اندیشه ، فلسفه
تاریخ
اقتصاد
  • برقراری اجباری سانترالیسم دموکراتیک
    یکم- آیا نظام موجود بانکداری در ایران کارآمدی دارد؟ همه کسانی که به نظام بانکی نگاه کارشناسانه و نیز مطابقت دادن این نظام با بانکداری مدرن دارند بر این باورند آنچه به عنوان بانکداری در جمهوری اسلامی عمل می‌کند فاقد
  • مسعود نیلی: کار صندوق بازنشستگی در ایران تمام شد
    شکی نداریم که کشور ما در شرایط بسیار سختی قرار گرفته که هیچ‌گاه در تاریخ با مشکلاتی به این عمق و تنوع به‌صورت همزمان مواجه نبوده است. این روند تدریجی قابل پیش‌بینی بود. کارشناسان با تهیه گزارش‌های مختلف،
  • ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد
    استاد دانشگاه گفت: ستون فقرات حکمرانی باید «رشد و توسعه اقتصادی» باشد. بر اساس برآورد کارشناسان انرژی و محیط زیست، برای رسیدن به شرایط نرمال، کشور به ۴۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵
  • چشمشان رابرروی خطر می بندند
    یکم- چند روزی بیشتر به اجرای تهدید کشیدن ماشه در پرونده هسته‌ای از سوی سه‌گانه اروپایی باقی نمانده است. براساس تهدیدی که از سوی سه غول اروپایی صورت گرفته اگر جمهوری اسلامی برخی شرایط اعلام شده از

احمد کسروی، تاریخ‌نگار، پژوهشگر، حقوق‌دان و اندیشمند برجسته ایرانی، به دلیل نقدهای صریح و بی‌پرده‌اش بر مذهب شیعه، شهرتی جنجال‌برانگیز یافته بود. یکی از آثار شاخص و بحث‌برانگیز او، کتاب «شیعی‌گری» است که نخستین بار در سال ۱۳۲۲ هجری شمسی منتشر شد. در این اثر، کسروی به چالش کشیدن باورها و آیین‌های شیعه ۱۲ امامی پرداخت و ریشه‌های تاریخی آن‌ها را واکاوی کرد. او به طور مشخص، آیین‌های سوگواری ماه محرم، به ویژه مراسم بزرگداشت واقعه عاشورا را به دلیل آنکه نمونه بارزی از انحراف هم از تعالیم اصیل اسلام و هم از عقلانیت می‌دانست، مورد نقد شدید قرار داد. رویکرد انتقادی تند کسروی، واکنش‌های شدیدی را در زمان خودش برانگیخت و حتی منجر به صدور فتوای تکفیر برای او و نهایتاً ترورش در اسفند ۱۳۲۴ شد. این مقاله، با استناد به دیدگاه‌های کسروی، به نقد فلسفی آیین عاشورا و سنت‌های پیرامونش می‌پردازد.

تحول تاریخی مراسم عاشورا برای شیعیان، یادبود عاشورا صرفاً یک واقعه تاریخی نیست، بلکه به صورت یک سلسله آیین‌های سوگواری و عزاداری پرشور و هیجان هر سال در ماه محرم برگزار می‌شود. کسروی در پژوهش‌های تاریخی خود به این نکته اشاره می‌کند که سوگواری‌های سازمان‌یافته برای کربلا، طی قرون ابتدایی اسلامی و سال‌های نزدیک به خود حادثه، به گستردگی دوره‌های بعد نبوده است. در دوران خود امامان شیعه، عزاداری عاشورا بیشتر در حد اندوه درونی و یادآوری محدودی از واقعه کربلا بود و گزارش تاریخی از برگزاری مراسم عزاداری به شکل عمومی در آن دوران وجود ندارد. برای نمونه، کسروی اشاره می‌کند که تنها در دوران آل‌بویه در سده چهارم هجری در بغداد، تحرکات و هیجاناتی میان شیعیان پدید می‌آمد و مراسمی ترتیب داده می‌شد؛ اما پس از آن تا چند قرن هیچ نشانی از این مراسم در متون تاریخی دیده نمی‌شود.

