پزشکیان، جو خطرناک کنونی و تاریخچهای از شروع تنشهای منطقه: داشتم جنبههای مثبت و منفی سخنان پزشکیان در نیویورک را سبک سنگین میکردم که وقایع لبنان سایر مسائل را در سایه قرار داد. وقایع لبنان و حضور قوی اسرائیل در آن کشور و اتفاقات چند روز آینده بدون شک تاثیرگذار بر روی اتفاقات و تحولات حتی آینده نزدیک کشور ما هم خواهد بود. مباحثی که در کشورمان، در رابطه با تحولات منطقه، در حال جریان است هم مایه امید و خوشبینی و هم مایه نگرانی و اضطراب میباشد. برای کسانی که دغدغه و غم وطن از یکسو و مضطرب امنیت و صلح و سلامت مملکت از سوی دیگر میباشند دیدن نشانههائی از درک شرایط خطرناک منطقه از سوی خامنهای، باعث نوعی آرامش خیال میگردد که او، بر عکس تشرهای توخالی که گاهی از خود نشان میدهد، خیال دنبالهروی از حادثهجوئی را ندارد و فهمیده که یک خطا و یا اقدام ناشیانه میتواند دارای عواقب غیرقابل جبرانی گردد. تندروها و پایدارچیها بدون کوچکترین احساس مسئولیتی شعار عکسالعمل در برابر اسرائیل و ترور رهبر حزبالله را سر میدهند و علنا خواستار اقدام تلافیجویانه میباشند که خوشبختانه با مخالفت خامنهای روبرو شده.
تا این ساعت پرتاب موشکها به اسرائیل، هرچند به تعداد زیاد، باعث زیان و خسارت مالی و جانی قابلتوجهی در اسرائیل نگردیده. محافل غربی هم معتقدند هم ایران و هم اسرائیل، با وجود چنگ و دندان نشاندادن، تمایلی به ایجاد یک جنگ تمامعیار ندارند. عکسالعملهای ایران نسبت به وقایع لبنان و غزه در حدی ست که اسرائیل را وادار به یک اقدام تلافیجویانه جدی نکند. باز هم همان محافل غربی در مورد اسرائیل هم همین گمان را دارند که عکسالعمل اسرائیل بیش از یک اقدام موضعی نخواهد بود.
در این میان پزشکیان همانند یک بندباز ماهر تاکنون قادر بوده (اقلا در گفتار) از یک سو، نوعی توازن بین ایدهها و نقشههائی که برای دستیابی به نوعی صلح و تفاهم با غرب داشته و دارد با همدردی با حماس و حزبالله ایجاد کند و اسرائیل را هم جنگطلب بنامد ولی از سوی دیگر از لغت صهیونیست استفاده نمیکند و عنوانها و اصطلاحاتی را که بهکار میبرد از زمین تا آسمان با ادبیات جلیلی و رئیسی تفاوت دارد و در عین حال چندین بار علنا در را به روی مذاکره، گفتگو و برگشتن به برجام باز گذاشته. البته اکنون باید دید پرتاب موشکها از سوی ایران وارد مرحله جدیدتر و خصمانهتری که باعث تلفات مالی و زیر بنائی میگردد خواهد شد یا نه، که در اینصورت جواب اسرائیل هم میتواند اقلا در حد اقدام از سوی ایران باشد که اگر چنین شد وارد مرحله بسیار خطرناکی خواهیم شد که پایانش باخت ایران خواهد بود منتها نمیتوانم جرات کنم که حد و حدود خسارتها را حدس بزنم.
در چنین حالتی پزشکیان نیز خلع سلاح خواهد شد و دیگر خریداری در صحنه بینالمللی برای شعارهای صلحجویانه او و برگشت به میز مذاکرات وجود نخواهد داشت.
در مقالات پیشین، تندروها و ساکنین تاریکخانههای وحشت را همانند باسیلهائی نامیدم که برای بقای خودشان نیاز به آبها و محیطهای آلوده، تیره و نا آرام دارند. آب زلال و محیط آرام سازگاری با خوی ناسالم آنها ندارد و به راحتی حاضرند به خاطر یک دستمال یک قیصریه را به آتش بکشند.
