تئوریسینهای مفلوک بَعل شیریندخت دقیقیان
موضوعهای مورد بررسی: جادوزدگی تئوریسینهای حکومتی- تاریخچهی بعل پرستی در دنیای باستان – منابع یهودی پیرامون بعلپرستان و عمالق در کنعان باستان – منابع متفکران پیشروی مسلمان و منابع قرآنی دربارهی عمالق بعلپرست. در جادوزدگیِ ذهن تئوریسینهای حکومت ایران سخن بسیار هست: از استفاده از رمالان و جنگیران برای امور دولتی گرفته تا تصمیمگیریهای حکومتی در مجلس بر اساس “تجربهی نزدیک” به مرگ یک فرد متوهم، تا پس از هر شکست، مانند ماقبل تاریخیانِ خون، قربانی کردن جوانان و اسیرکشی و مانند زنجیریانِ جنون، عربده کشی.
در تاریخ ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶ در نوشتهای در ایران امروز با عنوان “خشونت پرهیزی با خدای دههی شصت؟!” گفتم:
“خدای دههی شصت، بُتی است که به زودی میسوزانندش و خاکسترش را به خورد سازندگانش میدهند.”[۱]
تئوریسینهای نگون مغز در چنبرهی ترس از جادوشدن و تحقق این گزاره (که به هیچ روی جادویی نبوده، بلکه منطقی تاریخی را پیروی میکند) حدود دو هفته بعد از انتشار این نوشته، به قول معروف، ‘فِکِرِ بِکِری’ برای اجرای یک مراسم جادویی برای پیروان ماقبل تاریخی خود به سرشان زد: ربط دادن بعل به یهودیان و آتش زدن بت بعل به مناسبت سالگرد انقلاب نکبت!
آنها را در ترس و لرز جادویی شان باقی بگذاریم. اما برای هموطنان آگاهم در مورد بت بعل – خدای وارهی کشاورزی کنعان باستان در میان اقوامی که در تورات با نامهای پَلَشتینیم و عمالق یاد شدهاند – بنا به منابع تاریخی، متون یهودی و متفکران پیشروی مسلمان و منابع قرآنی، سطوری چند مینگارم.[۲]
بت بَعل (به معنای صاحب) بتی متعلق به جوامع کشاورزی ابتدایی میانرودان و کنعانِ پیش از اسکان بنی اسرائیل در این منطقه بوده است. این بت، نماد نیروهای زاینده در کشتزارها و بوستانها بوده و خرده مالکان این مناطق آن را در مزارع میگذاشتند. این بتها بازتاب سلسله مراتب طبقاتی این جوامع بودند و از بعل بزرگتری پیروی میکردند. بعلها پدر و مادر و فرزندانی داشتند. جشنوارههای بعل در بهار همراه بودند با رقص و آواز و در پاییز با بریدن گیسوان زنان و شیون و زاری.[۳] این آیینها که در مناطق کنعان و جوامع کشاورزی پلشتینها به ویژه با خودفروشی زنان در معابد و از آتش گذراندن کودکان و قربانیهای انسانی و نوشیدن خون همراه بودند، تا دوهزار سال پس از ابراهیم، بنا به کتب انبیاء یهود، دوام آورده بودند و همواره جوامع یهودی را نیز تهدید میکردند.[۴] مبارزه با بعلپرستی از درونمایههای تکرارشوندهی تورات و کتب انبیاء یهود است. موارد بارز را از منابع یهودی نقل میکنم:
از نظر تاریخی، اولین هشدار نسبت به آیینهای غیرانسانی کنعانیان و پلشتیم باستانی در تورات به توصیهی ابراهیم برمیگردد که برای برگزیدن همسری برای اسحق به خدمتکارش الیعزر توصیه میکند که از آن مناطق همسری برنگزیند.[۵] همین توصیه از سوی اسحق به پسرش یعقوب[۶] تکرار میشود. و سفر تثنیه (پنجمین کتاب تورات) ۳-۴: ۷.
