جنگ علیه ایران – حمید محسنی
28
فوریهٔ ۲۰۲۶، اسرائیل و ایالات متحده بهطور مشترک به ایران حمله کردند. آنچه در آغاز بهعنوان یک عملیات نظامی محدود اعلام شده بود، ظرف چند روز به جنگی منطقهای با پیامدهای قابلتوجه جهانی تبدیل شد. این حملات تأسیسات نظامی، زیرساختها و گرههای اقتصادی را هدف قرار میدهد. همزمان، ایران با حملات موشکی به اسرائیل و نیز حمله به پایگاههای نظامی آمریکا و اهداف اقتصادی در سراسر منطقهٔ خلیج فارس واکنش نشان میدهد. این تشدید نظامی رویدادی منفرد نیست، بلکه بخشی از روندی طولانیتر است که دستکم از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به این سو، نظم ژئوپولیتیک در غرب آسیا را دگرگون کرده است. برای فهم اینکه چرا اکنون چنین جنگی درگرفته، باید هم رویدادهای فوری روزهای اخیر و هم زمینهٔ سالهای گذشته را در نظر گرفت.
در ساعت ۹:۳۰ به وقت محلی، اسرائیل و ایالات متحده حملات هوایی گستردهای را در ایران آغاز کردند. این حملات تأسیسات نظامی و دولتی، مقامهای مهم ایرانی و فرماندهان نظامی را هدف قرار داد. اسرائیل این حمله را با استناد به «دفاع پیشگیرانه» توجیه کرد. دولت اسرائیل اعلام کرد که ایران با همکاری متحدان منطقهای خود در حال برنامهریزی برای حمله به اسرائیل است. افزون بر این، زرادخانهٔ موشکی ایران بهعنوان تهدیدی فوری معرفی شد.
پیامدهای انسانی این جنگ از هماکنون بسیار سنگین است. بنا به گفتهٔ سفیر ایران در سازمان ملل، بیش از ۱۳۳۰ غیرنظامی کشته و چند هزار نفر زخمی شدهاند. یکی از تکاندهندهترین رویدادها، حمله به یک مدرسهٔ دخترانه در میناب در نخستین روز جنگ بود که احتمالاً بیش از صد کودک در آن جان باختند. گزارشهای شاهدان عینی و تحقیقات روزنامهٔ نیویورک تایمز نشان میدهد که این مدرسه بر اثر اصابت یک موشک آمریکایی هدف قرار گرفته است. ترامپ هرگونه مسئولیتی را رد کرده، اما دو مقام آمریکایی در گفتوگو با خبرگزاری رویترز تأیید کردهاند که دربارهٔ این حادثه تحقیقاتی در جریان است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، همزمان اعلام کرد که حدود سی کشتی از نیروی دریایی ایران نابود شدهاند و حدود پنجاه نفر از مقامات ردهبالای جمهوری اسلامی کشته شدهاند. برجستهترین فرد در میان آنان رهبر عالی مذهبی، علی خامنهای، بود که به گفتهٔ منابع آمریکایی در همان روز نخست جنگ کشته شده است. جانشین او، پسرش مجتبی خامنهای، هشت روز بعد از سوی مجلس خبرگان جمهوری اسلامی انتخاب شد.
در کنگرهٔ آمریکا نیز از ترامپ انتقاد شده که بدون برنامهای روشن وارد جنگ شده است. با این حال، نشانههای تشدید تنش از مدتها پیش قابل مشاهده بود. اندکی پیش از آغاز جنگ، حضور نظامی آمریکا در منطقه به سطحی رسیده بود که با استقرار نیروها پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ قابل مقایسه بود.
ابعاد حملات بسیار گسترده است. ایالات متحده تاکنون بیش از سه هزار هدف را مورد حمله قرار داده است. اسرائیل در ششمین روز جنگ از پانزده موج حمله با بیش از هزار نقطهٔ هدف سخن گفت. هر دو کشور تأکید میکنند که حملات بر زیرساختهای نظامی و دولتی متمرکز است. اما در عمل، تأسیسات غیرنظامی نیز هدف قرار گرفتهاند؛ از جمله ورزشگاه آزادی و فرودگاه بینالمللی مهرآباد در تهران. هلال احمر ایران از آسیب دیدن نزدیک به هفت هزار تأسیسات غیرنظامی خبر داده است. در میان آنها دستکم ۱۳ مرکز خدمات درمانی وجود دارد که سازمان جهانی بهداشت نیز آن را تأیید کرده است.
