تفاوت‌های بنیادین میان دیدگاه‌های میشل فوکو، پیر بوردیو و یورگن هابرماس درباره ماهیت قدرت را می‌توان در چندین محور اصلی از جمله رابطه قدرت با حقیقت، ساختار و عاملیت، و روش اعمال آن در جامعه بررسی کرد. در ادامه، تحلیل جامعی از تفاوت‌های این سه متفکر بر اساس منابع ارائه شده آمده است:

۱. یورگن هابرماس: قدرت به مثابه مانع ارتباطی و ابزار سرکوب

هابرماس قدرت را از دریچه اخلاق گفتمان و کنش ارتباطی می‌بیند و ریشه‌های فکری او در ایده‌های کانت (خودمختاری و عقل) و مارکس (ماتریالیسم دیالکتیک) نهفته است [۴، ۶].

  • ماهیت سرکوبگر: هابرماس قدرت را اساساً امری سرکوبگر و مانعی برای دستیابی به تفاهم عقلانی می‌داند [۸، ۴۸]. از نظر او، قدرت می‌تواند باعث فساد در سطوح مختلف (ملی، سازمانی یا فردی) شود [۱۱، ۱۵].
  • جدایی قدرت از حقیقت: برخلاف فوکو، هابرماس معتقد است که می‌توان حقیقت را مستقل از قدرت جستجو کرد [۲، ۴۸]. او بر “نیروی استدلال بهتر” تأکید دارد و معتقد است برای صحبت کردن اخلاقی، باید از قید قدرت آزاد بود تا تعادل برقرار شود [۶، ۱۱].
  • دوگانگی زیست‌جهان و سیستم: هابرماس میان «زیست‌جهان» (عقلانیت ارتباطی) و «دنیای سیستم» (که توسط قدرت و پول هدایت می‌شود) تفکیک قائل است که نشان‌دهنده دیدگاه دوگانه (Dualistic) اوست [۲۳، ۳۱].

۲. میشل فوکو: قدرت انضباطی و شبکه دانش-قدرت

فوکو با به چالش کشیدن دیدگاه‌های سنتی، قدرت را نه به عنوان یک دارایی، بلکه به عنوان یک نیروی مولد و فراگیر تعریف می‌کند [۱۷، ۲۲].

  • رابطه جدایی‌ناپذیر دانش و قدرت: فوکو اصطلاح «دانش/قدرت» را ابداع کرد تا نشان دهد این دو به طور متقابل به هم وابسته‌اند و هیچ دانشی بدون قدرت و هیچ قدرتی بدون دانش وجود ندارد [۱۷، ۲۰]. از نظر او، حقیقت خود محصول قدرت است و چارچوب‌های تنظیم‌گری را بر افراد تحمیل می‌کند [۲۶، ۳۴].
  • قدرت مولد و سوژه‌ساز: قدرت از نظر فوکو صرفاً سرکوبگر نیست، بلکه «سوژه» تولید می‌کند (فرآیند سوژه‌شدگی) [۲۰، ۲۳]. او معتقد است فرد خود یکی از آثار اصلی قدرت است [۲۰].
  • مدل انضباطی: فوکو بر «میکروفیزیک قدرت» تمرکز دارد و نشان می‌دهد چگونه نهادهایی مانند مدارس، زندان‌ها و ارتش از طریق گفتمان و انضباط، قدرت را اعمال می‌کنند [۱۷، ۲۱]. در نگاه او، قدرت از پایین به بالا و از طریق گفتمان منتقل می‌شود، نه اینکه لزوماً در دست یک حاکم باشد [۱۹].

۳. پیر بوردیو: قدرت نمادین و عادت‌واره (Habitus)

دیدگاه بوردیو که ریشه در ماتریالیسم دیالکتیک دارد، بر عمل (Practice) و چگونگی بازتولید نابرابری‌های اجتماعی تمرکز دارد [۲، ۱۰].

  • قدرت نمادین: بوردیو بر قدرت نمادین تأکید دارد که شامل توانایی تولید معنا و ادراک از طریق سرمایه فرهنگی و نمادهاست [۱۰، ۱۳]. این قدرت باعث می‌شود کنشگران به طور ناخودآگاه از هنجارهای اجتماعی پیروی کنند [۲، ۴۸].
  • عادت‌واره (Habitus): این مفهوم به الگوهای رفتاری نهادینه شده و تمایلات بدنی اشاره دارد که بر تعاملات اجتماعی تأثیر می‌گذارد [۱۰]. بوردیو از این طریق نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای اجتماعی در عملکرد افراد درونی می‌شوند [۱۳، ۴۸].
  • فراتر رفتن از دوگانگی: بوردیو تلاش می‌کند با تمرکز بر مفهوم «میدان» (Field) و «عمل»، بر شکاف میان ذهنیت و عینیت (سوژه و ساختار) غلبه کند، هرچند برخی منتقدان همچنان چارچوب او را دارای ساختاری دوگانه می‌بینند [۲۳، ۳۱].

خلاصه تفاوت‌های کلیدی

ویژگی هابرماس فوکو بوردیو
ماهیت قدرت سرکوبگر و مانع عقلانیت [۲، ۴۸] مولد، فراگیر و گفتمانی [۲۰، ۲۲] نمادین و مرتبط با طبقه اجتماعی [۲، ۱۰]
رابطه با حقیقت حقیقت مستقل از قدرت است [۲، ۴۸] دانش و قدرت جدایی‌ناپذیرند [۱۷، ۳۸] بازنمایی حقیقت تحت تأثیر قدرت اقتصادی و نمادین است [۳۷]
هدف نظری رسیدن به توافق بدون اجبار و دموکراسی [۳۹] تحلیل چگونگی ساخته شدن سوژه‌ها و دانش [۳۲] درک نابرابری و بازتولید اجتماعی [۲، ۴۸]
جایگاه قدرت به مثابه دارایی که می‌تواند فاسد شود [۴۵] شبکه‌ای از روابط که در همه جا جاری است [۱۹] در تعامل نابرابر بین فرد و جامعه (میدان) [۴۸]

در یک نگاه کلی، می‌توان گفت در حالی که هابرماس قدرت را سدی در برابر «استدلال بهتر» می‌بیند، فوکو آن را خالق خودِ استدلال و هویت فردی می‌داند، و بوردیو آن را ابزاری پنهان در ساختارهای اجتماعی می‌بیند که از طریق عادت‌های روزمره ما بازتولید می‌شود [۲، ۴۸، ۴۹].

print