برای شناخت بیشتر راهبردهای کلان مخرب خامنه‌ای، لازم است مفهوم جهان‌بینی (یا ایدئولوژی) واکاوی شود. ایدئولوژی ساختاری از ایده‌ها، ارزش‌ها و باورهاست که درک افراد و گروه‌ها از جهان و شیوهٔ تصمیم‌سازی‌شان را شکل می‌دهد. ایدئولوژی بر همه‌چیز، از سیاست و دین تا فرهنگ و ارزش‌های فردی، تأثیر می‌گذارد و معمولاً پایه‌ریز جنبش‌ها، راهبردها و نظام‌های ارزشی و حکومتی است.

جهان‌بینی در اشکال گوناگونی خودنمایی می‌کند؛ برای نمونه دموکراسی بر این باور استوار است که مردم باید بتوانند از راه انتخابات آزاد و عادلانه و با احترام به حقوق بشر، ادارهٔ کشور را در دست گیرند.

نمونهٔ دیگر کمونیسم مارکسی است که در جهان‌بینی‌اش جامعهٔ بی‌طبقه و تقسیم مساوی منابع ثروت ترویج می‌شود. کمونیسم روسی تلاش کرد بر پایهٔ ایده‌های مارکس بنا شود، هرچند در رسیدن به ایده‌آل‌هایش ناکام ماند و فروپاشید. نوع چینی آن نیز از اندیشه‌های مارکس دور شد و راه و روش سرمایه‌داری دولتی را پیمود. سوسیال دموکراسی راه میانه‌ای است که در برخی از کشورهای اروپایی به قدرت رسید و کوشید میان دموکراسی و عدالت اجتماعی توازن برقرار کند و نظامی پایدارتر ارائه دهد.

جهان‌بینی‌های دینی نیز در شکل دادن جوامع و فرهنگ‌ها نقش شایان توجهی ایفا کرده‌اند. در این رابطه، از جمله مسیحیت، اسلام و هندوئیسم، با ارائهٔ نظام باورها و ارزش‌ها، زندگی میلیاردها نفر از مردم جهان را با فراز و فرود بسیار هدایت کرده و می‌کنند.

هواداری از زیست‌بوم (محیط‌زیست‌گرایی یا environmentalism) نمونهٔ دیگری از جهان‌بینی است که بر اهمیت حفاظت از محیط زیست و بهره‌گیری پایدار از منابع تأکید دارد. این ایدئولوژی الهام‌بخش جنبش‌های جهانی پیکار با تغییرات اقلیمی بوده، نگهداری از حیات وحش و بهره‌گیری از انرژی‌های تجدیدپذیر را تشویق می‌کند. این تلاش‌ها حفظ طبیعت برای ایمنی و آسایش نسل‌های آینده را نوید می‌دهد.

در حالی که برخی از ایدئولوژی‌ها توانسته‌اند در هم‌گرایی مردم حول آرمان‌های بشردوستانه و دگرگونی جوامع نقش‌آفرینی کنند (مانند جنبش مدنی سیاه‌پوستان در آمریکا)، اما همواره این خطر موجود است که جهان‌بینی‌ها به ایده‌های غیرپویا، متعصبانه و انعطاف‌ناپذیر تبدیل شوند و افراد هوادار، بدون زیر سؤال بردن ایده‌هایشان، آثار مخرب آن‌ها را نادیده بگیرند و بدیل‌های گوناگون دیگر را مورد توجه قرار ندهند.

سدهٔ بیستم شاهد جهان‌بینی‌های مخربی همچون فاشیسم، نازیسم، استالینیسم و امپریالیسم بوده که هر یک در ابعاد گوناگون و مقایسه‌ناپذیر مسئول جان باختن صدها هزار و حتی میلیون‌ها نفر بوده‌اند. جنگ دوم جهانی، شروع جنگ سرد و کشف و توسعهٔ سلاح‌های هسته‌ای حاصل ایدئولوژی‌های مخربی است که امکان سازش و تفاهم میان ملت‌ها را به حداقل رسانده و بشریت را در آستانهٔ نابودی قرار داده‌اند. پوتینیسم امروزه با گرایش‌های جهان‌گشایی‌های تزاریستی و عظمت‌طلبی استالینیستی، چالش‌های جدی دیگری در برابر جهان دموکراتیک ایجاد کرده است.

