تهران، در ژوئن ۲۰۲۵، روزهای سرنوشتسازی را تجربه میکند. جنگی گسترده میان ایران و اسرائیل وارد پنجمین روز خود شده است. در حالی که ایران با حملات موشکی و پهپادی پاسخ میدهد، اسرائیل نیز با بمباران هوایی و عملیات موساد در داخل خاک ایران، تلفات سنگینی به بار آورده است؛ بیش از ۲۲۴ ایرانی و ۲۴ اسرائیلی، عمدتاً غیرنظامی، کشته شدهاند. در این میان، موضعگیریهای قاطعانه و بیسابقه دونالد ترامپ، که پیش از این خود را از این جنگ کنار میکشید، فضا را به شدت متشنج کرده است. او صراحتاً از مردم تهران خواسته است که شهر را تخلیه کنند و خواستار تسلیم کامل جمهوری اسلامی ایران شده است.
دکترین ترامپ: اقتدار تهاجمی و انزواگرایی فعال
آنچه ترامپ انجام میدهد، انعکاسی از یک برنامه تنظیمشده و پیشبینیشده است. به گفته دکتر مهدی مطهرنیا، تحلیلگر علوم سیاسی و آیندهپژوه، پارادایم ترامپ «اقتدار تهاجمی» یا «قدرتوارگی تهاجمی» است. دکترین او بر «فشار دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی» استوار است و سیاست کلانش، «انزواگرایی فعال معطوف به برساختن مجدد قدرت آمریکا» تعریف میشود. ترامپ برای رسیدن به این هدف، اکنون تلاش دارد اقتدار خود را نه تنها بر تهران و تلآویو دیکته کند، بلکه حتی کشورهای گروه هفت را نیز ترک کرده، چرا که معتقد است این گروه دیگر وزن سابق را ندارد.
موضع جدید ترامپ تازه نیست و در دستور کار بوده است. او از «فریب» به شیوه سون تزو در «هنر جنگ» استفاده کرده است: «با دشمن خود با زبان آرام و مسالمتآمیز صحبت کن و در همان حال بیشترین میزان آمادگی برای جنگ را تامین کن». ترامپ پیش از این جنگ وارد مذاکره شده بود، اما همواره تأکید کرده بود که «اسرائیل تصمیم میگیرد» و اگر اسرائیل علیه ایران اقدام کند و ایران بخواهد متقابلاً وارد جنگ شود، آمریکا پشت اسرائیل قرار خواهد گرفت و شخص او رهبری جنگ را برعهده خواهد گرفت. اکنون او خواستار پایان قطعی جنگ به نفع اسرائیل و با تسلیم کامل تهران است. این «مذاکره» از دیدگاه ترامپ، در واقع «دیکته کردن اراده» ایالات متحده به تهران و سپس حتی تلآویو است. آمریکا تسلیحات مدرن به اسرائیل داده و حملات را تحسین کرده است. این وضعیت، تعادل میان جنگ و دیپلماسی را به چالش میکشد و در میدان نظامی، «جنگ هیبت و حیثیت» و «جنگ ارادهها» به نمایش گذاشته شده است.
تحول سیاست آمریکا: از «تغییر رفتار» به «تغییر رژیم»
از سال ۲۰۱۸، سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال تهران از «تغییر رفتار سیاسی» (Behavior Policy Change) به «تغییر رژیم» (Regime Change) تبدیل شده است. این تغییر در زمان ترامپ و بر اساس «پارادایم آشوب»، «دکترین بازیگر دیوانه» و سیاست کلان «ابهام و پیچیدگی» آغاز شد، زمانی که برجام پاره شد. به این ترتیب، ایران شاهد آغاز «جنگ مینیاتوری» علیه تهران بود که پس از «جنگ معلق» و «جنگ نامتعادل» در قالب «جنگهای سایه» ادامه یافت. سناریوهای مختلفی مانند «بوسه مرگ» که منجر به نزدیکی کشورهای عربی با تهران شد، دنبال گردید.