مراسم رسمی و گسترده عاشورا، آن‌طور که امروز می‌شناسیم، نخستین بار حدود ۹۰۰ سال پس از واقعه کربلا و در دوران صفویان شکل گرفت، زمانی که تشیع به مذهب رسمی ایران تبدیل شد. در این دوران، ملا حسین کاشفی با نگارش کتاب «روضةالشهدا»، روایت کشتار کربلا را به زبان فارسی بازگو کرد که در مجالس خوانده می‌شد و اصطلاح «روضه‌خوانی» از همین جا به وجود آمد. پادشاهان صفوی و درباریان نیز خود برگزاری این مراسم را بر عهده گرفتند و آیین‌هایی مانند تعزیه (نوعی نمایش مذهبی از داستان کربلا) را رواج دادند.

در دوران قاجار، مراسم عزاداری محرم به گسترده‌ترین شکل خود رسید. گزارش‌های مسافران اروپایی حاکی از آن است که این مراسم در ایران، قفقاز و بخش‌های شیعه‌نشین هند به شکل گسترده و سازمان‌یافته‌ای برگزار می‌شد. طی ۱۲ روز محرم، صدها مجلس روضه‌خوانی برپا می‌شد و دسته‌های بزرگ عزاداران در کوچه و بازار به سینه‌زنی، زنجیرزنی و سایر مراسم عزاداری می‌پرداختند. روضه‌خوانی به یک شغل پردرآمد تبدیل شده بود و حتی افراد ثروتمند و بانفوذ، روضه‌خوان‌های اختصاصی استخدام می‌کردند و به آن‌ها القاب افتخاری مانند «سلطان‌الذاکرین» می‌دادند [2، 6]. کسروی نقل می‌کند که در روز دهم محرم (عاشورا)، «دیوانگی بالا می‌گرفت» و صدها دسته سینه‌زن و غمه‌زن با سرهای شکافته و کفن‌های خون‌آلود در خیابان‌ها ظاهر می‌شدند؛ حتی بزرگان و بازرگانان نیز پابرهنه و سر و روی گل‌آلود در صف عزاداران راه می‌رفتند. برخی از عزاداران آن‌قدر بر سر و سینه خود می‌کوبیدند که از حال می‌رفتند و گاه بر اثر شدت آسیب‌ها جان می‌باختند [2، 3]. ساخت سازه‌های بزرگ «نخل» (نماد تابوت امام حسین) و حرکت دادن آن‌ها در خیابان‌ها نیز از رسوم این دوران بود که گاه به درگیری میان هیئت‌ها می‌انجامید.

با این حال، در دوران رضا شاه پهلوی، در جریان پروژه مدرن‌سازی ایران، تلاش حکومتی برای محدود کردن مراسم عاشورا صورت گرفت. دولت پهلوی این آیین‌های پرهیجان مذهبی را مغایر با نظم و مدرنیزاسیون تلقی می‌کرد. اگرچه عزاداری عاشورا به طور کامل ممنوع نشد، اما نظارت شدیدی بر شکل و محتوای آن اعمال شد. مراسم تنها در فضاهای بسته مجاز بود؛ غمه‌زنی و زنجیرزنی شدید، برگزاری دسته‌های شلوغ خیابانی، تعزیه‌های پرجمعیت و استفاده از بلندگو در معابر عمومی ممنوع شد. این محدودیت‌ها حدود ۱۰ سال شور و گستره عزاداری‌ها را کاهش داد، اما پس از سقوط رضا شاه در سال ۱۳۲۰، این آیین‌ها به سرعت احیا شدند و به بخش جدایی‌ناپذیر از هویت دینی اقشار مذهبی مردم ایران تبدیل گشت.