در هفتهٔ دوم جنگ، میدانهای نفتی ایران نیز بمباران شدند که خسارتهای زیستمحیطی شدیدی به بار آورد. ناظران از «باران سیاه» گزارش دادهاند، زیرا مقادیر عظیمی نفت آتش گرفته است. افزون بر این، بنا به گفتهٔ مقامهای آمریکایی، تأسیسات آبشیرینکن و تصفیهخانهها نیز هدف حمله قرار گرفتهاند. این امر نشان میدهد که راهبرد اسرائیل و آمریکا اکنون بهسوی فرسایش کل کشور ایران تغییر کرده است.
در همان حال، ایران اهدافی را در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس مورد حمله قرار داد. تنگهٔ هرمز مسدود شد و حملاتی به پایگاههای نظامی و زیرساختهای اقتصادی مانند بنادر، پالایشگاهها و فرودگاهها صورت گرفت. خود اسرائیل نیز هدف حمله قرار گرفت. تاکنون یازده نفر در اسرائیل بر اثر حملات موشکی ایران کشته شدهاند. اصابت موشکها بارها در تلآویو، حیفا، اورشلیم و شهرهای دیگر گزارش شده است. با این حال، بخش بزرگی از این موشکها، که نه فقط از ایران بلکه از سوی حزبالله در لبنان نیز شلیک میشوند، بهوسیلهٔ سامانههای دفاعی چندلایه رهگیری شدهاند؛ سامانههایی که بر فراز عراق، اردن و بهویژه خود اسرائیل فعالاند.
نیروهای آمریکایی نیز هدف حمله قرار گرفتهاند. هفت سرباز آمریکایی در حملات به پایگاههای نظامی در منطقهٔ خلیج فارس کشته شدهاند. پایگاههایی در عربستان سعودی، کویت و عراق هدف قرار گرفتهاند، اما بهویژه پایگاههای مستقر در بحرین، امارات متحدهٔ عربی، قطر و عراق آسیب دیدهاند. عراق در این میان به صحنهای ویژه تبدیل شده است، زیرا هم حملات ایران و هم حملات آمریکا در خاک آن کشور صورت میگیرد.
با وجود این، دولت آمریکا اعلام میکند که جنگ طبق برنامه پیش میرود. ترامپ بارها تأکید کرده است که پایان جنگ تنها در صورت تسلیم بیقیدوشرط ایران ممکن خواهد بود. او همچنین برای خود حق اظهار نظر دربارهٔ انتخاب رهبری سیاسی آیندهٔ ایران قائل شده است. دولت آمریکا و همچنین اسرائیل در حال حاضر بر این باورند که میتوانند اهداف جنگی خود را ظرف چهار تا شش هفته محقق کنند، در حالی که در آغاز از چند روز سخن گفته شده بود.
همزمان با تشدید تنش با ایران، وضعیت در لبنان نیز وخیمتر شده است. پس از حملات موشکی حزبالله، در جنوب بیروت درگیریهای شدیدی رخ داده است. نیروهای اسرائیلی با این شبهنظامیان وارد نبردهای سنگین شدهاند. به گفتهٔ وزارت بهداشت لبنان، بیش از ۱۳۰ نفر کشته و بیش از هزار نفر زخمی شدهاند. شورای پناهندگان نروژ گزارش داده است که تاکنون حدود ۳۰۰ هزار نفر در لبنان آواره شدهاند. به این ترتیب، جنگ عملاً به یک آتشسوزی منطقهای تبدیل شده است.