یک نکته نامعلوم در این سناریو وجود دارد که آیا اسرائیل قادر به جنگ در سه جبهه غزه، لبنان و ایران میباشد یا خیر. سالها پیش زمانی که اسرائیل از تجهیزات نظامی و قدرت کنونی برخوردار نبود توانست حمله نظامی چهار کشور عربی به صورت همزمان را با شکست مواجه کند و حتی بخشی از زمینهای اردن، مصر و سوریه را نیز تصرف کرد و اعلام نمود اگر میخواهید سرزمینهای اشغالی را پس بگیرید با من سر میز مذاکره بنشینید و قول بدهید که دیگر به اسرائیل حمله نخواهید کرد، موجودیت اسرائیل را هم به رسمیت بشناسید، اسرائیل هم به نوبه خود سرزمینهای اشغالیتان را پس خواهد داد. مصر و اردن این شرط را قبول کردند و سرزمینهای خود را پس گرفتند.
اصولا باید دید مقصر وقایع امروز کیست. در زمان حکومت شاه، ایران با تمام ممالک روابط حسنه داشت. شهبانو به چین سفر کرد و مورد استقبال خوب قرار گرفت شاه هم به شوروی و کشورهای اروپای شرقی سفر کرد و آنجا هم مورد استقبال قرار گرفت. روابط ایران در آن زمان هم با اسرائیل و هم با کشورهای عربی حسنه بود. با شروع انقلاب ۵۷ نطفه نفاق و دشمنی با اسرائیل و امریکا و صدور انقلاب ایران به عراق بسته شد.
در لبنان جنبش شیعه العمل فعال بود که هدفش دفاع از حقوق شیعیان لبنان بود خصومتی هم با اسرائیل نداشت، جنگطلب هم نبود ولی حاضر نبود آلت دست رژیم اسلامی ایران گردد. از همان زمان جمهوری اسلامی اقدام به تاسیس حزبالله لبنان نمود و در حقیقت دولت در دولت تاسیس نمود و با کمکهای مالی و مسلحانه ایران، تبدیل به یک نیروی تروریستی بر علیه اسرائیل گردید.
در اسرائیل به همت برخی سیاستمداران دموکراتمنش اسرائیل و سفر رئیس جمهور مصر به آن کشور، همراه با تغییر روش مبارزاتی نهضت آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات که انتفاضه را جایگزین مبارزه مسلحانه نمودند، تدریجا جو مساعدی بین اسرائیل و فلسطینیها بوجود آمد. البته تندروهای اسرائیلی راحت ننشستند، اسحق رابین نخستوزیر اسرائیل که با یاسر عرفات به توافق رسیده بود ترور شد و تندروهای اسرائیلی در ساحل غربی فلسطین که اختصاص به فلسطینیها دارد شروع به ایجاد مجموعههای یهودینشین نمودند و فضا را روز بهروز برای فلسطینیها تنگتر نمودند.
در غزه هم حماس بعد از این که برنده یک انتخابات شد اصولا رایگیری و انتخابات را به کل تعطیل نمود، حاضر به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل هم نیست و معتقد به حذف اسرائیل میباشد. جمهوری اسلامی هم اینجا طعمه جدیدی برای مبارزه با اسرائیل یافت. بهزعم عدهای حملات ۷ اکتبر هم با اطلاع قبلی جمهوری اسلامی انجام گرفت.
حالا با توضیحاتی که اینجا داده شد اگر جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس، راه صدور انقلاب، دخالت در منطقه حتی در افریقا و دشمنی با آمریکا و غرب را پیش نمیگرفت، آیا خونریزیها و جنگهائی که در حال حاضر منطقه ما درگیر آنست اصلا وجود خارجی میداشت؟
صادقانه باید اذعان کنم که فقط در دوران حکومت اصلاحطلبان (خاتمی و روحانی) تدریجا گشایشی در روابط بینالمللی و در تعقیب آن بهبود وضع اقتصدی پیش آمد که متاسفانه ادامه نداشت. پزشکیان در شرایطی بسیار بدتر از شرایط زمان خاتمی و روحانی میخواهد همان راه آنها را ادامه دهد که خرابکاریهای تاریکخانهها مانع این کار است.
