آیا ما با یک «نخبۀ تقسیمشده» مواجهایم که بلوکهایی با منشاء قدرت متفاوت دارند؟ آیا واقعاً وارد عصر پساصنعتی یا پسا–سرمایهداری شدهایم یا صرفاً در مرحلهای جدید (بالاتر؟ فوقالعاده؟) از سرمایهداری قرار داریم؟ واروفاکیس باید بیشتر توضیح دهد که پویاییهای تکنوفئودالیسم واقعاً چگونه از پویاییهای سرمایهداری انحصاری متمایز میشوند. درآمدهای گوگل، برای مثال، چه تفاوتی با درآمدهای جیپی مورگان، جانسون اند جانسون و تویوتا دارد؟
مترجم: این متن به بررسی و نقد یکی از بحثبرانگیزترین ایدههای اقتصادی سالهای اخیر میپردازد: تز یانیس واروفاکیس دربارهٔ «تکنوفئودالیسم» و اینکه چگونه قدرت شرکتهای بزرگ فناوری ساختارهای دیرینهٔ سرمایهداری را دگرگون کرده است. نویسنده، والدن بُلو، با نگاهی انتقادی اما همدلانه، نقاط ابهام و کاستیهای این نظریه را برجسته میکند—از تعریف طبقات جدید کار تا رابطهٔ متغیر میان دولت و غولهای فناوری.
***
از زمان تولد اینترنت و همراه با آن، ظهور «شرکتهای بزرگ فناوری» (Big Tech) در دههٔ ۱۹۹۰، جهانیان احساس کردهاند که وارد دوران تازهای در اقتصاد سیاسی جهانی شدهایم. بسیاری تلاش کردهاند ماهیت این دگرگونی را توضیح دهند. شاید مشهورترینِ این متفکران انتقادی، شوشانا زوبُف باشد که نوشت ما در عصر «سرمایهداری نظارتی» زندگی میکنیم؛ عصری که در آن، جستوجوی ما در فضای مجازی این امکان را هم برای گوگل، مایکروسافت و دیگر غولهای تکنولوژی فراهم میکند تا دادههایی دربارهٔ ما انباشت کنند، دادههایی که سپس پردازش میشوند تا پروفایلهای دیجیتالمان را بسازند. این پروفایلها بعداً توسط خود این شرکتها یا مشتریان شرکتیشان برای دستکاری ما به تشویق خرید محصولات به کار میروند، یا در اختیار دولت قرار داده میشوند که بنا به مصالح امنیتی علاقهمند است بر ما نظارت داشته باشد.
تلاش مهم دیگر برای تعریف امرِ نو از سوی مکنزی وارک بود؛ کسی که در «مانیفست هکر» اثرگذار خود نوشت که تضاد اصلی دوران جدید دیگر میان سرمایه و کار نیست، بلکه میان «هکرها» ــ یعنی سرچشمههای نوآوری و خلاقیت که میخواهند اطلاعات آزاد بماند ــ و «طبقهٔ حاکمِ بُرداری/وکتورال» است که میکوشد دانش را مصادره کرده و آن را به کالا تبدیل کند.
یانیس واروفاکیس، با اذعان به تأثیرپذیریاش از زوبُف و وارک، معتقد است که هرچند آنها بینشهای مهمی ارائه میکنند، اما تحلیلشان را به نتیجهٔ منطقی آن نمیرسانند: اینکه سرمایهداری بهعنوان یک شیوهٔ تولید متمایز، پشت سر گذاشته شده است. سنتزی که واروفاکیس ارائه میکند چیزی است که او آن را «تکنوفئودالیسم» مینامد. او نمیگوید که سرمایهداران دیگر اهمیتی ندارند؛ آنها هنوز وجود دارند و همچنان از فرایند تولید، ارزش اضافی یا سود استخراج میکنند. اما بهزعم او، این سرمایهداران اکنون خودشان تابع نخبگان تازهای شدهاند: «سرمایهداران ابری» یا «کلودالیستها/ ابرگرایان»؛ کسانی که فضای عمومی را که زمانی فضای مجازی بود خصوصی کردهاند و اکنون دسترسی به آن را کنترل میکنند.
