مرثیه ای برای هیجده تیر : هر سال در هیجده تیر سرم را بر خرابه های دلم می نهم و‌شام غریبان می خورم
حمله به کوی دانشگاه سند مظلومیت و شناسنامه رنج دانشگاه است و غرامت سنگین دانشجو بر پیکره علم در اداره متوفیات علوم. در هیجده تیر یک مشت آمرزیده فاسق ، یک مشت نیروهای معکوس ، دلقکان دربار ، گزمه های ظلم ،به شکرانه نابیناییشان و در پنهانی شرفشان ، به خانه دانشجو‌ حمله برده و خنجر خونین خاطره را در سینه ما جا گذاشتند .
یک فرشچیانی لازم است که تابلویی بدون ابهام از هیجده تیر را به روی پرده بیاورد ، پرده ای به وسعت همه دردهای زمین ، یک سو اوج مظلومیت و یک سو قاف جنایت ،یک سو فرشتگان معصوم مظلومانه زیر آوار عمل گاز انبری پرپر شدند و در سوی دیگر کرکسان و چماق بدستان در مسابقه جنایت و سرکوب پیروزمندانه جام تمامیت خواهی را سرکشیده و شادمانه دروازه های انسانیت را با جنایت کهریزک به شکنجه و مرگ خاک گرفتند و‌ با افتخار دشنه ای به سراپرده سینه دانشگاه زده و صورت زیبای علم و دانش را بی سیرت کردند !!!
فراموش نکرده ایم که چگونه مشتی سگان تازی عروبت با هبل های پنهانشان در خانه دانشجو رقصیده و لباسهای بچه ها را کنده و آنها را از پنجره به پایین پرت کردند.
اف بر شما ای خنجرپرستان ظاهر بین ، ای عنتربازان بازار مکاره جهان که‌ برای خاطر رضای یزید هل من مزید جنایت آفریدید !
جمعه جان هیجده تیر قحطی خداوند بود در قبیله آدم .
هیجده تیر تولد شوم‌ نیروهای لباس شخصی و حمله به دانشگاه ‌ و ورود آوار به خوابگاها و پایین آمدن سقف پدیده ها و عربده گردنکشان و دندان قروچه تمامیت خواهان و رسیدن ظلم و بی عدالتی به نقطه جوش و خط و نشان کشیدن برای خورشید بود. .
آری همین کوچه بود،امیرآباد ، که صاعقه حاکمیت پر قدرت و بی مسئولیت بر سر دانشگاه فرود آمد ، همین درگاه بود که شانه های امنیت دانش فرو ریخت و راههای تکلم بسته شد و‌،،،،
تنها زوزه گرگها بود و سوت پاسبانهایی که سگهایشان را برای محاصره نسترن های سرخی که با پتو پیچیده بودند گوش ها را خراش می داد.
جمعه جان هیجده تیر در تقویم از درد به خود می پیچد و بغضش گلوی شهر را فرا گرفته.
و‌ منظره اش سالن دادگاهی پر از جوانان به بند کشیده و‌ چند تکه روزنامه و‌ یک سرباز محکوم‌و یک ریش تراش دزدی نشده و یک چمدان نومیدی و قلب ورم کرده ي ما و پرونده ای به وسعت همه بیدادگری های قرون وسطایی در دولت پر اختیار و بی مسئولیت است.
حاکمیتی که با دستهای پیمان شکن‌ ، گونه زیبای عدالت را خش انداخته و‌ در این آبادی به بدویت و بربریت حکم می راند.
اما و اما ،،،شما ای نابینایان آخرت ، خاک بر فرق شما باد ،
ای زاهدان کوردل انچه شما انکار می کردید ، اینک به آفتاب آمده .
اینک هیجده تیر به تکلم افتاده و‌فریاد را به ایوان بلوغ آورده و با صدایی شش هزار دانگ با ردیف عدالت و قافیه قضاوت داد خواهی را طلب می کند .
جمعه جان خدا را شاکریم ، وقتی مچ ادعاهایتان باز شد و نیت تان در حمام سرد عمل برهنه شد ، حتی از جانب فقیرترین مردمان تفکر هم پذیرفته نشدید و‌ در میان بی چیزترین اهالی اندیشه هم لایک نشدید
جمعه جان این دوره دوره فینال مطالبه گری است ، دیگر هیچکس نمی تواند هزاران پرنده را در یک قفس بریزد ،
اینجا مردم پرنده تکلم و گیاه آگاهی می فروشند
امیدواریم دولت جدید برای این مدیریت کم خون و مالاریا زده سرم عدالت و کارآمدی تزریق کند و بر کشتزار مطالبه گری این قوم بذر پاسخ بیفشاند ، آن وقت پرنده های شهر بینا خواهند شد و مردم یکدیگر را باز خواهند شناخت و ما هم می دانیم برای مزار شهید آرزو های خود کدام دسته گل را انتخاب کنیم. ،،،،،و شما هم از پیله شیطان بیرون بیایید و خودتان را بنگرید و دست خود از گلوی مردم برداشته و بر پیشانی گداخته خود بگذارید و دیازپام خود را با قهوه کوفت کنید !!!!
نوشته ای از رحاظو
بیست و دوم تیر ماه ۱۴۰۳

print