طرفه اینجاست که تندروهای رژیم و سلطنتطلبان در هواداری از جنگ زبان مشترک دارند. یک برنامه تلویزیونی را دیدم که متعلق به یکی از سلطنتطلبان میباشد یک زنجیر هم به شکل تاج پادشاهی به گردن داشت. زمانی که ارتش اسرائیل به لبنان وارد شد، فریاد زد بیبی جان خوش آمدی مقدمت مبارک، و اظهار شادی میکرد که عنقریب او را در ایران خواهد دید. آقای رضا پهلوی چندی پیش در یک جلسه از قشریترین و راستترین طیف آمریکائی و یهودی شرکت داشت و در سخنرانی خود، نه علنا، ولی میشد تشویق حمله به ایران را از آن استنباط نمود و در حاشیه هم به اصلاحطلبان ایران تاخت. البته این فقط منحصر به سلطنتطلبان نمیشود حتی بخشی از جمهوریخواهان خارج کشور ندای تبریک و مژده سقوط رژیم را بعد از ترور حسن نصرالله نوید میدهند.
مطمئن باشید جنگ و خونریزی نمیتواند راه حل برای لبنان و غزه باشد. غزه با خاک یکسان شد ولی اسرائیل هنوز به شکار سران حماس مشغول است. حماس و حزبالله را میتوان تضعیف کرد ولی نمیتوان حذفشان کرد. در تاریخ معاصر ما دو جنگ داشتیم که به دموکراسی منجر شدند. آلمان و ژاپن از سوی متفقین شکست خوردند. آلمان و متفقین، هر دو، با تحمل زیان جانی بسیار زیاد و ژاپن بعد از استفاده آمریکا از بمب اتم، درست چند روز بعد از خاتمه جنگ دو نمونه از بهترین دموکراسیها را ارائه دادند که بیشتر به علت فرهنگ این دو کشور بود.
ایران شیعهزده و استبدادزده ما را نمیتوان با یک انقلاب و یا سرنگونی تبدیل به یک دموکراسی نمود. یادم هست مرحوم درخشنده وزیر آموزش و پرورش زمان مصدق، بعد از انقلاب مقالهای نوشت که مفهوم آن این بود: جنایتها، قتلها، در ماه دیدن خمینی و به این راحتی به دام یکی از مرتجعترین شخصیتهای تاریخ کشورمان افتادن نشان از این دارد که ملت ما دارای یک بیماری شدید روحی روانی است که بیش از انقلاب نیاز به یک درمان دراز مدت دارد.
برای این که نشان دهم این نوشته او زیاد هم بیربط نیست چند قدم به عقب بر میگردم و اول از خانواده سیاسی خودم یعنی جبهه ملی شروع میکنم. در زمان انقلاب دکتر کریم سنجابی از شخصیتهای تحصیل کرده و معتبر جبهه ملی به پاریس رفت و دست آقا را بوسید. الهیار صالح از شخصیتهای قدیمی و بسیار معتبر جبهه ملی در زمان رفراندوم یا انتخابات، نمیتوانست راه برود گفت زیر بغلم را بگیرید و کمک کنید به پای صندوق انتخابات بروم و به جمهوری اسلامی رای بدهم. باز هم یکی دیگر از شخصیتهای خوشنام جبهه ملی، شمس امیرعلائی، بعد از انقلاب، در سفارت ایران در فرانسه کار میکرد، دختر بختیار برای تمدید پاسپورتش به سفارت ایران میرود، امیر علائی پاسپورت را به سویش پرتاب میکند و میگوید من هرگز پاسپورت دختر چنین خیانتکاری را تمدید نمیکنم.