تشدید نظامی فوراً پیامدهای اقتصادی جهانی در پی داشت. قیمت نفت برنت در عرض چند روز حدود ۵۰ درصد افزایش یافت. انسداد تنگهٔ هرمز پیامدی بسیار جدی دارد. از این آبراه روزانه حدود ۲۰ درصد از نیاز جهانی به نفت و گاز طبیعی مایع عبور میکند. اکنون رفتوآمد کشتیها در آن تقریباً بهطور کامل متوقف شده است. بازارهای مالی نیز واکنشی عصبی نشان دادهاند. پس از آنکه دولت آمریکا اعلام کرد جنگ ممکن است چند هفته ادامه یابد، بازارهای سهام در آمریکا و اروپا سقوط کردند.
قدرتهای بزرگ دیگر نیز در این مناقشه نقشی دارند، هرچند نه بهشکلی آشکار. گزارشها حاکی از آن است که روسیه و چین با ارائهٔ دادههای اطلاعاتی به ایران کمک میکنند. گفته میشود این دو کشور تصاویر ماهوارهای در اختیار ایران قرار دادهاند که اطلاعاتی دربارهٔ کشتیها و واحدهای نظامی آمریکا فراهم میکند. تواناییهای اطلاعاتی خود ایران پس از حملات اخیر ظاهراً بهشدت محدود شده است.
گفته میشود چین همچنین قطعاتی برای تولید پهپاد در اختیار ایران قرار میدهد. با این حال، پکن همزمان میکوشد از تشدید بیشتر بحران جلوگیری کند. طبق گزارشها، چین ایران را تحت فشار قرار داده است تا تنگهٔ هرمز را دوباره باز کند و حملات به کشورهای عربی را متوقف سازد. چین حدود ۸۰ درصد نفت تولیدی ایران را خریداری میکند و به همین دلیل به منطقهای باثبات نیاز دارد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در هفتمین روز جنگ اعلام کرد که چنین حملاتی متوقف خواهد شد. اما اندکی بعد دیگر مقامات بلندپایهٔ ایران این سخنان را رد کردند و حملات ادامه یافت.
این جنگ از خلأ پدید نیامده است. پیش از این نیز در ژوئن ۲۰۲۵، میان اسرائیل و ایران رویارویی نظامی مستقیمی رخ داده بود که به «جنگ دوازدهروزه» مشهور شد. در آن زمان نیز اسرائیل اهدافی در ایران را مورد حمله قرار داد و این اقدام را با ادعای نزدیک بودن ایران به ساخت بمب اتمی توجیه کرد. بسیاری از حقوقدانان بینالمللی آن حملات را نیز غیرقانونی دانستند.
این درگیری تنها با فشار شدید دیپلماتیک آمریکا و کشورهای عربی پایان یافت. با این حال، آن جنگ یک تابوی تاریخی را شکست. دههها همهٔ طرفها از رویارویی نظامی مستقیم میان اسرائیل و ایران پرهیز کرده بودند، زیرا از تشدید منطقهای یا حتی جنگی جهانی بیم داشتند. جنگ سال ۲۰۲۵ از این نظر نوعی آزمایش نظامی نیز بود. هر دو طرف توانستند قدرت ضربهزنی طرف مقابل و میزان تابآوری در چنین جنگی را محک بزنند.
برای اسرائیل، آن جنگ اهمیت دیگری نیز داشت، زیرا بخشهای بزرگی از سامانههای پدافند هوایی ایران در همان زمان نابود شد. همچنین اسرائیل برای نخستین بار بهطور سیستماتیک راهبرد حذف هدفمند رأس رهبری نظام ایران را دنبال کرد. با وجود تلفات سنگین، رژیم در آن زمان همچنان پابرجا ماند.
اما زمینهٔ گستردهتر این تحولات حتی به عقبتر بازمیگردد. هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نقطهٔ عطفی عمیق در سیاست اسرائیل و آمریکا در غرب آسیا بود. از آن زمان، اسرائیل راهبردی بسیار تهاجمیتر و توسعهطلبانهتر را دنبال کرده است. هدف این سیاست، گسترش نفوذ اسرائیل در منطقه و تضعیف دشمنان بالقوه است. دولت اسرائیل این رویکرد را با استناد به دفاع از خود و حفظ منافع ملی توجیه میکند. از نظر ایدئولوژیک نیز این سیاست بیش از پیش از سوی دیدگاههای فوقمذهبی و راست افراطی پشتیبانی میشود که ایدهٔ «اسرائیل بزرگ» را تبلیغ میکنند. این دیدگاهها اکنون در بخشهایی از جامعهٔ اسرائیل نیز به موضعی اکثریتی تبدیل شدهاند.