«کلودالیستها/ ابرگرایان» ــ که قدرتمندترینشان گوگل، مایکروسافت، اپل، آمازون و سازندهٔ تراشهها، انویدیا هستند ــ کنترل بزرگراههای اطلاعاتی جهانشمولی را در دست دارند که بهطور مادی با مراکز دادهٔ عظیم در نقاط مختلف جهان پشتیبانی میشوند. دسترسی به این شبکههای درهمتنیده در فضای مجازی که «ابر» (cloud) نامیده میشود، اکنون برای سرمایهداران سنتی یا «زمینی» بهمنظور دسترسی به شما برای فروش محصولاتشان حیاتی است، و این دروازهبانهای شرکتی از همین راه با گرفتن «اجاره» از آنها کسب درآمد میکنند. بدون دسترسی به شبکه، سرمایهداران نمیتوانند سود کسب کنند؛ و درست مانند اربابان فئودال گذشته که کنترل زمین را در اختیار داشتند، کنترل انحصاری کلودالیستها بر “ابر” به آنها اجازه میدهد که از «سرمایهداران دست نشانده/واسال» و هر کس دیگری که از اینترنت استفاده میکند، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم «اجاره» جمعآوری کنند؛ درآمدی که تابع رقابت بازار ــ یعنی همان شرط اساسی سود ــ نیست.
کارگران/پرولهای ابری و بردگان/سرفهای ابری
همانطور که در سرمایهداری، نه کلودالیستها و نه سرمایهداران زمینی تولیدکنندهٔ ارزش نیستند، در تکنوفئودالیسم نیز منبع واقعی ارزش کسانی هستند که واروفاکیس آنها را «پرولهای ابری» و «سرفهای ابری» مینامد.
پرولهای ابری همان کارگران خدماتی در تأسیسات آمازون و دیگر شرکتهای بزرگ فناوریاند: کارگرانِ غیراتحادیهای، با دستمزد پایین، و دائماً در معرض تهدیدِ جایگزینی توسط روباتها و هوش مصنوعی. اما نیروی کار این پرولها تنها بخش اندکی از ارزش استخراجشده توسط «کلودالیستها/ ابرگرایان» را تولید میکند.
بخش عمدهٔ ارزش را کارگران ابری تولید میکنند. واروفاکیس، با پیروی از زوبُف، میگوید کارگران ابری همان «اکثر ما» هستیم: ما هر بار که در گوگل جستوجو میکنیم، عکسی در فیسبوک میگذاریم، یا کتابی از آمازون سفارش میدهیم، مواد خامی تولید میکنیم که سپس به دادههایی پردازش میشود که کلودالیستها و سرمایهداران زمینی برای توسعهٔ استراتژیهای بازاریابی پیچیدهتر و قانعکردن ما به خرجکردن پولمان از آن استفاده میکنند. ویژگی متمایزکنندهٔ کارگران ابری این است که ما برای کلودالیستها کارِ بدون مزد انجام میدهیم، حتی اگر خودمان متوجه آن نباشیم. چنانکه او مینویسد: «این واقعیت که ما این کار را داوطلبانه، حتی با خوشحالی انجام میدهیم، از این حقیقت کم نمیکند که ما تولیدکنندگان بدون دستمزد هستیم — کارگران ابریای که رنج روزانهٔ خودخواستهشان، یک باند کوچک از میلیاردرها را غنی میکند.»
به عبارت دیگر، ما قربانیان بیخبرِ بزرگترین کلاهبرداری زمانهٔ خود هستیم.
ظهور سرمایهٔ ابری
واروفاکیس خاستگاه ظهور «کلودالیستها/ ابرگرایان» را به سیاست خلق پول توسط بانکهای مرکزی با نرخ بهرهٔ صفر یا حتی زیر صفر پس از رکود بزرگ سال ۲۰۰۸ و سپس در دوران همهگیری کووید–۱۹ بازمیگرداند؛ سیاستی که هدفش تحریک تولید و مصرف بود. اما با سقوط شدید تقاضا، بیشتر شرکتها وامهایی را که بانکهای خصوصی به آنها منتقل کرده بودند در تولید سرمایهگذاری نکردند، بلکه از آن برای بازخرید سهام خود با قیمتهای پایین یا سرمایهگذاری در املاک و مستغلات استفاده کردند.
اما کلودالیستهایی مانند جف بزوس، ایلان ماسک و مارک زاکربرگ پول بانکهای مرکزی را که از طریق بانکهای بزرگ به سمت آنها هدایت میشد، برای سرمایهگذاری عظیم در توسعه و تکقطبیسازی ابر به کار بردند.