دختران تحصیل کرده در دانشگاههائی که بوسیله پهلویها تاسیس شده بود بعد از ورود خمینی به ایران، چادر بهسر به دنبال او رفتند و…
باید اجازه دهیم تا جامعهمان یک دوره ترمیمی را پشت سر بگذارد و به تدریج به دروازههای پیشرفت نزدیک شویم. از آنجا که هیچ آلترناتیو سازمان شدهای را در هیچ کجا مشاهده نمیکنم مجددا مانند گذشته اصلاحطلبان را راه حلی برای راهیابی به این مقصود میبینم، با این شرط که جمع وسیع اصلاحطلبان در داخل کشور قدری خود را جمع و جور کنند و خود را بیشتر و بهتر سازمان دهی کنند. دو جبهه اصلاحات و شورای هماهنگی احزاب اصلاح طلب میتوانند با همراهی و همکاری بیشتر طیف وسیع اصلاحطلبان منفرد و فعالان مدنی و فرهنگی را نیز جذب خود کنند و با همراهی صنفها و گروههای کارگری و کارمندی اقلا نهضت وسیع ضد جنگ را در داخل کشور سازمان دهی کنند.
در صحبتها و نوشتههایی که از اصلاحطلبان بهدستم میرسد، بهخصوص در کانال حزب تدبیر و توسعه، عضو شورای همآهنگی، نوشتهها و گفتارهای مستدل و شفافی در مخالفت با جنگ، با یک چاشنی قوی ایراندوستی ملاحظه میکنم که در عین خوشحالی متاسفم که چرا این تکحرکتها تبدیل به یک حرکت قوی جمعی نمیگردد.
هنگامی که داشتم مقاله را به پایان میرساندم دو اتفاق صورت گرفت که کم اهمیت نبود. دو موشک از سوی جمهوری اسلامی در دو نقطه حساس در اسرائیل خرابی ایجاد کرد که باعث عکسالعمل و تهدید از سوی نتانیاهو شد در حالی که چند راکت از سوی ایران پیش از پرتاب یا منفجر شدند یا به بیراهه رفتند. فوری به یاد انفجار پیجرهای حزبالله افتادم.
اتفاق دوم تصویری بود از آقای پهلوی با یکی از وزیران کابینه اسرائیل که مژده دیدار در ایران را میدادند. قابل توجه است که در رسانههای بینالمللی هیچگونه انعکاسی از گفتههای اخیر ایشان به چشم نمیخورد در صورتی که صحبتهای پزشکیان انعکاس بیشتری داشت.
به هر حال داریم در تونل تاریکی حرکت میکنیم که در مسافتی بسیار دور نور بسیار ضعیف کوچکی سو سو میزند که امیدوارم طوفان حوادث آن را خاموش نکند. با این توضیح که به عقیده این حقیر نجات ایران از جو خطرناک کنونی با تکیه بر یک قدرت خارجی، راه حل نیست. چلبی در عراق نمیتواند نمونه خوبی باشد.
داریوش مجلسی
اکتبر ۲۰۲۴
نظر خوانندگان:
■ در مجموع مقاله قابل تأمل و مستدلی بود. اما جمله آخر مقاله با واقعیت ها نمیخواند. چلبی در عراق فقط یک نام یا لولو بود. او هرگز نتوانست مهره قابل اطمینانی برای امریکا و چهره نسبتاً مقبولی برای مردم عراق شود و در رأس قدرت قرار گیرد. بهجای جمله “چلبی در عراق نمیتواند نمونه خوبی باشد” واقع بینانهتر و درستتر این است که گفته شود “کرزای در افغانستان نمیتواند نمونه خوبی باشد.”
شاهین خسروی
■ جناب مجلسی بنظر میرسد نوشته شما با عجله و در عکسالعمل به پیدایش شرایط خطرناک کنونی که در آن رژیم ج.ا ایران را در پرتگاه جنگی خانمان سوز قرار داده نوشته شده و هدف نوشته شما هم بطور خلاصه توصیه این نکته به اپوزیسیون است که نباید از احتمال سرنگونی ج. ا. خوشحال بود و به آن کمک کرد و تصور کرد با سرنگونی ج.ا امکان استقرار دموکراسی در کشور وجود دارد، زیرا مردم ایران هنوز آماده استقرار دموکراسی در کشور نیستند، بلکه بهتر است با اصلاحطلبان رژیم برای نجات کشور از این وضعیت همکاری کرد تا به تدریج گشایشی در وضعیت پیش آید. در عین حال تعاریفی هم از دکتر پزشکیان کردهاید که هوشیار است و از صهیونیست خواندن دولت اسرائیل خودداری کرده و غیره و نهایتا مشت و لگدی هم به سلطنتطلبان و شاهزاده رضا پهلوی نثار کرده و چلبی سیاستمدار عراقی طرفدار آمریکار را یادآوری کردهاید. من البته فرض را بر حسن نیت شما میگذارم اما نمیتوانم با خواندن یادداشت شما از تذکر چند نکته خودداری کنم.
