پرونده شکایت یک زن علیه پژمان جمشیدی، فوتبالیست سابق و سلبریتی و ظاهرا محبوب!، بیش از آنکه فقط یک پرونده شخصی باشد، آئینهای تمامنما از جامعهای است که مردسالاری و تبعیض جنسیتی در آن ریشه دوانده است. تا زمانی که فردی مجرم شناخته نشده باشد، بیگناه است؛ اما سیستم قدرت و افکار عمومی، قربانی را پیش از هر رسیدگی قانونی محکوم میکند.
واقعیت این است که زنان در این جامعه هر روز زیر فشار یک نظام سرکوبگر زندگی میکنند؛ نظامی که «غیرت»، «ناموس» و کنترل اجتماعی را به ابزار سرکوب و خشونت تبدیل کرده است و روزی نیست که بنام ناموس و غیرت، یک زن قربانی نشود. در چنین جامعه ای، زنانی که تلاش میکنند صدای خود را بلند کنند، با تهدید، ارعاب و حتی خشونت روبهرو میشوند؛ و وقتی زنی جرأت شکایت از یک سلبریتی میکند، همان جامعه مردسالار، قربانی را به عنوان متهم نشان میدهد و متهم را تبدیل به یک قهرمان اجتماعی میکند.
اما نکتهای که این پرونده را شگفتانگیز میکند، واکنش زنان جامعه است. در کمال تعجب، بخشی از زنان، به جای حمایت از شاکی یا حداقل بی طرف بودن تا زمان آشکار شدن واقعیت، او را مورد حمله قرار میدهند. ظاهراً خوشتیپی، محبوبیت و جایگاه اجتماعی آقای جمشیدی، حتی از نگاه بخشی از جامعه، تجاوز را توجیه میکند. این نشان میدهد که در این سیستم، جذابیت و شهرت به متجاوزان قدرت میدهد و قربانیان را وادار به سکوت.
این الگو را در رفتار رسانهها و اطرافیان متهم هم میتوان دید: فیلمها و تصاویر منتشرشده بعد از آزادی، جمشیدی را با لبخند و چهرهای «حقبهجانب» نشان میدهد؛ گویی هیچ شکایتی وجود نداشته است. اطرافیان او، دوستان و همتیمیها، به جای تمرکز بر جرم احتمالی متهم، دست به به تحقیر و سرکوب شاکی زدهاند، ی ابوالقاسمپور می گوید: دختر شاکی همیشه در نزدیک خانه ی پژمان پلاس بوده است! از نگاه مردسالار آنها هر نوع رابطه ی یک زن با یک مرد خصوصا سلبریتی، مجوزی برای تعرض جنسی و دستدرازی به زنان را مجاز می کند. این همان مکانیزم قدرتی است که طبقات بالا و سلبریتیها را در برابر قانون مصون میکند و زنان را در معرض سرکوب قرار میدهد.
اگر این پرونده را با نمونههای مشابه جهانی مقایسه کنیم، میبینیم که در جوامع مردسالار، حتی زنان فعال و کمپینهای مدنی، توان مقاومت در برابر نفوذ و قدرت سلبریتیها را ندارند. تاریخ نشان داده است که چهرههای مطرح میتوانند با پول، تهدید و نفوذ، دهان قربانیان را ببندند؛ و تا زمانی که سیستم اقتصادی-اجتماعی برابری و عدالت واقعی ایجاد نکند، بسیاری از تجاوزها در سکوت و ترس باقی خواهد ماند.
در نهایت، این پرونده فراتر از شخص جمشیدی است؛ این پرونده آینه جامعهای است که عدالت را فدای شهرت، ظاهر و قدرت میکند. زنانی که جرات شکایت دارند، به جای حمایت، مورد حمله قرار میگیرند و جامعهای که دم از برابری میزند، هنوز قربانیان را محکوم میکند و متجاوزان را تبرئه مینماید. عدالت واقعی تنها زمانی برقرار خواهد شد که قدرت طبقات مسلط و سلبریتیها محدود شود و زنان بتوانند بدون ترس از خشونت و سرکوب، صدای خود را بلند کنند.