ارجِ نقد و نقدِ نقد یوسف جاویدان
همگان کمابیش پذیرفتهایم که آزادی بیان مهم است و حق نقد یک ارمغان انکارناپذیر شهروندی است. زمان آن رسیده تا تصویر را کاملتر کنیم و بطور عملی بپذیریم که نقد یک خیابان دوطرفه است و حق شهروندان است که نقدی را تایید یا رد کنند و نقدِ یک نقد نباید برابر با کوششی برای سانسور یا عملی ناسازگار با آزادی بیان شمرده شود. این بخش دوم بنظر بدیهی میآید اما اغلب با کسانی روبرو میشویم که از اینکه کسی نظری متفاوت با یک نقد مطرح شده ابراز میکند بر میآشوبند. نقد میتواند نگارشی باشد یا — چنانکه در دنباله جستار خواهیم دید — حتا در یک نگاره یا طرح نقش بندد. اگر کشیدن یک تصویر یا کارتون شامل آزادی بیان است طبیعی است که حق کسی که آن تصویر را نقد میکند نیز میبایست محترم شمرده شود.
وقتی کسی نقد شخص دیگری را میپذیرد اما برای مخالفت با کسانی که نقد را نقد میکنند مسالهی آزادی بیان را پیش میکشد میبایست احتیاط کرد. در این موارد بهتر است نگاه کرد و دید آیا نویسنده نگاهی دوجانبه به آزادی بیان دارد یا اینکه فقط نقد نخستین را مجاز میشمارد و جواب نقد را به بهانهی آزادی بیان رد میکند. اگر این نگاه دوجانبه در نوشتهای وجود نداشته باشد و نویسنده حق پاسخگویی به نقد را روشن و شفاف بیان و تأیید نکند آن وقت به این مسأله که انگیزهی نوشته دفاع از آزادی بیان است نمیتوان دل بست. نمیشود ادعا کرد که فقط کسی که ابتدا به ساکن نقدی را مطرح میکند حق ابراز عقیده دارد و دیگران اگر تأیید نکردند خاطی هستند. هم منتقد حق نقد دارد و هم آنکه پاسخی درخور به نقد میدهد بایستی بتواند آزادانه حرفش را بزند.
پاسخ به نقد و رد کردن آن نه به معنی مقدس پنداشتن سوژه نقد است و نه بخودی خود ناقض آزادی بیانِ منتقد. بله، هیچ سوژهای مقدس نیست. در کنار آن به یاد داشته باشیم که هیچ منتقدی نیز سلطان سخن و دارندهی حکم نهایی نیست و دیگران مجبور نیستند نقدی را که به خیام و فردوسی و نیما و دهخدا و یا هر کس و هر چیز دیگری مطرح شده بپذیرند و میتوانند نظری متفاوت با ناقد داشته باشند.
اگر کسی به منتقد گفت تو حق انتقاد نداری یا به هر نحو تلاش کرد تا جلوی اظهار عقیدهی او را بگیرد و یا ادعا کرد که فلان کتاب یا علامه مقدس است و فراتر از نقد قرار دارد بدیهی هست که دارد بر آزادی سخن دیگری پا میگذارد. اما اگر کسی نظری متفاوت با نظر منتقد ارائه داد یا از آن سوژه و کتاب دفاع کرد یا کاستیهای نقد منتقد را نشان داد منصفانه نیست که او را متهم به نقض آزادی بیان دیگری کنیم.
یادآوری این نکته لازم است که همان طور که ناقد دارای حق نقد است مخاطبان نیز حق تایید یا مخالفت دارند. متهم کردن کسی که نقدی را پاسخ میدهد به اینکه قصد دارد جلوی آزادی بیان منتقد را بگیرد و یا سوژه را قدیس میپندارد خودش میتواند به ابزار فشار برای بستن فضای گفتگو تعبیر شود.
(۲)
توطئهی «پیکنیک»!
حال از زاویهی دیگری به نقد نگاه کنیم. نقد یکی از ارکان مهم آزادی بیان است و نباید آن را توطئهای برای تخریب پنداشت. بدون رواداری و تشویق گفت و گو و نقد سازنده نمیتوان به دموکراسی پایدار رسید. نقد بالنده نه تنها برای داشتن یک جامعهی دموکراسیک لازم است بلکه به رشد علوم و امر آموزش نیز کمک شایانی میکند. دلیل رشد و بالندگی علوم انسانی در غرب آن است که سنت نقد در مغرب زمین نهادینه شده و به آن ارج فراوان میگذارند.