نقدهای بنیادین کسروی بر آیین عاشورا با توجه به چنین پیشینه و جایگاه احساسی عمیقی که عاشورا در فرهنگ شیعه پیدا کرده، نقد این آیین کار آسانی نیست. با این وجود، احمد کسروی و برخی روشنفکران منتقد مذهب، نقدهای تندی را از موضع عقل‌گرایی و اصلاح‌خواهی متوجه فلسفه عزاداری عاشورا و آثارش بر جامعه کردند.

۱. انحراف از حقیقت تاریخی و اسطوره‌سازی: نخستین نکته‌ای که رویکرد فلسفی-تاریخی کسروی به عاشورا نمایان می‌کند، تفاوت بین حقیقت تاریخی این واقعه و نحوه تصویرسازی از عاشورا در سنت شیعه است. کسروی معتقد بود که روایت کربلا طی قرن‌ها به قدری با افسانه‌ها و پیرایه‌ها آمیخته شده که مرز بین واقعیت و اسطوره را نامشخص و مبهم کرده است. به باور او، بخش زیادی از داستان‌هایی که مردم در روضه‌ها می‌شنوند، ساخته و پرداخته ذهنیات و عواطف روحانیون در سده‌های پس از واقعه عاشوراست.

برای مثال، داستان دختر خردسال امام حسین (ع) به نام رقیه که پس از واقعه کربلا در خرابه‌های شام از شدت غم پدر جان سپرد، به شدت احساسات‌برانگیز است. اما به گزارش احمد کسروی و بر پایه منابع تاریخی معتبر، وجود چنین دختری در میان فرزندان امام حسین به روشنی ثبت نشده و ماجرای رقیه در منابع اولیه اسلامی دیده نمی‌شود. در مقابل، دختر دیگری از امام حسین به نام سکینه وجود داشته که شخصیت تاریخی شناخته‌شده‌ای است. کسروی با استناد به منابع تاریخی یادآوری می‌کند که سکینه سال‌ها پس از عاشورا زنده بود، ازدواج کرد و زندگی نسبتاً آرامی داشت. در روضه‌ها، گاه این دو شخصیت (رقیه و سکینه) با هم خلط شده‌اند یا ماجرای رقیه به گونه‌ای مطرح شده که گویی تأیید تاریخی دارد، در حالی که چنین نیست.

همچنین، بنا به برخی منابع تاریخی، امام سجاد (پسر امام حسین) پس از واقعه کربلا با یزید بن معاویه صلح کرد و زندگی عادی در پیش گرفت. کسروی این نکته را «شگفت‌آور» می‌داند که بازماندگان حسین (ع) خودشان پس از گذشت یکی دو سال با آن پیش‌آمد تلخ کنار آمدند و به زندگی عادی بازگشتند، ولی شیعیان امروز پس از ۱۳۰۰ سال هنوز به خاطر اتفاقی که افتاده بر سر و روی خود می‌کوبند و به شدت سوگواری می‌کنند. کسروی می‌پرسد: «آیا این امر نشانه‌ای از عقل‌گریزی مردم نیست؟». او این اندوه تاریخی و استمرار عزاداری را نشانه‌ای از عدم نگاه عقلانی به تاریخ و نوعی ناتوانی در پذیرش این واقعیت می‌دانست که حوادث تاریخی، هرچند ناگوار، زمان‌مند و محدود به دوران خودشان هستند. به اعتقاد او، اسطوره عاشورا در فرهنگ شیعه چنان قدسی شده که از چارچوب واقعیت تاریخی فراتر رفته و به یک نمایش آیینی ابدی تبدیل شده است. کسروی این پرسش را مطرح می‌کند که آیا بزرگداشت فضایل اخلاقی و شجاعت حسین بن علی مستلزم این است که هر سال ساعت‌ها و روزها را به گریه و زاری بر گذشته‌های دور بگذرانند؟ آیا عزاداری سنتی به شکل کنونی صرفاً یک عادت فرهنگی نیست که بدون تفکر هر سال تکرار می‌شود؟.