چنانکه واروفاکیس مینویسد، «کلودالیستها/ ابرگرایان»:
«بسیاری از میلیاردها دلاری را که در سیستم مالی شناور بود، جذب کردند. با آن پول، مزارع سرور، کابلهای فیبر نوری، آزمایشگاههای هوش مصنوعی، انبارهای غولآسا، توسعهدهندگان نرمافزار، مهندسان درجهیک، آزمایشگاهها، استارتآپهای نویدبخش و همهٔ چیزهای دیگر را خریدند. در محیطی که سودآوری اختیاری شده بود، کلودالیستها پول بانک مرکزی را چنگ زدند تا امپراتوری جدیدی بسازند.»
مقاومت در عصر تکنوفئودالیسم
تضاد اصلی در عصر فئودالیسم تکنوفئودالی از تضاد بین کار و سرمایه به تضاد بین ابرگرایان و رعایای ابری و کارگران ابری آنها تغییر یافته است. واروفاکیس همکار من در شورای بینالمللی «انترناسیونال ترقیخواه» (PI) است و نقش مهمی در الهامبخشی به همکاری PI با «اتحادیهٔ جهانی UNI» مستقر در سوئیس داشته تا اعتصابات یکروزهٔ سالانهٔ کارگران آمازون را در کشورهای مختلف سازماندهی کنند.
به گفتهٔ او، اگر این اقدامات بتوانند با کاربران آمازون هماهنگ شوند ــ به این صورت که تعداد قابل توجهی از کاربران قانع شوند حتی برای یک روز هم از وبسایت آمازون بازدید نکنند ــ اثر آن ناچیز نخواهد بود:
«حتی اگر این اقدام فقط اندکی موفق باشد، مثلاً باعث کاهش دهدرصدی درآمد معمول آمازون شود، در حالی که اعتصاب انبارها تحویل کالا را برای ۲۴ ساعت مختل کند، چنین اقدامی میتواند ارزش سهام آمازون را به شکلی کاهش دهد که هیچ حرکت سنتی کارگری قادر به انجام آن نیست.»
اما ساختن یک جنبش مقاومت قدرتمند در برابر کلودالیستها باید فراتر از این ائتلافهای مقطعی باشد. او مینویسد:
«برای اینکه شانسِ سرنگونی تکنوفئودالیسم و بازگرداندن دِموس/ توده مردم به دموکراسی را داشته باشیم، باید نه فقط پرولتاریای سنتی و کارگران ابری، بلکه رعیت های ابری و حتی برخی از سرمایهداران دست نشانده/واسال را گرد هم بیاوریم.»
واروفاکیس میتوانست به این «ائتلاف بزرگ» جوامعی را نیز بیفزاید که زندگیشان توسط دادههای کلان (Big Data) مختل شده است. چنانکه یک گزارش اخیر نیویورکتایمز میگوید:
«با رشد مراکز داده، این سایتها ــ که به مقادیر عظیم برق برای پردازش و آب برای خنککردن رایانهها نیاز دارند ــ نه تنها در مکزیک بلکه در بیش از یک دوجین کشور دیگر موجب اختلال یا تشدید اختلالات شدهاند… در ایرلند، مراکز داده بیش از ۲۰ درصد برق کشور را مصرف میکنند. در شیلی، سفرههای آب زیرزمینی در معرض خطر تخلیه قرار گرفتهاند. در آفریقای جنوبی، جایی که خاموشیها مدتهاست عادی شدهاند، مراکز داده فشار بیشتری بر شبکهٔ ملی وارد کردهاند. نگرانیهای مشابهی در برزیل، بریتانیا، هند، مالزی، هلند، سنگاپور و اسپانیا نیز مطرح شده است.»
در واقع، جوامعی که مجبور به میزبانی مراکز دادهاند اکنون در خط مقدم مقاومت علیه «شرکت های فناوری» (Big Tech) قرار دارند. همان گزارش یادآور میشود که:
«در هریک از این کشورها، فعالان، ساکنان و سازمانهای محیطزیستی برای مقابله با مراکز داده با یکدیگر متحد شدهاند. برخی تلاش کردهاند پروژهها را مسدود کنند، در حالی که دیگران به دنبال نظارت و شفافیت بیشتر هستند.»