جنگ حیثیت، هیبت و اراده: نبردی در گذر تاریخ
مفهوم «جنگ هیبت و حیثیت» و «جنگ شرافت» و سپس انتقال آن به «جنگ ارادهها» باید در یک مسیر تاریخی مورد توجه قرار گیرد. به گفته دکتر مطهرنیا، ایران اکنون در وضعیتی قرار دارد که یا باید تمام آنچه در ۴۵ سال گذشته اندوخته است را واگذار کند و شرافت خود را زیر پا بگذارد، یا تمام دارایی مادی و معنوی و حتی جان خود و حکومت را از دست بدهد. ترامپ با ورود به این ماترا، خط قرمزی باقی نگذاشته و نقطه صفر دوسر را عینیت میبخشد.
در «آیین قدرت»، در برخورد با دشمنانی که ایدئولوژی یا گفتمان برتری را تزریق میکنند، سه گام اساسی برداشته میشود:
- تضعیف: ابتدا طرف مقابل تضعیف میشود.
- تحقیر: سپس به طور کامل تحقیر میشود.
- تنبیه: و در نهایت، تجاوز در قالب تنبیه انجام میگیرد. این یک «قانون نانوشته» در حوزه منازعات قدرت بینالمللی است.
صدا و سیما: نمادی از آسیبپذیری قدرت و تضعیف از درون
حمله به صدا و سیما، مرکز اقتدار نظام جمهوری اسلامی، به عنوان مقدمهای برای «تغییر رژیم» تحلیل میشود. صدا و سیما از نظر قانونی و سازوکار قدرت در ایران، از بیت رهبری نیز مهمتر است، چرا که رئیس آن توسط شخص رهبری تعیین میشود و معاونت سیاسی آن مستقیماً زیر نظر بیت رهبری است. هدف از این حملات، «شکست هیبت و حیثیت» و از بین بردن «پروپاگاندای نیمبند» است. به گفته دکتر مطهرنیا، آمار بینندگان صدا و سیما طی دو دهه گذشته به شدت کاهش یافته است، که نشاندهنده «انباشتگی وعدههایی است که به مردم داده شده و عملیاتی نشده».
چالشهای داخلی: گسست گفتمانی و بحران کارآمدی
وضعیت کنونی ایران نتیجه فشارهای فزاینده بیرونی است که میتواند با یک تلنگر درونی همه چیز را فرو بریزد. دکتر مطهرنیا بارها بر «دکترین تضعیف از درون و فشار کشنده از بیرون» تأکید کرده بود. این بحرانها شامل:
- گسست گفتمانی: شکاف عمیق بین گفتمان حاکمیت و مردم.
- سقوط ارزشها و ایدئولوژی: بیاعتباری ارزشها و ایدئولوژیهای رسمی.
- بحران کارآمدی: ناکارآمدی دولت در پاسخگویی به نیازها و خواستههای مردم.
- بحران نخبگان و اعتماد: عدم وجود نخبگان کارآمد و از دست رفتن اعتماد عمومی.
تحلیلهای «آرزومندانه» و «تقلیلگرایانه» از سوی برخی مقامات و مشاوران، وضعیت را بدتر کرده است. دکتر مطهرنیا با اشاره به سخنان یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، این گونه تحلیلها را «آرزومندانه» خوانده و معتقد است که چنین افرادی صلاحیت مشاوره دادن را ندارند. وی اشاره میکند که بسیاری از مقامات در ایران، تخصص لازم را برای مسئولیتهای خود ندارند، مانند وزیران امور خارجهای که تخصصشان در حوزههای نامرتبط بوده است. این «دایره شیطانی بیخردی» باید شکسته شود تا از «تکرار مکرر تاریخ» جلوگیری شود.
پایه قدرت: اتحاد ملی و پاسخگویی به مردم
دکتر مطهرنیا تاکید میکند که «بنیاد قدرت» یک کشور در «اتحاد ملی» آن است. او از استعاره «۴ چهار» برای قدرت استفاده میکند:
- چهار اول: پایه: بنیاد قدرت ملی.
- چهار دوم: نما: نمود قدرت (مثل بمب، موشک، پهپاد). وی هشدار میدهد که اگر اتحاد ملی تضعیف شود، داشتن قدرتمندترین ابزارهای نظامی نیز فایدهای ندارد و «کاخ روی شن روانه». برای پایداری، حکومت باید مردم را در کنار خود داشته باشد و به نیازهای فعلی و خواستههای آینده آنها پاسخگو باشد.