مورد دیگر، رویداد ساختن گوسالهی طلایی در صحرای سینا است:
بر اساس تورات، سفر خروج باب ۳۲، وقتی موسی بنی اسرائیل را از مصر خارج کرد، برای گرفتن لوحهای ده فرمان به کوه رفت و چهل شبانه روز ماند. اما بنی اسرائیل پریشان شدند و در رویدادی که نمونهای انسانشناختی از سرزدن اسطورههای باستانی در لحظههای ناامیدی و ناامنیِ وجودی است، از فلزات و طلاهای خود، گوسالهای طلایی ساختند و دور آن به لهو و لعب پرداختند.[7] موسی چون از بالای کوه این صحنه را دید لوحهای تورات را بر روی گوسالهی طلایی پرت کرد و مجمسه را در آتش سوزاند. سپس خاکستر آن را در آب حل کرد و به خورد سازندگانش داد به این نشان که رجعت به آیینهای گذشته چیزی نیست جز نکبت و فلاکت.[۸] این رویداد به اضافهی ترسیدن تجسسگران بنی اسرائیل از ساکنان غول پیکر بعلپرست در کنعان (عمالق) موجب شد که موسی آنها را چهل سال در بیابان بگرداند تا نسل عوض و اخلاق بردگی محو شود. زیرا آنها از مصر رهایی یافته بودند، ولی به آزادی که امری است از سویی درونی و از سویی دیگر همراه با همبستگی جمعی، نرسیده بودند.
رویداد دیگر در زمان الیاهوی نبی از انبیاء بنی اسرائیل (۸۵۴ تا ۸۷۴ پیش از میلاد) رخ داد. الیاهو همان الیاس در فرهنگ اسلامی و همان خضر در ادبیات عرفان ایرانی است. در انجیلها نیز به عنوان ایلیا آمده که عیسی ناصری از بالای صلیب او را به یاری میطلبد. الیاهو در زمان یکی از شاهان بنی اسرائیل میزیست به نام آحاب که همسری بعل پرست داشت و انبیاء بعل بر دستگاه پادشاهی او تسلط یافته بودند. بنا بر رویدادی نیمه تمثیلی که در کتاب اول پادشاهان باب ۱۸ آمده، در زمان آحاب، خشکسالی بزرگی رخ داد. الیاهو (الیاس) که به کرامات معروف بود، انبیاء بعل را به هماوردی دعوت کرد. ۴۵۰ تن از انبیاء بعل در بالای کوه کرمل (در کشور اسرائیل کنونی) قربانی خود را برای بت بعل گذاشتند. خبری از باران نشد. آنها جامه دریدند، سر و روی خود را تیغ زدند و زاری و شیون کردند، اما اتفاقی نیفتاد. الیاهو قربانی خود را گذاشت و به مراقبه به درگاه خدای یکتایش پرداخت. قربانی او سوخت و دود آن ابرها را باران زا کرد. پس از آن الیاهو از تعقیب پادشاه به کوهی گریخت و آنجا برای همیشه از نظرها پنهان شد. عارفان ایرانی او را با نام خضر میشناسند که عمر جاودان گرفت و راهنمای تشنگان در بیابانها است.
عمالق نام قدرتمندترین اقوام کنعانیِ بعلپرست و دارای آیینهای خون آشامی و شیوهی زندگی راهزنی بوده است.
نباید تصور کنیم تنها، منابع یهودی ساکنان باستانی کنعان به ویژه عمالق را به دلیل آیینها و روشهای غیرانسانی در پرستش بعل، شرور میدانستند. از این روی، بخشی از پژوهش خود را که در کتاب بازشناسی روایت پوریم (۲۰۲۵) منتشر شده، اینجا بازگو میکنم که دیدگاههای متفکران پیشروی اسلامی و منابع قرآنی را نیز شامل میشود:
تفسیرهای زبان شناختی از عمالق: برخی از زبان شناسان، وجود ریشههای اکدی و سامی غرب خاورمیانه برای نام عمالق را ردکرده، آنرا تنها نام سانسکریت در تورات میدانند.[۹] برخی دیگر از زبان شناسان نشان میدهند که عمالق از نظر واژه شناختی در عبری به معنای “قومی که سوراخ میکند”یا “قومی که میفشارد و عصاره میگیرد” یا قومی که میلیسد” است.[۱۰] یعنی ترکیب עם (am) عَم به معنای قوم و מלק ((malaq مَلَق.
