در این مقاله، به بررسی جامع دو رویکرد مهم در خانوادهدرمانی، یعنی روانکاوی (Psychoanalytic) و خانوادهدرمانیهای زمینهای (Contextual Family Therapies)، خواهیم پرداخت. اگرچه ممکن است در قرن بیست و یکم کمتر در مورد این نظریهها صحبت شود، اما آنها پایههای نظری بسیار مهم و مفیدی را برای درک پویاییهای خانواده فراهم میکنند و در امتحانات مجوز حرفهای نیز مطرح میشوند. این مباحث بر اساس سخنرانی دکتر دایان آر. گهارت، با هدف افزایش درک ما از مفاهیم کلیدی این رویکردها ارائه شدهاند.
1. مقدمهای بر روانکاوی و روانپویشی در بستر خانوادهدرمانی
رویکردهای روانکاوی و روانپویشی، عمدتاً بر شناختها و باورها (cognitions and beliefs) و هیجانات مبتنی بر دلبستگی اولیه (primary attachment emotions) تمرکز دارند. هدف اصلی آنها، درک تعارضات درونی و چگونگی تأثیر آنها بر روابط است. در گذشته، درمانگران روانکاوی عمدتاً بر فرد تمرکز میکردند و حتی آوردن اعضای خانواده به اتاق درمان را غیراخلاقی میدانستند، به خصوص در مواجهه با مسائلی مانند اسکیزوفرنی، زیرا اغلب “والدین” را مشکل میدانستند. با این حال، با گذشت زمان، اصول روانپویشی به روابط دلبستگی و کار مستقیم با زوجها و خانوادهها گسترش یافت.
تفاوت روانکاوی و روانپویشی: میتوان این دو اصطلاح را در یک طیف در نظر گرفت:
-
روانکاوی (Psychoanalytic): به طور کلی به درمانهای بسیار طولانیمدت اشاره دارد که شامل غواصی عمیق در تحلیل روان، ایگو، و کار بر روی مسائل قدیمی دوران کودکی است. این رویکرد بسیار تأملی و نیازمند زمان زیاد است.
-
روانپویشی (Psychodynamic): اصطلاحی گستردهتر است که میتواند به کار فرویدی سنتی و همچنین رویکردهای جدیدتر قرن بیست و یکم اشاره داشته باشد. نسخههای کوتاهمدت روانپویشی نیز وجود دارد.
خانواده در این رویکردها به عنوان محوری از روابط (Nexus of Relationships) دیده میشود که میتواند رشد یا عملکرد اعضای خود را حمایت یا مختل کند. این دیدگاه، نگاهی تا حدی آسیبشناسانهتر نسبت به پویایی خانواده در مقایسه با رویکردهای سیستمی سنتی دارد.
2. فرایند درمان روانپویشی: سه گام اساسی
فرایند درمان در رویکردهای روانپویشی، چه فردی، چه زوجی و چه خانوادگی، بسیار مشابه و سرراست است. این سه گام عبارتند از:
-
تحلیل پویاییهای درونروانی و بینفردی (Analyzing Intrapsychic and Interpersonal Dynamics): گام اول همیشه شامل تحلیل الگوهای آگاه و ناخودآگاه، چه کنونی و چه بیننسلی، است.
-
ارتقاء بینش (Promoting Insight): گام دوم همواره ارتقاء بینش در مورد این پویاییها است. این کار به مراجعین کمک میکند تا مکانیزمهای دفاعی خود را درک کرده و بر آنها کار کنند.
-
کار کردن از طریق بینشها (Working Through Insights): گام نهایی، کار کردن از طریق این بینشها برای ترجمه آنها به اقدامات عملی در زندگی روزمره مراجعین است.
3. ارتباط درمانی: محیط نگهدارنده و مفاهیم کلیدی
درمانگران روانپویشی مدرن، به خصوص در خانوادهدرمانی، بر ایجاد یک رابطه درمانی مراقب و همدلانه تأکید دارند که آن را محیط نگهدارنده (holding environment) مینامند. این محیط، فضایی امن و عاطفی برای کاوش پویاییهای دشوار، اغلب اولیه و ناخودآگاه، فراهم میکند.
مفاهیم اساسی در رابطه درمانی روانپویشی:
-
انتقال (Transference): زمانی رخ میدهد که مراجع، ویژگیها یا مسائل حلنشده از یک مراقب اصلی (معمولاً والدین) را بر درمانگر فرافکنی میکند. به عنوان مثال، مراجع ممکن است انتقاد یا بیعلاقگی را در صدای درمانگر بشنود، حتی اگر درمانگر چنین پیامی را ارسال نکند، زیرا او آن را از لنز تجربیات گذشته خود میبیند. این پدیده حتی در تعامل با چهرههای مقتدر مانند اساتید یا سرپرستان نیز مشاهده میشود.
