درود بر شما دوستداران فلسفه: فلکس آدلر، فیلسوف آلمانی–آمریکاییِ قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، یکی از چهرههای اثرگذار در پایهگذاری اخلاق سکولار بهشمار میآید. البته او صرفاً فیلسوف اخلاق نبود؛ بلکه فعال اجتماعی و مصلحی جدی نیز بود. آدلر بنیانگذار جنبشی اصلاحی شد که هدف آن ارتقای رفتار اخلاقی، بهبود شرایط اجتماعی و کاهش رنج انسانها، بدون اتکا به دینِ سنتی بود.
او در حوزههای متعددی نقش اصلاحگرانه ایفا کرد. در عرصه اخلاق، در پی آن بود که اخلاق را از سیطره دین سازمانیافته رها کند و نظامی اخلاقی مبتنی بر عقلانیت و کرامت انسانی بنا نهد. در عرصه اصلاحات اجتماعی، طی دههها در پروژههای متنوعی مشارکت داشت: مبارزه با کار کودکان، تأسیس مهدکودکهای رایگان برای خانوادههای کارگری، ایجاد برنامههای پرستاری اجتماعی در محلههای فقیر، و کمک به شکلگیری نهادهایی که بعدها در حوزه حقوق مدنی نقشآفرین شدند.
در حوزه آموزش و پرورش نیز فعال بود و نظامی آموزشی بر پایه پرورش اخلاق سکولار طراحی کرد. او مدرسهای با نام «اتیکال کالچر اسکول» تأسیس کرد که هنوز هم از مدارس پیشرو نیویورک بهشمار میآید. بنابراین، فلکس آدلر تنها یک فیلسوف نبود؛ بیتردید او مصلحی اجتماعی بود که فلسفه را به پروژهای عملی بدل کرد و اخلاق را از عرصه نظر به میدان عمل اجتماعی آورد.
گرچه آدلر دین را در معنای سنتیاش برای جامعه مدرن نامناسب میدانست، پروژه او نفی یا نابودی کامل دین نبود. هدفش بازتعریف دین در قالب «معنویت اخلاقی» بود؛ دینی که در آن خبری از خدا، پیامبر و مفاهیم ماورایی نباشد و در عوض، مسئولیت اخلاقی در مرکز قرار گیرد. او در واقع میکوشید خودِ دین را سکولاریزه کند؛ تلاشی کمنظیر در تاریخ اندیشه.
آدلر در خانوادهای یهودی زاده شد و پدرش از خاخامهای برجسته نیویورک بود. پس از تحصیل فلسفه در دانشگاههای برلین و هایدلبرگ، دو باور بنیادین در ذهن او شکل گرفت: نخست اینکه وجود خدا نه اثباتپذیر است و نه ابطالپذیر؛ و دوم اینکه میتوان بنیانهای اخلاق را مستقل از الهیات بنا کرد. این دو باور زمینهساز رویکرد منحصربهفرد او شدند.
در سال ۱۸۷۶، هنگامی که تنها ۲۴ سال داشت، خطابهای مشهور با عنوان «یهودیت آینده» ایراد کرد که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. شگفت آنکه آدلر در این سخنرانی حتی یکبار هم نامی از خدا نبرد و دین را بهمثابه آیینی جهانیِ اخلاق معرفی کرد. این خطابه که در کنیسه بزرگ نیویورک ایراد شد، جنجالی گسترده برانگیخت و آخرین سخنرانی او در مقام یک روحانی یهودی بود. هرچند رسماً ممنوعالمنبر نشد، اما عملاً رابطهاش با نهاد رسمی یهودیت به پایان رسید.
پس از آن، آدلر «انجمن فرهنگ اخلاقی نیویورک» را بنیان گذاشت؛ جنبشی که بدون اعتقادنامه یا شعائر دینی، انسانها را فارغ از باورهای متافیزیکیشان حول محور عمل اخلاقی متحد میکرد. هدف این جنبش، که بعدها به «جنبش فرهنگ اخلاقی» شهرت یافت، تأکید بر اولویت مطلق اخلاق در همه ابعاد زندگی بود. آدلر در عمل دینی بدون خدا، بدون پیامبر، بدون متن مقدس و بدون الهیات بنا نهاد؛ دینی که تنها بر اخلاق و مسئولیت اجتماعی تکیه داشت.
