تحولات اخیر منطقهای و داخلی ایران، از پیام جنجالی بنیامین نتانیاهو به مردم ایران گرفته تا سخنرانیهای پرحاشیه مسعود پزشکیان و دیدار مهم دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین، همگی نشانههایی از ورود ایران به یک “دوراهی تاریخی” سرنوشتساز هستند. دکتر مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل سیاسی، در گفتگویی این رخدادها را از منظر عمیقتر “جنگ آیینی” و “پوستاندازی” تحلیل کرده و چارچوب فکری روشنی را برای درک وضعیت کنونی ارائه میدهد.
**پیام نتانیاهو؛ عامل تحریک در “جنگ آیینی”**
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر دولت تلآویو، اخیراً پیامی مستقیم به مردم و مسئولین جمهوری اسلامی ایران ارسال کرد. این پیام بر بحران کمآبی در ایران متمرکز بود و پیشنهاد کمک اسرائیل به هر کشوری که با این رژیم رابطه عادی داشته باشد را مطرح کرد. اما نکته محوری و پرحاشیه پیام او، تأکید بر تمایل مردم ایران به آزادی و برقراری عدالت در یک جامعه دموکراتیک بود، با اشاره تلویحی به حمایت اسرائیل در صورت اعتراضات مردمی.
از دیدگاه دکتر مطهرنیا، این پیام به دلیل عدم به رسمیت شناختن دولت حاکم در تلآویو توسط جمهوری اسلامی ایران، دخالت در امور داخلی ایران محسوب نمیشود و لذا نتانیاهو میتواند آشکارا در این باب سخن بگوید. او این اقدام نتانیاهو را به عنوان **یک “عامل تحریککننده” در چارچوب “تغییر پوستاندازی به معنای تغییر ماهوی به سمت سقوط به معنای فروپاشی” ارزیابی میکند**. این تحریکها، در بستر “جنگ آیینی” که به اوج خود رسیده، راههای اصول به تفاهم در عرصه سیاست خارجی را مسدود و تعارضات داخلی را تشدید میکنند. به باور دکتر مطهرنیا، این اقدامات **کاتالیزور و شدتبخش جریان جنگ آینده، به سمت جنگ ساختاری خواهد شد**.
هرچند بسیاری از تحلیلگران بر اساس این پیام، از احتمال “جنگ سخت” قریبالوقوع و حمله به “مراکز سرکوب” نظام سخن میگویند، اما دکتر مطهرنیا به “منطق آیینی” اشاره میکند. او معتقد است که ورود به جنگ در ایام محرم و صفر، که زمانهای آیینی مورد احترام عمیق مردم ایران هستند، یک “اشتباه محض” از منظر این منطق است. به نظر او، **”آتشبس موقت” است و ما “در لبه آتش” قرار داریم که هر لحظه ممکن است شدیدتر و هوشمندانهتر شعلهور شود**. جنگ پنهانی که پس از جنگ ۱۲ روزه (۱۴۰۱) آغاز شده، شامل حوادثی مانند آتشسوزیها و انفجارهاست که هدفشان ایجاد “فلج اقتصادی” است. احتمال آغاز جنگ وجود دارد، اما ابعاد آن متوجه عدم اجازه تغییر ماهوی در مسیر ایجاد یک چارچوب نوع و مسدود کردن تغییر در حرکت ساختاری بعدی خواهد بود.
**ایران در “دوراهی تاریخی”: فروپاشی یا پوستاندازی ماهوی**
دکتر مطهرنیا معتقد است که ملت ایران در یک “دوراهی تاریخی” قرار گرفته است. یک مسیر، **”سقوط به معنای فروپاشی ساختاری”** است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. مسیر دیگر، **”پوستاندازی به معنای تغییر ماهوی”** است که به بقا در “چهارچوبی نوع” میاندیشد و دیگر نمیتوان به بقا در چهارچوب گذشته فکر کرد. او تأکید میکند که وقایع پس از جنگ ۱۲ روزه (بعد از واقعه ۱۴۰۱) یک “وضعیت گریزناپذیر” را برای تغییر، چه برای مردم ایران و چه برای حکومت، ایجاد کرده است.