پیشبینیهای آینده و استراتژی «ننه»
دکتر مطهرنیا پیشبینی میکند که در آینده نزدیک، شدیدترین فشارهای نظامی و اقتصادی بر ایران اعمال خواهد شد تا کشور «کامل فلج» شود. پس از فلج شدن، مردم در وضعیت «اجبار برای تغییر» قرار خواهند گرفت. وی همچنین به «استراتژی ننه» اشاره میکند که در صفحات مجازی خود آن را توضیح داده است:
- ننه: نیروهای نیابتی، نیروهای نظامی، نیروهای هستهای. این سه حوزه هدف اصلی حملات و فشارها خواهند بود. وزیر دفاع اسرائیل نیز اعلام کرده است که حملات گستردهای علیه «اهداف بسیار مهم، راهبردی، حکومتی و زیرساختها در تهران» آغاز خواهد شد و حتی به تاسیسات هستهای فردو نیز رسیدگی خواهد شد. ترامپ معتقد است ایران در آستانه رسیدن به بمب هستهای بوده است.
نبرد سهراب و رستم: درد بیخردی و عدم اتحاد
وضعیت کنونی ایران بسیار دردناک است. دکتر مطهرنیا با اشاره به داستان «رستم و سهراب»، بیان میکند که «رستم همواره پهلوی سهراب دریده است». او این حکایت را به بیخردی و عدم اتحاد در داخل کشور تعبیر میکند: «کاری کردند رستم مرد بزرگ ایرانزمین فرزند خودشو نشناسه و در یک جنگ فرزند خودش رو چیکار بکنه؟ با ترفند و فریب از بین ببره». او معتقد است مردم ایران باید خردمندانهتر عمل کنند و به جای نفی یکدیگر برای اثبات خود، به اتحاد بپردازند. درد کشته شدن هموطنان و رنج ناآگاهیها و بیخردیها در کشور، قابل تحمل نیست.
آینده در تابوت گذشته: پذیرش تسلیم و عواقب آن
اگر جمهوری اسلامی امروز بپذیرد که «تقریباً هرچه که اسرائیل و آمریکا از آن میخواهند» انجام دهد، به گفته دکتر مطهرنیا، این به معنای «امضای مرگ زودرس خود» و «گذاشتن آینده در تابوت گذشته» است. این پذیرش، آبروریزی و تحقیر را به همراه خواهد داشت و در آینده، کشور توانایی بلند کردن سر خود را نخواهد داشت. به همین دلیل، حکمرانان این امر را نمیپذیرند، زیرا میدانند که با این کار، آینده را نیز از دست خواهند داد.
راه پیش رو: بیداری، خردمندی و اتحاد ملی
دکتر مطهرنیا تاکید میکند که مردم ایران در حال بیدار شدن هستند. او فریاد میزند: «مردم باور کنید خدای ایران زنده است و به زودی حرکت خواهد کرد». او خواستار «بیداری» و «خردورزی» است. در نهایت، «مردمی که حرکت میکنند، باید بر مدار دانایی حرکت کنند».
در برابر اعتراضات احتمالی و تمایل مردم به حضور در خیابانها، دکتر مطهرنیا معتقد است که نیروی سرکوب «به هیچ وجه نمیتواند مثل گذشته عمل کند» و «احتمال آمدن نیروهای خارجی هم آن وقت زیاد میشود». او به شدت مخالف «رودررویی و تضاد میان ایرانیان» است و تمام تلاشش را برای جلوگیری از آن به کار میبرد. وی باور دارد که اکثریت باید به خواستههای اقلیت احترام بگذارد تا یک «نظم دموکراتیک برای آینده ایران» ایجاد شود. او از مردم میخواهد به استبداد، دیکتاتوری و تحمیل اراده از بیرون فرصت ندهند و با «دانایی» و «قدرت» خود، ایران را دوباره به درخشش برسانند.
برای عبور از این برهه حساس، ضروری است که ایرانیان از «لوگوتاریکال بودن» (گفتارمحوری و تلاش برای اثبات خود) دست بردارند و به جای آن، به «پذیرش کثرت» و «همنشینی» بپردازند. زمان آن رسیده که خردمندانه عمل کنیم، اشتباهات گذشته را بپذیریم و برای کاهش هزینههای ملی و افزایش منافع ملی گام برداریم. این «پیچ بزرگ تاریخی» را باید با اتحاد، بلوغ سیاسی و تعقل پشت سر گذاشت تا ایران به توسعه ملی دست یابد.