برای جنگ کنونی با ایران، نکتهٔ مهم این است که اسرائیل در سالهای گذشته بسیاری از متحدان تهران را تضعیف کرده است. در جریان جنگ غزه، آنچه «محور مقاومت» نامیده میشود بهشدت تضعیف شد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سال ۲۰۲۴ اعلام کرد که با کشته شدن حسن نصرالله، رهبر حزبالله، نهتنها «یک تروریست»، بلکه موتور مرکزی این اتحاد از میان برداشته شده است. دیگر متحدان ایران نیز بهشدت تضعیف شدهاند. حماس متحمل خسارتهای سنگین شده و نظام اسد در سوریه دیگر وجود ندارد. از میان مهمترین متحدان منطقهای ایران، اکنون عمدتاً نیروهای بسیج مردمی در عراق و جنبش حوثی در یمن فعال باقی ماندهاند، هرچند توان نظامی آنها محدود است.
در چنین شرایطی تقریباً منطقی به نظر میرسد که اسرائیل اکنون خود ایران را، یعنی «عنکبوت در مرکز شبکه»، هدف قرار دهد. برای نتانیاهو، چنین جنگی سالها هدفی سیاسی بوده است. اکنون نیز دونالد ترامپ، در مقام رئیسجمهور آمریکا، در کنار او قرار دارد و آماده است این گام را همراهی کند.
این حمله پرسشهای اساسی حقوق بینالملل را نیز مطرح میکند. حقوق بینالملل، بهویژه منشور سازمان ملل، بهطور کلی استفاده از زور نظامی علیه کشورهای دیگر را ممنوع میکند. تنها دو استثنا وجود دارد: یا باید مجوز شورای امنیت سازمان ملل وجود داشته باشد، یا کشوری برای دفاع در برابر حملهٔ مسلحانه اقدام کند.
در این مورد، مجوزی از سوی شورای امنیت وجود ندارد. اسرائیل و آمریکا بنابراین به دفاع از خود استناد میکنند. آنها استدلال میکنند که ایران در آستانهٔ دستیابی به بمب اتمی است و برای حمله به اسرائیل برنامهریزی میکند. با این حال، این ادعا محل مناقشه است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی اخیراً اعلام کرده است که هیچ نشانهٔ مشخصی از وجود برنامهٔ تسلیحات هستهای در ایران در دست نیست. از این رو، بسیاری از حقوقدانان این حمله را نقض حقوق بینالملل میدانند.
با این حال، این به معنای آن نیست که دولت ایران خود بازیگری مشروع تلقی شود. طبق گزارشهایی که هنوز نیاز به بررسی دارند، جمهوری اسلامی در واکنش به چهارمین قیام انقلابی در طی هشت سال گذشته دست به کشتاری گسترده زده است: گفته میشود طی دو تا سه روز تا ۳۰ هزار نفر از مردم خود را با سلاحهای جنگی کشته است. این یک جنایت سنگین علیه بشریت محسوب میشود. تاریخ جمهوری اسلامی همچنین با نقضهای جدی حقوق بشر همراه بوده است؛ از جمله اعدامهای دستهجمعی هزاران زندانی سیاسی، از جمله بسیاری از کمونیستها، در دههٔ ۱۹۸۰.
راهبرد اسرائیل نسبتاً روشن به نظر میرسد. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به این سو، اسرائیل سیاست بیثباتسازی منطقهای را دنبال کرده است. دولتها و جنبشهای مخالف تحت فشار نظامی قرار میگیرند، در حالی که اسرائیل برتری نظامی خود، بهویژه با همکاری آمریکا، را به کار میگیرد.
