صفحه اول: پیش‌بینی یک بحران و اعتراف به غافلگیری: دکتر فیاض زاهد در گفتگوی اخیر خود تأکید می‌کند که درگیری مجدد ایران با اسرائیل قابل پیش‌بینی بوده است. ایشان پیش از حمله اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴، در جلسه‌ای این رویداد را پیش‌بینی کرده بود. وی معتقد است نه تنها او، بلکه بسیاری از تحلیلگران مسائل سیاسی و بین‌المللی ایران، نحوه کنش اسرائیل (که آن را رژیمی نامشروع با روش‌های غیرانسانی و فاشیستی توصیف می‌کند) را ارزیابی کرده بودند.

با این حال، زاهد مخالفت خود را با استراتژی‌ای که جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد و آن را به نفع منافع ملی نمی‌دانست، اعلام می‌کند. او بر این نکته پافشاری می‌کند که پیگیری شعارهایی که نه با منطق سازگاری داشت، نه واقعی بود و نه شدنی، منجر به سطح بالایی از تنش شد.

یکی از دردناک‌ترین نکات مطرح شده توسط زاهد، اعتراف آشکار مقامات ایرانی به غافلگیری است. وی به مصاحبه سردار نقدی اشاره می‌کند که گفته بود «وقتی وعده صادقه یک را شروع کردیم، تازه فهمیدیم تنها با اسرائیل طرف نیستیم». از دید زاهد، این اعتراف نشان‌دهنده ناآگاهی در سطح بالای تصمیم‌گیری بود؛ به‌گونه‌ای که متوجه نشده بودند وقتی از اسرائیل صحبت می‌کنند، آمریکا، اروپا، بریتانیا، سندکام و حتی روسیه پشت این رژیم نامشروع قرار دارند.

در جلسه‌ای که ایشان پیش‌بینی حمله اسرائیل را مطرح کرد (در پایان دور پنجم و آغاز دور ششم مذاکرات) و گفت که اگر مذاکرات به بن‌بست بخورد، اسرائیل امشب ایران را خواهد زد، مقامات صاحب‌منصب انگلیسی که در جلسه حضور داشتند، با تحلیل او مخالف بودند [4، 5]. آن مقام انگلیسی بعداً بیان می‌کند که تعداد زیادی از تصمیم‌گیرانی که شهید شدند، معتقد بودند اسرائیل حمله نخواهد کرد.

زاهد در نهایت این هزینه پرستیژی، اقتصادی و انسانی برای کشور را بسیار دردناک می‌داند و این نوع تحلیل‌ها را ناشی از درک استراتژی‌های دشمنان و شبیه‌سازی آنچه در جاهای دیگر انجام داده‌اند می‌داند؛ درسی که بسیاری از مسئولین ایران آن را نادیده گرفتند.

صفحه دوم: ناکامی راهبردی و ضرورت تغییرات امنیتی

دکتر زاهد معتقد است شکست در درک تحولات راهبردی، اصلی‌ترین عامل غافلگیری بوده است. وی اشاره می‌کند که پس از جنگ ۳۳ روزه، اسرائیل به دنبال تغییر مدل منازعه رفته بود، اما جمهوری اسلامی متوجه تغییر صحنه منازعه و استراتژی‌های جدید نشده بود.

نقد ساختار امنیتی و تصمیم‌گیری

زاهد به شدت از مکانیسم‌های ذهنی حاکم بر بخش امنیتی کشور انتقاد می‌کند. او معتقد است که «کل متولعان امنیتی رو باید می‌داو [تغییر می‌دادند] خیانت کردن به دلیل اینکه مکانیسم ذهنی که اینا داشتن و همش دنبال من و شما بودن به‌جای اینکه مراقب اصلی باشن».

ایشان تأکید می‌کند که این مکانیسم ذهنی یا دچار نفوذ شده، یا سوراخ است، و یا قابلیت تحلیل و ارزیابی دقیق از بازی‌سازی دشمنان ایران را نداشته است. این افراد، به دلیل فقدان ادراک استراتژیک، باید جای خود را به نیروهای دیگری می‌دادند، زیرا کسی که با یک مکانیزم ذهنی شکست خورده زندگی کرده، به سختی می‌تواند رویدادهای بعدی را با مکانیزمی دیگر تحلیل کند [9، 10]. “آن‌هایی که مسئول حفظ امنیت این کشور بودند و شکست خوردند استعداد این رو دارند دوباره شکست بخورند”.