نیاز به شفافسازی
من چند نکته دربارهٔ برخی عناصر کلیدی پارادایمِ واروفاکیس دارم که با روحیهای نقادانه اما دوستانه مطرح میکنم:
ابتدا، مفهومی که او از طبقه «کارگران/پرولها» ارائه میدهد بهنظر میرسد تنها کارگران خدماتی کمدرآمد را در بر میگیرد. مهندسان اطلاعات و دیگر متخصصان دانش و کارکنان اداریِ آنها چه میشوند؟ او در بخش آغازین کتاب دربارهٔ نقش «ساختار فناوری» در سرمایهداری واپسین سخن میگوید، اما به نظر میرسد در عصر تکنوفئودالیسم لایههای مختلف این رده را جزو مدیریت حساب میکند نه بخشی از نیروی کار، در حالی که همانطور که مکنزی وارک تأکید کرد، نوآوران فنی یا «هکرها» نیز در تولید ارزشی مشارکت میکنند که توسط نخبگان شرکت های فناوری Big Tech مصادره میشود.
ثانیاً، در کتاب نوعی ابهام وجود دارد دربارهٔ اینکه دقیقاً چه کسی در ساختار قدرت تکنوفئودالی دارای قدرت نهایی است. در بخشهای عمدهٔ کتاب، رهبران میلیاردر شرکتهای بزرگ فناوری مثل جف بزوس، ایلان ماسک و تیم کوک بهعنوان نخبگان قدرتمند ترسیم شدهاند. اما او همچنین دربارهٔ «ابر–اربابان مالی [که] با «کلودالیستها/ ابر-سرمایهداران» رقابت میکنند — سه شرکت آمریکایی که قدرتهایی فراتر از سهام خصوصی و همهٔ سرمایهداران زمینی را در کنار هم دارند: بلکراک، ونگارد و استیتاستریت» مینویسد. این سه شرکت، که در محافل مالی «سه بزرگ» شناخته میشوند، عملاً مالک سرمایهداری آمریکایی هستند. این امر ناشی از سهام کنترلیای است که آنها در راهبردیترین شرکتها دارند. پس آیا ما با یک «نخبۀ تقسیمشده» مواجهایم که بلوکهایی با منشاء قدرت متفاوت دارند؟ آیا واقعاً وارد عصر پساصنعتی یا پسا–سرمایهداری شدهایم یا صرفاً در مرحلهای جدید (بالاتر؟ فوقالعاده؟) از سرمایهداری قرار داریم؟
این سؤال با نکتهٔ سوم من مرتبط است: واروفاکیس باید بیشتر توضیح دهد که پویاییهای تکنوفئودالیسم واقعاً چگونه از پویاییهای سرمایهداری انحصاری متمایز میشوند.
اقتصاددانان، هم از طیف ترقیخواه و هم از طیف ارتدوکس، مدتهاست استدلال کردهاند که در شرایطِ انحصار یا الیگوپولی(انحصار چندجانبه)، همانند صنعت خودرو یا داروسازی، بازیگران کلیدی سود بهدست میآورند اما همزمان «اجاره» نیز استخراج میکنند ــ یعنی سودی فراتر از آنچه در صورت وجود رقابت بازار قابل دستیابی بود. همانطور که در صنایع خودرو و دارو دیده میشود، در بخشِ شرکت های فناوری Big Tech نیز هم الیگوپولی(انحصار چندجانبه) وجود دارد و هم رقابت شدید، بخش زیادی از آن «رقابت غیرقیمتی» است، که پویایی آن بهنوبهٔ خود هم سود و هم اجاره تولید میکند. آیا پویایی رقابتِ کلودالیستها واقعاً متفاوت از این نیست؟ اجارهٔ سرمایهداریِ انحصاری چگونه با اجارهٔ تکنوفئودالی متفاوت است؟ درآمدهای گوگل، برای مثال، چه تفاوتی با درآمدهای الیگوپولیهای غیر–شرکت های فنانوریBig Tech مانند جیپی مورگان، جانسون اند جانسون و تویوتا دارد، مگر شاید از لحاظ حجم؟
تغییر رابطهٔ میان دولت و کلودالیستها
نکته آخر من مربوط به تغییر رابطه بین دولت و کلودالیستها است. در کتاب، دولت عمدتاً بهعنوان عاملی ظاهر میشود که به صعود کلودالیستها کمک کرده است؛ از طریق تأمین پول رایگان توسط بانکهای مرکزی پس از رکود بزرگ و در دوران پاندمی. اما تحولات اخیر نشان دادهاند که دولت اکنون در حال تنبیهِ شرکت های فناوریBig Tech و محدودکردن آزادیِ عملِ آن است. در دولت اول ترامپ و همینطور در دوران ریاستجمهوری بایدن، واشنگتن اقدام به وضع مقررات محدودکنندهای کرد که به سودهای کلودالیستها لطمه زد؛ مانند محدودیت بر اشتراکگذاری فناوری پیشرفته با شرکتهای چینی.
