در دنیایی که هر روز شاهد دگرگونیهای شگرف در ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستیم، فهم دقیق روندها و پیشبینی آینده برای هر ملتی حیاتی است. دکتر کیاداوود اسفندیاری در گفتوگو با دکتر مهدی مطهرنیا، از تحلیلگران برجسته، به بررسی عمیق چالشها و فرصتهای پیش روی ایران در بستر تحولات نوین جهانی میپردازد. این مقاله با تمرکز بر دیدگاههای دکتر مطهرنیا، به کاوش در ساختار تصمیمگیری در ایران، پویاییهای نظم نوین جهانی، چالشهای درونی جامعه و راهکارهای برونرفت از وضعیت موجود خواهد پرداخت.
۱. ساختار تصمیمگیری در ایران: مرجعیتی فراگیر و بینیازی از کارشناسی؟
دکتر مطهرنیا با طرح پرسشی اساسی، تحلیل خود را آغاز میکند: آیا مقامات و مسئولان سیاسی ایران از تحلیلهای عمیق و مشاهده روندها بیخبرند یا به نتایج مشابه نمیرسند؟ پاسخ ایشان به این سوال، ریشه در خاستگاه انقلابی نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ دارد که ادعای ساختن دنیا و آخرت را توامان داشت و یک نظام فقهی را حاکم کرد. از دیدگاه دکتر مطهرنیا، فقها به دلیل جایگاه مرجعیت و “استعلای فهم و استخراج مطالب”، خود را صاحب دانش همهجانبه در فقه سیاست، پزشکی، فضا و دیگر حوزهها میدانند. این نگرش، پروسه تصمیمسازی و تصمیمگیری در ایران را از حوزه مدیریت و اجرا جدا نمیداند، بلکه آن را “در هم ممزوج” میبیند.
این دیدگاه، خود را بینیاز از کارشناسی متخصصان دیگر دانسته و در نتیجه، بسیاری از کارشناسان به جای نقد، مدلسازی یا الگوبرداری، به توجیهگر و تنظیمکننده تبیینی بیانات و تصمیمات مسئولان تبدیل میشوند. دکتر مطهرنیا با ارائه مثالی از سوءبرداشت از مفهوم “قدرت نرم” (Soft Power) به عنوان “جنگ نرم”، نشان میدهد که چگونه عدم پذیرش نقد و تحلیلهای کارشناسی، میتواند به تناقضات مفهومی و تصمیمات نادرست منجر شود. او تاکید میکند که “هویج و چماق” هر دو نماد قدرت سخت (تنبیه و تشویق) هستند و مفهوم قدرت نرم (متکی بر اقناع و جذابیت) کاملاً متفاوت است؛ این اشتباه حتی در دانشگاههای ایران نیز رایج است. این رویکرد، در نهایت جامعه را به مسیری خطا میکشاند، زیرا “خودت را مرجعیتی میدانی در همه امور که همه چیز را از همگان بهتر میدانی، بعدش هم میآیی یک عدهای را دارید که نمیآیند نقد کنند یا اگر هم بلدند به خاطر منفعت خودشان و رانت خودشان سخن نمیگویند”.
۲. نظم نوین جهانی و جایگاه ایران: از سناریوها تا “آیین قدرت“
دکتر مطهرنیا به طور مداوم به روندهای قابل مشاهده و پیشبینی جهانی اشاره میکند. او از سه دهه پیش در مورد شکلگیری نظم نوین جهانی سخن گفته و سناریوهای مختلفی را مطرح کرده است:
- سناریوی تکقطبی: در دوران بوش پسر.
- سناریوی تک-چندقطبی: در دوران اوباما.
- سناریوی دوقطبی منعطف: در دوران ترامپ (۲۰۱۶-۲۰۲۰).
- سناریوی فضای واقعیت موازی: در جهت شکل دادن به نظم فرازمینی، با اشاره به سفر به مریخ.
