چارچوب نظری: در دنیای واقعی و روند تحولات در جریان، هیچگاه با واقعیتهای بستهبندی شده و کلیشهای با برچسبهای معین مواجه نیستیم، بلکه با پویشی از تضادهای متعدد در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تاریخی-تمدنی، نظامی، فنآوری و … در گسترههای محلی (روستایی و شهری)، استانی، منطقهای داخلی (نواحی مختلف کشور)، ملی، منطقهای فرامرزی و بینالمللی مواجهیم که در فضای پیچیده و با ارتباط و تأثیر متقابل روزافزون، برآیند نیروها و طرفین تضادهای عملکننده در این حوزهها و گسترههای مختلف، جهت تحولات را رقم میزنند. درک این حقیقت، نخستین گام برای دستیابی به فهم و تحلیل و موضعگیری درست در ارتباط با تحولات پیشروی نیروهای مترقی در هر نقطه از جهان از غزه گرفته تا اوکراین، ونزوئلا و … و ایران است. بر این اساس، به هیچ وجه با حوزهی ضدامپریالیستی صِرف و انتزاعی و مجردی مواجه نیستیم که در تعامل فعال با پویشهای سیستمی متعدد محیط و محاط در بیرون و درون آن حوزهی ضدامپریالیستی مواجه نباشد! در واقع هر چه میزان تعامل و تأثیر متقابل و پیچیدگی این سیستمها افزایش مییابد، ضرورت «تحلیل مشخص از وضعیت مشخص» نیز بیشتر میشود. با اینکه مراجعه به تجارب تاریخی همواره میتواند در شناخت و تحلیل شرایط مشخص راهگشا و یاریگر باشد، چنانچه با کمتوجهی به این اصل دیالکتیکی و شاهکلید شناختی و تحلیلی همراه شود، در شرایط افزایش پیچیدگیها و پویشهای سیستمی، استفادهی کلیشهای از تجارب جنبشهای ملی و رهاییبخش و نیز جنبش کارگری و کمونیستی میتواند نامربوطتر و ناکارآمدتر شود. در فضای پیچیده و درهمتنیدهی پدیدهها در جهان کنونی، تنها با تمرکز بر تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، میتوان از تجارب تاریخی برای فهم درست تحولات بهره گرفت. اینکه مارکس، انگلس و لنین چه گفته و نوشتهاند، اگر در ارتباطی معنادار و انطباقی خلاق با شرایط مشخص جامعهای مورد تبیین قرار نگیرد، بازتاب نگاهی جزمی به آموزههای علمی آنها خواهد بود. در حالی که میدانیم آنها اساساْ برضرورت توجه به حرکت و پویش تحولات اجتماعی، اجتناب از کلیشهسازی و جزماندیشی و تقدس بخشیدن به آموزهها در قالب جملات و کلمات قصار تأکید داشتند. به قول گئورکی لوکاچ باید آثار لنین را همانگونه خواند و از آن بهره گرفت که او آثار مارکس را خواند و با تحلیل شرایط مشخص جهان و جامعهی خود به انطباق خلاق آنها موفق شد.
با اینکه واژهها یا عباراتی چون «چپ»، «راست»، «اپورتونیسم چپ» و «اپورتونیسم راست» دارای پیشینهی تاریخی هستند، اما بیتردید نمیتوان نعل به نعل مفاهیم امروزی آنها را در یک شرایط مشخص اجتماعی اقتصادی، سیاسی و … با نمونهی تاریخی تطبیق داد. تردیدی نیست که برخورداری از اطلاعات تاریخی مرتبط و کافی، همواره میتواند برای دست یافتن به تحلیلی درست از تحولات در یک وضعیت خاص راهگشا و یاریگر باشد. اما این امر مستلزم آن است این دانش و تجارب بر پایهی یک متدولوژی علمی و در چارچوب یک نگرش مبتنی بر پویاییشناسی سیستمی برای تحلیل شرایط خاص مورد استفاده قرار گیرد.
و زمانی که از یک شرایط خاص سخن گفته میشود، تمرکز بر شناسایی همهی تضادهای مؤثر بر آن وضعیت، جهتهای مختلف بالنده و مترقی در برابر جهات ارتجاعی و میرندهی هر تضاد و تأثیر متقابل آنها در روند تحول پدیدهها مد نظر است.
بنابراین، بسته به حوزه و گسترهی مورد بررسی، با توجه به تقابل یا همسویی شخصیتها و نیروهای سیاسی و اجتماعی با طرفین هر یک از تضادها، میتوان آنها را «راست» یا «چپ» ارزیابی کرد یا نکرد. متأثر از عوامل مختلف از جمله عوامل شناختی، یک نیرو ممکن است در حوزه و گسترهای راست یا چپ و در حوزه و گسترهای دیگر نباشد یا برعکس!
تصویری از وضعیت جامعهی ما در این لحظهی مشخص
جامعهای با پیشنهی تاریخی و تمدنی کهن که از نظر ژئوپالیتیک و ژئواکونومیک در یک منطقه و نقطهی حیاتی جهان قرار دارد. در تاریخ معاصر برای دستیابی به آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی، فرازهای برجستهای چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب بهمن ۵۷ را گذرانده است. در دهههای پس از انقلاب ۵۷ نیز با چالشهای جنگ میهنی در دههی ۶۰، فاجعه ملی در سال ۶۷، جنبش اصلاحات و جنبش سبز و پس از آنها نیز خیزش ۹۶ و ۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» را به نمایش گذاشت و اخیراْ نیز با جنگ ۱۲ روزه و ایستادگی در برابر تهاجم صهیونیستی-امپریالیستی مواجه بوده است.