هدف، تضعیف یا سرنگونی رژیمهای دشمن و در عین حال گسترش کنترل سرزمینی است. نمونههایی از این سیاست عبارتاند از کنترل نظامی نوار غزه، گسترش کنترل در مناطق مرزی با سوریه و احتمال اشغال بخشهایی از جنوب لبنان.
بخشی دیگر از این راهبرد، حمایت از جنبشهای جداییطلب در کشورهای رقیب است. در ایران نیز تنشهای قومی مورد بهرهبرداری سیاسی قرار میگیرد، از جمله از طریق ارتباط با گروههای کرد یا آذربایجانی.
در مقابل، راهبرد ایالات متحده چندان روشن به نظر نمیرسد. مقامات دولتی مجموعهای گسترده از اهداف را مطرح کردهاند: تغییر رژیم در ایران، جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی، نابودی برنامهٔ موشکی ایران، از کار انداختن نیروی دریایی ایران و تضعیف متحدان منطقهای ایران.
این تنوع اهداف نشان میدهد که در داخل دولت آمریکا راهبرد واحدی وجود ندارد. در کنگره از ترامپ انتقاد شده است که بدون برنامهٔ روشن وارد جنگ شده است. با این حال، نشانههای تشدید تنش از مدتها پیش آشکار بود. از زمان سرکوب خشونتآمیز اعتراضات در ایران در اوایل سال ۲۰۲۶، آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه بهطور چشمگیری افزایش داده بود. اندکی پیش از آغاز جنگ، این حضور به سطحی رسیده بود که با استقرار نیروها پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ قابل مقایسه بود.
در داخل دولت آمریکا نیز تردیدهایی نسبت به این راهبرد وجود داشت. نظامیان ارشد مانند ژنرال دن کین و سیاستمداران بلندپایهای همچون معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، هشدار داده بودند که تغییر رژیم در ایران در شرایط کنونی از نظر نظامی بهسختی قابل تحقق است. جان بولتون، مشاور امنیت ملی در دورهٔ نخست ریاستجمهوری ترامپ و از حامیان مداخلههای نظامی در منطقه، از نبود آمادگی و فقدان راهبرد روشن انتقاد کرده است.
در عین حال، یک زمینهٔ دیپلماتیک قابلتوجه نیز وجود داشت. اندکی پیش از آغاز جنگ، آمریکا و ایران بار دیگر در حال مذاکره دربارهٔ توافقی احتمالی بودند. این مذاکرات از جمله با میانجیگری عمان انجام میشد. وزیر خارجهٔ عمان حتی یک روز پیش از آغاز جنگ در تلویزیون آمریکا اعلام کرده بود که ایران آماده است تقریباً با همهٔ خواستههای آمریکا موافقت کند. از درون دولت ایران نیز گفته شده بود که تهران قصد ساخت بمب اتمی ندارد و حتی آماده است دسترسی ویژهای به منابع خام ایران در اختیار آمریکا قرار دهد. بسیاری از ناظران تصور میکردند که واشینگتن بیش از تشدید نظامی، به گشایش اقتصادی ایران علاقهمند است و چنین توافقی را پیش خواهد برد.
با این حال، حمله انجام شد و همین امر پرسشهایی را برانگیخته است. یک توضیح ممکن این است که در داخل دولت آمریکا، جناح مداخلهگر دست بالا را پیدا کرده است. سیاستمدارانی مانند مارکو روبیو، وزیر خارجه، یا سناتور لیندزی گراهام، سالهاست که در قبال ایران و نیز کشورهایی مانند ونزوئلا و کوبا مواضعی تهاجمی دارند. با وجود وعدهٔ انتخاباتی ترامپ مبنی بر آغاز نکردن «جنگهای بیپایان» جدید، به نظر میرسد او اکنون بیش از پیش به این موضع نزدیک شده است. ترامپ در اظهارات اخیر خود گفته است که با رهبری کنونی ایران هیچ راهحل سیاسی ممکن نیست.