او تاکید میکند که این تحلیلها و پیشبینیها، هرچند مورد توجه مقامات قرار میگیرد، اما “گوش دادن یک چیزه و از طرف دیگر پذیرفتنش چیز دیگه”. عدم پذیرش این روندها، حتی با وجود مشاهده عینی شواهد (مانند تشکیل ائتلاف عربی-عبری یا ائتلاف ابراهیم که او در سال ۱۳۹۲ پیشبینی کرده بود)، به دلیل “سخت شدن پذیرش” است.
یکی از دلایل اصلی این عدم پذیرش، نبود “اندیشکدههای قدرتمند و مستقل” در ایران است. در حالی که در غرب، اندیشکدههایی مانند رند (RAND)، جان هاپکینز (Johns Hopkins)، امآیتی (MIT)، استنفورد (Stanford)، هریتیج (Heritage)، بیلدربرگ (Bilderberg) و ۲۰۲۵ توسط بخش خصوصی حمایت میشوند، در ایران، “اندیشکدههای دولتی زیاد داریم… ولی همه اینها میآیند میبینند مقام بالادستی چی میگوید و چون میخواهند حرفی را بزنند که بتوانند بودجه داشته باشند، پروژه بگیرند”. این ساختار باعث میشود که تحلیلهای مستقل و نقادانه کمتر تولید یا پذیرفته شوند.
مفهوم “آیین قدرت” (Ayin-e Ghodrat): دکتر مطهرنیا تاکید میکند که دنیا بر اساس یک “آیین قدرت” در حال چرخش است. او “آیین قدرت” را “مجموعه قواعد و مکانیسمهایی” تعریف میکند که “از درون نظم کهنه بر حسب مقتضیات زمانه و نیازهای تعریف شده و اهداف معین به طرف یک نظم جدید میرود”. او معتقد است هر ملتی که این آیین را بهتر بفهمد و عمل کند، میتواند آن نظم را در اختیار بگیرد. ایالات متحده آمریکا در تلاش است تا ابرقدرتی قرن بیستم خود را بر اساس سناریوهایی چون “دنیای پردردسر گالیور”، “چنگیزخان”، “زایباتسو” و “نبردهای سایبری” در قرن بیست و یکم نیز حفظ کند.
جدول زمانی آینده ایران در نظم نوین جهانی: دکتر مطهرنیا یک بازه زمانی مشخص برای “حل مسئله ایران” در چارچوب نظم نوین جهانی ارائه میدهد:
- دوره تأسیس و گذار: ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴
- پیچ خطرناک (مقطعالرأس): اوج تحولات در ۱۴۰۴
- دوره تحکیم: ۱۴۰۴ تا ۱۴۰۷
- دوره تثبیت: ۱۴۰۷ تا ۱۴۱۱ تا سال ۱۴۱۱، “مسئله ایران باید حل شده باشد” و تمرکز قدرتهای بزرگ به سمت “مسئله چین” و سناریوی “شکار مار پیتون” برای کنترل چین منتقل شود. این اولویتبندی، به دلیل اهمیت استقرار نظم در “منطقه حائل” (ایران) پیش از تمرکز بر شرق آسیا است.
۳. چالشهای درونی: “چکش کاپلانی” و تفکر “لوگوسنتریکال“
دکتر مطهرنیا معتقد است که ایران درگیر پدیدهای است که پیتر سنگه آن را “چکش کاپلانی” مینامد: “همیشه میخواهی همه مسائل را با یک چکش حل کنی”. این بدان معناست که جامعه تمایل دارد مسائل پیچیده را با یک راهحل ساده و تکراری حل کند، بدون آنکه به روشهای متنوع فکر کند یا عادتهای خود را تغییر دهد.