یک جامعهی سرمایهداری مبتنی بر توسعهی نامتوازن است که دهههاست دستورکارهای نئولیبرالی را در ابعاد گسترده به اجرا گذاشته و ضمن به فلاکت کشاندن اکثریت عظیمی از تودههای مردم، با مالیسازی و تجاریسازی وسیع اقتصاد و صنعتزدایی گسترده نیز همراه بوده است. با مقرراتزدایی و تحمیل ریاضت اقتصادی و حذف مداوم خدمات اجتماعی چون آموزش و بهداشت و درمان، نزدیک به ۷۰ درصد مردم را به زیر خط فقر رانده است. جامعهای که بهرَغم برخورداری از منابع و ظرفیتهای طبیعی، معدنی و انسانی و فنآورانهی قابل توجه، نه تنها نتوانسته است در مسیر توسعهی اجتماعی و اقتصادی کارنامهی قابلقبولی را به نمایش بکذارد، بلکه شاخصهای توسعهی اقتصادی و اجتماعی و محیط زیستی آن مدام وضعیت نگرانکنندهتر و فاجعهبارتری را به نمایش میگذارند. جامعهای که در تحقق شعارهای انقلاب ضدسلطنتی سال ۵۷ مبنی بر آزادی و عدالت اجتماعی عملاً ناکام بوده است. جامعهای که به دلیل به چالشکشیدن هژمونی امپریالیستی-صهیونیستی در منطقه، دهههاست که در معرض تهاجمات مداخلهگرانه، تجزیهطلبانه و براندازانهی امپریالیستی و صهیونیستی در حوزههای اقتصادی، سیاسی و نظامی قرار داشته و با چالشها و هزینههای بسیار در برابر آن ایستادگی کرده است.
شیوهی حکمرانی حاکم بر آن نامتعارف و مبتنی بر ارزشها و هنجارهای واپسگرایانهی مرتبط با اسلام سیاسی است. رویای احیای تمدن اسلامی را دارد. (و البته آن را به صورت تمدن ایرانی-اسلامی بیان میکند.) و در شرایطی که با برآمد اسرائیل بزرگ، تلاشهای ترکیه برای احیای امپراتوری عثمانی، اقتدارگرایی آمریکا از طریق توسعهی پایگاههای نظامی در مناطق مختلف جهان بهویژه در منطقه غرب آسیا مواجه هستیم، تلاش برای ایجاد عمق استراتژیک برای کشور با پیشینهی تاریخی-تمدنی ایران (با هر نوعی از حاکمیت) به هیچ وجه نمیتواند عجیب باشد! بهویژه اگر احساس کند که ایران هم مانند چین و روسیه باید از محورهای مهم برآمد چندجانبهگرایی باشد. و شاهد برآمد روسیه برای تحکیم اقتدار سیاسی و نظامی و اقتصادی خود و نیز چین در حوزههای اقتصادی، فنآوری، سیاسی، نظامی و … هم باشد! بدین ترتیب شکلگیری زمینههای یک چالش هژمونیک که در فضای رقابت سیاسی و نظامی منطقه به آن جستجوی عمق استراتژیک هم گفته میشود، قابل فهم میشود.
در یک نگاه کلی میتوان تضادهای زیر را در شرایط مشخص امروز جامعهی ایران مورد شناسایی قرارداد:
۱- تضاد بین کار و سرمایه که اساسأ در شرایط کنونی کشورمان در قالب تضاد بین نظریهپردازان، برنامهریزان، تصمیمگیران و مجریان برنامههای نئولیبرالی از یک سو و کارگران و تودههای وسیع مردم زحمتکشِ آسیبدیده از نئولیبرالیسم از سوی دیگر عمل میکند.
۲- تضاد بین شیوهی حکمرانی ضددموکراتیک و ناقض حقوق اساسی و شهروندی و نیز حقوق طبیعی مردم به ویژه ساختار کلان مدیریتی مبتنی بر رانت و فساد نهادینه شده و ساختاری همراه با سوء مدیریت از یک سو با مطالبات تودههای وسیع مردم معترض در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … از سوی دیگر.
۳- تضاد بین شیوهی حکمرانی مبتنی بر اسلام سیاسی و ارزشها و هنجارهای مورد پسند آن با مطالبات مدرن و سکولار و عرفی اکثریت عظیم مردم جامعه.
۴- تضاد بین حق حاکمیت ملی و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور با تهدیدها، تحریمها، مداخلات و تجاوزات امپریالیستی و صهیونیستی. (این تضاد در سطح منطقهای و بینالمللی نیز در قالب تضادهایی چون تضاد بین مدافعان جهان تکقطبیِ تحت سلطهی امپریالیسم آمریکا و مدافعان برآمد چندجانبهگرایی متبلور است.)
صفبندیهای شکلگرفته در منطقه بهویژه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز نسلکشی در غزه و بهویژه پس از تهاجم مشترک امپریالیستی- صهیونیستی و تحمیل جنگ ۱۲ روزه به کشور در سال جاری، به شدت بر فضای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تأثیرگذار بوده است. به گونهای که تضاد منافع ملی با امپریالیسم و صهیونیسم و رویکرد عمومی جامعه در دفاع از حق حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی کشور، سبب شد تا تودههای وسیع مردم که بخشهای زیادی از آن به دلایل فراوان از حاکمیت ناراضی بودند و این را به شکلهای مختلف از جمله عدم شرکت در انتخابات نشان دادند، دفاع از میهن را بر سایر مطالبات خود در شرایط تجاوز امپریالیستی- صهیونیستی اولویت دهند. بدیهی است که این تصمیمِ آن لحظه جامعه بوده و نمیتوانست به معنای تعطیل شدن پویش سایر تضادها باشد. از این رو طبیعی است که با فروکشکردن جنگ، سایر تضادها نیز به پویش طبیعی خود باز گردند. و امروز جامعهی ما از یک سو با مخاطرهی تهاجم مجدد به کشور از سوی امپریالیسم و صهیونیسم مواجه است. و از آنجا که مطالبات عدالتخواهانه، دموکراتیک و سکولار جامعه همچنان بیپاسخ مانده و سوء مدیریت و فساد گسترده نیز سطح نارضایتی عمومی را بسیار بالا برده است، به موازات پویش تضاد بین حق حاکمیت ملی و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، سایر تضادهای فهرست شده نیز عمل میکنند. مبارزه در برابر تجاوز امپریالیستی – صهیونیستی در دفاع از استقلال و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور، بر چنین بستر و فضایی در جریان است. بر این فضا تأثیر میگذارد و متأثر از آن است. درک و تحلیل و موضعگیری و برخورد درست یا نادرست با مسائلی که در این بستر مطرح است، میتواند در خدمت تقویت یا تضعیف تلاشها برای حفظ استقلال، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور عمل کند. چشمپوشی بر سایر تضادها و عدم توجه به پویش آنها و تأثیر نیروهای عملکننده در آنها بر تضاد استقلال و حق حاکمیت ملی با تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی، بیشک در جهت تقویت مقاومت در برابر تجاوز امپریالیستی نخواهد بود. چراکه شواهد فراوان گواه آن هستند که امپریالیسم و صهیونیسم روی استفاده از این بستر و فضا حساب ویژهای باز کردهاند!