در شرایط جنگ و تهدیدهای امنیتی حساسیت بالاست و برانگیختگی زیادی در جامعه وجود دارد. این قابل درک است اما گاهی شدت برانگیختگی و واکنش به یک نقد نه تنها خارج از حد متعارف است که بسیار شدید و غلوآمیز بنظر میآید. چند وقت پیش کسی از یک نقد ساده به عرفان و به خواجه عبدالله انصاری بشدت بر آشفته بود. خشمگین و احساساتی شدن سر نقدهایی که در پیوند با مسایل حاد روز یا شعر و هنر پیش میآیند اغلب خاطرهای از تاریخ فرهنگ و هنر فرانسه را در دورهی پر آشوب قرن نوزدهم به یاد میآورد.

«نهار در سبزهزار» اثر ادوارد مانه، موزه دورسی، پاریس
نگارهی «نهار در سبزهزار» اثر ادوارد مانه نقاش فرانسوی که صحنهی عادی یک پیکنیک را در حومهی پاریس در نیمه قرن نوزدهم ترسیم کرده در زمان خود جنجال بزرگی به پا کرد.(*) اگر در فرهنگ ما شعر گاهی جنجالبرانگیز میشود در فرانسه این مسأله گهگاه در مورد نگارهها پیش میآمد.
همه چیز تابلو «نهار در سبزهزار» بجز یک نکته عادی مینماید. این نگاره دو مرد آراسته پاریسی را نشان میدهد که همراه بانویی در حومهی پاریس در کنار رودخانه به پیکنیک رفتهاند. کمابیش تمام عناصر این نگاره عادی هستند و نشان از زندگی روزمره دارند: منظرهای سرسبز در کنار رود و زنی که در آن نزدیکی در گدار کم عمق رودخانه با لباسی نازک پا در آب گذاشته و شاید نفر چهارم این جمع باشد. تنها نکتهی غیرعادی نقاشی این است که آن زنی که خیلی موقر و متین کنار دو مردِ آراسته نشسته لباس بر تن ندارد. البته بدن زن طوری نقاشی شده که بدن او چندان به چشم نمیآید و هیچ حرکت یا نشانهای از رفتار ناشایست یا خلاف عرف همگانی در نقاشی وجود ندارد. اما مجموع همین چند عنصر به اندازهی کافی ناساز و ناهمساز شمرده شد و دعوای بزرگی در پاریس به راه انداخت.
هر سال نمایشگاه بزرگ ملی فرانسه در «سالون» بزرگ پاریس بر پا میشد و صدها نگاره در آن به نمایش در میآمدند. در سال ۱۸۶۳ تعداد زیادی نقاشیهای کلاسیک و استورهای در سالون به نمایش در آمدند اما نقاشی «نهار در سبزهزار» برای نمایش پذیرفته نشد. این نگاره همراه تعداد زیادی نقاشیهای دیگر که از سوی داوران رد شده بودند در نمایشگاه دیگری با فرنام «نمایشگاه نگارههای رد شده» به نمایش در آمد. در میان نقاشیهای سالون اصلی پاریس و این نمایشگاه دوم نگارههای برهنه کم نبودند و از جمله در «سالون» یک نقاشی با فرنام «تولد ونوس» اثر الکساندر کابانل به نمایش در آمد که نه تنها برهنه بود حتا تا حدی اروتیک مینمود. اما چون این گونه نقاشی را جامعه از قرنها پیش پذیرفته بود و سوژههای استورهای از خدابانوی زیبایی و دیگر زنان داستانها عادی بشمار میآمدند هیچکدام از نقاشیهای برهنهی کلاسیک اعتراضی بر نیانگیختند. امپراتور ناپلئون سوم نقاشی برهنهی ونوس الههی زیبایی که تحسین زیادی برانگیخته بود و مقام اول نمایشگاه را از آن خود کرد خریداری نمود. در مقابل نقاشی مانه که زنی را متین و موقر در پیکنیک با دو نفر دیگر نشان میداد توفانی از اعتراض برانگیخت و رسوایی بزرگی به پا کرد تنها به این خاطر که بدن برهنهی او در چارچوب یک رخداد روزمره به تصویر کشیده شده بود و این به یک کنایهی اجتماعی و سیاسی تعبیر شد. نقاشی ونوس اثر کابانل «برهنه هنرمندانه» انگاشته میشد و آنچه مانه ترسیم کرده بود زنی بود «لخت و پتی» در کنار دو مرد بورژوا و به همین خاطر از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت.

«تولد ونوس» اثر الکساندر کابانل، موزه دورسی، پاریس
هزار جور گمانهزنی در مورد منظور و محتوای این نگاره مطرح شد و مدت زیادی روزنامهها و افکار همگانی پیرامون این بحث در تشنج بودند. همگان میپرسیدند قصد نقاش این نگاره چیست، چرا باید زنی بدون لباس در کنار دو مرد دیگر نشسته باشد؟ معنی پنهانی این نقاشی چیست، چه پیامی دارد و چه میخواهد بگوید؟ باور و سوءظن همگانی بر این بود که محتوای این نقاشی ارتباطی با وضعیت اجتماعی و سیاسی ملتهب آن روزگار دارد و بودند کسانی که میپنداشتند نقاش با نیتی آشوبگرانه ارزشهای فرهنگی فرانسه را به سخره گرفته است.
