حی علی الفلاح مردم. مردم ایران منظره ای ابدی دارند که هر بار در هر پدیداری به سیزده بدر تجلی می روند ، مردم ما آتش پرستِ بهارند .دست های مردم خاصیت آسمانی دارد ، وقتی به تاریخ خیره می شوی گاهی تصویر دانایی شان برق می زند
دستشان را می اندازند و کشورشان را از ریزش شیطان برمی گیرند
چشم می بندند و قافله خلایق را از گردونه تاریخ عبور می دهند
سخن می گویند جهالت به گریه می افتد
اراده می کنند نقش ها برآب می شوند
فریاد می زنند دیوارهای اتاقهای فکر فرو می ریزند
مردم‌در نمایش قدرت ملکه زیبایی اقتدارند
اراده مردم فرشی است بافته شده از خرد و آگاهی ،جمعیت مردم گنبد دوار شعور و فهم است.
بدون همراهی مردم هیچ هجرتی صورت نمی گیرد
حاکمیت از معرفت مردم می ترسد ، می ترسد اگر همه مردم عارف شوند دیگر مالیات عوام کالانعام (با عرض پوزش ) نپردازند و آنها نتوانند برای پرسش های جدید پاسخهایی کهنه و تکراری بدهند‌.
جمعه جان می دانید : شما مردان حاکمیت و سوختگان افیونی مقام و پول که در روزگار قدرت خود جز وصل جدایی و برای رسیدن به کام دنیای خود به هر جهل و جنایتی دخیل دل می آویختید و شعور مردم را به سخره گرفته و‌ با ناکارآمدی تمام بر زندگی مردم فتوای ذلت می دادید و آمرانه مردم را از بهشت رانده و خود زیر سایه رانت و‌اختلاس بر اریکه نعمت لم داده بودید یکهو به عطسه مردم تنبان قدرتتان خیس شد و لنگ انکار بستید !!!!!
جمعه جان بر منکر احمدی نژاد رحمت که با نفی آفتاب خود در سایه فرو رفت ، بر منکر جلیلی رحمت که با انکار صداقت اهل الله را به فراست اثبات رساند
و بلاخره بر لشکر پدیداری رحمت که با افروختن دوزخ از عصیان خویش خرد را در دیدگان اهل تمیز ممیز کرد
اگر جهل این حاکمیت نبود قدر دانایی برای عده ای دانسته نمی شد
اگر گناه نبود و شعله کراهتش معلوم ، آرای خاموش بحق مردم به چراغ صواب روشن نمی شدند
سلام بر بی ادبان پایداری که لقمانان را ادب آموختند.
شاکریم که بین پایداری ها و خلق خودی ها جدایی افتاد و‌ بر لشکر این قوم از سرچشمه جهل و عناد نسیان حاصل شد و‌هر چه بر طبل و دروغ افترا کوبیدند و با جمله های متجاسر و واژه های مخلوع و هجاهای منقلب ردای جلیلی را منجق دوزی کردند افاقه حاصل نشد و همه چون سنجاقکی به قلب خودشان فرو رفت.
مردم به حی علی الفلاح قامت بستند و‌ کسی را برگزیدند تا ان شاالله انگشتی به جانب عدالت و انگشتی دیگر به اشاره مقصد باشد ،…
جمعه جان اینطور نیست که حاکمیت مردم را روایت کند
مردم می آیند و حاکمیت را فریاد می زنند
اگر مردم بخواهند تمام بافته های حاکمیت را می شکافند
فکر نکنید که همیشه می توانید گنجشک را رنگ کرده و به جای قناری تحویل دهید و شعور مردم را در مد ضالین به سجده خود بیاورید
جمعه جان ، ما ایرانی جماعت اصلا در آبادی فرهنگ بدنیا آمده ایم و ذاتا اهل خرد و همه با هم همشهری فردوسی و حافظ ایم ، همه مان نان بقای خود را از تنور تمدن و فرهنگ می خوریم
فطرت ایرانی ، ییلاق پایان ناپذیری است ، در هر برهه ای آوازهای ایلاتی به استقبالش می آیند و فعل و اراده اش را به بلوغ می رسانند ، اینجا دختران گلهای ایوانند و بر لب گلها چراغانی غنچه هاست و کاج ها نماز می خوانند و فواره ها شفافیت را شهادت می دهند ، زاکانی ها به لکنت می افتند !!!!!
منتظر نوبت پزشکیان هستیم ، که حی علی خیر العمل ،،

نوشته ای از رحاظو

بیست و نهم تیر ۱۴۰۳

print