او بر این باور بود که خطای ادیان ابراهیمی در این بوده که اخلاق را به اصول جزمی ایمان گره زدهاند، در حالی که باید اخلاق را از قید مذهب رها کرد. بهزعم او، آنچه انسان را میسازد نه عقیده، بلکه کردار است؛ ارزش انسان نه در باورهایش، بلکه در عمل اخلاقیاش آشکار میشود. اختلاف در اعتقادات اجتنابناپذیر است، اما میتوان بر سر عمل اخلاقی به وحدت رسید.
در ادامه، آدلر به تبیین امکان و ضرورت اخلاق سکولار پرداخت. او استدلال میکرد که اصول اخلاقی وابسته به وجود خدا یا دستورات مذهبی نیستند، بلکه بر عقل، وجدان و تجربه مشترک انسانی استوارند. تاریخ نشان داده است که نزاع بر سر خدایان و الهیات، انسانها را از توجه به خودِ قانون اخلاق غافل کرده و به تفرقه و جنگ انجامیده است. از اینرو، باید مباحث انتزاعی الهیاتی را از عرصه عمومی کنار گذاشت و بر محتوای اخلاقیِ جهانشمول تمرکز کرد.
از دیگر مدعیات مهم آدلر، برتری اخلاق عملی بر اعتقادات ماورایی است. او تصریح میکرد که درستکاری و رفتار نیک بسیار مهمتر از داشتن باورهای متافیزیکی یا تعهدات مذهبی است و چهبسا انجام وظیفه دینی، مانع انجام وظیفه اخلاقی انسانها نسبت به یکدیگر شود. جامعه، بهزعم او، باید از وسواس درباره «اعتقادات درست» دست بردارد و بر «کردار درست» پافشاری کند.
آدلر همچنین امکان همبستگی اخلاقی میان خداباوران و خداناباوران را مطرح میکرد. او از «قانون اخلاقی جهانشمول» سخن میگفت؛ قانونی که نه از ماوراءالطبیعه، بلکه از تجربه مشترک بشر سرچشمه میگیرد. از این منظر، اخلاق سکولار میتواند نقش وحدتبخش ایفا کند و اختلافات عقیدتی را به حاشیه براند.
در جهان مدرن، به باور آدلر، جایگزینی اخلاق دینی با اخلاق سکولار ضرورتی تاریخی است. او بسیاری از عناصر دین سنتی را ناسازگار با نیازهای انسان معاصر میدانست و معتقد بود باید عناصر نامعقول یا تفرقهافکن را کنار گذاشت و نظامی اخلاقی مبتنی بر عقلانیت علمی، وجدان انسانی و ارزشهای مشترک بشری بنا کرد. این تحول، از نظر او، برای جلوگیری از نیهیلیسم اخلاقی در جهان مدرن ضروری بود.
آدلر همچنین مفهوم دین را بازتعریف میکند و آن را نه اعتقاد به خدای شخصوار، بلکه نوعی حساسیت اخلاقی و احساس پیوند با امر متعالی میداند. در عصر جدید، بهترین مصداق این امر متعالی، ایده کمال اخلاقی است؛ بدینسان، اخلاق متعالی جایگزین خدا میشود و معنویت بدون تعارض با عقلانیت مدرن حفظ میگردد.
در مجموع، آدلر بر این باور بود که انسان میتواند خداباور باشد یا نباشد، اما همچنان اخلاقباور بماند. دستگاه فکری او پاسخی است به این پرسش بنیادین که انسان بدون اتکا به دین چگونه میتواند زندگی اخلاقی و معنادار داشته باشد.
در پایان، میتوان گفت فلکس آدلر پلی میان جهان سنتیِ دینمحور و جهان مدرنِ انسانمحور بنا کرد. او نشان داد که برای خوب بودن، نیازی به ترس از جهنم یا طمع به بهشت نیست؛ انسان میتواند اخلاقی زندگی کند، صرفاً به این دلیل که اخلاق به زندگی معنا و ارزش میبخشد. اندیشه او سرشار از خوشبینی اخلاقی و اعتماد به تواناییهای والای بشر است؛ نگرشی که میتواند ما را به سوی جهانی آزادمنشتر، اخلاقیتر و مهربانتر رهنمون شود.
از همراهی و حمایت روزافزون شما از «آوای فلسفه» صمیمانه سپاسگزارم.
تا دیداری دیگر، خردیار و نگهدارتان.