-
انتقال متقابل (Countertransference): این پدیده زمانی اتفاق میافتد که درمانگر، که هنوز تمام مسائل حلنشده خود را پردازش نکرده است، نگرشها، باورها و فرضیات خود را به مراجع فرافکنی کرده و بیطرفی خود را از دست میدهد، به عبارتی واکنشهای عاطفی به مراجع نشان میدهد.
-
پیچیدگی در خانوادهدرمانی: در زوجدرمانی و خانوادهدرمانی، انتقال و انتقال متقابل میتوانند در سراسر اتاق حرکت کنند، زیرا زوجین یا اعضای خانواده نیز بر روی یکدیگر فرافکنی میکنند.
-
اهمیت آگاهی و نظارت: برای درمانگران بسیار مهم است که از انتقال متقابل خود آگاه باشند و آن را با یک سرپرست یا درمانگر شخصی در میان بگذارند تا بتوانند مراجعین خود را واضحتر ببینند و از واکنشهای عاطفی قوی به مشکلات مراجع خودداری کنند.
-
پتانسیل مثبت؟: در حالی که انتقال متقابل معمولاً با پیامدهای منفی همراه است، در مواردی نادر، یک واکنش انسانی همدلانه و “خشم مقدس” (مانند واکنش به سوءاستفاده یا بیعدالتی) میتواند به مراجع کمک کند تا تجربه خود را تأیید شده ببیند. با این حال، استفاده ماهرانه از این واکنشها نیاز به تجربه و نظارت دارد تا از فرافکنی داستان درمانگر بر روی مراجع جلوگیری شود.
-
انواع نگهداشت در محیط درمانی:
-
نگهداشت زمینهای (Contextual Holding): نحوه مدیریت ترتیبات درمانی توسط درمانگر است، مانند اطمینان از ثبات زمان جلسات.
-
نگهداشت متمرکز (Centered Holding): به معنای ارتباط عمیقتر با خانواده از طریق ابراز درک و ایجاد فضایی امن و عاطفی برای همه در اتاق است.
جانبداری چندجهته (Multidirectional Partiality): بنیامن ناگی (Boszormenyi-Nagy) در خانوادهدرمانی زمینهای بر این مفهوم تأکید دارد، به این معنا که درمانگر باید به طور همزمان به هر یک از اعضای خانواده یا زوج جانبدار باشد و حتی نیازها و دیدگاههای افرادی که در اتاق حضور ندارند را نیز در نظر بگیرد. این شامل مسئولیت اخلاقی درمانگر برای در نظر گرفتن تأثیر کارش بر همه افراد در سیستم خانواده است.
4. مفاهیمپردازی موردی در خانوادهدرمانی روانپویشی
رویکردهای روانپویشی و زمینهای، بیشتر بر مفاهیمپردازی (case conceptualization) تمرکز دارند تا مداخله، که همین امر منجر به طولانیتر شدن درمان میشود.
مفاهیم کلیدی در مفاهیمپردازی:
-
آسیبشناسیهای درهمتنیده (Interlocking Pathologies): این مفهوم از کار ناتان اکرمن (Nathan Ackerman) برگرفته شده و به این معناست که آسیبشناسیهای افراد در یک سیستم خانواده مانند قطعات پازل در یکدیگر جای میگیرند. آسیبشناسی هر فرد، بازتابی از پویاییهای گستردهتر خانواده است. به عنوان مثال، در خانوادههایی که با مشکل روبرو هستند، نقشها ممکن است سفت و سخت شوند (مانند فرزند “قهرمان“، فرزند “سرکش“، یا فرزند “کمکارکرد“). زوج “خودشیفته و مرزی” نیز نمونهای کلاسیک از آسیبشناسیهای درهمتنیده هستند، جایی که نیاز خودشیفته به توجه با تمایل فرد مرزی به پر کردن آن حفره سیاه برای جلوگیری از ترک شدن، جور در میآید.
-
مکانیزمهای دفاعی (Defense Mechanisms): اینها پاسخهای خودکار و اغلب ناخودآگاه هستند که ما در مواجهه با تهدیدات روانی درکشده داریم. برخی از مکانیزمهای رایج شامل:
-
دوپارگی (Splitting): دیدن افراد یا موقعیتها به صورت “همه خوب” یا “همه بد“.
-
فرافکنی (Projection): نسبت دادن احساسات غیرقابل قبول خود به دیگران.