این نگاره هیچ نکتهی پنهانی و آشوبگرانهای نداشت. پیام سادهی آن میتوانست محدود به یک نکتهی هنری و اجتماعی باشد که همگان نقاشیهای برهنهی خدایان و استورهها را راحت میپذیرند اما اگر یکی از همان صحنهها به زندگی عادی آورده شود و از دایرهی تخیل و استوره بیرون بیاید جامعه آن را نمیپذیرد. برخورد تندی که ویژگان و شهروندان عادی با این نقاشی کردند چنین برداشتی را امکانپذیر میکند و نشان میدهد که شاید این نقاشی تنها میخواست با تحریک اندیشهها بطور ساده ریاکاری و دوگانگی برخورد اجتماعی را نشان بدهد.
اما انفجاری که این ماجرا به دنبال داشت بسیار فراتر از واکنش اجتماعی به یک نقد فرهنگی ساده بود و دامنهی آن چنان گسترده شد که حتا منتقدان این نقاشی و مخالفان مانه را متعجب کرد. واقعیت این بود که فرانسه داشت سدهی پر آشوبی را از سر میگذراند و همگان بیش از حد برانگیخته بودند و به هر حادثهای واکنش تند نشان میدادند. اگر جو فرانسه چنان ملتهب نبود چنان رسوایی بزرگی پیرامون این نقاشی ادوارد مانه — و نقاشی دیگرش که «المپیا» نام دارد — بوجود نمیآمد و تا این حد گسترده نمیشد.
شرایط حاد فرانسه در آن برش زمانی باعث میشد که عدهای فکر کنند «نهار روی چمن» محصول یک توطئه فرهنگی است و ارکان جامعه را تهدید میکند! و اینگونه نبود.
(۳)
نقد، خیابانی دوسویه
در این دو بخش کوتاه از دو زاویه گوناگون به پرسمان نقد نگاه کردیم. یکی کسانی که نقد را بر نمیتابند و ممکن است آن را حتا توطئه بپندارند و دیگر کسانی که پاسخگویی به نقد را تاب نمیآورند. میتوان به عنوان یک جامعهی پویا و در حال رشد تعادلی بین این دو رویکرد برقرار کرد و با تلاش برای نهادینه کردن رواداری هم پذیرای نقد بود و هم از سوی دیگر انتظار پاسخگویی به نقد را داشت.
رواداری خیابانی دوسویه است. نه نقد فردوسی میتواند این رکن ریشهدار فرهنگ ایران را خدشهدار کند و نه پاسخگویی به منتقد فردوسی به معنی خاموش کردن آوای نقادی است.
در این شرایط دشوار که جنگ و تهدیدهای یک دولت اشغالگر بر ایران سایه انداخته برخورد آرام و عقلانی شاید دشوارتر از شرایط عادی بنماید اما این کار امکانپذیر است و بایستی تبادل آزادانهی آرا را از هر دو سو تشویق کرد.
نقد جزیی تفکیک ناپذیر از دموکراسی است اما بد نیست این را در نظر داشته باشیم که طرز برخورد ما با پدیدهی نقد و با دو سوی متضاد در یک مساله موضع خود ما به عنوان ناظر و شخص سوم را به نمایش میگذارد. کسی که خود را در مقام ناظر بیطرف و دلسوز آزادی بیان قرار میدهد اما جانب یکی از دو طرف گفتگو را میگیرد و سوی دیگر را بدون دلیل قانعکننده متهم به نقض آزادی بیان میکند دیگر ناظر بیطرف بشمار نمیآید بلکه میخواهد از آزادی بیان برای پیش بردن نظر خود بهرهوری کند.
اگر هدف ما از یک نوشته یادآوری این نکته است که آزادی بیان مهم و شایندهی ارجگذاری است شاید بهتر آن باشد که بگونهای شفاف و روشن حق هر دو سوی یک نظر را برای بیان آزادانه محترم بداریم و از یاد نبریم که هم نقد به کسی چون دهخدا مجاز است و هم حق فردی که پاسخی به این نقد میدهد بایستی محترم شمرده شود.
یجج
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت:
* مانه گاهی با مونه نقاش بزرگ امپرسیونیست اشتباه گرفته میشود، این دو هنرمند بلندآوازه معاصر بودند اما دو سبک متفاوت داشتند. کلود مونه از چهرههای نامور دبستان امپرسیونیسم است ولی نقاشی ادوارد مانه رئالیستی است، هرچند با نقاشیهای آکادمیک و آثار کسانی چون کابانل تفاوتهای زیادی دارد. علیرغم رئالیستی بودن آثار مانه از حیث سبک و محتوا نوگرا هستند و فضای نقاشی او مسطح است و ژرفای سه بعدی نقاشی کلاسیک را ندارد.
نهار در سبزهزار