«چپ ضدامپریالیست» و شرایط مشخص جامعهی ما
چپ در اینجا به معنی باورمندان و فعالان راه سوسیالیسم و مدافع عدالت اجتماعی، اساساً هویت خود را در مبارزه با سیستم سرمایهداری و بهویژه بالاترین مرحله و نوع انحصاری و محتضر آن یعنی امپریالیسم تعریف میکند. از این رو چپ اساساً نمیتواند ضدامپریالیست نباشد. بنابراین توصیف چپ با عبارت «ضداامپریالیست»، بیانگر چیزی جز بیان واضحات نخواهد بود. مگر اینکه در بردارندهی بیان مفهومی سلبی باشد که نمیخواهد آن را بیان کند. این چپ میخواهد تمرکزش بر ضرورت مبارزه با امپریالیسم را در برابر سایر مطالبات چون عدالت اجتماعی، مطالبات دموکراتیک و سکولار و … برجسته کند و به نوعی اعلام کند که مبارزه با امپریالیسم برای او مهمتر از سایر مسائل است و اگر به این نتیجه برسد که برای پیشبرد فعالیت ضدامپریالیستی خود باید از سایر مطالبات چشم بپوشد یا آنها را در حاشیه قرار دهد و …، تردیدی برای این کار نخواهد داشت. البته آنها مایل نیستند با این صراحت سخن بگویند و ترجیح میدهند در این مورد یا سکوت کنند و یا با تأکید بر اهمیت و اولویت دفاع از استقلال در برابر امپریالیسم و صهیونیسم، این مسائل را به حاشیه برانند.
وقتی یک نیروی چپ خود را «چپ ضدامپریالیست» مینامد، کمتوجهی و بیتوجهی خود به مطالبات عدالتخواهانه، دموکراتیک و سکولار و ضدفساد در گسترهی داخلی جامعهی ایران را بازتاب میدهد. آنها ممکن است اعلامکنند که مبارزه با امپریالیسم، آشکارترین و رادیکالترین جلوهی مبارزهی طبقاتی است. و البته این میتواند سخن نادرستی هم نباشد، مشروط بر آنکه مبارزهی طبقاتی صرفاً به گسترهی منطقهای و جهانی و امری منتزع شده از مناسبات و مبارزهی طبقاتی در عرصهی داخل کشور تقلیل نیافته باشد! در این نگاه، دیالکتیک ارتباط بین مبارزهی طبقاتی، دموکراتیک و ملی و ضدامپریالیستی مُشَوّش میشود. این نگاه که در عرصهی مبارزهی ملی و ضدامپریالیستی، نوعی رادیکالیسم انقلابی را بازتاب میدهد، در حوزهی مبارزهی دموکراتیک و طبقاتی در عرصهی داخلی، نوعی محافظهکاری آشکار را بازتاب میدهد که اجازه میدهد بدون تعارف بتوان آن را در این حوزه «راست» نامید.
این چپ که گاه از آن با عنوان «چپ محور مقاومتی» نیز سخن گفته میشود، تحلیلهای واقعبینانهای از صفبندیهای جهانی در ارتباط با امپریالیسم و ضدامپریالیسم و نیز مقاومت در برابر توسعهطلبی و نژادپرستی و نسلکشی صهیونیسم در منطقه ارائه میدهد. مقاومتی که نهتنها کاملاً برحق، مترقی و قابل دفاع است، بلکه حمایت از آن به مهمترین و برجستهترین شاخص تمایز نیروهای مترقی از مرتجع در جهان کنونی تبدیل شده است! مقاومت در برابر جنایات، نسلکشی و نژادپرستی صهیونیسم نه تنها قابل دفاع است، بلکه یک وظیفهی عام اخلاقی و انسانی در عرصهی جهانی و قابل تحسین است. این رویکرد اتفاقاً در میان احزاب کمونیست و همهی نیروهای مترقی و مدافعان واقعی حق حاکمیت ملی و حقوق بشر در سراسر جهان در برابر توحش مشترک نئوفاشیسم امپریالیستی و نژادپرستی صهیونیستی، مشاهده میشود و چپ جهانی با عزم راسخ از این مقاومت دفاع میکند! این نگاه اتفاقاً در برابر نگاهی از چپ که قادر به فهم درست نبرد ضدفاشیستی روسیه در اوکراین و نبرد ضد تجاوزگری، اشغال، نسلکشی و نژادپرستی در غزه نیست و سرشت، اهداف، صفبندیها و رویکردهای طرفین این نبردها را آن گونه که هست درک نمیکند و به جای تمرکز بر مبارزه با امپریالیسم و فاشیسم و صهیونیسم، بهزعم خود تروریسم در دو سو را محکوم میکند و …، شایستهی ستایش و حمایت است. اما این نگاه آچارفرانسهای نیست که بتوان آن را در هر جایی به کار گرفت. «چپ ضدامپریالیست» یا «چپ محور مقاومتی» آنجا که در دفاع از نیروهای محور مقاومت در غزه، فلسطین، منطقه، ایران و جهان در برابر صهیونیسم و امپریالیسم سخن میگوید، بیشک درست میگوید. «چپ ضدامپریالیست» اگر از منظر روشنگری پیرامون تضاد توسعهطلبی و تجاوز و نژادپرستی و نسلکشی صهیونیسم با حق حاکمیت ملی خلقهای منطقه، روشنگری پیرامون برآمد چندجانبهگرایی و مخاطرات نئوفاشیسم و امپریالیسم و تهدیدها و تجاوزات و جنگافروزیهای آن علیه ملتهای مستقل و غیروابسته و مدافع حق حاکمیت ملی و استقلال ارزیابی شود، نتیجهی این ارزیابی میتواند بهتر از خوب و عالی باشد. اما حقیقت آن است که ابعاد پویشهای اجتماعی و سیاسی به مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه و جهان محدود نمیشود و همان گونه که در ابتدای این نوشته اشاره شد، حوزههای دیگری از پویشها و تحولات اجتماعی را با تضادهای دیگری در داخل نیز داریم که صفآرایی نیروها حول تضادهای آن به گونهی دیگری است. مشکل در آنجا رخ میدهد که این «چپ ضدامپریالیست» بخواهد همان نگاه و برداشت خود از صفآراییهای منطقهای و بینالمللی را به عرصهی داخلی تعمیم دهد و با چشم فروبستن بر ماهیت و جهت تضادهای عملاً موجود در داخل کشور، نگاهی را که از صفبندیهای منطقه در ذهن دارد، به تضادهای اجتماعی و سیاسی داخلی جامعه تسری دهد. آنگاه ناگزیر میشود رویکردی را دنبال کند که به راحتی میتوان عناوینی چون مماشات و … بر آن نهاد!
