقاد!” دست خمینی را برای قتل کلیه رهبریت آزاد بگذارد.
برپایه آن سیاست کور، ناشیانه دل به امواج سهمگین دادن، موجب شد که نقشه های دستگاه های چنچ غرب در ایران نادیده بماند، قدرت در دست اهریمنی ترین موجودات تاریخ ایران محکم گردد.
برپایه درک نادرست و غیر طبقاتی ماهیت “ضدامپریالیستی انقلاب” که هم اکنون پس از گذشت چهل و اندی سال تداوم یافته است، موجب دوری حزب از ذهنیت توده مردم، شرایط حال قرارداشت جامعه، عدم درک دلایل پناه آوردن ضمنی بخش بزرگی از طبقه کارگر به رضا پهلوی (بخوان راست ارتجاعی)، گریز از اندیشه های کمونیستی طبقه کارگر ما، به همراه بسیاری از سایر مسائل، اندیشه های رنگارنگ منتسب به حزب، حزب توده ایران را در یک مخمصه عدم شناخت و فهم رخدادهای قرار داده، همین امر سبب تاکید بر ماهیت ضدامپریالیستی انقلابی شده است که از ناکجا آباد سردراورد به ناکجا اباد خمینی و خامنه ای…. رسیده است.
اندیشه غلط ماهیت ضدامپریالیستی انقلاب، چنان در ذهن اعضای حزب توده ایران خانه کرده است که نه گفته های ریگان و کلینتون و نه هیچ سندی کارساز نیست، مرغ رهبریت حزب توده ایران یک پا دارد، همه اشتباه می بینند. برپایه همین منطق روسیه و چین و بسیاری از کشورها و نهادهای سودرسان امپریالیستی نام “ضدامپریالیسم” میگیرند، عامدانه موجب ایجاد تنفر عمومی به سیاست های حال و آتی حزب و سایر جریانات کمونیستی در جامعه ما می گردند. زمانی که یک توده ای جنگ زرگری پوتین با غرب را رویکردی “ضدامپریالیستی” قلمداد می کند، مردمی که شاهد زدوبندهای دولت امپریالیستی روسیه در حفظ رژیم خامنه ای را می بینند، دیگر نگران آن توده ای نیستند، بل از ایشان و حزب مطلوب شان متنفرند.
تاکید شدید رویکرد اردوگاهی در مبارزه با امپریالیسم سبب شده است، زاویه دید ها محدود گردد، نتوان از شرایط بهرمند بود و تحلیل مشخص از شرایط مشخص ارائه داد. کلیت جهان در مبارزه با امپریالیسنم خلاصه نمی شود، جهان در قلب امپریالیسم در پی به دست اوردن دستاوردهای عدالتخواهانه است. باید قبول کنیم که امپریالیسم زنده و فعال است، در مبارزه با امپریالیسم روش های سده بیستمی که حزب به اشکال گوناگون بر آن پایبند است، کارساز نیست.