معنای دیگری نیز مطرح است: “قومی که خون میمکد”.[۱۱] آیا این نام اشارهای به رسوم جادویی اقوام ابتدایی بوده که میپنداشتند با خوردن خون انسانها و جانوران، جان آنها وارد بدن خودشان میشود؟ ‘سوراخ کردن’ و ‘عصاره گرفتن’ و ‘لیسیدن’ نیز میتوانند با مکیدن خون ارتباط داشته باشد. موسی بن مایمون به تحقیق فرهنگ شناختی روی متون موسوم به نبطیه، کنعانیها در جنوب لبنان فعلی که زیستگاه عمالق باستانی بوده، پرداخت. در آن متون باستانی رسوم بت پرستان ثبت بودهاند.[۱۲] این فیلسوف و متأله در متون باستانی به آیینهای جادویی خون خوردن برای رسیدن به حالات خلسه و تماس با اجنه برخورد و نشان داد که قوانین موسی به چه دلایل عقلانی میخواهند که خون جانوران قربانی بر زمین پاشیده و از خوردن خون خودداری گردد. امروز دانش پزشکی اثبات کرده که بالارفتن آهن خون از میزانی معین میتواند توهمهای تصویری و شنیداری و رفتارهای خشونت آمیز ایجاد کند. اقوام ابتدایی پس از نوشیدن خون به چنین حالاتی میرسیدهاند. […]
تفسیرهای تاریخی از عمالق: […] این تعریفی است که بر اساس تورات از عمالق برداشت میشود: نفرت ورزی به خاطر نفرت ورزی؛ رفتاری که استدلال پذیر نیست.
هر کس اندکی با تاریخ جهان و مناسبت ملتهای دیگرستیز با یهودیان یا تبعیضهای نژادی خونین تاریخ در مورد جمعیتهای سیاهپوستان، سرخپوستان، کولیان، کاست نَجسها در هند، بوشمنها یا بومیان استرالیا، مسلمانان بوسنیا، اویغورهای چین، مسلمانان میانمار و کشتار قبایل رٌواندا آشنا باشد، میتواند نمونههای این گونه نفرت را از دیگر دشمنیهای موقت تمیز دهد. امروزه گفتمان نفرت در سراسر دنیای متمدن، جٌرمی قضایی به شمار میرود و مصادیق بین المللی آن که در نسل کشیها نمود مییابند، محکوم هستند.
عمالق در متن تورات چه کسانی بودند و چرا نماد نفرت ورزی کور هستند؟
در سفر تثنیه ۱۷-۱۹: ۲۵، چنین میخوانیم:
- به یاد بسپار کاری که عمالق با شما در مسیر خروج از مصر کردند: وقتی آنها بر سر راه به شما برخوردند و کسانی را کشتند که در آخر صف، لنگ لنگان در حرکت بودند؛ و شما خسته و فرسوده بودید و (عمالق) ترس از خدا به دل نداشتند. پس آنگاه که خداوند، خدای تو در سرزمینی که به تو همچون میراثی برای تملک میدهد و تو را از شر دشمنان پیرامونت در امان میدارد، باید خاطرۀ عمالق را از زیر آسمانها محو کنی؛ فراموش نکن.
این، بخشی از سخنان موسی خطاب به بنی اسرائیل در آستانۀ ورود آنها به سرزمین موعود و رفتن موسی به بیابان برای وفات در مکانی نامعلوم بود. او به حملۀ عمالق در منطقۀ رفیدیم بیدرنگ پس از خروج یهودیان از مصر اشاره دارد. بر اساس روایت سفر خروج، موسی پس از دیدن کشتار مردم ضعیف آخر صف، سردار خود یهوشوع را موظف به تعقیب و جنگ با عمالق میکند. موسی همراه برادرش اهرون (هارون) و برادرزاده اش حور، بالای تپهای میروند و موسی تا شکست عمالق دستهایش را بالا نگه میدارد. جنگ یک روز کامل طول میکشد تا سرانجام عمالق شکست میخورند و عقب مینشینند. در این هنگام قسم یاد می- کنند که عمالق را نابود سازند، زیرا “در هیچ زمانی صلح میان آنها و یهودیان نخواهد بود.”
موسی بن مایمون در میشنه توراه، فصل قوانین پادشاهان (هیلخوت ملاخیم) میگوید که جنگ یهودیان با عمالق نژادی نبوده و نخواهد بود و اگر یک فرد عمالق، هفت قانون نوح را که قوانین پایهای اخلاق خداپرستی است، بپذیرد، آنگاه یهودیان هیچ وظیفهای برای جنگیدن با او ندارند. فقط عمالقی که ترس از خدا به دل ندارند، دشمن به شمار میروند. پیشتر به قوانین نوح اشاره کردیم که از این قرارند: دزدی نکن؛ قتل نکن؛ زنا نکن؛ عضوی از حیوان زنده را قطع نکن؛ به خدا باور داشته باش؛ کفرگویی نکن؛ به عدل قضاوت کن. اما همچنان ابهامها باقی هستند.