آنچه «چپ ضدامپریالیست» مسکوت میگذارد!
رویکرد «چپ ضدامپریالیست» علاقهای به پرداختن به برخی از مسائل که پرداختن به آنها را در تعارض با جهتگیری ضدامپریالیستی فهم میکند، نشان نمیدهد و از آنها اجتناب میکند:
* به صورت شفاف همهی مسئولان و ارکان نظام حاکم را جهت چندین دهه اجرای نئولیبرالیسم در کشور که به فلاکت کارگران، بازنشستگان و تودههای وسیع مردم آسیبدیده از خصوصیسازی، مقرراتزدایی، حذف یارانهها و … انجامیده است، به چالش نمیکشد. در عوض میکوشد تا تمام مسئولیت آن را به گردن دولتها و شخصیتهای اصلاحطلب و لیبرال (نئولیبرال) بیاندازد!
* از به چالشکشیدن شیوهی حکمرانی ضد دموکراتیک اجتناب کرده و مطالبات و اعتراضات دموکراسیخواهانه و آزادیخواهانه تودههای وسیع مردم را دارای اهمیت و اولویت زیادی نمیبیند! امیدوار است که مسئولان حکومتی با نصایح و مشاورههای مصلحینی که آنها را از ادامهی این رویکرد برحذر میدارند، راضی به اجرای فصل سوم قانون اساسی و تأمین حقوق ملت شوند! این نگاه درک نمیکند که اگر قرار باشد حکومت تن به برخی مطالبات عدالتخواهانه و دموکراتیک مردم بدهد، این منطقاً بیش از همه میتواند محصول یک تغییر توازن قوا به نفع کنشگران معترض و مطالبهگر باشد، نه نصایح حکیمانه فلان و بهمان شخص و سایت و انجمن و … !
* این رویکرد توجه چندانی به ساختار و ماهیت طبقاتی حاکمیت و انتفاع بخشهای مختلف آن که عملاْ بخشهای مالی، تجاری، بوروکراتیک و صنعتی بزرگ کشور را نمایندگی میکنند و به شکلهای مختلف از اجرای برنامهها و دستورکارهای نئولیبرالی و بساط رانت و فساد نهادینهشده بهرهمند هستند، نشان نمیدهد و اساساً امیدوار است با روشنگری پیرامون پیامدهای زیانبار اجرای دستورکارهای نئولیبرالی، حاکمیت را آگاه کند تا از ادامهی اجرای این سیاستها دست بردارد! بدیهی است که در این نگاه، نه تنها اهمیت چندانی به کنشگری مطالبات و اعتراضی کارگران و بازنشستگان و سایر بخش های جامعه داده نمیشود، بلکه همواره با نگاه تردیدآمیز و مظنون نیز به این گونه کنشگریها نگریسته میشود!
* این رویکرد اهمیت چندانی برای مطالبات سکولار و مدرن و متعارف تودههای وسیع مردم در برابر تحمیل ارزشها و هنجارهای واپسگرایانهی از سوی حاکمیت قائل نیست. در واقع این گونه مطالبات را اساساً به رسمیت نمیشناسد و ترجیح میدهد آنها را محصول جوسازیها و پروپاگاندای رسانههای فارسی زبانِ در خدمتِ امپریالیسم و صهیونیسم و بیاهمیت ببیند.
بدین ترتیب هر قدر که جهت ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی «چپ ضدامپریالیست»، مترقی، قابل احترام و حمایت است، وقتی پایش به حوزهی پویشهای داخلی و تضادها و صفآراییهای موجود در آن باز میشود که در همهی آنها به نوعی با کنشگری مطالباتی و اعتراضی مردم در برابر نهادها و ارکان حاکمیتی مواجه هستیم، دیگر نشانی از مترقی بودن و مردمی بودن و … در آن یافت نمیشود. گویا در ذهن آنها حک شده است که دفاع از مطالبات عدالتخواهانه، دموکراتیک و سکولار تودههای وسیع مردم، منطقاً در تعارض با مبارزهی ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی است و اگر قرار باشد به امر دفاع از حق حاکمیت ملی خلقها از جمله خلق فلسطین و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران در برابر تهاجم امپریالیستی و صهیونیستی، اهمیت داده شود، در آن صورت نباید از مطالبهگریها و اعتراضات برحق مردم در برابر ناقضان آن در داخل دفاع شود! در حالی که موضوع دقیقاْ میتواند برعکس باشد. تنها با تأمین مطالبات مردم در داخل است که یک حاکمیت میتواند از انباشتهی مقبولیت، مشروعیت و پایگاه اجتماعی قابل قبولی برخوردار شود که قادر به بسیج مردم برای مقابله با امپریالیسم باشد!
