درگیری لفظی که در روزهای اخیر فضای تبادل مواضع میان ایالات متحده آمریکا و ایران بر سر موضوع غنیسازی اورانیوم در خاک ایران را در برگرفته، نتیجه تحولی ناگهانی در روند مذاکرات نیست. رد و بدل کردن مواضع بر سر مسئله غنیسازی که در روزهای گذشته؛ بهویژه پس از پایان سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا به سعودی و سپس امارات و قطر پررنگتر شد ریشه در مراحل پس از دور سوم مذاکرات غیرمستقیم دارد و در پی دور چهارم، با وضوح و تندی بیشتری ادامه یافت؛ تا جایی که اکنون سخن از «خطوط قرمز» به میان آمده که مذاکرهکنندگان پیش از دور پنجم، که زمان اجرای آن همچنان در ابهام است، ترسیم کردهاند.
دولت آمریکا که در پی دستیابی به توافقی با ایران است که در مضمون و شروط خود با توافق امضاشده توسط باراک أوباما، رئیسجمهوری پیشین در سال 2015 تفاوت دارد و به ترامپ امکان میدهد تا از «دستاوردی واقعی و پیشرفته» سخن بگوید، با پافشاری و سرسختی آشکار ایران در مسیری روبهرو است که این کشور پیش از نشستن بر سر میز مذاکرات برای آن ترسیم کرده است؛ مسیری که ممکن است ایران را ناچار به ارائه امتیازهایی کند تا بتواند به نقطهای میانه میان مطالبات خود و مطالبات دولت آمریکا دست یابد.
میزان خوشبینی و فضای مثبت حاکم بر دور نخست و دوم از مذاکرات غیرمستقیم که به توافقی درباره چارچوب کلی مذاکرات، اهداف آن، و موضوعات قابل طرح در نشستها منجر شد. در آن زمان نشانی از اختلاف دیدگاه درباره ادامه فعالیتهای غنیسازی در خاک ایران نداشت. خطوط قرمز ترسیمشده در این دو دور، عمدتاً بر خواست آمریکا متمرکز بود؛ خواستی مبنی بر برداشتن گامهایی از سوی ایران که اطمینان دهند این کشور در پی دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی نیست وسطوح بالای غنیسازی را کنار میگذارد.
این خطوط قرمز همچنین با امکان بررسی سازوکارهایی برای تعامل با ذخایر اورانیوم با درصد غنای بالا نیز همراه شده بود؛ سازوکارهایی که چهبسا با مکانیسمهای پذیرفتهشده برجام، همراستا باشد.
در برابر این امتیازدهیهای احتمالی ایران، انتظار میرود ایالات متحده با حفظ حق تهران برای ادامه فعالیتهای غنیسازی اورانیوم در سطح 3.67 درصد برای تولید برق، در حجم محدود و در خاک ایران موافقت کند. بر همین مبنا آمریکا با تمامی این فعالیتها و کلیت برنامه هستهای ایران تحت نظارت سختگیرانه بازرسان بینالمللی، از جمله بازرسان آمریکایی، موافقت خواهد کرد؛ نکتهای که مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، بار دیگر به آن اشاره کرده و از آمادگی کشورش برای پذیرش حضور بازرسان آمریکایی بهمنظور تقویت اعتماد نسبت به ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای سخن گفته است.
در مقابل، ایران انتظار دارد دولت ترامپ با صدور تصمیمی رسمی، تحریمهای اقتصادی وضعشده در گذشته از سوی واشینگتن یا دستکم بخشی از آنها را که بهدلیل فعالیتهای هستهای ایران اعمال شده بود، لغو کند.
ورود مستقیم علی خامنهای به عرصه واکنش به مواضع دولت آمریکا نیز بر ابهام موجود درباره سرنوشت مذاکرات غیرمستقیم افزود و احتمال رسیدن آنها به بنبست را تقویت کرد؛ مداخلهای که در عین حال بهمنزله تهدیدی آشکار از سوی عالیترین مقام نظام و تصمیمگیر اصلی در مسیر مذاکرات تلقی میشود که میتواند سرنوشت نهایی این گفتوگوها را – چه در مسیر موفقیت و چه در راستای شکست – رقم بزند.
پافشاری دو طرف بر بزرگنمایی اختلافات مربوط به خطوط قرمزی که هر یک برای نتیجه مطلوب از مذاکرات ترسیم کردهاند، الزاماً به معنای آن نیست که اختلاف اصلی دقیقاً بر سر این یا آن بند خاص است، بلکه در عمق خود حامل تفاوتهای بنیادینتری است که از مسئله غنیسازی فراتر رفته و حوزههای دیگری را دربر میگیرد؛ حوزههایی که در اولویت اهداف آمریکا قرار دارند، بهویژه اموری که به نگرانیهای غرب و منطقه از جاهطلبیهای ایران، نقش و نفوذ منطقهای آن بازمیگردد. همچنین توانمندیهای نظامی این کشور که همواره منشأ نگرانی و واهمه برای این طرفها بوده و هست نیز مزید بر علت است.