اولین نکته آن است که یک تحلیل کارشناسی باید کمکی به کشف حقیقت در موضوع مورد بحث کند و برای اینکار باید بتواند هم وضع موجود را با دقت توضیح دهد و هم احتمالا آینده را پیشبینی کند. برای این منظور ضروری است تحلیل خالی از پیشفرضهای جانبدارانه و متعصبانه باشد در غیر اینصورت واضح است که نتیجهگیریها و پیشبینیها هم جانبدارانه بوده و به احتمال قوی کمکی هم به حقیقت موضوع و درک ما از موضوع مورد بحث نخواهد کرد. حال خودتان قضاوت کنید نوشته جنابعالی چقدر با این معیار سازگار است.
ابتدا در مورد آقای دکتر پزشکیان که سعی کردهاید او را سیاستمداری زیرک بشمارید. اگر دو ماه پیش، هنگامی که او در یک انتخابات مهندسی شده و نمایشی خامنهای سر کار آمد، افرادی به دلیل شناخته نبودن یا کمتر شناخته بودن او امیدوار بودند ظرفیتی داشته و بتواند قدمی مثبت در جهت حل معضلات مردم ایران بردارد؛ اما اکنون پس از دو ماه احتمالا تنها خواجه حافظ شیرازی است که نداند او مرد این میدان نیست و نه ملت ایران و نه دولتهای خارجی اصولا او را جدی نمیگیرند. از مصاحبههای سست و ضعیف او با خبرنگاران و در صداوسیما (در یک مورد روسیه را شوروی خوانده در دیگری کنترل تورم را به وفاق ملی ربط داده در مسایل غیر مرتبط داد سخن میدهد) که بگذریم نمایش ضعیف او در مذاکرات سازمان ملل و نیز ناتوانی او در عمل به قولهایی که از نظر رفع فیلترینگ و تحمیل حجاب اجباری به زنان و دختران داده بود و اینکه تنها یک ساعت پیش از حمله موشکی به اسرائیل از آن مطلع شد همه نشان میدهند که رژیم هم او را جدی نگرفته و از او تنها برای پیش بردن سیاستهای خود استفاده میکند. البته خود آقای دکتر پزشکیان از ابتدا گفته بود که سیاستمدار نیست و برنامهای از خود ندارد و برای اجرای برنامهها و سیاستهای خامنهای آمده است و بنابراین جای گلایهای هم برای رای دهندگان به ایشان نمیماند. از آنجا او ظاهرا هیچ تصور روشن و سازمان یافتهای از سیاست و اقتصاد در قرن ۲۱ و حکمرانی خوب و دموکراسی ندارد و هنوز در بند اجرای توصیههای علی بن ابی طالب برای کشورداری است من دیگر بیشتر در این مورد نمینویسم و تنها اشاره میکنم که اگر این مطالب را مینویسید تا توصیههای خود برای رای دادن به آقای پزشکیان در انتخابات را توجیه کنید نیازی به این کار نیست زیرا اکثر کسانی که در انتخابات نمایشی اخیر رفتند و به قول جناب پورمندی “دماغشان را گرفته و رای خود را به صندوق انداختند” میدانستند از این بنده خدا کاری ساخته نخواهد بود بلکه برای جلوگیری از سر کار آمدن طالبان شیعی رای دادند.