برای نمونه، کنترل صادراتِ تراشههای پیشرفتهٔ هوش مصنوعی که بایدن در سال ۲۰۲۲ اعمال کرد، سهم بازار انویدیا در بازار تراشههای هوش مصنوعی چین را از ۹۵ درصد به ۵۰ درصد کاهش داد و میلیاردها دلار ضرر به آن وارد کرد. در دولت دوم ترامپ، واشنگتن حتی پا را فراتر گذاشته و با استفاده از تعرفهها در تلاش است کلودالیستهایی مانند اپل را مجبور کند بخشهای کلیدی زنجیرههای تأمین جهانی خود را به خاک آمریکا منتقل کنند، هرچند این کار مستلزم هزینهها و اخلالهای بزرگی است. اما در اذعان به نقش فرماندهانهٔ دولت، تیم کوک، مدیرعامل اپل، اخیراً گفته است: «رئیسجمهور میخواهد تولید بیشتری در آمریکا باشد… اپل هم همین را میخواهد.»
دربارهٔ ضرورت نامگذاری دقیقِ هیولا
واروفاکیس به نقش برجستهتر دولت که در این تحولات جدید نمایان شده اشاره میکند. با این حال، او پیامدهای این روند را برای آن قدرت عظیمی که برای کلودالیستها/ابرگرایان ترسیم کرده و همچنین آیندهٔ آنها، بهطور کامل بسط نمیدهد. دولتِ آمریکا اکنون از تسهیلکنندهٔ کلودالیستها –ـ آنگونه که در تکنوفئودالیسم به تصویر کشیده شده ــ در حال تبدیلشدن به چیزی شبیه نقش حزب کمونیست چین در قبال غولهای داده مانند علیبابا و بایدو است؛ بهویژه که رقابت ژئوپولیتیک شدت میگیرد و امنیت ملی، نه سودآوری، در مرکز توجه قرار میگیرد.
اقتصاد سیاسی چین را اغلب «سرمایهداری دولتی» یا «سرمایهداری سیاسی» نامیدهاند (هرچند حزب کمونیست تنها نهادی است که همچنان از تعریف دِنگ شیائوپینگ –ـ «سوسیالیسم با خصوصیات چینی» ــ استفاده میکند).
واروفاکیس تأکید دارد که انتخاب نام برای درکِ ماهیت یک اقتصاد سیاسی مهم است. من نیز موافقم. اما برای برجستهکردن این واقعیت که نقشِ هدایتگر دولت در اقتصاد سیاسی ایالات متحده احتمالاً بسیار بزرگتر خواهد شد، و اینکه سودآوری بیش از پیش تابعِ امنیت ملی میشود، گمان میکنم باید واژهای بهتر از “تکنوفئودالیسم” پیدا کنیم. (این کار همچنین از تداعی ناخودآگاه عنوان کتاب با اثر کلاسیک نئولیبرال ضد سوسیالیستی فریدریش هایک، «راه بردگی»، جلوگیری میکند.)
جمعبندی
تکنوفئودالیسم تحلیلی تحریککننده، مُستدل و خوشنوشت است. این کتاب برای خوانندگانی که پیشزمینهٔ چندانی در اقتصاد سیاسی یا اقتصاد ندارند، بسیار قابلفهم است. ممکن است بخشهایی وجود داشته باشد که من کاملاً با آنها موافق نباشم یا نکاتی که بهنظر نیازمند توضیح دقیقتری باشند، اما هیچیک نباید از ارزیابی من دربارهٔ این کتاب بکاهد: اینکه اثر یکی از برجستهترین متفکران ترقیخواه امروز، نقشی مهم در فهم جهانی که در آن زندگی میکنیم ایفا میکند.
والدن بلو، ستوننویس فارن پالیسی این فوکِس، نویسنده یا همنویسندهٔ ۱۹ کتاب است که جدیدترین آنها عبارتند از آخرین سنگر سرمایهداری؟ (۲۰۱۳) و وضعیت تکهتکه شدن: فیلیپین در گذار (۲۰۱۴).
منبع: کنترپانچ