در روایتهای متون توراتی و تجربههای یهودیان با عمالق جلوتر میرویم: پس از استقرار یهودیان و تشکیل شهرها و آبادیهای آنها، حملههای عمالق ادامه یافت. بر اساس کتاب داوران ۱۲-۳۰:۳ عمالق در زمان فرمانروایی شاه موآب به نام اگلون به اسرائیل حمله کردند و هجده سال آنجا را در اشغال داشتند تا آنکه یکی از داوران به نام اهود پسر گرا که جنگاور بود، شاه اگلون را کشت و بنی اسرائیل، عمالق و موآبیها را بیرون راندند. کتاب اول شموئل به درگیری با عمالق اشاره دارد که مشخصۀ آنها بٌر خوردن عمالق در میان اقوام دیگری است که در همسایگی یهودیان میزیستند:
- [اگلون شاه موآب] با خود، آمونیها و عمالق را آورد و آنها رفتند و بنی اسرائیل را شکست دادند و شهر نخلها [۱۳] را تسخیر کردند. (کتاب اول شموئل ۳:۱۳)
در کتاب داوران نیز آمده که بار دیگر عمالق بازگشتند، به میان میدیانیها راه یافتند و به اسرائیل حمله ور شدند:
- پس از آنکه بنی اسرائیل محصولات خود را درو کردند، میدیان و عمالق آمدند و به آنها حمله بردند و در طول غزه محصولات زمین را نابود کردند و هیچ چیزی برای بنی اسرائیل باقی نگذاشتند، حتی هیچ گوسفند، گاو یا خری را. زیرا می- خواستند با چهارپایان و خیمههای خود بیایند و مانند مور و ملخ هجوم بیاورند… پس به زمین یورش آوردند و آنرا تاراج کردند. (کتاب داوران ۳-۶: ۶)
بر اساس کتاب داوران یکی از داوران به نام گیدئون آنها را شکست داد. شموئل نبی خطاب به اگاگ، شاه عمالق میگوید: “همان گونه که شمشیر تو زنان ما را سوگوارکرد، مادرت نیز در میان زنان سوگوار خواهد بود.” (کتاب اول شموئل ۱۵:۳۳).
تا آن زمان، زندگی اجتماعی یهودیان توسط داورانی اداره میشد که هر قبیله از میان خود برگزیده بود. مکس دایمونت که تاریخ باستان یهودیان را بررسی کرده، حکومت داوران را نخستین دمکراسی استوار بر رأی مردم قرنها پیش از یونان باستان میداند که از ۱۲۰۰ تا ۱۰۰۰ ق.م.، به طول انجامید. هر قبیله یک داور یا شوفط داشت که به کارها رسیدگی میکرد و با رأی افراد قبیله برگزیده میشد. ۱۲ داور یک حکومت فدرال را تشکیل میدادند و یکی از داوران زنی به نام دبورا بود. حکومت داوران از دید دایمونت، گذار یهودیان از صحرانشینی و کوچ دامداری به زندگی یکجانشینی و افزودن کشاورزی به منابع تولید بود. [۱۴]
اما حملههای عمالق تغییرات ساختاری را در زندگی یهودیان موجب شدند. یهودیان که تا آن زمان شاه نداشتند، با وجود بدبینی شموئل نبی تقاضا کردند که برای نشان دادن اقتدار خود به عمالق که هرچند گاه زیر لوای دیگر اقوام به آنها حمله ور میشدند، شاهی برای خود برگزینند. شائول اولین شاه یهودیان، عهده دار جنگ با عمالق بیابانگرد و راهزن شد (کتاب اول شموئل ۱۵:۸). […]
موارد دیگر: در زمان شائول، داوود که سردار سپاه بود، به شهر زادگاه خود زیکلاگ برگشت، اما جنگجویان عمالق آنرا ویران کرده بودند. در کتاب اول شموئل ۱-۱۴: ۳۰ میخوانیم:
- عمالقها به نٍگِو [۱۵] [بیابان] و زیکلاگ حمله کرده بودند. به زیکلاگ هجوم بردند و آنرا سوزاندند. زنان را به اسارت گرفتند… آنها کسی را نکشتند، بلکه همه را به جا گذاشتند و رفتند. داوود و مردانش به شهر رسیدند و آنرا سوخته یافتند و فهمیدندکه زنان و پسران و دخترانشان به اسارت رفتهاند. پس داوود و ششصد مرد او بیرون شدند… آنها در بیابان به یک مصری برخوردند… به او غذا برای خوردن و آب برای نوشیدن دادند… مرد مصری خورد و توانش را بازیافت، زیرا سه روز و سه شب هیچ نخورده بود. سپس داوود از او پرسید: تو از چه کسان و از چه سرزمینی هستی؟ او پاسخ داد: من یک جوان مصری و بردۀ عمالق هستم. سه روز پیش وقتی اربابم بیمار شد، مرا رهاکرد. ما به نگو کرتی و نگِو یهودا و نگِو کالب حمله کرده بودیم و زیکلاگ را سوزاندیم.