برای جمهوری اسلامی ایران، این جنگ تهدیدی وجودی است. رژیم در داخل و خارج کشور با فشار شدید روبهروست. تنها چند هفته پیش از آغاز جنگ، حکومت قیامی سراسری را بهشدت سرکوب کرده بود. دولت این سرکوب را با این ادعا توجیه کرد که اعتراضها توسط سرویسهای اطلاعاتی خارجی، بهویژه موساد و سیا، سازماندهی شده است. حتی در آن زمان نیز گفته میشد که این اعتراضها ادامهٔ جنگ دوازدهروزه با اسرائیل است.
بنابراین ایران پیش از آغاز جنگ کنونی نیز در وضعیت بحرانی دائمی قرار داشت. مشکلات اقتصادی، تورم و فساد سالها، اگر نگوییم دههها، بر کشور سایه افکندهاند. در همان حال، نظام اتحادهای منطقهای تهران نیز بهشدت تضعیف شده است. در چنین شرایطی، راهبرد جنگی ایران بر فرسایشی کردن جنگ و خریدن زمان استوار است. از نظر نظامی، ایران نمیتواند مستقیماً اسرائیل یا آمریکا را شکست دهد. بنابراین تهران تلاش میکند جنگ را به سطح منطقهای بکشاند و هزینهٔ آن را تا حد امکان بالا ببرد.
کنترل تنگهٔ هرمز به ایران این امکان را میدهد که تجارت جهانی انرژی را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد و از این طریق فشار اقتصادی بر کشورهای غربی وارد کند.
بخش مهمی از این راهبرد، استفاده از پهپادهاست. پهپادهای شاهد که روسیه نیز در جنگ اوکراین از آنها استفاده کرده است، در تولید تنها حدود ۵۰ هزار دلار هزینه دارند. در مقابل، موشکهایی که برای رهگیری این پهپادها به کار میروند، ده تا صد برابر گرانترند. این شکل از جنگ فرسایشی قرار است دشمنان را از نظر مالی تحت فشار قرار دهد.
در عین حال، ایران بهطور هدفمند پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای همسایه را هدف قرار میدهد. تقریباً همهٔ پایگاههای آمریکا در منطقه تاکنون آسیب دیدهاند. افزون بر این، اهداف اقتصادی مانند بنادر، پالایشگاهها و فرودگاهها نیز مورد حمله قرار گرفتهاند. شهرهایی مانند دبی، دوحه یا ابوظبی بهویژه آسیبپذیرند، زیرا مدل اقتصادی آنها بهشدت به پروازهای بینالمللی و جریان تجارت جهانی وابسته است. روایت رسمی ایران در این باره معنادار است: تهران میگوید از چنین اقداماتی متأسف است و در اصل مایل است با همسایگان خود در صلح زندگی کند، اما ناچار است از خود دفاع کند و همکاری کشورهای خلیج فارس با دشمنانش پیامدهایی دارد.
در نهایت، ایران از موقعیت جغرافیایی خود بهره میبرد. با کنترل تنگهٔ هرمز میتواند تجارت جهانی انرژی را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد و از این طریق فشار اقتصادی بر کشورهای غربی وارد کند.
پرسش تعیینکننده اکنون این است که این جنگ چه مدت ادامه خواهد یافت. به نظر میرسد هر دو طرف فعلاً بر توانایی ادامهٔ جنگ تکیه کردهاند. حتی اگر حملات هوایی زیرساخت نظامی ایران را تا حد زیادی نابود کند، این امر لزوماً به سقوط رژیم نمیانجامد. سپاه پاسداران ساختاری غیرمتمرکز دارد و میتواند حتی بدون فرماندهی مرکزی نیز به عملیات ادامه دهد.
ترامپ افزایش استقلال واحدهای مختلف ایرانی را نشانهٔ فروپاشی ساختار فرماندهی میداند. اما میتوان آن را بهگونهای دیگر نیز تفسیر کرد: بهعنوان نشانهای از اینکه نظام، با وجود از دست دادن بخشهایی از فرماندهی عالی، همچنان کار میکند.