بنیادگرایی اسلامی نیز جهان‌بینی مخرب دیگری است که سید قطب مصری و آیت‌الله خمینی از جمله بنیان‌گذاران این ایدئولوژی انسان‌ستیز به شمار می‌آیند.

خمینی، بنیان‌گذار جمهوری جهل و جنایت، رهبری که به گفتهٔ خودش با “خدعه” (تزویر) انقلاب ۵۷ را به پیروزی رساند، روحانی ایدئولوژی‌زده‌ای بود که یهودستیزی، دشمنی با مدرنیته و غرب را در صدر برنامه‌هایش قرار داد. او در دوران ده‌سالهٔ ولایت فقیهش، کشور را تا آنجا که توانست به گفته‌ها و خواسته‌های شیخ فضل‌الله نوری مشروطه‌خواه نزدیک کرد و علیه مخالفین از جمله بازماندگان رژیم گذشته، مجاهدین و چپ‌ها حمام خون به راه انداخت.

جانشین او که بر پایهٔ گفته‌ها و فعالیت‌های فرهنگی‌اش هوادار نواب صفوی تروریست و سید قطب اخوانی است، در دوران چندین‌دهه رهبری مطلقه، راهبردهای خارجی کشور را بر پایهٔ اسرائیل و آمریکا‌ستیزی‌اش با هدف توهم‌آمیز نابودی اسرائیل و بیرون راندن آمریکا از منطقه طراحی کرده است. در این راه، سپاه پاسداران در قالب سپاه قدس به بازوی اجرایی خامنه‌ای درآمد و با ایجاد و تقویت گروه‌های نیابتی، به روایتی سالانه صدها میلیون دلار از سفرهٔ مردم ایران را در این راه هزینه کرد.

انرژی هسته‌ای نیز که در ایجاد و گسترش آن ملت ایران کوچک‌ترین دخالتی نداشته است، به ادعای این رهبر خودخواندهٔ مسلمین جهان، قرار بود نقشی بازدارنده ایفا کند که با تحمیل تحریم‌های کمرشکن به کشور و صرف هزینه‌های صدها میلیارد دلاری، در جنگ ۱۲ روزه به نابودی کشیده شد.

اگر خمینی کوشید راهبرد “نه شرقی نه غربی” را در سیاست خارجی به پیش ببرد، خامنه‌ای ایدئولوژی‌زده، با تمام توان راهبردهای کلان کشور را با هدف زیان زدن به غرب و به‌ویژه آمریکا، با رضایت تزار روسیه و صواب‌دید دولت چین تنظیم کرده است. این در حالی است که حتی برخی از منسوبین وی نیز این راهبرد را حداقل در مورد جنگ ۱۲ روزه به زیان کشور سنجیده‌اند. در این رابطه محمد صدر، عضو شورای مصلحت نظام، گفته است:

    ”در جنگ اخیر و جنگ قبلی که اسرائیل تمام مراکز پدافندی ما را زد، شک و تردیدهایی بود که چرا اسرائیل دقیق از این مراکز مطلع است. بعداً مشخص شد که اطلاعات مراکز پدافندی کشور را روسیه به اسرائیل داده بود. این نشان داد که آن‌چه به‌عنوان “پیمان استراتژیک با روسیه” مطرح می‌شود، کشک است. نباید به روسیه اعتماد داشته باشیم؛ اینکه فکر کنیم در روز مبادا می‌آید و به ما کمک می‌کند و با آمریکا درگیر می‌شود، خیر، اصلاً از این شوخی‌ها ندارد.”[۱]

جالب اینجاست که گفته‌های صدر خشم مسکو را برانگیخت و در پی اعتراض سفارت روسیه در تهران، محمد صدر به قوه قضاییه احضار شد.