«چپ ضدامپریالیست» هنوز در حوزهی اندیشه و دانش نظری به این حقیقت دست نیافته است که اجرای گستردهی دستورکارهای نئولیبرالی برای چندین دهه در کشور و نهادینه کردن این دستورکارها چون خصوصیسازی، مقرراتزدایی، حذف یارانهها، کاهش و قطع خدمات اجتماعی، مالیسازی و تجاریسازی اقتصاد که به ناگزیر با صنعتزدایی و تخریب اقتصاد ملی نیز همراه بوده است و به عنوان علم اقتصاد و توسعهی ناب از سوی مجموعهی حاکمیت ترویج و تبلیغ شده و در اسناد بالادستی چون برنامهی هفتم توسعه مصوب شده و دنبال میشود، هیچ نسبتی با مبارزه با امپریالیسم ندارد. و اگر حاکمیتی دارید که از یک سو در معرض هجوم امپریالیسم و صهیونیسم قرار دارد و از سوی دیگر در داخل کشور اقدام به اجرای چنین دستورکارهایی میکند، شما به عنوان یک چپ مستقل و اصیل و انقلابی و مردمی، از قدرت انتخاب برخوردار نیستید و عملاً ناگزیر میشوید تا از یک سو در برابر تهاجم امپریالیستی و در دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور در کنار آن حاکمیت قرار گیرید و با آن همسو شوید و از سوی دیگر در دفاع از مطالبات دموکراتیک و عدالتخواهانه و سکولار مردم، ناگزیر از به چالشکشیدن آن و رویارویی با رویکردهای نئولیبرالی، ضددموکراتیک، سوء مدیریت و تحمیلهای نامتعارف آن بر جامعه خواهید شد. اگر بخواهید از هر یک از این همسویی یا رویایی اجتناب کنید، معنایی جز چشم پوشی از اهداف ملی و حفظ استقلال و دفاع از حق حاکمیت ملی در برابر تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم از یک سو، یا پشتکردن به اهداف دموکراتیک، عدالتخواهانه و سکولار تودههای وسیع مردم در برابر انواع رویکردهای ضددموکراتیک و نئولیبرالی و واپسگرایانه از سوی دیگر نخواهید داشت! «چپ ضدامپریالیست» تصمیم گرفته است تنها بازیگر عرصهی نخست باشد و حضور و کنشگری در عرصهی دوم را به آیندهای نامعلوم موکول کند!
«چپ ضدامپریالیست» به جای اتهامزنی و برچسبزنی به منتقدانی که رویکرد آنها را در ارتباط با تضادهای داخلی در حوزهی مطالبات عدالتخواهانه، دموکراتیک و سکولار جامعه در برابر رویکردهای غیرقانونی، ضددموکراتیک و غیرعادلانه و نئولیبرالی حاکم، سکوت، «مماشات» و «راست» ارزیابی میکنند، کافی است چشمان خود را بر تحولات جاری بگشاید و از خود بپرسد که در ارتباط با موارد زیر چه برخوردی داشته است :
* موارد فراوان بازداشتها و صدور احکام ناعادلانه و … در ارتباط با اعمال محدودیت برای فعالان کارگری و مطبوعاتی و مدنی و … و دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و کمپینهایی که در این ارتباط برگزار شدهاند.
* موارد گستردهی تحمیل هنجارهای واپسگرایانه چون حجاب اجباری و … بر جامعه و کنشگریهای مطالباتی و اعتراضی برحق زنان و تودههای مردم در این زمینه و پاسخ خشونتآمیز به آن از سوی حاکمیت
* دفاع شفاف از کنشگری اعتراضی و مطالباتی جنبش کارگری با شعار «تنها کف خیابون – به دست میاد حق مون» در سال ۱۴۰۱ که به تمکین واداشتن دولت به پرداخت افزایش حقوق ۵۷ درصدی مصوب شورای عالی کار انجامید!
* صدها حمله شیمیایی سازمان یافته در سطح ملی به مدارس دخترانه در سال ۱۴۰۱ که حتی یک نفر نیز در ارتباط با آنها بازداشت، تفهیم اتهام و محاکمه و مجازات نشد.
* اخراج گستردهی اساتید دانشگاه یا به واگذاری کرسیهای تدریس به موجوداتی چون حدادیانها و … اعتراض کند.
* پاسخگو نبودن مقامات و ارکان عالی رتبه کشور در برابر اختیارات گستردهای که از آن برخوردارند!
* تخصیص مبالغ هنگفت از بودجه سالیانهی کشور به نهادهای مذهبی
* واگذاری بخشهای مهمی از اقتصاد به نظامیان
* تغییر ادبیات حمایت از مستضعفان، محرومان، پابرهنهها، کوخنشینان به بخش خصوصی، کارآفرینان و … در سران نظام
* برگزاری انتخابات نمایشی و ممانعت از مشارکت حتی خودیهای نظام در موارد متعدد
* عدم برگزاری محاکمات سیاسی بهرغم تصریح اصل ۱۶۸ به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه
* آزاد بودن تشکیل اجتماعات و برگزاری راهپیماییها برابر اصل ۲۷ قانون اساسی
* اجتناب حاکمیت از تندادن به اجرای اصل ۵۹ قانون اساسی در ارتباط با همه پرسی «در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی»
* برخی بازداشتها و برخوردهای غیرقانونی، خشونت با زندانیان، انفرادی و صدور احکام سنگین برای زنان، دانشجویان، خبرنگاران، فعالان اجتماعی، کارگران و … ، اخذ اعترافات اجباری و پخش تلویزیونی آنها و ….
