در این نوشته به مقایسه شانس دونامزد انتخاباتی ریاستجمهوری ایالات متحده پرداخته میشود، و در ادامه گفته میشود چرا شانس نماینده حزب دموکرات بیشتر از دونالد ترامپ است. بعد از ترور نافرجام دونالد ترامپ و در محاق رفتن تحقیقات پلیس از عوامل ترور -که از اول پیدا بود راهی است بنبست- کارزار انتخاباتی ترامپ آن شور و هیجان سابقش را از دست داد. و خود ترامپ هم در کمپینهای محدودی که بعد از آن برگزار کرده و میکند، بسیار کمتر از قبل سخنرانیهای تحریککننده و پرووکاتیو میکند. نظرسنجیها نشان میدهد هواداران او تا میزان قابل توجهی سرخورده و دچار تردید شدهاند.
در برابر، جورِ کم و کسر سیاسی کاری کامالا هریس را اعضای کارکشتهی دیگر حزب دموکرات از قبیل باراک اوباما میکشند. هدف کارگزاران سیاست امریکا مشخص است و ما این را با نگاه به عناوین اصلی و سرمقالههای مطبوعات جریان غالب امریکا، بریتانیا و اروپا درمییابیم. در شرایط فعلی تصمیم آنان ادامه با حزب دموکرات است، و در واقع پس از کسب دههها تجربه، عزمی جزم نشان میدهند برای ادامه با رییسجمهوری که خللی در سیاستهای کلان امریکا وارد نکند. پس چه بازیگری بهتر از کامالا هریس؟
زن بودن نامزد ریاست جمهوری و مخالفت دموکراتها با سیاست منع سقط جنین باعث میشود که دموکراتها نسبت به ترامپ بهویژه در نوار شمالی دست بالا پیدا کنند. این روند حاوی درسهای چندی برای ما هم میتواند باشد: فمینیسم به تنهایی وقتی فقط برای خود باشد، و به عبارت دیگر وقتی رها از اهداف جنبش سوسیالیستی ودر خدمت سرمایهداریِ هار قرارگیرد، چیزی جز واپسگرایی و تحجری عوامفریبانه نیست. کامالا هاریس هم قسمخوردهی سرویس دادن به حاکمیت آپارتاید اسرائیل است و هم قسمخوردهی ادامهی سیاست باند تبهکار بایدن در وسعت بخشیدن به جنگ اوکراین. البته خود او شخصا چندان قابلیت گرفتن چنین تصمیمی ندارد و این همان سیاست راهبردیای است که از سوی سیاستگزاران اصلی ایالات متحده به او دیکته شده است. آنان به تازگی از دهان هریس اعلام کردند که ارتش امریکا بعد از این هم «مرگبارترین» ارتش جهان خواهد بود.
ترامپ شانس کمی در این انتخابات دارد. زیرا عملا مطبوعات و تلویزیونهای جریان اصلی او را بایکوت کردهاند، و هریس نیز از شرکت در مناظره تلویزیونی با او مرتب طفره میرود. تنها برگ برندهی ترامپ کنارهگیری رابرت کندی -با پتانسیل رای پنج درصد- در حوزههای تعیین کننده به نفع او است. او سه علت برای کنارهگیری عنوان کرد که مهمترینش قول ترامپ در جهت خاتمه دادن به جنگ اوکراین است؛ چیزی که سیاستگزاران امریکا سخت با آن مخالفاند. امریکا با بیش از پنجاه تریلیون دلار بدهی اقتصاد ورشکستهاش را امروز تنها به مدد نیروی نظامیاش میتواند سر پا نگه دارد. هدف از تداومجنگ اوکراین دستاندازی به معادن غنی طلا و نقرهی آنجاست که تخمین زده میشود ارزشی بیش از ۷۰ تریلیون دلار داشته باشد. هدف خیالی دیگر که فقط مگر در خواب صاحب آن شوند، رسیدن به منابع طبیعی ومعادن فلزات گرانبهای روسیه اعم از گاز طبیعی، طلا و الماس است که منابع طبیعی اوکراین در مقایسه با آن نمود چندانی ندارد. هدف خیالی امریکا تجزیهی روسیه و صدور «دموکراسی» ضد انسانیاش به آنجاست. بوروکراتهای کاپیتالیسم ذهنیتی ماشینی دارند با افق دیدی به اندازهی چند متر که امروز با کمک هوش مصنوعی موفق میشوند تنها روی هدف کوتاهبرد خود متمرکز میشوند. این ذهنهای ماشینی و فاقد شعور تاریخی، به احتمال زیاد تاکنون نه چیزی از جنگ ناپلئون بناپارت شنیدهاند، نه «جنگ و صلح» تولستوی را خواندهاند، و نه از جنگ استالینگراد خبر دارند یا رمان بزرگ «زندگی و سرنوشت» واسیلی گروسمان را خواندهاند. آن ذهنهای مکانیکی نه چیزی از شعور اجتماعی بالای مردم روسیه میدانند، و نه از وطنپرستیشان. اگر در تمام جهان یک جا باشد که بتوان از مردمش به نام ملت سخن راند، اگر تنها یکجا باشد که بتوان گفت مردمش تشکیل یکجامعه میدهند، اگر تنها یکجا باشد که بتوان گفت مردمش بهراستی وطنپرستاند، آن روسیه است. هرکسی که حتی به طور سطحی نگاه کوتاهی به تاریخ این مملکت انداخته باشد، این اولین چیزی است که به آن پی میبرد. این همان ملتی است که به رغم ظلم حکومت تزاری یا ترور استالینی با فدا کردن دهها میلیون از فرزندانش به سپاهیان متجاوز ناپلئون و هیتلر شکستی سنگین داد، و امروز نیز شکی نیست که فارغ از خوبی یا بدی سران حاکمیتش در برابر هر متجاوزی همانگونه رفتار خواهد کرد. زیرا مردم روس، برخلاف بسیاری از جاها، شناخت زندهای از تاریخ خود دارند. ادبیات بیمانند روس منبع پر ارزش دیگری است که میتوان از دریچهی آن به خلق و خوی مردم با حیثیت روس پی برد.
به موضوع اصلی نوشته که باز گردیم در پایان میتوان گفت که ملحق شدن رابرت کندی به کارزار انتخاباتی ترامپ ممکن است شانس ترامپ را تا حدی افزایش دهد، اما این به قدری نیست که بتواند با پروپاگاندا و پوپولیسم قوی حاکمیت کنونی جنگافروزان سیاست امریکا برابری کند.
در چهار سال آینده سیاست جنگافروزی در تمام نقاط جهان، برنامهی نخست در سیاست راهبردی امریکا خواهد بود، و متاسفانه زد و بندهای پنهانی نمایندگان این سیاست با سران جمهوری اسلامی، به قویتر شدن رژیم میلیتاریستیِ ملایان مدد خواهد رساند.