قالیباف، نورچشمی خامنه‌ای، نیز در جلسهٔ علنی مجلس با اشاره به روحانی و ظریف، “انتقاد صریح” خود را نسبت به مواضع آن‌ها در رابطه با رویکرد روسیه در قبال ایران اعلان کرد که گویا “دقیقاً در شرایطی که مسیر همکاری‌های راهبردی ما با کشور روسیه در حال پیشرفت است با مواضع خود به این مسیر لطمه می‌زنند.” به باور برخی ناظران، متن سخنان قالیباف با اطلاع و درخواست طرف روسی تهیه شده بود![۲]

مهدی کروبی نیز در دیدار با دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، رهبران در حصر جنبش سبز، نفوذ روسیه در کشور را چنین بیان کرد:

    ”برخی نظامی‌ها در مجلس به نحوی برای پوتین یقه پاره می‌کنند که بعید می‌دانم اگر حزب توده در قدرت بود، بیش از این در مجلس برای روس‌ها یقه پاره می‌کرد.”[۳]

رویدادهای بالا در حالی رخ می‌دهد که خامنه‌ای لجوج در مخفیگاهش، چشمان خود را بر دگرگونی‌های ناشی از ایدئولوژی مخربش بسته و بر راهبردهای شکست‌خورده‌اش اصرار می‌ورزد. در این مورد می‌توان به اخطار ترامپ به خامنه‌ای پیش از جنگ ۱۲ روزه اشاره کرد که بنا بر گفتهٔ تخت روانچی در نامه‌اش نوشته بود: “بدون مذاکره جنگ می‌شود”[۴]. با این حال، خامنه‌ای تنها به مذاکرات غیرمستقیم و بی‌نتیجه تن داد که به جنگ ۱۲ روزه و از جمله به کشته شدن صدها غیرنظامی انجامید.

سخنان خامنه‌ای در تأکید بر ادامهٔ غنی‌سازی و تحرکات تازه‌اش با واردات دو هزار تن مواد شیمیایی لازم از چین برای توسعهٔ موشک‌های بالستیک و تشدید فعالیت‌های مشکوک در سایت هسته‌ای “کوه کلنگ” که در اعماق زمین قرار گرفته است، “گمانه‌زنی‌های قابل توجهی را برانگیخته است.” این گونه فعالیت‌ها که می‌تواند جنگ تازه‌ای از سوی اسرائیل و آمریکا را در پی داشته باشد، جز ستیز با منافع ملی و نابودی کامل سرزمینی ایران نتیجهٔ دیگری نخواهد داشت.

در داخل کشور، تورم بالای پنجاه درصد، فساد گسترده، سرکوب جامعهٔ مدنی، رشد شمار بی‌سابقهٔ اعدام‌ها، فرونشست هشداردهندهٔ زمین و خشک شدن تالاب‌ها و تشدید جنگ قدرت، نشان بر آن دارد که بنیادگرایی اسلامی شیعه‌محور، کشور را به نابودی کامل نزدیک کرده است.

خواب خرگوشی مخالفین در خارج کشور که تنها با مخالفت با یکدیگر، انتشار بیانیه‌های کلیشه‌ای و یا توهم بازگشت به قدرت به یاری دولت‌های خارجی به سر می‌برند، چشم‌انداز تحولات آینده را بدون یک بدیل مورد اعتماد جامعهٔ مدنی تیره و تار نمایان می‌سازد.

لازمهٔ گذار از جمهوری جهل و جنایت، همدلی و همکاری حداقلی میان گروه‌های مخالف است که شوربختانه تاکنون پس از ده‌ها سال اقامت در جوامع دموکراتیک غربی به وقوع نپیوسته است!

آبان ۱۴۰۴

print