هم وطن – رها صدیق: آبان؛ زخمی که در حافظه جمعی مردم رسوب کرده و روایتهایش هنوز بعد از سالها در خانهها و شهرها نفس میکشد. خانوادههایی که هنوز نمیدانند فرزندانشان چگونه از خیابان به سردخانه رسیدند، و مادرانی که اسم «بنزین» برایشان تبدیل به یک محرک ترس است. حالا در همین فضای بیاعتمادی و آسیب، دوباره زمزمههای افزایش قیمت سوخت شنیده میشود. تصمیمی که بدون اعلام قبلی و بدون اقناع افکار عمومی، مثل شوکی ناگهانی بر جامعه فرود آمد. درست زمانی که افکار عمومی هنوز از تبعات افزایش قیمت سال ۹۸ عبور نکرده، خبر ۷۵ هزار تومان شدن بنزین سوپر منتشر شد.
در ظاهر، مسئولان میگویند «همه مردم بنزین سوپر نمیزنند»، اما در ذهن جامعه این یک پیام واضح دارد؛ جامعه این نشانهها را با تجربه زیسته میخواند؛ مردم یاد گرفتهاند تصمیمات اقتصادی معمولا «آهسته» شروع میشود و «یکباره» فراگیر. به همین دلیل، افزایش قیمت بنزین سوپر برای اقلیتی از مصرفکنندگان به سرعت تبدیل میشود به علامت خطر. جامعهای که هنوز از زیر بار ۱۵۰۰ جان عبور نکرده و این عدد، عدد نیست؛ تجربهای است که مردم هنوز به زبان میآورند.
در خیابانها، در تاکسیها، در شبکههای اجتماعی، واکنش مردم به افزایش قیمت سوپر، بیش از آنکه اقتصادی باشد، احساسی و امنیتی است. جامعهای که هنوز با خاطره سرکوب، خشم و خاموشی زندگی میکند، کوچکترین تغییر را با بدترین سناریوها تفسیر میکند. اقتصاد در بنبست، فشار بر مردم افزایش قیمت سوخت چه بنزین معمولی باشد چه سوپر همیشه مستقیماً روی هزینه حملونقل، قیمت مواد غذایی، خدمات و کرایهها اثر میگذارد. مردم این زنجیره را از حفظند.
برای همین، حتی کسانی که بنزین سوپر نمیزنند، از همان روز اول درباره قیمت نان، تخممرغ، کرایه تاکسی و خرید روزانهشان حرف میزنند. در ذهن جامعه، افزایش بنزین یعنی آغاز موج جدید گرانی است. از سوی دیگر ورود به موضوع اصلاح قیمت حاملهای انرژی به خصوص بنزین در شرایط کنونی، بیش از آنکه یک تصمیم اقتصادی باشد، بهمثابه گشودن «جعبه پاندورا» در فضای سیاسی و اجتماعی ایران عمل میکند؛ جعبهای که کسی نمیداند پس از باز شدن، معادلات داخلی را به کدام سمت میکشاند و چه پیامدهایی آزاد میشود. وضعیت حساس کشور، از اقتصاد و معیشت گرفته تا سیاست، امنیت، دیپلماسی و روان جمعی جامعه به گونهای است که حتی طرح احتمال افزایش قیمتها نیز میتواند موجی از اضطراب و واکنشهای غیرقابل پیشبینی ایجاد کند.
تجربه آبان ۹۸ هنوز در حافظه جمعی زنده است؛ تجربهای که نشان داد شوک قیمتی در شرایط انباشته از نارضایتی چگونه میتواند به سرعت به اعتراضاتی گسترده بدل شود. اکنون نیز این گزاره پررنگ وجود دارد که هرگونه ناآرامی احتمالی در شرایط فعلی، بهواسطه فشارهای حاکمیت، مسیری کاملاً متفاوت از گذشته خواهد پیمود.
به همین دلیل نهتنها اصلاح قیمت حاملهای انرژی اقدامی پرخطر و ناموجه است، بلکه حتی پرداختن علنی به آن نیز تبعات روانی سنگینی بر جامعه خواهد گذاشت. جامعهای که زیر سختیهای معیشتی، نااطمینانی سیاسی و اضطرابهای روزمره خم شده، تحمل شنیدن نشانههای یک فشار اقتصادی جدید را ندارد. هنوز بسیاری از مردم با هر صدای بلندی که میشنوند ترس وجودشان را از جنگی دوباره فرا می گیرد.
در حالی ۱۵ ماه از عمر دولت مسعود پزشکیان میگذرد که این دولت تقریبا در هیچ حوزهای تصویر روشن و بدون بحران پیش روی جامعه قرار نداده است. نهتنها بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، دیپلماتیک و مدیریتی همچنان پابرجاست، بلکه نشانههایی آشکار وجود دارد مبنی بر اینکه راهحلهای دولت بیش از آنکه ساختاری، شجاعانه و مبتنی بر اصلاحات عمیق باشد، بار دیگر قرار است از جیب مردم تأمین شود. خیابان؛ آینه بیتعارف جامعه در میان همه ترسها، یک مطالبه مشترک دیده میشود: مردم فقط میخواهند قبل از تصمیمگیری درباره زندگیشان با آنها صحبت شود.