* اخبار مرتبط با فسادهای مالی و اخلاقی در بین مسئولان از جمله ائمه جماعات
* صرف بخشهای عظیمی از منابع کشور در راستای احداث مساجد، ابنیه و … در راستای توسعهی تمدن اسلامی و … (نه ضرورتاً حفظ استقلال و امنیت کشور)، در شرایطی که مردم کشور بهویژه در مناطق محروم از ابتداییترین امکانات زندگی محرومند.
* مطالبات سکولار جامعه (اینکه مردم خواهان جدایی دین از حکومت هستند)
* فساد و سوء مدیریت ساختاری و نهادینه شده و گسترده در نظام حکمرانی حاکم بر کشور
* اعتراض کارگران و مردم به احکام اعدام ناعادلانه چون حکم اعدام فعال کارگری شریفه محمدی («چپ ضدامپریالیست» ترجیح میدهد گوشها و چشمان خود را برای دیدن و شنیدن خبرهای مرتبط با اینگونه رویدادها ببندد!)
موارد فراوان دیگری را نیز میتوان به این فهرست افزود. «چپ ضدامپریالیست» اگر بتواند واقعبینانه و صادقانه و به دور از کلیشههای شکلگرفته و صلب شده در ذهن خود به این موارد بیاندیشد، باید اعتراف کند که نه تنها در این موارد کاری نکرده است و نمیکند، بلکه صرف انرژی و وقت در ارتباط با این موارد را انحرفی نیز میداند! و این در حالی است که تودههای وسیع مردم با این مسائل درگیر هستند و در مورد آنها نظر و خواسته دارند و دست به کنشگری میزنند! اما «چپ ضدامپریالیست» اینها را غیرمهم و غیرعمده و انحراف از «مبارزهی ضدامپریالیستی» میبیند و با سکوت از کنار آنها میگذرد!
مرور برخی رویکردهای «چپ ضدامپریالیست» در حوزهی داخلی
* رویکردهای چپ ضدامپریالیست هنوز تداعیکنندهی باور به «نبرد که بر که» در حاکمیت است و هنوز امیدوار به اصلاح آن در جهت کنارگذاشتن برنامههای نئولیبرالی و اجرای فصل سوم قانون اساسی و … است. و تعجبآور اینکه تصور میکند بدون کنشگری مطالباتی و اعتراضی مردم میتوان اقدام به اصلاح و هدایت حاکمیت از طریق نصیحت و مشاوره و … کرد.
* «چپ ضدامپریالیست» هیچ علاقهای ندارد که بهعنوان مثال در سالگرد فاجعهی ملی سال ۶۷ یا سالگرد اعدام زنده یادانی چون سلطانپورها، افضلیها، سالگرد قتلهای زنجیرهای و … سخنی بگوید و بنویسد، اما علاقمند است در بارهی سالگرد زندهیاد جزنی و یاران، کودتای ۲۸ مرداد و موارد مشابه بنویسد که البته خوب هم هست و باید نوشت.
* «چپ ضدامپریالیست» علاقهای ندارد به جنبش کارگران و بازنشستگان بپردازد ، بلکه به جای آن مایل است بیشتر بر مطالبات قانونی آنها تمرکز کند. (این در حالی است که اجرای مقرراتزدایی طی چند دههی گذشته به نقض آشکار دستاوردهای قانونی طبقهیکارگر انجامیده است.)
* «چپ ضدامپریالیست» نتوانست جنبش مطالباتی و اعتراضی گسترده و برحق زنان پس از قتل مهسا امینی و بسیاری دیگر را که به عنوان فرازی در تاریخ مبارزات دموکراتیک این سرزمین باقی خواهد ماند، به درستی درک کند. و همچنان مایل است جنبش «زن، زندگی، آزادی» را اساساٌ در چارچوب انقلاب مخملی و … مورد ارزیابی قرار دهد و قادر به درک ماهیت مطالبهگرانه و دموکراتیک و سکولار آن نشد. (تلاش امپریالیسم و ارتجاع سلطنتی برای تصاحب این جنبش که به شکست نیز انجامید، به هیچ وجه نباید به خودفریبی و چشمفروبستن بر سرشت حقطلبانه و دموکراتیک آن منجر شود.)
* «چپ ضدامپریالیست» علاقهای به پرداختن به علل فرار گستردهی مغزها از کشور نشان نمیدهد، چراکه ممکن است پایش را به نقد برخی از سیاستها، رویکردها و ویژگیهای شیوه حکمرانی مستقر بکشاند!
* «چپ ضدامپریالیست» خود را یک نیروی علنی میبیند و علاقمند است که در فضای فعالیت علنی ملاحظات زیادی را مراعات کند تا هم تداوم فعالیت خود را حفظ کند و هم مشکلی برای دست اندرکاران آن ایجاد نشود. این در حالی است که برخی از نمایندگان مجلس حتی در نطقهای خود بسیار صریحتر از این «چپ» سیاستهای حاکم را به نقد میکشند.
* «چپ ضدامپریالیست» به ارتباط متقابل بین دفاع از دموکراسی و مطالبات و حقوق دموکراتیک و تعمیق مبارزهی طبقاتی و دموکراتیک برای ایجاد چشمانداز شکلگیری یک آلترناتیو و حاکمیت ملی و دموکراتیک به عنوان ضرورت و لازمهی دفاع و تحکیم استقلال کشور، باور نشان نمیدهد. در واقع در موضعگیریهایش درک درستی از رابطهی دیالکتیکی مبارزهی ملی در سطح منطقهای و جهانی با مبارزهی طبقاتی و دموکراتیک در داخل کشور به نمایش نمیگذارد. نمیتواند آنها را به عنوان مکمل هم ببیند، مایل است آنها را در تعارض با هم ببیند و یکی را (استقلال را) برگزیند و برای دیگری به مخاطبان خود وعدهی سَرِخرمن بدهد!
* «چپ ضدامپریالیست» اساساً تمایل به پرداختن به فساد نهادینه شده و ساختاری و سوء مدیریت در نظام حکمرانی حاکم بر کشور و موارد فراوان نقض حقوق متعارف، اساسی و دموکراتیک مردم و حمایت از کمپینهای اعتراضی و مطالباتی آنها در این ارتباط ندارد و رویکردی آشکارا محافظهکارانه در برخورد با رفتارهای ضد دموکراتیک از خود نشان میدهد.