-
همانندسازی فرافکنانه (Projective Identification): فرافکنی بخشهای جدا شده از خود به شریک، که سپس بر اساس آن عمل میکند (مثلاً، فرد حسود، شریک خود را به خیانت متهم میکند، و شریک برای اجتناب از درگیری اطلاعات را پنهان میکند).
-
سرکوب (Repression): انکار ناخودآگاه تمایلات یا انگیزهها.
-
مهار (Suppression): آگاهی از تمایلات و تلاش آگاهانه برای سرکوب آنها.
-
به حداقل رساندن (Minimizing): کماهمیت جلوه دادن مشکلات یا شدت آنها.
-
جابجایی (Displacement): انتقال عواطف شدید (مانند خشم) از یک شیء تهدیدآمیز به شیئی کمتر تهدیدآمیز (مثلاً، خشم از رئیس به فرزندان).
-
-
روابط شیء/نفس (Self-Object Relations): این مفهوم بر نیاز اساسی انسان به روابط و دلبستگی تأکید دارد. نحوه ارتباط با مراقبان اصلی (والدین) به عنوان الگویی برای ارتباط با بقیه جهان عمل میکند. الگوهای رایج روابط شیء عبارتند از:
-
شیء ایدهآل (Ideal Object): بازنمایی ذهنی درونی مراقب اصلی به عنوان کسی که کاملاً به نیازها پاسخ میدهد و فرد را پرستش میکند.
-
شیء طردکننده (Rejecting Object): بازنمایی ذهنی درونی مراقب اصلی در زمان طرد شدن یا برآورده نشدن نیازها.
-
شیء تحریککننده (Exciting Object): بازنمایی ذهنی درونی مراقب اصلی زمانی که نیازها بیش از حد تحریک شدهاند.
-
-
درونفکنهای والدینی (Parental Interjects): اینها جنبههای منفی درونی شده والدین هستند که به طور ناخودآگاه روابط صمیمی آینده را شکل میدهند. به عنوان مثال، شنیدن انتقاد در اظهارنظرهای خنثی از شریک زندگی، ناشی از درونفکنهای والدینی است.
5. خانوادهدرمانی زمینهای (Contextual Family Therapy)
نظریه بنیامن ناگی (Boszormenyi-Nagy) بر این فرض استوار است که خانواده یک سیستم اخلاقی (Moral Ethical System) است که در قلب آن، یک دفترچه حقوق و بدهکاری (Ledger of Entitlements and Indebtedness) یا “شایستگیها” وجود دارد. هر فرد یک سیستم حسابداری درونی دارد که خط پایانی متفاوتی برای “آنچه به او تعلق دارد” و “آنچه به او بدهکار است” دارد.
مفاهیم محوری در خانوادهدرمانی زمینهای:
-
دفترچه حقوق و بدهکاری: این دفترچه، یک سیستم حسابداری اخلاقی است که روابط را سازماندهی میکند. هر فرد برای خود امتیازاتی را ثبت میکند که ممکن است شریک زندگی از آنها بیخبر باشد و همین امر میتواند منجر به تعارض شود.
-
عدالت و انصاف (Justice and Fairness): هر فرد در یک رابطه به دنبال عدالت و انصاف است، زیرا این حس اعتماد را ایجاد میکند و با نظریه دلبستگی همخوانی دارد که بر ایمنی و اعتماد تأکید دارد.
-
حقوق (Entitlements): اینها تضمینهای اخلاقی هستند که افراد در یک سیستم خانواده به آن محق هستند، مانند حق دوست داشته شدن، محافظت شدن، و مراقبت.
-
حقوق مخرب (Destructive Entitlements): زمانی رخ میدهد که کودکان به اندازه کافی پرورش و حمایت دریافت نمیکنند و سپس این محرومیت را به دیگران در روابط آینده فرافکنی میکنند.
-
وفاداریهای نامرئی (Invisible Loyalties): اینها تعهدات ناخودآگاه به خانواده مبدأ هستند که در طول نسلها گسترش مییابند و میتوانند در شکلگیری یک رابطه جدید مشکلساز شوند. به عنوان مثال، وفاداری بیش از حد به خانواده مبدأ ممکن است مانع از ایجاد یک سیستم خانوادگی جدید و مستقل شود.
-
گردونه بدهی (Revolving Slate): الگوی مخربی است که در آن فرد، محرومیت یا بیعدالتی که از یک شخص (مثلاً والدین) تجربه کرده است را از شخص دیگری (مثلاً شریک زندگی) طلب میکند، در حالی که این شخص جدید مسئولیتی در قبال آن محرومیت اولیه ندارد.