او با ترسیم شباهتی با ایالات متحده پس از ۱۱ سپتامبر، به نقص‌های سیستم اطلاعاتی در تجمیع گزارش‌ها و درک تهدیدات جدید اشاره می‌کند [7، 8]. آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر، سازمان امنیت ملی (NSA) را تأسیس کرد تا اطلاعات را تجمیع کند، چرا که ارتش ایالات متحده خود را با پروتکل‌های جنگ سرد هماهنگ کرده بود و تهدید هواپیماهای غیرنظامی را باور نمی‌کرد.

زاهد در مقایسه، ایرانیان را ذاتاً باهوش می‌داند، اما سؤال می‌کند که تصمیم‌سازان سرزمین تا چه اندازه از این هوش استفاده می‌کنند؟. او ابراز خرسندی می‌کند که حداقل در ساختار نظامی ایران، افرادی مانند محمد باقری و شهید رشید تحلیل متفاوتی داشتند و با واقعیت‌ها طرف می‌شدند.

استراتژی‌های دشمن و چشم‌انداز درگیری مجدد

اگرچه ایران توانست از ضربه اولیه سهمگین اسرائیل (که مدلش سیلی محکمی برای برهم زدن تعادل روانی و تصمیم‌گیری است) جان سالم به در برده و پاسخ موشکی بدهد، اما این به معنای پایان پرونده نیست. اسرائیل باید تهدید امنیتی ایران علیه خودش را حداقل تا ۳۰ سال از بین ببرد؛ این استراتژی آنهاست.

دکتر زاهد قویاً احتمال می‌دهد که ایران مجدداً مورد حمله واقع شده و غافلگیر شود. وی تحلیل می‌کند که آمریکا به دنبال حل مسئله اسرائیل است تا بتواند از خاورمیانه خارج شده و بر حوزه آسیا پسیفیک (چین) تمرکز کند. این خروج نیازمند یک ژاندارم (اسرائیل) است که نباید تهدید امنیتی علیه خود داشته باشد.

اگر عربستان سعودی به طرح آبراهام بپیوندد، جهان عرب با اسرائیل آشتی خواهد کرد و تنها ایران و ترکیه باقی می‌مانند. از آنجا که ترکیه خواهان نابودی اسرائیل نیست، ایران در خطر انزوا قرار می‌گیرد. به دلیل ادامه سیاست‌های قبلی توسط جمهوری اسلامی، صورت مسئله همچنان روی میز است. هدف اسرائیل یا «رژیم چنج» است (که با خواسته‌های اروپا و آمریکا فاصله دارد) یا رفع تهدید امنیتی از طریق حمله‌ای مجدد که ایران را به یک «رژیم رفتارگر نرمال» تبدیل کند؛ یعنی ورود به پروتکل‌های نانوشته‌ای که نه ایران به اسرائیل تعرض کند، نه اسرائیل در ایران خرابکاری کند.

صفحه سوم: پیوندهای روسیه و الزامات بازسازی اعتماد داخلی

در خصوص نزدیکی ایران به روسیه، دکتر زاهد به یک نکته تاریخی مهم اشاره می‌کند: استراتژی روسیه در ۲۰۰ سال اخیر این بوده است که «ایران نباید آنقدر قدرتمند شود که به تهدیدی علیه روسیه بدل شود و نباید آنقدر ضعیف شود که به دامن غرب بیفتد» [21، 22].

ایران به دلیل دشمن ذاتی و بالفطره دانستن آمریکا و اسرائیل، و جستجوی ائتلاف‌های ضد غربی، به روسیه نزدیک می‌شود. رهبران ایران فکر می‌کنند یک محور ایران، روسیه، چین و ترکیه می‌تواند بر سلطه غرب نقش بازدارنده‌ای داشته باشد.

با این حال، زاهد تأکید می‌کند که اگر پای حیات اسرائیل بیاید وسط، روسیه هم کنار اسرائیل قرار می‌گیرد. ولادیمیر پوتین و بنیامین نتانیاهو رابطه دوستی بسیار نزدیکی دارند.

جایگاه مردم و لزوم اصلاحات داخلی

زاهد تأکید می‌کند که ایستادگی مردم در طول جنگ اخیر، ناشی از محبوبیت جمهوری اسلامی نبود، بلکه ناشی از محاسبه عقلانی و دفاع از سرزمین و مرزها بود. او می‌گوید نباید انتزاعی دیدن پدیده نقد جمهوری اسلامی منجر به تجزیه کشور شود.

ایشان معتقد است که جمهوری اسلامی از لحاظ ذهنی برای بخش مهمی از مردم ایران در سال ۱۴۰۱ تمام شد.

