در بخش یک از رابطه عشق و نفرتی که برخی جریان‌های سیاسی و گروهی از مردم دچار استیصال شده با اتحاد بزرگ و کارساز نیروهای سیاسی در ۵۷ که به پیروزی انقلاب منجر شد، پرداخته شد.

در روند انقلاب ۵۷، سرنگونی نظام شاه و تأسیس نظامی جدید به مثابه تنها انتخاب درست سیاسی، مورد توافق اکثر نیروها و سازمان‌های سیاسی بود. توافق بر براندازی و حمایت مردمی از شعارهای انقلابی چنان گسترده بود که انقلابی‌ها نیازی نمی‌دیدند برای جبران کمبود قوای خود رفرمیست‌ها یا اصلاح‌طلبان آن زمان را قانع کنند که دست از موضع رفرمیستی یا گام‌به‌گام خود بکشند و به جبهه انقلابیون بپیوندند. مانند اکنون که از اصلاح‌طلبان ایراد می‌گیرند که جلوی سقوط نظام را گرفته‌اند، انقلابی‌ها و سرنگونی‌طلبان نمی‌گفتند رفرمیست‌ها جلوی سقوط شاه و رژیمش را گرفته‌اند. سازمان‌های چریکی، آقای خمینی و دیگر سرنگونی‌طلبان و براندازان شکایت نمی‌کردند که اگر جبهه ملی و نهضت آزادی نبودند، رژیم شاه مدت‌ها پیش سقوط کرده بود.

از اواخر تابستان ۵۷، جبهه انقلابیون به رهبری آقای خمینی چنان قوی و رو به رشد بود که این اصلاح‌طلبان زمانه، مانند جبهه ملی و نهضت آزادی، بودند که برای عقب نماندن از جنبش انقلابی، خود را با آن هماهنگ کردند. آنها به‌جای ایستادگی بر ارزش‌های سیاسی خود، یعنی تبیین ارزش اقدامات رفرمیستی به‌ویژه خطاب به مردم، عملاً خودشان با پذیرش رهبری آیت‌الله خمینی، انقلابی عمل کردند. رفرمیست‌ها همواره دو طرف دعوای مردم و حکومت را مخاطب قرار می‌دهند. در نیمه دوم سال ۵۷، چون یک طرف بعد از مدتی گوشش به مردم بدهکار شده بود، آنها بنا به منطق رفرمیستی خود باید مردم و رهبران نیروهای انقلابی و شخص آیت‌الله خمینی، که کوتاه آمدن شاه را فرصتی برای حمله بیشتر ارزیابی می‌کردند، را مورد خطاب قرار می‌دادند. البته اینکه در آن هیاهوی انقلاب و هژمونی گفتمان انقلابی، صدای آنها تا چه اندازه شنیده می‌شد و امکان موفقیت داشت، موضوع دیگری است. چیرگی و قدرت گفتمان انقلابی و نفرت از شاه و احساس غربت و بیگانگی با آن نظام سیاسی به حدی بود که بسیار بعید به نظر می‌رسید ایستادگی آنها بر مواضع رفرمیستی خود و حتی حمایت آنها از دولت شاپور بختیار می‌توانست جلوی پیروزی انقلاب را بگیرد.

ظاهراً آنها چون موج انقلاب را پرقدرت یافته بودند، به‌جای مخالفت با آن و احیاناً سازش‌کار بلکه خیانت‌کار خوانده شدن از سوی انقلابیون، تصمیم گرفتند با همراهی با انقلاب و رهبر آن، اثر خود را بر انقلاب بگذارند و از لطمات آن بکاهند. این مدعا که سیاستمداران کارکُشته‌ای مانند کریم سنجابی و مهدی بازرگان «زیر عبای» آقای خمینی رفتند، یک تعبیر رایج و پوپولیستی و ساده‌انگارانه از انتخاب دشوار این دو سیاستمدار ملی و احزاب آن‌ها در روزهای پرتلاطم پاییز و زمستان ۵۷ است. حال که نظام استبدادی شاه اجازه نداده بود بعد از کودتای ۲۸ مرداد باران سیاست در کشور ببارد و حتی رعد و برق‌‌های ۴۲، ۴۹ و ۵۳ را جدی نگرفته بود، آنها می‌خواستند با تاثیرگذاری خود جلوی آسیب‌های سیل انقلاب را بگیرند.

اکنون اما علی‌رغم نارضایتی گسترده مردم و علی‌رغم تضعیف موقعیت اصلاح‌طلبان، گفتمان انقلابی یا سرنگونی‌طلبانه نیز گفتمان مسلط نیست. اگر حاکمیت در روابط خارجی و به‌ویژه در مذاکره با دولت ترامپ به توافق هسته‌ای دست یابد و در عرصه داخلی نیز برای اقدامات اصلاحی به نفع مردم در عرصه اقتصاد و معیشت، کارایی دولت و بهبود وضعیت اجتماعی مردم اقدام کند، با استقبال از سوی همین مردم ناراضی روبه‌رو خواهد شد. یعنی امروزه درصورت عقب‌نشینی، نظام با همان شکل یا واکنشی مواجه نمی‌شود که با سه عقب‌نشینی عمده رژیم پهلوی در ۵۷ انجام گرفت. به‌طور مشخص، شاه در سال ۵۷ سه عقب‌نشینی عمده کرد: با انتخاب شریف امامی به نخست‌وزیری در تابستان ۵۷ با اغلب خواست‌های صنفی معترضان موافقت شد، با پیام خود در آبان ماه صدای انقلاب را شنید و وعده انتخابات آزاد داد، با انتخاب دولت بختیار و خروج خود از کشور.

اگر آن زمان عقب‌نشینی‌های شاه از سوی نیروهای سیاسی و مردم انقلابی مورد استقبال قرار نگرفت، اکنون اما اگر حاکمیت به نفع اراده مردم عقب‌نشینی کند، می‌شود گفت اکثر مردم و بخش مهمی از نیروهای سیاسی در داخل و خارج کشور از آن استقبال خواهند کرد.

(ادامه دارد)


نظر خوانندگان:


■ آقای فرخنده عزیز. به نکته بسیار مهمی اشاره کردید که با ارزیابی من نیز سازگار است، به شرطی که آن را کمی کوتاهتر کنم: «اگر حاکمیت به نفع اراده مردم عقب‌نشینی کند، می‌شود گفت اکثر مردم از آن استقبال خواهند کرد». منتظر ادامه نوشته شما هستیم.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان

print