-
وفاداریهای تقسیمشده (Split Loyalties): زمانی اتفاق میافتد که کودکان مجبور به انتخاب بین دو والدین شوند.
-
میراث بیننسلی (Transgenerational Legacy): نسل فعلی مسئولیت اخلاقی (imperative اخلاقی) دارد که از نسلهای آینده خانواده خود مراقبت کند.
-
عشق بالغ در مقابل همجوشی (Mature Love vs. Fusion):
-
عشق بالغ: به معنای توانایی داشتن گفتگوی سالم، درک میراث بیننسلی و چگونگی تأثیر آن بر روابط فعلی، و انتخاب آگاهانه بهترین راه برای دستیابی به عدالت رابطهای در زمان حال، بدون حمل بارهای گذشته است.
-
همجوشی (Fusion): نشاندهنده یک “ما” مبهم است که با واکنشپذیری مبتنی بر ترس و اضطراب همراه است. در این حالت، افراد انتظار دارند شریک زندگیشان نیز همانند آنها احساس و فکر کند، که این یک تفکر بسیار نابالغ از دیدگاه روانپویشی است.
-
6. هدفگذاری تغییر و مداخلات درمانی
هدف درمان در این رویکردها افزایش خودمختاری (autonomy) و عمل مبتنی بر ایگو (ego-directed action) (انتخاب آگاهانه به جای تکرار الگوهای قدیمی)، کاهش تعاملات مبتنی بر فرافکنی و حقوق، افزایش ظرفیت صمیمیت بدون از دست دادن “خود“، و توسعه تعهدات متقابل عادلانه برای هر دو طرف است.
مداخلات رایج شامل:
-
گوش دادن فعال، همدلی، و تفسیر (Listening, Empathy, Interpretation): درمانگران به مراجعین کمک میکنند تا بینشهایی در مورد الگوهای خود پیدا کنند.
-
کار کردن از طریق بینشها (Working Through Insights): به مراجعین کمک میکند تا این بینشها را به زندگی روزمره خود ترجمه کنند.
-
برونکشیدن (Eliciting): استفاده از انگیزهها یا تعاملات خودبهخودی برای هدایت خانواده به سمت تغییرات مفید متقابل و گفتگوی سالم.
-
جدا کردن مثلثها (Detriangulating): کمک به زوجین برای حل مسائل خود به جای وارد کردن فرزندان به تعارضات زناشویی.
-
کار خانواده مبدأ (Family of Origin Work): اغلب به صورت فردی یا با زوجین برای افزایش بینش در مورد پویاییهای رابطه شخصی انجام میشود. این کار ممکن است شامل پیوستن به گروههای زوجین باشد تا مراجعین بتوانند الگوهای ناخودآگاه خود را در دیگران ببینند و سپس آن را در خود شناسایی کنند.
نتیجهگیری و ارتباط با رویکردهای سیستمی
روانکاوی و خانوادهدرمانیهای زمینهای بر تحلیل الگوهای روانشناختی داخلی که ویژگیهای روابط را شکل میدهند، تمرکز دارند و به دنبال درک آسیبشناسیهای درهمتنیده هستند. هدف نهایی، کمک به مراجعین برای کسب بینش و تبدیل آن به عمل است، اگرچه این رویکردها به طور کلی کندتر به سمت تغییرات عملی حرکت میکنند.
نکته مهم و بصیرتبخش این است که آنچه درمانگران روانپویشی در “درون” فرد و روان او میبینند، به شدت با آنچه درمانگران سیستمی در “بین” افراد و روابط خارجی آنها میبینند، مرتبط است. این دو دیدگاه، الگوهای مشابهی را توصیف میکنند، تنها با زبان و لنزهای متفاوت. به عنوان مثال، مفهوم آسیبشناسیهای درهمتنیده در رویکردهای روانپویشی، شباهتهای زیادی با مفهوم همایستایی (Homeostasis) در نظریههای سیستمی دارد؛ هر دو به دنبال توضیح چگونگی حفظ تعادل در خانواده هستند، حتی اگر این تعادل شامل الگوهای ناکارآمد یا مکمل باشد. این امر نشان میدهد که بسیاری از “واژگان” مختلف در حوزهی رواندرمانی، در واقع “واقعیت وجودی انسان” یکسانی را توصیف میکنند، که درک آنها میتواند یادگیری و کاربرد این کار را بسیار سادهتر کند.
در نهایت، این نظریهها ابزارهای قدرتمندی برای درک عمیق پیچیدگیهای روابط انسانی و خانوادگی فراهم میکنند، به ویژه با تمرکز بر ریشههای ناخودآگاه و بیننسلی مشکلات.