نکته دوم آنکه ملت ایران را آماده دموکراسی ندانستهاید. این درست نیست و میتوان نادرستی این فرض را نشان داد اما اکنون از حوصله این مختصر خارج است. تنها اشاره میکنم که نه به لحاظ فرهنگی و نه سطح سواد و توسعه انسانی مردم ایران امروز از جامعه هند در بعد از جنگ جهانی دوم یا کره جنوبی و تایوان سی سال پیش و ترکیه ۲۰ سال پیش که دموکراسی کم و بیش در آنها مستقر شد عقبتر است و نه نشانههایی از مخالفت نخبگان جامعه (غیر از البته شخص دیکتاتور و حزب اللهی های ذوب در ولایت، که بیشترش هم ساختگی و نمایشی است) با دموکراسی وجود دارد. اگر هم تحصیلکردگان و بیشتر شهر نشینان در سال ۵۷ به ج. ا. رای دادهاند به قول امثال آقای دکتر زیباکلام فریب قول و تعهدات خمینی در پاریس بوده است و نه مخالفت با دموکراسی. با این موضعگیری جنابعالی خودتان را با سلطنتطلبان متعصب که خواهان رضا شاه دوم با همان شیوه حکمرانی و نیز چپهای افراطی که هنوز در آرزوی برقراری دیکتاتوری پرولتاریا در ایران هستند همردیف میکنید.
در مورد نظرات جنابعالی در خصوص اصلاح طلبان و بهترین راه برون رفت از وضعیت کنونی هم نکاتی داشتم که با توجه به طولانی شدن یادداشت به فرصت دیگری موکول میکنم. سلامت باشید.
خسرو
■ جناب مجلسی شما برای توجیه رای دادن به پزشکیان بییال و کوپال هر از چند گاهی خود را خسته کرده و قلم فرسایی میکنید و به وکیل خود خوانده روزنه گشایان منجمد شده در ولایت تبدیل گشتهاید. الهیار صالح را شماتت میکنید ولی خود هم همانند او افتان و خیزان به این رژیم رای میدهید. آن اصلاحطلبان چگونه باید به شما بگویند که از خط قرمز ولی فقیه عبور نخواهند کرد؟ برای دفاع از آنان و خط و مشیشان مردم امروز ایران را منتسب به “بیماری شدید روحی روانی” میکنید و ذکر نقاط تاریک جامعه فندکی در دستتان برای روشن کردن چراغ مرده آن اصلاحطلبی ذکر شده گشته است.
جناب خسرو مفصل به نوشته شما پرداختهاند اصرار شما در آن چار چوبی که به اشتباه برای خود ساختهاید و حالا در آن گیر کردهاید کمکی به حل قضیه نمیکند و تنها موقعیت شما را در عرصه سیاسی و کنشگری بغرنجتر میکند.
با احترام سالاری
■ با سلام و احترام. تحلیلتان نسبتا واقعی و بر مبنای استدلال عقلی واقعیات موجود است. آفرین! جای خوشبختی است که کسانی مثل شما شناخت درستی از تاریخ و جامعهی ایرانی دارند. همچنین مختصات روحی و روانی انسان ایرانی را به خوبی ذکر کردهاید. من هم از این زاویه نکاتی را برای فهم بیشتر وضعیت جامعه ایرانی و بازیگران سیاسیش اضافه میکنم. اگر زیاد دور نرویم، تمام تاریخ ۵۰۰ سال گذشته ایران از زمان شاه اسماعیل صفوی گرفته تا دویست سال پیش جنگهای ایران و روس، جنگ ایران و عراق و حالا هم، این نگاه آخرالزمانی و متوهم (ناشی از تفکر پیشامدرن) مذهب تشیع نگاه غالبی بوده و کار دست ایران داده است. اما با توجه به تحلیل شما که باید به اصلاح طلبان توجه بیشتری کرد، ولی نباید مبارزات مردمی جامعه، جهت برقراری صلح و انتخاب راه توسعه و تغییر ریل را نادیده گرفت. باید از آن مبارزات مسالمتآمیز پشتیبانی کرد و آن را ارتقا داد تا سیاستهای جنگطلبی و تمامیتخواهی سران جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کرد. همچنین باید مدام فکت های موجود و توهم آنها را متذکر شد… حرف در این زمینه بسیار است، موفق باشید!
رودین