* به نظر نمیرسد «چپ ضدامپریالیست» با این رویکرد، قادر به جلب توجه زنان، دانشجویان، فعالان جنبش کارگری و دموکراتیک باشد. اگر چه ممکن است در بین طیف محدودی از فعالان پیشین چپ ( با گرایشهای خاص شناخته شده) و افراد همسو و نزدیک با آنها، جای خود را باز کرده باشد.
* «چپ ضدامپریالیست» به این حقیقت مهم توجهی نشان نمیدهد که نئولیبرالیسم، دشمن استقلال و حق حاکمیت ملی است و کارنامهی حاکمان را از این منظر در تهدید حاکمیت ملی مورد توجه قرار نمیدهد. «چپ ضدامپریالیست» تلاش میکند چند دهه اجرای دستورکارهای نئولیبرالی در کشور با پیامدهای ویرانگری که در حوزههای اقتصادی و اجتماعی برجای گذاشته است، را صرفاً نتیجهی عملکرد نیروهای لیبرال (نئولیبرال) موسوم به اصلاحطلب و متمایل به غرب و خواهان تعامل با غرب نشان دهد و شخصیتها و جناحهایی از حاکمیت را که از نظر سیاسی و فرهنگی در چالش با آمریکا هستند، را از این موضوع تبرئه کند. این کار را با سکوت در نقد کارنامهی آنها انجام میدهد. در حالی که حقیقت آن است که دستور کارهای نئولیبرالی در ایران طی نزدیک به چهار دههی گذشته با دولتهای مختلف متعلق به جناحهای مختلف و همهی ارکان نظام دنبال شده است.
* «چپ ضدامپریالیست» برای توجیه خود، اولترا چپهایی را مورد نقد قرار میدهد که از آن سوی بام افتادهاند و در قالب دفاع از مطالبات عدالتخواهانه و دموکراتیک و سکولار، گاه به همسویی با امپریالیسم و صهیونیسم درمیغلتند. در حالیکه منتقدین چپ ضدامپریالیست تنها اولتراچپهای از آن طرف بام افتاده نیستند، بلکه چپهای دیگری هم هستند که ضمن مرزبندی و مقابلهی آشکار با امپریالیسم و صهیونیسم، به ارتباط متقابل بین جهتگیری ملی و ضدامپریالیستی و عدالت خواهانه و دموکراتیک و سکولار و ارتباط آنها با صفبندیهای موجود جامعه واقفند و دفاع از مطالبات و اعتراضات عدالتخواهانه، دموکراتیک و سکولار تودههای مردم را مکمل مبارزهی ملی و ضدامپریالیستی می بینند نه مخالف و در تعارض با آن!
سخن پایانی
امپریالیسم، ناقض حق حاکمیت ملی و استقلال کشورها، غارتگر، ضد عدالت اجتماعی، متجاوز، وحشی، ضدانسان، ناقض و فرسایندهی نهادهای دموکراتیک، بستر فاشیسم و نئوفاشیسم است. چپ به عنوان حامل آرمان سوسیالیسم، اساساً دشمن امپریالیسم است. امپریالیسم ریشهی اساسیترین مشکلات از جمله فقر و محرومیت، جنگها، رشدنیافتگی و توسعهنیافتگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، فنآوری در کشورهای جنوب و تخریب و نابودی محیط زیست و … در جهان امروز است. از سوی دیگر نیز عامل بسیاری دیگر از مشکلات و فروبستگیها و نارضایتیها و اعتراضات در جامعهی ما را باید انسداد سیاسی، عدم وجود نهادها و سازوکارهای دموکراتیک، شیوهی حکمرانی غیرمتعارف و واپسگرا و فساد ساختاری و سوء مدیریت گسترده جستجو کرد. در یک رویکرد علمی به پدیدههای اجتماعی، باید جامع به آنها نگریست و همهی شاخصها و متغیرهای تاثیرگذار بر تحولات اجتماعی را با وزن آنها مورد توجه قرار داد. «چپ ضدامپریالیست» به درستی در تحلیل مسائل و تحولات جهانی، بر نقش ویرانگر امپریالیسم، اهداف، برنامهها و اقدامات ضدانسانی، جنگافروزانه و متجاوزانهی امپریالیسم تأکید داشته و مبارزه با امپریالیسم و مقاومت در برابر آن را ضرورت اجتنابناپذیر رهاشدن از رابطهی سلطه و تابعیت امپریالیستی و هدایت جامعه در مسیر استقلال و تحکیم حاکمیت ملی و رشد و توسعهی پایدار با جهتگیری اجتماعی و مردمی میداند. بهرغم «چپ بریده» که واژهی امپریالیسم را از ادبیات خود حذف کرده و ترجیح میدهد تا به جای آن از واژهها و عباراتی چون کشورهای «پیشرفته»، «صنعتی»، «مدرن» و «توسعه یافته» و نماد و عامل رشد و توسعهی اقتصادی، پیشرفت فنآوری، ارزشهای لیبرالی نهادینه شده، حقوق بشر، استقلال قوا و عقلانیت اجتماعی و سیاسی و … استفاده کند و تعامل و بده و بستان با آن را مایهی خیر برای کشورهای کمتوسعه و جنوب میداند، «چپ ضدامپریالیست» امپریالیسم را دشمن حاکمیت ملی و استقلال و رشد و توسعهی درونزا و عامل تجاوز، جنگ، فاشیسم و نئوفاشیسم و ویرانی و فاجعه میبیند و راه رهایی را در مقاومت در برابر سطلهجویی امپریالیسم و صهیونیسم جستجو میکند. در همین راستا دفاع از «محور مقاومت» در برابر توسعهطلبی، تجاوزگری، نسلکشی و نژادپرستی صهیونیسم نیز آرمانی است که «چپ ضدامپریالیست» همگام با تمام شخصیتها و نیروهای مترقی جهان، آن را دنبال میکند. از این منظر «چپ ضدامپریالیست» میتواند به باورها و کارنامهی خود ببالد.
