با گذشت نزدیک به پنجاه سال تنش و افتوخیز در روابط ایران و مصر، اکنون با توقف جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، جمهوری اسلامی نام خالد اسلامبولی – قاتل انور سادات، رئیسجمهور پیشین مصر – را از خیابان وزرا برداشت و نام حسن نصرالله را جایگزین آن کرد. این پرسش مطرح است که چرا چنین تصمیمی گرفته شد؟ آیا جمهوری اسلامی قصد دارد در شرایط «نه جنگ و نه صلح» با اسرائیل، روابط خود را با مصر بهبود بخشد؟ یا میخواهد راهی را برود که مصر پیشتر پیمود؟ و اساساً رابطه با مصر در این بزنگاه چه کمکی به جمهوری اسلامی میکند؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند مرور تاریخ است. در دهه شصت و اوایل هفتاد میلادی، جای ایران و مصر کاملاً برعکس امروز بود. مصر که با کودتای نظامیان از سلطنت به جمهوری سوسیالیستی ناسیونالیست تبدیل شده بود، در صف نخست مبارزه با اسرائیل قرار داشت. ایده حذف اسرائیل از نقشه ابتدا شعار جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر بود. اما شکست مصر در جنگ ششروزه ۱۹۶۷، که طی آن اسرائیل با حمایت آمریکا و اروپا بخشی از صحرای سینا را اشغال کرد، ضربهای سنگین به حیثیت ناصر و کل جهان عرب وارد آورد. ناصر سه سال بعد، در اوج بحران سیاسی و اقتصادی مصر، درگذشت و کشور بهتدریج به سوی نزدیکی با ایران و حتی اسرائیل رفت.
به روایت حجتالله جودکی، نخستین رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در قاهره، شکست ۱۹۶۷، بحران اقتصادی و خیزش نان در سال ۱۹۷۷، همگی به مصر فهماند که ادامه این مسیر به فروپاشی میانجامد. با مرگ ناصر و روی کار آمدن انور سادات، ورق برگشت. سادات که از دل رژیم ناصریسم برخاسته بود اما واقعگرا بود، توانست ظرف شش سال کشورش را از ورطه نابودی به ثبات برساند. او ابتدا جنگ ۱۹۷۳ را پیش برد و به پیروزی نسبی دست یافت، سپس با نزدیکی به ایران و کشورهای عرب خلیج فارس، روابط منطقهای خود را ترمیم کرد و در نهایت با اقدامی شجاعانه، با اسرائیل صلح نمود، اراضی اشغالی را بازپس گرفت و برای مصر امنیت و ثبات آورد.
نقش محمدرضا شاه در این روند نیز قابل انکار نیست. شاه با روابط نزدیک خود با اسرائیل توانست سادات را به صلح تشویق کند و موازنهای میان اسرائیل و مصر برقرار نماید؛ موازنهای که هم مانع توسعهطلبی اسرائیل میشد و هم ناسیونالیسم عربی را مهار میکرد.
اما سادات پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران منفور شد؛ هم به خاطر پذیرایی از شاه و خانوادهاش، و هم به دلیل صلح با اسرائیل. با گذر زمان اما روشن شد که سادات مسیر درست تاریخ را پیمود و مصر را از فروپاشی نجات داد. اگرچه این اصلاحات به دموکراسی نینجامید و ارتش همچنان بر سیاست و اقتصاد سلطه دارد، اما اقتصاد مصر امروز – با وجود محدودیت منابع – در حال رشد است و از موقعیت ژئوپولیتیکی و اصلاحات اقتصادی خود بهرهبرداری کرده است.
در مقابل، ایران با وجود منابع عظیم انسانی و طبیعی، در وضعیتی شبیه مصر دهه هفتاد قرار گرفته است: گرفتار تحریم، فساد، تورم، مهاجرت نخبگان و سیاست خارجی پرهزینه. از این رو این پرسش مطرح است: اگر خامنهای به هر دلیلی از صحنه قدرت کنار رود، آیا جانشین او خواهد توانست نقشی مشابه سادات ایفا کند؟ تمایل اخیر مقامات جمهوری اسلامی برای بهبود روابط با مصر شاید نشانهای از درک اهمیت تجربه سادات باشد. دست کشیدن از خصومتهای ایدئولوژیک دیرپا که هزینهای سنگین بر کشور تحمیل کرده، نیازمند شجاعتی از جنس شجاعت انور سادات است.
در همین راستا، مواضع اخیر حسن روحانی درباره ضرورت تدوین یک استراتژی ملی تازه، بیانیه ۱۸۰ استاد دانشگاه با عنوان «وقت تغییر پارادایم است» و نیز بیانیه اخیر جبهه اصلاحات با تأکید بر آشتی ملی و همبستگی ایرانیان، همگی نشانهای از این واقعیتاند که اصلاحات از نوع اصلاحات سادات برای ایران اجتنابناپذیر است. با این حال، تا زمانی که مسأله اسرائیل و صلح با آن روشن نشود، این تغییرات در عمل قابل تحقق نخواهند بود.
مذاکره و کنار گذاشتن خصومت با اسرائیل به معنای بیتفاوتی نسبت به سیاستهای آن نیست. برعکس، گام ایران به سوی صلح میتواند ابزاری برای فشار بر اسرائیل جهت به رسمیت شناختن کشور فلسطین و توقف وحشیگری و توسعهطلبی آن باشد. سیاست خارجی شاه نیز در این زمینه میتواند الگویی باشد: او هرچند روابط پنهان با اسرائیل داشت، اما در ظاهر هماهنگ با کشورهای اسلامی با این کشور رفتار میکرد و در عین حال از کارت اسرائیل برای تقویت موقعیت ایران بهره میبرد.
امروز، صلح، رفاه و آرامش ایرانیان در گرو رفتن راه سادات است. اگر جمهوری اسلامی چنین مسیری را انتخاب کند، دیگر جمهوری اسلامی خمینی و خامنهای نخواهد بود، همانگونه که مصرِ سادات دیگر مصرِ ناصر نبود.