۲. ناسازگاری با عقلانیت و خردگرایی: یکی از بنیادی‌ترین انتقاداتی که بر مراسم عاشورا وارد شده، ناسازگاریش با عقل سلیم و منطق عملی است. میرزا فتحعلی آخوندزاده، متفکر پیشروی عصر مشروطه، با لحنی اعتراضی می‌پرسید: «چه لزومی دارد آدمی به خاطر نقل حادثه‌ای که چندین قرن از آن می‌گذرد اوقات خود را دائماً تلخ کند و از کسب و کار بماند؟ این عزاداری‌ها نه برای ما فایده دارد و نه برای امام حسین».

کسروی همین دغدغه را پررنگ‌تر بیان می‌کند. او شرکت در مراسم گریه و زاری بر واقعه‌ای که در گذشته‌های دور رخ داده را نوعی رویگردانی از خرد و فاصله گرفتن از عقل عملی تلقی می‌کند. او تصریح می‌کند که داستان کربلا هر قدر هم که عاطفی و تاثیرگذار باشد، مربوط به ۱۳ قرن پیش است و پرداختن افراطی به آن در زمان حال نتیجه‌ای ندارد جز غفلت از نیازهای فوری زندگی و نیازهای امروز جامعه. کسروی می‌نویسد: «شیعیان چنان غرق در ماتم گذشته شده‌اند که گویی خرد خود را قربانی احساسات و هیجانات کردند».

او حتی از منظر الهی نیز این رفتار را بی‌معنا می‌داند و استدلال می‌کند که اگر دین‌داران بر این باورند که خداوند از بر سر و سینه کوبیدن و از گریه و زاری بندگانش برای حسین (ع) خشنود می‌شود و به آن‌ها پاداش می‌دهد، سخت در اشتباهند. کسروی می‌گوید: «در دینی که هنوز پیوندی با عقل داشته باشد، خدا از کاری خشنود گردد که بخردانه باشد و سودی از آن برخیزد. گریه و مویه به یک داستان کهن هزار ساله چه سودی تواند داد و چرا خدا به آن پاداش دهد؟». به بیان دیگر، گریه کردن برای امام حسین نه تنها کمکی به او نمی‌کند و گذشته را تغییر نمی‌دهد، بلکه از سر توقع ثواب اخروی هم که باشد، نوعی معامله نابخردانه با خدا تلقی می‌شود. از دیدگاه فلسفی، ارزش معنوی یک عمل وابسته به عقلانی بودن و اخلاقی بودن آن عمل است؛ بنابراین، چنین هیجان‌زده شدن و جوگیر شدن در مراسم عاشورا مطابق فلسفه اخلاق ارزش معنوی ندارد، چون نه با عقلانیت سازگار است و نه پیامد اخلاقی مثبتی دارد و عملی که ارزش معنوی نداشته باشد، حتی نمی‌تواند یک فضیلت دینی قلمداد شود.

کسروی از آثار روانی منفی حاصل از تداوم حزن و اندوه نیز غافل نمی‌ماند. او می‌پرسد: «وقتی ملتی هر ساله بخش عمده‌ای از تقویم خود را به گریه و زاری کردن و یادآوری مصیبت‌ها می‌گذراند، آیا این روی روان جمعی و روحیه ملی اثر مایوس‌کننده‌ای به جا نمی‌گذارد؟». آقاخان کرمانی، روشنفکر عصر قاجار، می‌گفت: «مراسم عزاداری رایج، آیین کامرانی و شادی را از میان ملت برمی‌اندازد و مردم را به جای نشاط و امید دچار حسرت و اندوه مزمن می‌کند». به بیان ساده، فرهنگ غم‌محور عاشورایی، شادی و پویایی را از زندگی اجتماعی می‌گیرد و جامعه را به جای حرکت به جلو، در گذشته متوقف می‌کند.