از منظری دیگر، مجموعهای از معضلات و فروبستگیها در جامعهی ما وجود دارند که ریشهی آن را باید در ساختار و ویژگیهای شیوهی حکمرانی حاکم بر کشور دید. «چپ ضدامپریالیست» از خود علاقه و تمایل و توانی برای تحلیل و تبیین درست این بخش از مسائل نشان نمیدهد، یا چشم خود را بر آنها میبندد و اهمیت چندانی به کنشگریهای مطالباتی و اعتراضی مردم در این زمینه نشان نمیدهد، و در بهترین حالت میتواند خواهان اجرای فصل سوم قانون اساسی شود. بدون اینکه بتواند پاسخی قانعکننده برای این پرسش ارائه کند که چرا تا کنون این بخش از قانون اساسی اجرایی نشده است! دلیل اساسی آن چیست؟ و البته از آنجا که تنها میخواهد در چارچوب قانون فعالیت کند و نافرمانی مدنی را در راستای توطئههای امپریالیستی و … میبیند، ترجیح میدهد در بارهی بخشهای ضد دموکراتیک قانون اساسی هم سکوت کند و وقعی به مطالبهی عمومی جهت تغییر قانون اساسی و ساختار سیاسی نگذارد. بدین ترتیب «چپ ضدامپریالیست» از یک نیروی پیشرو و مترقی در حوزهی مسائل منطقه و جهان، به یک نیروی محافظهکار در حوزهی داخلی و در ارتباط با کنشگریهای مطالباتی و اعتراضیِ عدالتخواهانه و دموکراتیک و سکولار جامعه تبدیل میشود که از درگیر شدن در هر چالشی اجتناب میکند و دیگر نه تنها نمیتواند به خود ببالد، بلکه باید در بسیاری از موارد شرمسار هم باشد!
به هر حال چپ ضدامپریالیست از این اراده برخوردار نیست و نمیخواهد و نمیتواند ضد اقتدارگرایی، انحصار، انسداد سیاسی و مدافع حقوق و کنشگریهای مطالباتی و اعتراضی دموکراتیک و عدالتخواهانه در داخل هم باشد و به همین دلیل قادر به جلب توجه و همدلی تودههای مردم اعم از کارگران، زنان، جوانان و … نیست. دلخوش به این است که نظر مثبت بخشهایی از حاکمیت را جلبکند و در دایرهی مورد قبول و پسند آن حرکت کند! در مخیلهی خود هم به نافرمانی مدنی برای دفاع از مطالبات معیشتی و عدالتخواهانه و دموکراتیک و سکولار جامعه نمیاندیشد.
از آنجا که هیچ چشماندازی برای شکلگیری یک آلترناتیو ملی و دموکراتیک با جهتگیری سوسیالیستی را در برابر خود ندارد، ترجیح میدهد در نقش مشاورِ نیرویی عمل کند که اساساْ در فضای سیاسی جامعه او را به رسمیت نمیشناسد و طبعاً هیچ گونه حق رقابت و مشارکت سیاسی هم برایش قائل نیست! آلترناتیو ملی دموکراتیک باید در حوزهی اجتماعی شکل بگیرد و برای این منظور باید به مطالبات مردم در حوزههای دموکراتیک و سکولار اهمیت بدهد. در غیر این صورت این مبارزهی ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی «چپ ضدامپریالیست»، قادر به جلب توجه و مشارکت و همراهی جامعه نخواهد بود.
در حالی که «چپ دموکراتیک» در ادبیات خود بر تَبَرّی از استالینیسم، توتالیتاریسم، دیکتاتوری و … و واژهها و مفاهیمی از این دست متمرکز است، و مدعیان «چپ انقلابی» هم بر مرزبندی و مقابله با چپ پارلمانتاریست، اروکمونیست، رفورمیست و غیرانقلابی اصرار دارند، «چپ ضدامپریالیست» بر ضرورت دفاع از استقلال و حق حاکمیت ملی متمرکز است و برای توجیه بیتوجهی و بیعملی خود در ارتباط با چالشهای واقعی مبارزهی طبقاتی و دموکراتیک در داخل، میکوشد این گونه القا کند که طیف منتقدانش، محدود به چپ افراطی و متأثر از تروتسکیسم و مائوئیسم و … است. بر اساس شواهد روشن، این رویکرد نه واقعبینانه است و نه اخلاقی.
کاش میشد کارنامهی داخلی مدعیان «چپ ضدامپریالیست» در کشورمان را هم مشابه چپ پارلمانتاریست ارزیابی کرد. برای این منظور باید میتوانستند در قد و قوارهی چپ پارلمانی و از طریق شرکت در انتخابات و پارلمان و … به حساب آورده میشدند و ایفای نقش میکردند!
«چپ ضدامپریالیست» با این نامگذاری بر خود میخواهد بگوید که آنچه مهم است و بر آن تمرکز دارد، مبارزه با امپریالیسم است و ضرورتی برای توجه به مطالبات دموکراتیک و عدالتخواهانه و سکولار جامعه و کنشگری برای دستیابی به آنها در این شرایط نمیبیند. این گونه از «چپ»، مبارزهی ضدامپریالیستی را به چالشهای ژئوپالیتیک، سیاسی، نظامی، امنیتی و اطلاعاتی با امپریالیسم و صهیونیسم فرومیکاهد و از آن میزان از واقعبینی و توانمندی نظری و تحلیلی برخوردار نیست که بتواند آن را در ارتباط با حوزههای اقتصادی و اجتماعی و دموکراتیک و در ارتباط تنگاتگ با مطالبات تودههای مردم هم درک و دنبال کند!
و سرانجام اینکه سخن پیرامون زشت و زیبای «چپ ضدامپریالیست» میتواند بسیار بیشتر از اینها باشد! بیتردید تاریخ در این مورد ارزیابی و قضاوت واقعبینانه و منصفانهای خواهد داشت!
۵ شهریور ۱۴۰۴