برای مردان سوم خرداد : سلام بر ممد و یارانش : سلام بر گاهواره هایی که شما را پرورش داد و سلام بر دستانی که نان نوازش شما را تامین کرد ، سلام بر کوچه هایی که کودکی شما را بر دوش کشید ، سلام بر حروف الهی که تکلم شما بود ، سلام بر آموزگارانی که شما را
صداقت آموخت ، سلام بر چکمه هایی که بر پاهای شما بوسه زد تا مرزهای کشور را طواف کنید و سلام بر قطره های آب قمقمه تان که از زمزم وضوی شما می چکید ، بگذارید مادرانه بسرایم ، سلام بر خاک سنگرهایی که بر پیشانی روشن شما سجده کرد .
جمعه جان من مژگانم را به رنگ شقایقهای کربلاهای پنج می زنم تا منظره خونین شبهای عملیات لو رفته را نقاشی کنم
عجب منظره ای !
دشت یک کاسه عطش است ، قیامت کبری است ، مردان صعودی ، جوانان نازل شده ، انسان های متعالی ، کوچک های بزرگ ، سلسله جبالی که در خطوط مقدم گام بر می دارند. ، رودخانه هایی که می گریند مردانی که تحریر زمزمه هایشان سنگ را موم و تفنگها را به کرشمه می آورد .
مردانی که زاهد در مقابلشان از گناهکاران است و معرفت در حق شان به جهل اعتراف میکند . ، دلهای خویش را به سان پرندگانی به همسنگرانشان می بخشند ، بهشتیان روشنی که در خاک تیره گرفتار شده اند
با پروردگار خود قرار ملاقات دارند ، در جهنم فراق الهی دست و پا می زنند.
مردانی که روزی صدبار به گلوله ها تنه می زنند ، بلکه در جنگ زندگی مغلوب شده و قناری قلبشان را از قفسه سینه بربایند ،
جوانانی که شمشیرها از گردن های افراخته آنها می گریزند و مرگ برای آنها تا کمر خم می شود دست خدا در آستین شان و خروشی که خیبرهای جهان را فرو می ریزد
این نقاشی مینیاتور به قسمتهای پر رنگ بوم می رسد !!پهلوانانی که با رگ هایشان گردن شمشیرهای غرب و شرق تاریخ را بریده و همه صلح دوستان عالم را رسوا کرده اند
کاری که تنها از سینه های سوخته و دود چراغ خورده های معرفت و وطن پرستی برمی آید ، شهادت و مقاومت در زیست جهان این مردان حلبچه ای است که روزنامه نگاران روز مرگی آن را به سکوت برگزار می کنند ، شهادت تنگه هرمز زیستنشان است .
– مردان بی مدعا ،بسیجیان تنها در میدانهای مین
شما را در کجای قاب ، مینیاتور کنم ؟
مردانی که مرگ حیفش می آمد ماهی جانشان را از حوض تن بگیرد ، مرگ دوست داشت آنها را در تنگ بلوری بیندازد تا حرص را از زندگی بگیرد.
آخر مرگ دل نازکی دارد ، دوست ندارد چنین جانهایی برای سپردن خود به باجه تن ، پشتِ گردنِ ترکش ها بایستند ، بدون نوبت شربت شهادت را به گلوی شوقشان می ریخت !!!
جمعه جان سوم خرداد تولدی دیگر در تقویم است.
حالا دیگر آن مردان سر سفره این خانه نیستند ، آنها رفته اند و خنجر خونین در سینه این خاک جا مانده است تنها نامشان بر سر کوچه های خاموش می درخشد
اما حضرات حاکمیت از پلکان جنگ در پشت بام تحریم به نام مردم و به کام خود به کباب رانت و اختلاس متنعم اند
و بیچاره مردم برای کاسبان تحریم اسکناس های هفتاد درصد تورم خرج می کنند
سوم خرداد ترجمه زخمهای خرمشهر است ، سوم خرداد حاشیه جنگاست بر کتاب صلح !!
جمعه جان و اما من ، تنها دلم خوش است که دختران سرزمینم شمشیر مونثی هستند که هر جا حرف می زنند آنجا تبدیل به مجلس یزید می شود،،،، و ممد خوب شد که نبودی ببینی که …….
نوشته ای از رحاظو
چهارم خرداد ۱۴۰۲