محققان و تحلیلگران ایرانی و ایرانشناس مرتبا میپرسند که آیا رهبر کم پیدای جمهوری اسلامی همچون رهبر پیشین جام زهر را سرانجام سر میکشد و تن به فشارهای بینالمللی میدهد یا خیر. البته زهر اصطلاحی است دو پهلو: از سویی تلخ است ولی شفابخش و یا شیرین است و کشنده. هیچ معلوم نیست که خمینی یا خامنهای مقصودشان از سر کشیدن جام زهر کدام است. کم و بیش معلوم است که اکثریت ایرانیان امیدوارند که نسخهکشنده مورد نظر باشد ولی عدهای هم به امید بقای نظام متحجر، جنایتکار و زنستیز امیدوارند که با تحمل تلخی در تن دادن به فشارهای بینالمللی شاید فرجی حاصل شود و راه چارهای برای استمرارشان در قدرت به دست آورند تا هم آثار جنایاتشان را از بین ببرند و هم تهمانده ثروت ملی را به تاراج دهند.
بعد از جنگ دوازده روزه بدون قدرت بالفعل در بازدارندگی نظامی، تداوم ناکارآمدی دستگاههای اجرایی و ناسازگاری با درخواستهای مکرر مردمی برای پاسخگویی مسئولین، رفع سانسور، و آزادی زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی سرکوب مخالفان داخلی را افزایش داده، اعدامها بیشتر شدهاند و در عین حال و به دروغ دست به دامن شعارهای میهنپرستانه شدهاند تا جایی که بیانیهای هفتبندی از طرف رهبر جمهوری اسلامی منتشر میشود که راستیآزمایی بند بند آن تا حدی روشن میکند که در بر همان پاشنه میچرخد که تا بحال بوده. با بگیر و ببند دگراندیشان و اقلیتها و نبود امنیت جانی و رفاه اجتماعی و حوزوی کردن دانشگاهها چگونه باید به پیشرفت دانش و فناوری در همه بخشها شتاب بخشید وقتی حتی نمیتوانند جلوی مهاجرت نخبهگان علمی ورزشکاران یا حتی هنرمندان را بگیرند؟ وقتی خودشان میگویند که در مذاکره شرافتی نیست ولی در آشکارا یا در پنهان مذاکره میکنند چطور از مزدوران دست به قلمشان انتظار حفظ عزت و آبروی کشور و ملت را دارند؟ وقتی با تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و هوشمند فقط جریمه بیحجابی صادر میکنند ولی نفوذ دشمن را تا بیخ گوششان تشخیص نمیدهند، مجهز کردن روزافزون کشور با ابزارهای حراست از امنیت و استقلال ملی چه معنی میدهد؟ کدام فرماندهان نظامی یا مسئولان اجرایی جرئت بیان حقیقت فروپاشی روز افزون نظام آخوندی را دارند که حالا بتوانند با ️جدیت پیگیری کارهای کشور را به نتیجه برسانند؟ مگر بدون اعتراف به ورشکستگی این رویه حکمرانی میتوان از مردم دردی را علاج کرد، چه رسد به هدایت معنوی و نورانی کردن دلها با توصیه به صبر و سکینه؟ همان بهتر که آقایان عمامههایشان را محکم بچسبند چون کلاهشان پس معرکه است. متاسفانه فرهنگ آتش به اختیاریی که این نظام در مزدوران خود پرورش داده حفظ پرشور و شوق و شعور انقلابیشان را تبدیل میکند به اقدام شنیع هتک حرمت قبور کشتهشدگان سالهای اول بعد از انقلاب، استمرار آزار و اذیت بهاییان، اخراج اجباری و غیرانسانی هزاران افغانی، ادامه سرکار ماندن مفسدین اقتصادی حتی در امامت نماز جمعه و ابقای احمد جنتی دبیر کنونی شورای نگهبان در صد سالگی که دروغ بودن تقدیشان از مردم و شعارهای ملی گرایانهشان در جهت حفظ اتحاد ملی را منعکس میکند.
حتی در جوابیههای تندی که به اصلاحطلبان درون نظام در پاسخ به اندک نقدی که آنها از عملکرد رژیم کردند میبینیم که این رژیم قابل اصلاح نیست چون حتی نقد سازنده را هم همچون همسویی با دشمنی که خود آفریدهاند، مینگارند. بدون تردید برخی از این نقدها برای گول زدن مخاطباناند و در جهت طولانیتر شدن عمر این دیکتاتوری و برای سهمخواهی از مزایای حاصل از دوام نظام ملاها و برخی دیگر خواستار اصلاحات اساسیتر هستند ولی میترسند که با فروپاشی نظام حاکم، دشمنان، ایران را به لیبی، سوریه یا عراق تبدیل کنند و در نتیجه به دنبال راه حل کودتای رضا خانی ولی نه لزوما بازگشت به سلطنت هستند.
پس از جنگ دوازده روزه، عمده تحلیلها به امکان حمله مکرر اسرائیل اشاره میکنند که بدون تردید منجر به فشارهایی مظاعف به شهروندان ایرانی میشود و چه بسا پر کاهی بشود که پشت شتر را میشکند. همانطور که رژیم دیکتاتوری ژنرالهای آرژانتین بعد از شکست در جنگ مالوینوس (جزیره فالکلند) با استعمار انگلیس به رهبری مارگارت تاچر از هم فرو پاشید و ژنرالها قدرت را از دست دادند.