۳. سوءاستفاده سیاسی و رواج خرافات: نقد دیگر کسروی بر سوءاستفاده سیاسی از عزاداری‌های عاشورا بود. او کارکرد سیاسی آیین عاشورا را زیر ذره‌بین برد و معتقد بود که مراسم پرزرق و برق محرم صرفاً یک ابزار عاطفی و هیجانی در خدمت دین نبوده، بلکه طی تاریخ یک ابزار سوءجویی سیاسی در دست صاحبان قدرت هم بوده است. کسروی یادآوری می‌کند که سران و مبلغان تشیع از همان سده‌های نخستین فهمیدند که می‌توانند از مظلومیت حسین بن علی برای خودشان سرمایه اجتماعی بسازند. داستان کربلا به گونه‌ای روایت می‌شد که دل‌های مردم عادی به رحم بیاید و همدلی و هواداریشان به طور ناخودآگاه به سوی راویان داستان کربلا جلب شود. به تعبیر دیگر، سیاست مظلوم‌نمایی از طریق گریاندن مردم بر حسین، حربه‌ای برای پیشبرد اهداف روحانیون و رهبران شیعه در طول تاریخ بوده است.

این مدعا با شواهد تاریخی تایید می‌شود؛ برای مثال، در دوران صفوی که تشیع ابزار مشروعیت حکومت بود، عزاداری محرم با حمایت مستقیم صاحبان قدرت به اوج خود رسید. پادشاهان صفوی خود در دسته‌های عزاداری شرکت می‌کردند یا تعزیه راه می‌انداختند تا بین توده‌های شیعه و حلقه قدرت یک پیوند عاطفی بسازند. در دوران صفویه، عاشورا را از یک واقعه تاریخی به یک نمایش تاثیرگذار برای تحریک احساسات جمعی توده‌های مردم تبدیل کردند؛ ابزاری که هم در خدمت هویت‌سازی شیعه بود و هم در راستای تقویت مشروعیت سیاسی صفویان. روحانیون و زمام‌داران سیاسی با تکیه بر احساسات دینی مردم از قدرت نرم بهره می‌گرفتند تا وفاداری عمومی را جذب کنند و آن‌ها را در جبهه خود بسیج کنند.

علاوه بر جنبه سیاسی، از منظر کسروی، آیین عاشورا بستری برای رواج خرافات به موازات کسب منافع مادی نیز بود. او با ذکر مصادیق تاریخی نشان می‌دهد که چگونه در دوران قاجار، عده زیادی روضه‌خوان‌های حرفه‌ای ظهور کردند که از راه نقل مصیبت امرار معاش می‌کردند و ثروت می‌اندوختند. کسروی می‌نویسد: «در شهرهایی مثل تبریز یا تهران تعداد روضه‌خوان‌ها به صدها تن می‌رسید و بسیاری از آن‌ها نه تنها زندگی خود را از این راه می‌گذراندند بلکه به ثروت و موقعیت اجتماعی بالا هم دست یافته بودند». به این ترتیب، عزاداری محرم به یک حرفه و صنعت بدل شد که هر چقدر مصائب کربلا را اغراق‌آمیزتر بیان می‌کرد، موجب جلب مشتری و درآمد بیشتر می‌شد [6، 7]. این مسئله ناگزیر به افزایش خرافات و تحریفات تاریخی در روایت‌ها دامن زد، چون هر روضه‌خوانی می‌کوشید مجلس خود را پررونق‌تر، پرشورتر و سوزناک‌تر کند و برای این کار چاره‌ای جز افزودن بر شدت مصیبت‌ها و افزودن بر شدت کرامات و شگفتی‌ها و معجزات نداشت. نتیجه این شد که با گذشت زمان، لایه‌هایی از داستان‌های ساختگی بر متن واقعی تاریخی کربلا افزوده شد تا احساسات مردم هر بار بیش از پیش برانگیخته شود.