در جامعهای که بار اصلی بحرانهای اقتصادی همیشه بر دوش مردم بوده، گفتوگو، شفافیت و مسئولیتپذیری میتواند پیش از هر چیز دیگری، اعتماد ازدسترفته را تا حدی بازگرداند.
گزارشهای میدانی نشان میدهد: تاکسیها هنوز جرات نکردهاند نرخ جدید روشن بدهند، اما زیر لب میگویند «باید کرایه بالا بره». مردم در صف پمپبنزینها درباره «مرحله بعدی» حرف میزنند. مغازهدارها از حالا قیمتها را با احتیاط بالا میبرند. شبکههای اجتماعی پر است از مقایسه با آبان ۹۸. اینها نشانههای جامعهای است که آرامش درونیاش با کوچکترین سیگنال اقتصادی برهم میخورد.
مردم چه می گویند؟!
مهدی، راننده ۳۵ ساله تاکسی اینترنتی در تهران، میگوید: ما الان هم با این کرایهها به زور ته ماه را میبینیم. سهنرخی شدن یعنی هر بار که کارت میزنم، باید حساب کنم امروز در کدام پلهام. از کجا معلوم که فردا صاحبخانه به بهانه بنزین، اجاره را بالا نبرد؟ او از دولت نمیخواهد بنزین را به هر قیمتی ارزان نگه دارد، اما از نگاه خودش یک منطق ساده دارد: اگر قرار است بنزین برای بخشی از مصرف گرانتر حساب شود، همزمان کرایه تاکسی اینترنتی هم باید رسمی و شفاف بهروزرسانی شود، وگرنه همه فشار به راننده منتقل میشود. از طرف دیگر، به گفته او، لازم است تضمین شود که سوخت تاکسیها و ناوگان حملونقل عمومی در ردههای ارزانتر و قابل پیشبینی تأمین شود تا خدمات حملونقل شهری از هم نپاشد.
در کامنتهای زیر خبرها درباره احتمال سهنرخی شدن، بارها تکرار میشود که پیش از هر تصمیم جدید درباره بنزین، باید تکلیف خودروهای پرمصرف، کرایهها و هزینههای جاری این مشاغل روشن شود؛ مردم میگویند نمیشود هم ماشینها بیکیفیت و پرمصرف باشند و هم سوخت، مرحلهبهمرحله گرانتر محاسبه شود. کارمند اداری؛ اول حقوق، بعد نرخ سوم در یک گفتوگوی دیگر، سارا، کارمند ۳۰ ساله یک شرکت خصوصی، از زاویه دیگری به موضوع نگاه میکند:مسئولان میگویند قیمت انرژی باید واقعی شود؛ او میگوید با اصل ماجرا مخالفتی ندارد، اما بلافاصله سؤال دیگری طرح میکند: حقوق ما چه زمانی واقعی میشود؟ بهزعم او، اگر قرار است مردم بخشی از یارانه بنزین را پس بدهند، ابتدا باید مشخص شود دستمزدها چه نسبتی با هزینههای زندگی دارد. سارا با اشاره به تورم چند سال اخیر تأکید میکند که هر تغییری در نظام قیمتگذاری سوخت، بدون تقویت قدرت خرید و حمایت معیشتی، عملاً به معنای کوچکتر شدن سفره خانوار است.
ساکنان شهرهای کوچک چه می گویند؟
در کلانشهرها دستکم روی نقشه، گزینههایی مثل مترو و اتوبوس وجود دارد؛ هرچند همین هم با چالش ظرفیت، کیفیت و ازدحام روبهرو است. اما در شهرهای کوچک و مناطق حاشیهای، بسیاری از مردم میگویند اساساً جایگزینی برای خودروی شخصی ندارند. رضا، مغازهداری ساکن قم، میگوید:اگر بنزین سهنرخی شود، ما که برای هر کار اداری و درمانی باید چند کیلومتر به شهر دیگر برویم، در عمل همیشه در نرخهای بالاتر قرار میگیریم. این در حالی است که نه مترو و نه اتوبوسها برنامه زمانی دقیق و قابل اعتمادی ندارند. او میگوید تازه اوضاع در قم خوب است اما اگر قرار است بنزین سهنرخی شود، برای کسانی که در شهرهای فاقد حملونقل عمومی زندگی میکنند، یا باید سهمیه پایه بیشتری در نظر گرفته شود یا سازوکار حمایتی جداگانهای تعریف شود. محمد یکی از جوانانی است که با ماشین آفرود خود به طبیعت گردی می رود، او در این باره می گوید: ماشین من قدیمی است و صدی ۱۵ می سوزد. شاید هیچگاه بنزین سوپر نزنم اما زمزمه های گرانی بنزین نگرانی های درباره سفر رفتن من ایجاد کرده است.
با این شرایط دیگر نمی توام سفر داخلی برویم و این یعنی زندگی ما رو به اتمام است. مهار هزینههای بیقاعده اکنون بحران ناترازی انرژی، همچون دیگر بحرانهای مزمنی که سالها مهار نشدهاند، قرار است با افزایش قیمت و فشار مستقیم بر جامعه جبران شود. این الگوی خطرناک یادآور همان رویکردهای گذشته است؛ رویکردهایی که بهجای اصلاح نظام بودجه، حذف رانتها، چابکسازی و مهار هزینههای بیقاعده، سادهترین و پردرآمدترین مسیر یعنی تحمیل هزینه به مردم را انتخاب میکند.