ریشه این مشکل را او در “بافتار فکری جامعه” میداند که “کلاممحور” (لوگوسنتریکال) است. این تفکر، خود را “با نفی دیگران تعریف میکند” و جهان را “سپید و سیاه میبیند، صفر و یک میبیند، بالا و پایین میبیند، بد و خوب میبیند، زشت و زیبا میبیند”. در چنین جامعهای:
- فقدان تعامل: افراد و گروهها به جای تعامل، به “تقابل” میپردازند.
- عدم شکلگیری سیستم: یک سیستم نیازمند “مجموعهای از اجزای به هم پیوسته است که هر جزء کارکرد خاص خود را دارد و در مجموع کارکرد دیگر اجزا را تکمیل میکند”. اما در ایران، “هر جزء دیگری را نفی میکند”، که مانع از کار تیمی و هماهنگ میشود.
- هیئتی بودن ساختار: به جای یک نظام سیستمی، دکتر مطهرنیا ساختار حاکم را “هیئتی” توصیف میکند که یک رئیس در بالا دارد و “میانداران” (مسئولان اجرایی) دائماً عوض میشوند، بدون آنکه بتوانند سیاستهای کلان را تغییر دهند.
۴. جنگ پنهان و استراتژی بقا برای کسبوکارها
دکتر مطهرنیا تصریح میکند که ایران در حال حاضر در یک “جنگ” قرار دارد، اما این جنگ از نوع سنتی (موشکی و نظامی) نیست؛ بلکه “جنگهای قرن بیست و یکم” هزینههای خود را بر دوش کشورهای جهان سوم میاندازند. ملت ایران در حال پرداخت “هزینه رویارویی چین و روسیه و اتحادیه اروپا و آمریکا” از نظر ایدئولوژیک، فرهنگی و اقتصادی است. او معتقد است که بحران کنونی در ایران دیگر صرفاً متوجه “جانشینی” یا “بقا”ی نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه متوجه “گفتمان انقلابی” است. اگر نظامی برکنار شود اما گفتمان انقلابی دستنخورده باقی بماند، میتواند ۲۰ سال دیگر “بسیار قویتر سر در بیاورد”.
برای مدیران کسبوکارها در این شرایط، دکتر مطهرنیا راهکارهای عمومی زیر را توصیه میکند:
- حفظ سبد سرمایه: اولویت اول برای بقا.
- تعدیل نیروی هوشیارانه: نه تنها پرداخت حقوق کارکنانی که برای آینده نیاز هستند، بلکه “آموزش” و فربه کردن دانش آنها برای “دوره ۱۴۱۱ به بعد”.
- چابکسازی سازمان: آمادهسازی سازمان برای شدت رقابت اقتصادی. او هشدار میدهد که “اگر خودت فعال نیستی… استراکچر تغییر را به تو تحمیل میکنند از بیرون”.
۵. چشمانداز آینده و دموکراسی به سبک زندگی
آیا راه برگشتی به وضعیت گذشته (مثلاً پیش از ۱۴۰۱) وجود دارد؟ دکتر مطهرنیا معتقد است که “امکان برگشت دیگر نیست”. پذیرش تحولات از سوی مردم، بسیار کاهش یافته و “مناسبت درونی” جامعه (اعتماد و تعادل داخلی) از بین رفته است.
در مورد “تجزیه ایران”، دکتر مطهرنیا با آن مخالف است و معتقد است که “کد ژئوپلیتیک و ژنوم ژئواستراتژیک ایران” بین دریای خزر و خلیج فارس، مانع از تجزیه آن میشود، زیرا این امر به نفع “شبهجزیره عرب” خواهد بود. او گسترش داعش را نیز ابزاری در راستای “گسترش ناامنی در منطقه” برای استقرار “نظم جدید” میداند.