حتی از منظر نو اندیشان دینی، این فرایند کم‌رنگ شدن مرز بین واقعیت و خیال در آیین عاشورا بسیار آسیب‌زا است، چون باعث می‌شود ایمان دینی مردم بر پایه داستان‌های اغراق‌شده و بعضاً موهوم بنا شود، نه بر پایه خردورزی و حقیقت‌جویی. کسروی معتقد بود وقتی نسل‌های شیعیان به جای اینکه با جنبه‌های خردگرایانه دین آشنا شوند، ذهنشان با انبوهی از داستان‌های اغراق‌آمیز و مشکوک تاریخی پر می‌شود، نتیجه‌اش چیزی نیست جز انحطاط فکری توده متدین جامعه. از منظر او، عزاداری محرم در شکل سنتی‌اش یکی از کانون‌های اصلی انباشته شدن خرافات در فرهنگ دینی ماست.

۴. جلوه‌های خشونت‌آمیز و آثار اجتماعی و بین‌المللی: یکی از محورهای نقد فلسفی عاشورا، توجه به ماهیت خشن و ناسازگاری برخی از آداب و رسوم عاشورا با تمدن مدرن است. آن‌چه در دسته‌های غمه‌زنی، زنجیرزنی، گِل‌مالی و خاک بر سر ریختن دیده می‌شود، از دید ناظران بیرونی نه تنها جلوه‌ای از ایمان نیست، بلکه نمودی از خشونت و تحقیر کرامت جسم انسان است. کسروی صحنه مردانی ژولیده و آشفته، گاهی با سرهای شکافته که هیجان‌زده بر سر خود خاک و گل می‌ریزند و نعره‌کشان در کوچه‌ها راه می‌روند را به قبایل بدوی پیشاتمدن تشبیه می‌کند. او می‌گوید شیعیان ساده‌دل نه تنها این رفتارها را ناپسند نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را نوعی هنر و افتخار مذهبی می‌پندارند، غافل از اینکه این رفتارها نظم اجتماعی و کرامت انسانی را مخدوش می‌کنند. از منظر عقلانی و اخلاقی، انسان نباید به خودش آسیب وارد کند؛ بنابراین آیینی که پیروانش را به زاری کردن و زجه زدن و به زخمی کردن بدن خود وا می‌دارد، باید حتماً مورد پرسش و نقد جدی قرار بگیرد. بسیاری از فقهای معاصر نیز در دهه‌های اخیر فتوا داده‌اند که غمه‌زنی و هر عمل عزاداری که موجب آسیب زدن به بدن یا بی‌حرمتی دین شود، حرام است. این نشان می‌دهد که حتی در درون گفتمان دینی امروز، خودزاری در آیین عاشورا مشروعیت جامعی ندارد و بیشتر حاصل رسوم فرهنگی است تا الزامات دینی.

علاوه بر نکات درون‌دینی، تبعات بیرونی و بین‌المللی چنین مراسم خشونت‌باری نیز مورد توجه منتقدان بوده است. کسروی با نگرانی اشاره می‌کند که این صحنه‌های خون‌آلود و خشن در انظار مردم جهان، تصویری بسیار منفی از شیعیان و ایرانیان ایجاد کرده است. در دوران قاجار، بسیاری از جهان‌گردان اروپایی مراسم عاشورا را دیدند و در سفرنامه‌هایشان توصیف کردند؛ گاهی از وحشت و انزجار خود نسبت به غمه‌زنی و اعمال خشونت‌بار یاد کردند و نتیجه گرفتند که مشارکت‌کنندگان در این مراسم مردمانی عقب‌افتاده و غیرمتمدن هستند. کسروی با اشاره به این گزارش‌ها، عزاداری‌های خشن را دستاویزی در خدمت بدخواهان خارجی برای تحقیر ایرانیان می‌دانست؛ بهانه‌ای در دست دیگران که ما را وحشی قلمداد کنند و بعد نتیجه بگیرند که ما شایسته زندگی متمدنانه و آزاد نیستیم. به بیان امروزی، آیین‌هایی مثل غمه‌زنی و زنجیرزنی، خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های خارجی فراهم می‌کند تا یک چهره خرافی و خشن از فرهنگ شیعه ترسیم کنند.