توسل دولت آمریکا به اینگونه مطالبات یا مواضع، موضوع جدیدی نیست؛ چرا که در جریان مذاکراتی که بیش از یک دهه پیش توسط دولت باراک اوباما هدایت میشد نیز سابقه داشته است. در آن مقطع اما تهران قادر بود پیامهای هشدارآمیز خود را از طریق متحدانش در منطقه منتقل کند که در آن برهه در اوج قدرت بودند. بیتردید، مواضعی که از سوی حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، در آن دوره ابراز میشد، بهوضوح در راستای تقویت جایگاه مذاکرهکننده ایرانی و پشتیبانی از آن در برابر خواستههای طرف آمریکایی عمل میکرد؛ بهویژه در برابر فشارهایی که از سوی مذاکرهکننده فرانسوی، که نقش پلیس سختگیر و نماینده نگرانیها و مطالبات اسرائیل را ایفا میکرد، وارد میشد.
از سویی تحولات اخیر منطقه و فروپاشی قدرت بازوهای ایران در سطح منطقه، پس از ضرباتی که از هفتم اکتبر 2023 و عملیات «طوفان الاقصی» به آنها وارد آمد، موجب شد نظام ایران بهطور مستقیم مسئولیت پاسخگویی به مطالبات آمریکا و اسرائیل را برعهده گیرد و در نتیجه، مسیر تشدید مواضع و ابهامآفرینی درباره سرنوشت مذاکرات را در پیش بگیرد؛ بهویژه در صورتی که طرف آمریکایی همچنان بر برچیدن کامل غنیسازی اورانیوم در خاک ایران، پافشاری ورزد.
تعلیق مذاکرات یا تأخیر در دستیابی به راهحلها و تفاهمات میان واشینگتن و تهران، ممکن است به سود هیچیک از دو طرف نباشد؛ بهویژه که با نزدیک شدن به موعد پایان مهلتهای تعیینشده در قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل در اکتبر آینده، فرصت زمانی در دسترس، در حال تنگتر شدن است. این وضعیت میتواند مسیر را برابر کشورهای اروپایی عضو تروئیکا ــ که از روند مذاکرات کنار گذاشته شدهاند ــ بگشاید و مقدمهای باشد برای ارجاع دوباره پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، اینبار تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل، که خود میتواند وضعیت را برای همه طرفها، پیچیدهتر سازد.
در چنین شرایطی، ممکن است برای طرف ایرانی دشوار باشد که بدون پشتیبانی ایالات متحده، موضع کشورهای تروئیکای اروپایی را طی مدت زمان باقیمانده تغییر دهد؛ بهویژه در حالی که شکاف میان تهران و این پایتختها طی سه سال گذشته بهدلیل اتهام کمک نظامی ایران به روسیه در جنگ اوکراین، عمیقتر شده است.
با این حال، بازگشت تحریمها از مسیر شورای امنیت میتواند برای رئیسجمهور آمریکا فرصتی فراهم کند تا در صورت فروپاشی مذاکرات، با استفاده از گزینه تحریم و محاصره اقتصادی شدید علیه ایران وارد عمل شود؛ بدون آنکه نیاز باشد به گزینه نظامی متوسل شود که ظاهراً مورد تمایل شخصی او نیست و از پشتیبانی کشورهای منطقهایِ حامی راهحل مسالمتآمیز هم برخوردار نیست. تنها استثنا در این میان اسرائیل است، که ممکن است گزینه نظامی را بهترین راهکار برای رهایی از فشارهای ناشی از تداوم جنگ در نوار غزه بداند.
در مقابل، تهران که در پی پایان دادن به وضعیت دشمنی و آغاز مرحلهای جدید در روابط خود با واشینگتن است، گرچه همچنان بر مسیر مذاکره پافشاری میکند، اما چهبسا در برابر بازگشت به سیاست محاصره و تحریم مقاومت نکند؛ بهشرط آنکه از ارائه امتیازهای دردناک و نگرانکننده در برابر شروط آمریکا معاف بماند.
این بدان معناست که بازی «لبه پرتگاه» برای هر دو طرف، امری محتمل است؛ در حالی که باب «مذاکره از مسیرهای پنهان» همچنان باز گذاشته میشود تا شاید فرصت تازهای برای توافق پدید آید.
منبع: ایندپندنت عربی