آلن بدیو (Alain Badiou) متفکری است که برای حامیان سیاست رهایی‌بخش چپ‌گرایانه که به دنبال تغییر جامعه هستند، نه صرفاً تفسیر آن، بسیار مهم و ارزشمند تلقی می‌شود. فلسفه‌ی بدیو یک رویکرد جامع و سیستمی برای درک جهان و معنای واقعی تغییر ارائه می‌دهد. او فلسفه را موظف به پاسخگویی به سه سؤال بزرگ می‌داند: سؤال هستی، سؤال حقیقت و سؤال سوژه. بدیو هدف فلسفه را «فاسد کردن جوانان» می‌داند؛ به این معنا که به جای تسلیم شدن به نظم مسلط (مانند کاپیتالیسم و دموکراسی لیبرال) و تبدیل شدن به کارگر و مصرف‌کننده، جوانان را با این ایده که “چیزها می‌توانند متفاوت باشند” (ایده‌ی کمونیسم) آغشته کند.

۱. هستی (Being) و وضعیت‌ها (Situations)

بدیو موضعی رادیکال در مورد هستی اتخاذ می‌کند و بیان می‌دارد که هستی چیزی جز کثرت ناهماهنگ محض (pure inconsistent multiplicity) نیست. آنچه ما درک می‌کنیم، مجموعه‌هایی از قوام و انسجام هستند که او آن‌ها را وضعیت (Situation) می‌نامد. وضعیت‌ها ساختاری از کثرت‌ها هستند که توسط “شمارش” (Count) نظم یافته‌اند (مانند کتاب‌هایی که در قفسه‌های یک کتابخانه دسته‌بندی می‌شوند).

دولت و اضافه (Excess): بدیو از نظریه مجموعه‌ها (Set Theory) برای تشریح نحوه‌ی عملکرد وضعیت‌ها و نقش دولت استفاده می‌کند. دولت یک وضعیت (یا وضعیتِ وضعیت) است که می‌خواهد از هرگونه “اضافه” (Excess) جلوگیری کند. دولت همه‌ی کثرت‌های موجود در یک وضعیت را می‌شمارد، اما در نهایت، چیزی بیشتر از اجزای قابل شمارش وجود دارد.

این اضافه در قالب عناصر یا افرادی ظاهر می‌شود که اگرچه به وضعیت «تعلق» دارند، اما توسط دولت «نمایندگی» یا «شماره‌گذاری» نشده‌اند (مثلاً کارگران یا افراد فاقد اسناد). دولت می‌تواند تنها افرادی را که دارای اسناد و مدارک هستند شمارش کند، اما هنوز افراد مستندی وجود دارند که حاضر هستند اما نمایندگی نشده‌اند (belonging but not included). تصمیم‌گیری در مورد چگونگی گنجاندن این افراد در وضعیت، یک مسئله‌ی سیاسی است، در حالی که وضعیت موجود اغلب به سادگی آن‌ها را اخراج می‌کند.

۲. رویداد (The Event) و حقیقت (Truth)

رویداد مفهومی بنیادین در فلسفه‌ی بدیو است که امکان تغییر رادیکال را فراهم می‌کند. رویداد پدیده‌ای است که در آن، امکاناتی که در وضعیت سرکوب شده بودند، ناگهان ممکن می‌شوند. رویداد چیزی است که منطق ریشه‌ای یک جهان را به‌طور رادیکال مختل می‌کند (disrupts the actual logics of a world).

ویژگی‌های رویداد: رویدادها گسست‌هایی در پیوستگی تاریخ هستند. بدیو رویداد را به چهار شرط مرتبط می‌سازد: غیرقابل تصمیم‌گیری بودن (undecidable)، مرتبط با امر عام (the generic)، غیرقابل تشخیص بودن (indiscernible)، و نام‌ناپذیر بودن (unnameable).

  • تفاوت با بحران: بدیو اشاره می‌کند که بحران‌های سیستم (مانند بحران مالی ۲۰۰۸-۲۰۰۹ یا همه‌گیری کووید-۱۹) رویدادهای رادیکال نیستند. این‌ها صرفاً ویژگی‌های خود سیستم هستند و وضعیت را از اساس تغییر نمی‌دهند. در این بحران‌ها، پرسش مالکیت دگرگون نشد و وضعیت صرفاً بر اساس قوانین نظم حاکم خود را بازسازی کرد.
  • سیاست و رویداد: رویدادها تصادفی نیستند؛ بلکه مستلزم تصمیمی هستند که مردم می‌گیرند. نمونه‌های رویدادهای سیاسی شامل انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب فرهنگی چین هستند.

حقیقت و شرایط آن: فلسفه خود به تنهایی حقیقت تولید نمی‌کند، بلکه به حقیقت‌هایی می‌اندیشد که از رویدادها پدیدار می‌شوند. حقیقت‌ها در چهار حوزه‌ی شرطی (Truth Conditions) ظاهر می‌شوند: سیاست، هنر، علم و عشق.

۳. سوژه (The Subject) و اخلاق (Ethics)

سوژه در فلسفه‌ی بدیو، برخلاف سوژه‌ی سنتی دکارتی که ثابت و همواره حاضر است، پدیده‌ای متناوب (intermittent) است که از یک رویداد پدیدار می‌شود. نقش سوژه، سازماندهی و پیگیری پیامدهای آن رویداد برای یک جهان است.