“جنگ آیینی” و نفوذ فرهنگی: یکی از جنبههای مهم تحلیل دکتر مطهرنیا، “جنگ آیینی” است. او میگوید: “در جنگ آیینی من هم باشم میآیم روی فرهنگ مردم… از آنها استفاده میکنی و کار را دنبال میکنی”. با مثالی از فلسفه رنگ سیاه (اعتراض به ظلم در آیین عربی، نه فقط عزاداری)، او نشان میدهد چگونه مفاهیم فرهنگی میتواند مورد استفاده قرار گیرد. اسرائیل عجله دارد اما آمریکا در “جنگ آیینی” تعجیلی ندارد، زیرا “آیین و قدرت چه از این ور چه از آن ور از هر طرف که کشته شود سود آمریکاست”.
آرزو برای ایران: دموکراسی به سبک زندگی بهترین گزینه برای ایران از دیدگاه دکتر مطهرنیا، این است که “دموکراسی به سبک زندگی در ایران بدل شود“. او دموکراسی را یک “فورمیشن حکومتی” نمیداند، بلکه آن را بهترین “شر” میداند، زیرا “هر نظام حکومتی قابل کنترل است”. این دموکراسی، نیازمند:
- تبدیل شدن به سبک زندگی: در روابط خانوادگی و اجتماعی، با مشخص شدن “حیطه اختیار” و “حیطه آزادی” که “حوزه آزادی دیگریست”.
- قوانین دموکراتیک: قانون اساسی باید “تضمینکننده آزادیهای فردی و حقوق بشر و اصالت قانون و پاسخگویی مسئولین” باشد. هر مسئولی که “قدرت بیشتر میپذیرد باید پاسخ بیشتر بدهد به مردم”. این امر مستلزم “عوض کردن اندیشه مردم از بافتاربندی کلاممحور سفید و سیاه” است.
۶. بیاعتمادی تاریخی و مرجعیت نوین
دکتر مطهرنیا به این سوال که چرا مردم ایران برای بهبود شرایط موجود اقدام نمیکنند، پاسخ میدهد: “مردم ایران رنجها کشیدند از نهضت مشروطه تا حالا… همه آمدیم برایشان حرف زدیم دلخوششان کردیم ولی از همان حرفها بنگاهی برای منافع شخصی ساختیم”. این تاریخ طولانی از “بیاعتمادی” باعث شده که مردم به هر کسی که “خوب سخن میگوید” مشکوک باشند. او به احترامش به نقادان و حتی کسانی که او را “سوپاپ اطمینان” یا “وابسته” مینامند، اشاره میکند و میگوید این “حق” مردم است که به دلیل تجربیات گذشته، بیاعتماد باشند.
در این میان، دکتر مطهرنیا به ظهور “مراجع جدیدی” در جامعه اشاره میکند که مردم به آنها ارجاع میدهند، زیرا “حرفشان را میزنم، چون علم میگذارم”. او تعریفی مهم از ایمان ارائه میدهد: “ایمان منطقه امن علم است“. او پیشبینی میکند که در آینده، “مراجع اصلی کشور از منظر ایمان از منظر دین… کمکم علم تقدیر میشود به دین مرد و عالمان و خردورزان واقعی را میشود اینجوری پیدا کرد و بهشان در جامعه ایران اتکاء کرد برای فردای فرزندانمان”.
نتیجهگیری: تحلیلهای دکتر مهدی مطهرنیا تصویری جامع و گاه تلخ از وضعیت کنونی ایران در مواجهه با تحولات جهانی ارائه میدهد. او بر ضرورت شناخت دقیق “آیین قدرت” حاکم بر جهان، کنار گذاشتن تفکر “لوگوسنتریکال” و “چکش کاپلانی”، و ایجاد یک “سیستم” واقعی به جای ساختار “هیئتی” تاکید میکند. در نهایت، راه نجات ایران را در تبدیل “دموکراسی به سبک زندگی” میداند که ریشه در تغییر اندیشه مردم و تقویت اعتماد عمومی از طریق صداقت و عمل دارد. این مقاله کوشید تا چکیدهای از مهمترین دیدگاههای این تحلیلگر را برای مخاطبان سایت تجدد فراهم آورد، باشد که افقهای جدیدی را برای تأمل و عمل بگشاید.