با این حال، گروهی از مخالفان رژیم که عمدتاً در زندان یا در بازداشت خانگی یا در تبعید ناخواسته هستند هشدار میدهند که اگر تحولات بنیادین هر چه سریعتر اعمال نشوند و گذار از ولایت فقیه با پذیرش قوانین بینالمللی در حقوق، سیاست و تجارت تحقق پیدا نکنند چه بسا فرصت برای گذار مسالمتآمیز از دست برود.
بخشی از اصولگرایی در جمهوری اسلامی مایل است از طریق بازگشت به فرایند طولانی مدتی از مذاکرات (کمی پشت پرده، کمی غیرمستقیم و نهایتا علنی) به سبک توافقنامه برجام، وقت بخرد تا دوباره منابع لازم را برای بازسازی زرادخانه نظامی خود پیدا کرده، هم به سرکوب مردم در داخل بپردازند و هم با اتکا به توهم اتمی شدن جهانیان را از تقابل با بلند پروازیهایشان باز دارند. از سویی دیگر چون رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ میخواهد خود را دوست بهتری از اوباما در عرصه صلح خاورمیانهای به کشورهای عمدتا سنی مذهب و ثروتمند عربی معرفی کند (نیازی که ناشی از عقده خود بزرگبینی ترامپ ارزیابی میشود) و شدیدا متکی به حمایت مالی لابی صهیونیستی در آمریکا نیز هست، در مذاکره تقاضای غنیسازی صفر را در ایران بهعنوان پیششرط قرار داده که امکان مانور زیادی به جمهوری اسلامی نمیدهد. در این حال با سوء محاسبات جمهوری اسلامی از عکسالعملشان به حمله ۷ اکتبر حماس تا قهرمانسازی و شهیدپروری در غزه تا نهایتا با آشکارشدن ضعف اطلاعاتی و نظامی خودشان در جنگ دوازده روزه دنیا متقاعد شده تا در این مقطع زمانی محتاطانهتر عمل کند و سریعا چنین امکاناتی را به جمهوری اسلامی برنگرداند. ناگفته نماند که دولت تندرو و فاشیستی حاکم در اسرائیل نیز منتظر بهانه است تا دوباره برای قدرت مطلق شدن خود در خاورمیانه دست به ماجراجویی نظامی بزند. در نتیجه این سناریو اتلاف وقت به نظر نابخردانه میآید.
سناریوی دیگر که آن هم با هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی سازگار است عدم مذاکره است تا جمهوری اسلامی بهانهای پیدا کند و با راه افتادن مکانیزم ماشه از تعهدات بازرسیهای گسترده سازمان انرژی اتمی سر باز زند و در جهت ساخت بمب اتم بشتابند. ولی این سناریو هم برای بقای جمهوری اسلامی مناسب نیست و برای ایران نیز بسیار پرهزینه خواهد بود چون تجربه اخیر نشان داد که سازمانهای اطلاعاتی اروپایی، آمریکایی و اسرائیلی با دقت در حال تماشای ایران هستند تا اطمینان حاصل کنند که چنین سناریویی به نتیجه نخواهد رسید و با فعال شدن مکانیزم ماشه جهان در چارچوب سازمان ملل جمهوری اسلامی را مسبب بالاتر رفتن تنش خواهد شناخت.
پس چه بسا سر کشیدن جام زهر این بار نوش دارویی باشد بعد از مرگ سهراب.
بعد از جنگ دوازده روزه ایجاد شورای دفاع ملی که «وظیفهاش مسئله دفاع و رفع اشکالات نیروهای مسلح و تدبیر در این امور» اعلام شده همراه بوده با عدم تمکین به فشارهای بینالملی برای دست برداشتن از بلند پروازیهای اتمی، ادامه ایجاد تنش در منطقه و تکاپو برای محدودکردن آسیبهای محتمل ناشی از فاز بعدی درگیریهای مستقیم با متخاصمان که گویی جمهوری اسلامی به استقبالشان میرود.
از عناصر این موج از اقدامات کنار گذاشته شدن شعار استقلالطلبانه نه شرقی/ نه غربی است که تحت خرد رهبر جمهوری اسلامی چرخش به شرق نامیده شده است. متاسفانه در این سناریو هم اگرچه ممکن است جمهوری اسلامی در نهادهای بینالمللی از پشتیبانی بوروکراتیک چین یا روسیه آنجا که منافع آنها لازم میداند برخوردار شود ولی در تجربه لبنان، سوریه و حتی طی جنگ دوازده روزه بس عریان شد که این کشورها از دخالت عملی به طرفداری از جمهوری اسلامی پرهیز خواهند کرد. اولا چون هر دو با درد سرهای اسلام تندرو و اصولگرا آشنا هستند و دوم اینکه هر دو با کشورهای عربی صادر کننده نفت باید روابط حسنه خود را حفظ کنند و سوما در تقابل با غرب بده بستانهای بزرگتری دارند که نمیخوهند با حمایت از ماجراجوییهای جمهوری اسلامی آن منافع بزرگتر را قربانی کنند.
گام بعدی رودررویی میتواند به مسدود شدن تنگه هرمز بیانجامد و شاید به همین دلیل است که سران شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی در تلاشند تا بتواند از محاصره شدن کامل خود از طریق باز کردن راههای زمینی به سمت شمال پیشگیری کنند ولی شاهراه خلیج فارس و دریای عمان کجا و تنگه زنگزور و گذرگاه به قفقاز و آسیای میانه کجا!
پس در این تنگنای بیخردی و ناکارآمدی هر چه زودتر سران نظام آنها که باقی ماندهاند جام زهر با نسخه شیرین را سر بکشند برای ایران و ایرانیان بدون تردید بهتر است.