همزمان با انتشار خبر ارسال پیام غیرمستقیم آمریکا برای تمایل ازسرگیری مذاکرات با ایران، آقای پزشکیان اعلام کرد: «تأسیسات بمبارانشده را بهتر از قبل بازسازی خواهیم کرد.» واکنشی که شاید برای نمایش قدرت گفته شد، اما بیش از هر چیز نشانهای از فروپاشی یا فقدان عقلانیت دیپلماتیک در ساختار حاکم است. در حالیکه هر حکومت و دولت عادی و مسئول میکوشد از روزنههای گفتوگو برای کاستن از تنشها بهره گیرد، سیاست رسمی جمهوری اسلامی همچنان بر مدار تهدید و بحران میچرخد. گویی بدون داشتن «اَبَردشمن» و «کلانبحران»، موجودیت سیاسی خود را از دست میدهد.
در وضعیتی که نه حاکمیت و نه جامعهی جهانی راهی برای حل مسئلهی هستهای ایران نمییابند، شاید زمان آن رسیده باشد که مردم خود ابتکار عمل را در دست گیرند.
هرچند برگزاری یک رفراندوم ملی دربارهی آیندهی برنامهی هستهای در نگاه نخست ناممکن مینماید، اما میتواند مؤثرترین گام برای گشودن این بنبست طولانی باشد؛ گامی برای رهایی از چرخهی تحریم، تهدید و انزوا.
پرسش ساده، اما سرنوشتساز این میتواند باشد: غنیسازی اورانیوم، آری یا نه؟
آیا امروز مسئلهای مهمتر از این وجود دارد که مستقیماً با جنگ و صلح، امنیت و معیشت مردم و آیندهی کشور گره خورده است؟
مردم ایران، پس از چهار دهه و نیم زندگی زیر سایهی بحران و فشار، بهروشنی میدانند که ادامهی این سیاست، کشور را در مدار فقر بیشتر و خطر مجدد جنگ نگاه میدارد. مردم جنگ دوازده روزه غمانگیز و خونبار را اندی پیش تجربه کردهاند.
آنان بهجای ستیز بیپایان، خواهان تعامل با تمام جهان، چه با شرق، چه با غرب، آرامش، امنیت و رفاهاند.
نیروهای سیاسی و مدنی میهندوست نیز میتوانند در شکلگیری جنبش رفراندومخواهی هستهای نقش ایفا کنند.
وقتی نه حکومت و نه قدرتهای جهانی قادر به حل این بحران نیستند، مطالبهی رفراندوم تنها گزینهای است.
تجربهی جهان بارها نشان داده که عبور از بحرانهای هستهای تنها با ارادهی ملی ممکن است: آفریقای جنوبی با کنار گذاشتن برنامهی تسلیحاتی به ثبات رسید؛ قزاقستان با واگذاری زرادخانهی شوروی، در منطقه، به کشوری توسعهمحور بدل شد؛ و کرهی جنوبی با تمرکز بر اقتصاد، به الگویی از امنیت و پیشرفت تبدیل گشت.
رفتار جمهوری اسلامی را میتوان در چارچوب اندیشهی کارل اشمیت، نظریهپرداز سیاسی آلمانی و از معماران فکری نازیسم، فهم کرد: در نگاه او، سیاست یعنی تمایز میان «دوست» و «دشمن»، و نظامهای اقتدارگرا برای بقا ناچارند همیشه دشمنی در افق داشته باشند. «کلانبحران» برای این حکومتها نه تهدید، بلکه ابزار قدرت است.
در چنین سازوکاری، کشور و مردم نه صاحبان حکومت، بلکه ابزار بقای آناند. نقش «رهبر» در حل بحرانها، جایگزین قانون میشود و دیگر نهادها — از مجلس تا دولت — تنها در حد کارمندان اجرایی او باقی میمانند.
برای شکستن این چرخه، تنها راه جدی، شکلگیری جنبش رفراندومخواهی هستهای، برای ارجاع تصمیم نهایی به مردم است؛ حرکتی مدنی، ملی و خشونتپرهیز که در ضمن قادر است نیروهای دموکراتیک را حول این خواسته ملی و مشترک گرد آورد.
رفراندوم هستهای نه شعار سیاسی است و نه خیالپردازی، بلکه ضرورتی ملی برای بازگرداندن عقلانیت به سیاست توسط تحویل صدا به مردم است.
اگر قرار است کشورمان گامی بهسوی دوران پیشاگذار دموکراتیک بردارد، این مسیر میتواند از همین پرسش آغاز شود: غنیسازی اورانیوم، آری یا نه؟