اگر ایالات متحده واقعاً قصد سرنگونی رژیم را داشته باشد، احتمالاً حضور نیروهای زمینی اجتنابناپذیر خواهد بود. اما از نظر سیاسی، این امر در آمریکا بهسختی قابل توجیه است. از این رو، گزینههای دیگری مورد بحث قرار گرفته است؛ از جمله حمایت از متحدان منطقهای مانند نیروهای کرد در عراق یا عملیات محدود نیروهای ویژهٔ آمریکا.
اما پرسشهای بزرگتری دربارهٔ آیندهٔ سیاسی ایران وجود دارد. برخلاف برخی مداخلات پیشین، در حال حاضر نیروی سیاسی روشنی در تبعید وجود ندارد که بتوان آن را از بیرون به قدرت رساند. ایالات متحده و اسرائیل نیز رسماً تأکید میکنند که راهحل سیاسی آینده باید از داخل ایران شکل بگیرد. با این حال، ممکن است تماسهای غیررسمی با بخشهایی از نخبگان ایرانی که آمادهٔ تغییر جهت سیاسیاند، از هماکنون وجود داشته باشد.
در عین حال، نباید بسیج ایدئولوژیک نظام ایران را دستکم گرفت. جمهوری اسلامی خود را پروژهای مذهبی ـ ایدئولوژیک میداند. حملهٔ خارجی ممکن است حتی نتیجهٔ معکوس داشته باشد و وفاداری در درون ساختارهای حکومتی را تقویت کند.
با این حال، نباید فراموش کرد که مهمترین بازیگران برای آیندهای دموکراتیک در ایران چه کسانی هستند. آنها هماکنون در داخل کشورند، در زندانها.
در نهایت، آیندهٔ ایران بیش از هر چیز توسط جامعهٔ خود ایران تعیین خواهد شد. مردم ایران اکنون بزرگترین قربانیان این درگیریاند. در عرض چند هفته، هم قربانی کشتاری بیرحمانه از سوی دولت خود شدهاند و هم هدف بمبارانهای گستردهٔ خارجی قرار گرفتهاند. با این حال، این حملات خارجی در آغاز، از سر ناامیدی نسبت به شکست قیامهای داخلی، در بخشی از جامعه مورد استقبال قرار گرفت، هرچند معلوم نیست این وضعیت تا چه مدت ادامه یابد. همچنین روشن نیست که سناریوهای تجزیهٔ سرزمینی ایران، که در برخی مباحث بینالمللی و میان بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور مطرح میشود، در داخل جامعهٔ ایران واقعاً پشتیبانی پیدا خواهد کرد یا نه.
بسیاری از مردم شاید منتظر لحظهای باشند که دوباره بتوانند به خیابانها بیایند. اما در شرایط کنونی، چنین امکانی تقریباً وجود ندارد. جنگ تقریباً همیشه نوعی بسیج میهنپرستانه ایجاد میکند، حتی در میان کسانی که با حکومت خود مخالفاند. برای اسرائیل و ایالات متحده، این بدان معناست که زمان عاملی تعیینکننده است. هرچه جنگ طولانیتر شود، احتمال آن بیشتر است که حتی بخشهای منتقد نظام در جامعهٔ ایران نیز در برابر مداخلهٔ خارجی قرار بگیرند.
در عین حال، نباید فراموش کرد که مهمترین بازیگران برای آیندهای دموکراتیک در ایران چه کسانی هستند. آنها هماکنون در داخل کشورند، در زندانها. دهها هزار زندانی سیاسی در زندانهای ایران نگهداری میشوند و بسیاری از آنان اخیراً به مکانهای نامعلومی منتقل شدهاند. آنها در شرایط کنونی جنگی، در زمرهٔ آسیبپذیرترین گروهها قرار دارند. و تنها همین افرادند که میتوانند و باید کشور را در آینده به شکلی پایدار و دموکراتیک رهبری کنند.
منبع: بنیاد روزا لوکزامبورگ در آلمان
حمید محسنی در ایران متولد شده و در آلمان بزرگ شده است. او تحولات ایران را دنبال میکند و در ابتکارهای همبستگی چپگرایانه مشارکت دارد.