مسئله دیگر، صرفاً “ایران و اسرائیل” یا “ایران و آمریکا” نیست، بلکه مسئله به آرامآرام به دو مقوله “فروپاشی ساختاری” یا “تغییر ماهوی” متمرکز شده است. این همان **”نقطه اره دو سره”** است که هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی خود را نشان میدهد. نظام اکنون به سمت “پوستاندازی به معنای تغییر” در حرکت است و این تغییرات دیگر نمیتواند “شکلی” باشد؛ بلکه وارد “تغییرات ماهوی” شده و باید یک “پوستاندازی بسیار وسیع” را به انجام برساند که حتی نمیتواند به افراد خاصی مانند علی لاریجانی یا حسن روحانی محدود شود.
**سخنان پزشکیان؛ نماد “پوستاندازی” و تشتت در ساختار قدرت**
سخنان اخیر مسعود پزشکیان، که در قامت رئیسجمهور، از منظر استیصال و بیقدرتی صحبت کرد، بسیاری را شگفتزده و حتی شرمنده کرد. پزشکیان با صراحت بیان کرد که باید برای استقلال، بسیاری از چیزها را “تحمل” کرد و به عدم امکان رسیدن به جایی با “دعوا کردن” اذعان داشت. او همچنین تأکید کرد که هیچ کاری بدون “رضایت و هماهنگی مقام رهبری” انجام نخواهد شد.
از نگاه دکتر مطهرنیا، سخنان پزشکیان “غیرمترقبه نیست” و او **خود “یکی از نمادهای پوستاندازی” است**. انتخاب او به عنوان رئیسجمهور (اگر در سال ۱۴۰۳ رخ میداد) خود محصول فرایندی است که به اینجا منتهی شده است. فشارهای بیرونی و ضعف درونی، منجر به این “پوستاندازی” در دولت شده است. پزشکیان در گفتههایش به وضوح به عدم “توازن قدرت” اشاره میکند و میگوید که اگر دوباره شروع به بازسازی کنید، دشمن دوباره ضربه خواهد زد. اشاره او به رهبری نیز نوعی “غشای گفتمانی” برای خود از نظر امنیتی در میان انقلابیون تندرو است. دکتر مطهرنیا معتقد است که آیتالله خامنهای نیز با یک “جبر تاریخی” روبرو است که مجبور است برخی مسائل را بپذیرد، همانگونه که کاهش حضورش در سخنرانیهای رسمی نشاندهنده آن است.
سخنان پزشکیان همچنین نشاندهنده **”نوعی تشتت معنایی، مفهومی و گفتمانی” در ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی است** که علیرغم تلاش برای نشان دادن اتحاد، به چشم میآید. انتقاداتی مانند “عدم کفایت سیاسی” پزشکیان از سوی جلیلی و رسایی، خود مؤید این تشتت داخلی است. دکتر مطهرنیا تأکید میکند که **کنار رفتن پزشکیان در میانه “جنگ آیینی”، ضربهای “بسیار کمرشکن” به نظام جمهوری اسلامی خواهد بود**. اشتباه استراتژیک سیستم حکومتی این بود که فکر کرد با آمدن یک اصلاحطلب مانند پزشکیان، مردم واگرایی کمتری نشان خواهند داد. حتی با حضور چهرههایی مانند ظریف یا لاریجانی، تغییرات “ماهوی” یا طرحهای نویی در برابر اسرائیل و آمریکا قابل تحقق نخواهد بود.
دکتر مطهرنیا معتقد است که پروژه “خالصسازی” که توسط دولت قبلی آغاز شد، در تمام ارکان نفوذ کرده و پزشکیان در محدودیت بیشتری نسبت به رؤسای جمهور گذشته قرار دارد. او حتی قادر به تغییر استانداران یا معاونین وزرا به شکل دلخواه خود نبوده است. توانایی پزشکیان در بیان چنین گزارههای انتقادی، نشاندهنده ضعف “استوانه سخت قدرت” در مقایسه با گذشته است. ایران از سال ۱۳۹۶ “مکعب فروگزش” را پشت سر گذاشته و اکنون وارد **”مکعب فروپاشی”** شده است که با بحران نخبگان، کارآمدی، اعتماد و اعتبار همراه است. در این وضعیت، **هر کاری که سیستم انجام میدهد “اثر معکوس” پیدا میکند**. سخنان پزشکیان نیز خود در بستر “تضاد و تعارض” است و این تناقضات، “نبود تعادل” را در نظام نمایان میسازد.