انواع سوژه‌ها در مواجهه با رویداد: نحوه‌ی تفسیر رویداد، سه نوع سوژه را به وجود می‌آورد:

  1. سوژه‌ی وفادار (The Faithful Subject): این سوژه‌ها رویداد را به رسمیت می‌شناسند و متعهد می‌شوند که پیامدهای آن را تا انتها دنبال کنند. این تعهد، وفاداری به رویداد (Fidelity to the event) نامیده می‌شود. برای مثال، بلشویک‌ها با به‌کارگیری پیامدهای ایده‌ی سازماندهی جامعه بدون مالکیت خصوصی، وفادار ماندند.
  2. سوژه‌ی واکنشی (The Reactive Subject): این سوژه‌ها وقوع رویداد را انکار می‌کنند و معتقدند هیچ تغییر واقعی رخ نداده است. آن‌ها هر نوع تغییری را به عنوان یک تمایل ماجراجویانه یا مجرمانه می‌بینند و خواهان بازگشت به وضع موجود هستند.
  3. سوژه‌ی مبهم (The Obscure Subject): این سوژه‌ها رویداد را بر اساس سرنوشت یا بخت می‌بینند و سعی می‌کنند روایت‌های کلان (Grand Narratives) ایجاد کنند که آن را عقلانی جلوه دهد (مانند باور فاشیسم به سرنوشت ملت آلمان).

اخلاق بدیو و اشکال شر (Evil): در اندیشه‌ی بدیو، اخلاق با وفاداری به حقیقت یک رویداد در ارتباط است. شر نه صرفاً به معنای قتل یا شرارت، بلکه به معنای شکست در وفاداری به حقیقت است:

  1. شبیه‌سازی (Simulacrum): در این حالت، ایده‌ای از رویداد شکل می‌گیرد، اما به‌طور جهان‌شمول اعمال نمی‌شود و منجر به ترور می‌شود (مانند فاشیسم یا نسل‌کشی که یک رویداد خاص را به‌شکلی غیرجهان‌شمول و تروریستی تحمیل می‌کند).
  2. خیانت (Betrayal): به معنای تسلیم شدن و از دست دادن تعهد است؛ فرد به این نتیجه می‌رسد که هیچ ایده‌ی حقیقتی نمی‌تواند بر وضعیت غلبه کند و هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.
  3. نام‌گذاری همه‌چیز (The Unnameable/Totalization): این شکل از شر زمانی رخ می‌دهد که سوژه باور کند قدرت یک حقیقت می‌تواند همه چیز را در یک وضعیت نام‌گذاری کرده و توضیح دهد (مثلاً، این ایده که علم در نهایت به هر سؤالی پاسخ خواهد داد).

۴. سیاست، کمونیسم و جهان‌شمولی

بدیو کمونیست است، بیش از آنکه مارکسیست باشد. او سیاست را چیزی کمیاب و متوالی (sequential) می‌داند.

نقد جنبش‌گرایی (Movementism): بدیو از «جنبش‌گرایی» انتقاد می‌کند؛ یعنی تجمع حول یک تقاضای منفی (مانند «آتش‌بس» یا «مبارک باید برود»). برای بدیو، سیاست واقعی باید چیزی نو را در وضعیت تثبیت و تأیید کند و صرفاً حول یک تقاضای سلبی نباشد. سیاست باید با ایده‌های خود پیگیری شود و پیامدهایی (Prescriptions) برای وضعیت داشته باشد (مثلاً، اعلام جمهوری در انقلاب فرانسه که مستلزم برچیدن سلطنت بود).

رابطه با مارکسیسم: بدیو از درک سنتی و “مبتذل” مارکسیسم که تاریخ را روندی اجتناب‌ناپذیر می‌بیند که از کمونیسم اولیه به کاپیتالیسم و در نهایت به کمونیسم ختم می‌شود، فاصله می‌گیرد. او ایده تکامل تاریخی اجتناب‌ناپذیر را رد می‌کند. با این حال، چهار مؤلفه‌ی کلیدی مارکسیستی را حفظ می‌کند:

  1. امکان زندگی جمعی در خارج از مالکیت خصوصی.
  2. ایده کارگر چندریختی (polymorphous worker) و پرهیز از تخصص‌گرایی بیش از حد.
  3. ترویج انترناسیونالیسم و رد سیاست‌های هویتی (Identitarian Politics).
  4. تعهد به پژمردن دولت (the withering of the state).

سنت پل و جهان‌شمولی: بدیو سنت پل (St. Paul) را به دلیل نقش او در تأسیس جهان‌شمولی بررسی می‌کند. بدیو، حواریون را «متفکران رویداد» می‌داند که وفادار به رویداد مسیح (رستاخیز) بودند. وفاداری پل به رویداد، به معنای بسط آن به‌شکلی جهان‌شمول به همگان بود. پل با منطق «نه این و نه آن» (neither nor) هویت‌های متضاد را نفی کرد (نه یهودی و نه کافر) تا دسته‌بندی سومی ایجاد کند که جهانی و فراگیر باشد، مانند ایجاد دسته‌ی «شهروند» در انقلاب فرانسه که فراتر از اشراف یا دهقانان بود. بدیو به دنبال ایجاد جهان‌شمولیتی است که واقعاً فراگیر باشد و صرفاً تکرار “همه‌ی مردان برابر خلق شده‌اند” نباشد.

print