جمع‌بندی و راهکار کسروی نمی‌توان انکار کرد که مراسم عاشورا از ریشه‌های عمیق عاطفی و هیجانی در فرهنگ شیعه برخوردار است و نقش مهمی در برساخت هویت جمعی شیعیان ایفا کرده و چه بسا اسطوره امام حسین برایشان سمبل ایستادگی در برابر ظلم بوده است [8، 9]. با این حال، نگاه انتقادی کسروی ما را وا می‌دارد که جنبه‌های غیراعقلانی و آسیب‌زای این سنت دیرپا را ببینیم.

آن‌چه از مجموع نوشته‌های کسروی برمی‌آید این است که او مراسم عاشورا را نه تجلی حقیقت، بلکه حاصل قرن‌ها تحریف تاریخ، افسانه‌سازی و بهره‌برداری عوام‌فریبانه صاحبان قدرت می‌دانست. از نظر او، مراسمی که شاید می‌توانست فرصتی برای عبرت و بیداری باشد، حالا به بستری برای تحقیر عقل، گسترش خرافه و نمایش خشونت و تحقیر کرامت انسانی بدل شده است.

کسروی هشدار می‌دهد مردمانی که خرد را زیر پای احساس و هیجان و تعصب دفن می‌کنند، نه تنها از مسیر آزادی و پیشرفت عقب می‌افتند، بلکه ابزار دست قدرت‌هایی می‌شوند که از جهل توده‌ها برای تداوم سلطه خودشان بهره می‌برند. از نگاه کسروی، تنها راه رهایی برای افراد متدین، بریدن از این آیین‌های انباشته از گریه و زاری و خودزنی و توهمات، و بازگشت به ایمان دینی عقل‌گرا، پویا و سازنده است؛ ایمانی که اسیر نقالان روضه‌خوان و مداحان پرهیاهو نباشد. به این ترتیب، کسروی مراسم عاشورا را نه نماد آگاهی که نشان غفلت می‌دانست و چاره را در بیداری، خردورزی و کنار زدن پرده‌های دروغین از روی وقایع تاریخی می‌دید.

print
مقالات
سکولاریسم و لائیسیته
  • لائیسیته در قدرت و سکولاریزاسیون در جامعه ایران – جلال ایجادی
    (بخش 1): جامعه ایران نیازمند یک مبارزه بزرگ فکری در باره سکولاریزاسیون و لائیسیته است. بررسی رشد گیتی مداری و عرفی گرایی در جامعه کنونی و ضرورت تدارک یک قدرت سیاسی لائیک پس از رژیم اسلامی، از چالش های
  • یاد و خاطره خانجان جبل عاملی گرامی باد!
    با تاسف و ناباوری بسیار باخبر شدیم رفیق دیرین و دوست مهربانمان خانجان جبل‌عاملی (بهمن) سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ (سوم ژوئن ۲۰۲۵)، در استکهلم زندگی را وداع گفت.‬‬‬‬‬‬‬‬ خانجان فرزند رشیدخان بود که در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴میلادی)، در تهران توسط رژیم شاه اعدام شد.
  • سکولاریسم (Laïcité): تبیین، کاربردها و چالش‌ها در جوامع امروز
    سکولاریسم، مفهومی اساسی در جوامع مدرن، به دنبال یافتن راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز میان آزادی وجدان، برابری شهروندان و بی‌طرفی دولت در جوامعی است که با تنوع مذهبی فزاینده‌ای روبرو هستند. با این حال، تعریف و اجرای این مفهوم در کشورهای مختلف می‌تواند به طور چشمگیری متفاوت باشد، حتی در دو کشور همسایه
  • روابط دین و دولت در فرانسه
    تاریخچه‌ی «دین فرانسوی» و چالش‌های امروزه‌ی لائیسته: **مقدمه** در میانه‌ی بحث‌های داغ و غالباً مبهم امروز پیرامون مفهوم لائیسته (سکولاریسم دولتی) در فرانسه، اثر ژان-فرانسوا کولوسیمو با عنوان «دین فرانسوی»
Visitor
0266923
Visit Today : 434
Visit Yesterday : 696