در مورد جایگاه رئیسجمهور در ایران، دکتر مطهرنیا تأکید میکند که **رئیسجمهور، به ویژه از دوران هاشمی رفسنجانی به بعد، به هیچ وجه “فرد دوم کشور” نیست**. او تنها “معاون هماهنگکننده اجرایی در نظام قدرت” است و **”تنها سپر دفاعی نظام حکومت در برابر پرتابهای اعتراضی مردم”** محسوب میشود. این وضعیت محدودیت قدرت، حتی برای پزشکیان بیش از روسای جمهور پیشین است، زیرا او در “بافت موقعیتی مخاطرهآمیزتر” قرار دارد.
**دیدار ترامپ و پوتین؛ تغییر معادلات منطقهای و جایگاه روسیه در آینده ایران**
دیدار قریبالوقوع دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین در آلاسکا میتواند **”نقطه عطف تغییراتی” باشد که پیامدهای آن در خاورمیانه خود را نشان خواهد داد**. دکتر مطهرنیا پیشبینی کرده بود که “سناریوی شکار مار بو” که در اوکراین در حال وقوع است، به زودی با مرکزیت اسرائیل و هدف تهران در خاورمیانه راهاندازی خواهد شد. موفقیت این دیدار در حل منازعه اوکراین، **دست ایالات متحده آمریکا را در منطقه خاورمیانه “باز خواهد کرد”** و “شدت فشار برای حل مسئله ایران به عنوان اولویت استراتژیک آمریکا در ایجاد نظم نوین جهانی” افزایش خواهد یافت.
اگر پوتین در این ماجرا کنار بیاید و با آمریکا همکاری کند، نقش جدید روسیه در نظام بینالملل شکل خواهد گرفت و **روسیه به عنوان “شریک کلیدی ایالات متحده آمریکا” در منطقه به رسمیت شناخته خواهد شد**. این امر، یکی از حامیان اساسی نظام جمهوری اسلامی در تهران را تضعیف خواهد کرد. دکتر مطهرنیا با قاطعیت بیان میکند که **روسها در طول تاریخ حیات خود، “هیچگاه ایران را شریک استراتژیک ندانستند” و همیشه به عنوان “برج استراتژیک” از آن استفاده کرده و “سر ایران معامله” کردهاند و باز هم این کار را انجام میدهند**. او تأکید میکند که این رویکرد روسها به دلیل پیگیری “منافع ملی” خودشان است.
در نهایت، دکتر مطهرنیا به دکترین “انزواگرایی فعال” ترامپ اشاره میکند. او معتقد است که ترامپ، با وجود نام این دکترین، بر مسائل سیاست خارجی مانند اوکراین، ایران و خاورمیانه تمرکز خواهد کرد تا “تثبیت نظم نوین جهانی” را ایجاد کند و “تحکیم قدرت داخلی آمریکا و گذار از منطق مدرن عصر فرامدرن” را رقم بزند.
نتیجهگیری
ایران در حال حاضر در یک وضعیت بحرانی و پرمخاطره قرار دارد. از یک سو، با تحریکات خارجی و تلاش برای کشاندن وضعیت به سمت “فروپاشی ساختاری” روبرو است، و از سوی دیگر، در داخل نیز با “تشتت” و ضعف در ساختار قدرت، نیازمند “پوستاندازی ماهوی” و تحولات عمیق است. پیام نتانیاهو، سخنان پزشکیان و دیدار ترامپ و پوتین، همگی قطعاتی از یک پازل بزرگتر هستند که سرنوشت ایران را در “نظم نوین جهانی” آتی تعیین خواهند کرد. در این میان، درک منافع کشورها و حرکت بر اساس “منافع ملی” و نه “دلبستگیهای ناروا” به دیگران، کلیدی است. همانگونه که دکتر مطهرنیا به عنوان یک “سیاستدان” و نه “سیاستباز” تأکید میکند، تحلیل صادقانه و مستقل، راه را برای عبور از این “دوراهی تاریخی” هموار خواهد ساخت و امید است که “عظمت ایرانزمین و ملت شریف ایران” در نهایت پاینده و پایدار بماند.