اندر احوال ما : مثل خلاصه خبرها به همه چیز نگاه می کنم ، استخوانهای استدلالم درد گرفته ، دلم می خواهد کمی تحلیل شورای نگهبان تزریق کنم . دلم به حال دلم می سوزد ، گریه به حالم اشک می ریزد .قلمم عصبانی است و صبر مرا تسلی می دهد ، مهربانی مرا سیلی می زند ، همه کیش و مات تسلسل این احوالاتیم‌
می خواهم از این امضای سپید شورا یک قطعه عکس العمل بگیرم.
جمعه جان نگاه کن چه دقیق مساحت انکار را از مرکز تصمیم ما حساب کرده اید
شما با تخمین تردید ما سر فصل درسگفتارهای خود را تنظیم کرده و برای قبله شک ما نماسنج می گذارید
شما ها نقطه جوش احوال ما را می دانید ، زیرا در درازی گیسوان ما باقیمانده پریشانیمان بخوبی معلوم است .
شما هر روز در خط گمشده نگاه ما کوه مقاومت را تماشا می کنید
مهندسی احوال ما را در مدرسه های ارشاد و انکار رصد کرده و در هندسه حاکمیت خود با پرگاری که رودخانه نظام را به دلتای ماندگاری می ریزد زیست جهان ما را به دوقسمت متساوی مرگ و زندگی تقسیم کرده و به نام ما و بکام خود حلوای رستگاری می پزید
چقدر معماری تایید صلاحیت ها به محراب حفظ نظام نزدیک است.
جمعه جان یک کمال الملک می خواهد تا آناتومی هیجانتان را راست و ریس کند و امتداد خمیازه تان برای مدیریت جهان را در ابهام به تصویر بکشد تا ببینید چقدر در عقب ماندگی پیشرفته اید !!
جمعه جان می دانی ، ما تمام عمر خود را زیر احتضار گذرانده ایم ، شما شبها روی رویاهای خود راه می روید و فردا مردم را به تعبیر خوابتان تمکین می کنید و با زنبورهای تکلمتان گونه های زیبای عقلانیت ما را نیش می زنید
جمعه جان ما هم اندازه چگالی نیت شما را در دست داریم و وزن مخصوص احوالتان را احساس می کنیم و کاملا در خط گمشده نگاهتان استیصال را می بینیم ،
ما صدها خش و‌خوف را در تحریر شیونتان می شنویم
ما بارها گفتیم و فریاد زدیم که بیلان تاریخ مدیریت خود را بنگرید ، نمیشود در عصر آگاهی و توسعه کشور را کلنگی اداره کرد !!
جمعه جان گفته باشم از دم غروب این مدیریت هیچ زکریایی رازی نمیشود از گذر تردید قدم به کوچه یقین بگذارد .
بنابراین ما در خط موازی استیصالتان مماس بر دایره حفظ وطن به جای تلپ شدن در کارناوال شبکه های معاند سونایِ عقلانیت و دوشِ معرفت می گیریم
جمعه جان ما در آبادی فرهنگ و ادب بدنیا آمده ایم ، ما ذاتا اهل فردوسی هستیم ، همه با هم همشهری تمدنیم .
همه مان نان عقلانیت خود را از تنور ایران عزیز می خوریم ،،
جمعه جان تمدن بر شانه های ما استوار است
ما برادران بارانیم در سرزمین خشکسالی
ما برای ایران از شکاف های یقین و از قله های اعتبار و از تپه های مقاومت و از پهنه های سرسبز خرد عسل ماندگاری می آوریم و در زمین های اجدادی تمدن کشت آگاهی می کاریم.
جمعه جان ما همیشه هستیم و خواهیم بود ما در هشت تیر قطعا نه برای تسکین استیصال شما بلکه جهت زدودن کمی از پلشتی ها و بستن زخم موروثی صدارت ابوشقی ها با صندوق های رای آشتی خواهیم کرد و من به پزشکیان رای خواهم داد . 🌺

نوشته ای از رحاظو

بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۳

print