برای تقویت موقعیت کشور در برابر تهدیدات خارجی، زاهد راهکارهای فوری داخلی را ضروری می‌داند. در پاسخ به فداکاری مردم، جمهوری اسلامی باید “عفو عمومی می‌داد” و اجازه می‌داد کسانی که جنایت نکرده‌اند، از خارج بازگردند. همچنین، آزادی زندانیان سیاسی (مانند مصطفی تاج‌زاده و سعید مدنی) و برداشتن فیلترینگ ضروری است. این اقدامات پیام‌آور ترمیم رابطه با جامعه است.

نگاهی به فرصت‌ها و اشتباهات استراتژیک

زاهد معتقد است ایران، با ظرفیت‌های عظیم اقتصادی (نزدیک به ۷۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مورد نیاز در حوزه‌های نفت، گاز، پتروشیمی، و هزاران مگاوات برق از انرژی خورشیدی)، می‌تواند با کاهش ضریب ریسک، اقتصاد را متحول کند و کسی بیکار و گرسنه نخواهد ماند. “فقیر کردن ایران هنر می‌خواهد”.

ایشان از سیاست هسته‌ای ایران انتقاد می‌کند، زیرا معتقد است این سیاست ۳۰۰ میلیارد دلار به اقتصاد ایران لطمه زده، درگیری و تنش با دنیا ایجاد کرده، در حالی که در نهایت بمب هسته‌ای نیز ساخته نشد. او خود همواره مدافع این بوده که اگر مجبور به مذاکره می‌شد، دانش هسته‌ای را حفظ کرده و آن را به قیمت موشکی می‌فروخت.

صفحه چهارم: بررسی آلترناتیوها و چالش‌های اجتماعی

تحلیل فرصت پزشکیان و آلترناتیو پهلوی

انتخاب مسعود پزشکیان (که در دسته‌بندی دولت‌هایی چون هاشمی، خاتمی و روحانی قرار می‌گیرد) به عنوان رئیس‌جمهور، برای رهبران عالی نظام همچنان مهم است که مردم رأی دهند. زاهد تأکید می‌کند که انتخاب آقای پزشکیان توانست کمی از باور مردم به اینکه همچنان می‌شود کنش مدنی و سیاسی داشت را ترمیم کند. اما اگر نظام احساس کند ضرورت‌ها ایجاب می‌کند که «مردمو بذاریم توو تاخچه و تصمیمات دیگه‌ای براشون بگیریم»، ساختار سیاسی می‌تواند ادامه یابد، مادامی که قدرت سرکوب دارد و آلترناتیو مؤثر و هوشمندی وجود ندارد.

در مورد آلترناتیو خاندان پهلوی، زاهد تأکید می‌کند که این میراث است که مهم است، نه شخص رضا پهلوی. بخش وسیعی از مردم ایران اکنون فکر می‌کنند میراث رژیم شاهنشاهی قابل اعتنا بوده است. پس از نظر تئوریک، رضا پهلوی واجد این ویژگی (فرزند پادشاه و نوه شاه ایران نوین) هست.

اما به نظر زاهد، فقدان ظرفیت و کاریزمای فردی و شخصی او، و همچنین وجود مشاورین ابله که او را فرستادند اسرائیل، «تیر خلاص» به او زد و خودکشی سیاسی کرد. او معتقد است ایرانیان اجازه نمی‌دهند کسی که با دشمن خارجی همراه شده است، برای حکومت بیاید.

در پاسخ به شعارهای «رضا شاه، روحت شاد» که در مترو و خیابان‌ها شنیده می‌شود، زاهد تأیید می‌کند که اگر انتخاباتی آزاد برگزار شود، او رأی خواهد آورد. اما می‌گوید مردم ایران دیگر قرار نیست تجربه چیزی شبیه ۵۷ را تکرار کنند؛ بلکه به دنبال تجربه روش دموکراتیک و آزادی انتخابات هستند.

چالش حجاب و رفتارهای افراطی

دکتر زاهد در پایان به موضوع حجاب می‌پردازد و تأکید می‌کند که تمام طرح‌های افراطی در ایران تهش به موساد می‌رسد، زیرا افراط یا ناشی از جهالت است یا خیانت.

او قویاً معتقد است که موضوع حجاب در جامعه ایران به آن معنای حکومتی برگشت‌پذیر نیست، چرا که زنان ایران نشان دادند که در این ۵۰ سال توانسته‌اند یک امر را به نتیجه برسانند.

در خصوص رفتارهای تندروهایی مانند امیرحسین ثابتی و رسایی، زاهد می‌گوید این لجبازی‌های کودکانه با افکار عمومی، در نهایت اگر کشور دوباره دچار بحران شود، باعث نگرانی خواهد بود [31، 36]. او تأکید می‌کند که باید میان ایران و جمهوری اسلامی تمایز قائل شد و نباید نقد به ساختار سیاسی منجر به تجزیه کشور شود.

print