آن جوان، داوود را به سوی قوای عمالق برد که:
- در زمینها پراکنده بودند، میخوردند، مینوشیدند و با تاراجی که کرده بودند، خوش میگذراندند. (کتاب اول شموئل ۳۰:۱۶)
توصیفی که از زندگی عمالق میشود، با شرح ابن خلدون از بادیه گردان راهزن و نقش آنها همچون ویرانگران تمدن، فرهنگ و اخلاق، همخوانی دارد.
تفسیرهای جامعه شناختی از عمالق و دیدگاه ابن خلدون: تحلیل جامعه شناختی نیز به درک مقولۀ عمالق کمک میکند. در دورانی که یهودیان در حال استقرار در سرزمین خود بودند، جنگ با عمالق که بیابانگردانی راهزن بودند، بارها تکرار شد. در دوران باستان تنها اقوام یکجانشین موفق به ساختن تمدن میشدند. اقوام بیابانگردی که به دامداری و یا شیوۀ تولید مشخصی نمیپرداختند، از راه دزدی، راهزنی و ارعاب دامداران کوچنده و اقوام یکجانشین در دهکدهها و شهرها روزگار میگذراندند. تاریخ نگار و جامعه شناس دانشمند قرون وسطی، ابن خلدون، زادۀ ۷۳۲ هجری قمری/ ۱۳۳۲ میلادی در تونس، در کتاب مقدمه بادیه گردان راهزن را دشمنان تمدن دانسته است. از دید او شرط بارز آبادانی یا ‘عمران’، یکجانشینی و تولید ثروت است و بادیه گردانی که به تاراج روستاها و شهرها میپردازند، دشمن تمدن و فرهنگند. ابن خلدون مینویسد:
- همچنان که در مقدمۀ سوم یادکردیم، چون بادیه نشینی یکی از موجبات دلاوری است، بی گمان یک نژاد وحشی از نژاد شهرنشین دلاورتر است و بنابر این، چنین قومی در چیرگی و غلبه بر خصم و ربودن ثروتهای اقوام دیگر تواناتر است، بلکه احوال یک نژاد نامتمدن هم در این باره بر حسب ازمنه و عصرهای گوناگون فرق میکند… [۱۶]
ابن خلدون در کتاب تاریخ نیز چند صفحه را به عمالقه اختصاص داده با این مقدمه:
- (و اما العمالقه) فرزندان عمليق بن لاوذ و به آنها در بلندی و جثه مثل زده میشود. طبری میگوید: عملیک پدر همۀ العمالقه است. این اقوام در سرزمینهای مختلف پراکنده شدند. اهل مشرق و اهل عمان و بحرین و اهل حجاز از آنها بودند. فرعونیان مصر نیز از آنها بودند و جبابره در شام که به آنها کنعانیان گفته میشود، از این نسل بودند.
ابن خلدون با پیگیری تاریخ عمالق به اینجا میرسد:
- آخرین [فرمانروای] آنها سمیدع بن هومر بود که یوشع [یهوشوع سردار موسی] او را کشت، زمانی که بنیاسرائیل پس از موسی، سلام خدا بر او، به شام حمله کردند. بیشتر جنگهای آنها با این عمالقه در آنجا بود. یوشع بر او غلبه و او را اسیر کرد و اریحا، مرکز شام را تصرف کرد که نزدیک بیت المقدس و مکان آن تا به امروز شناخته شده است. سپس از بنیاسرائیل گروهی به حجاز فرستادند و آنجا را تصرف کردند و آن را از دست عمالقه بیرون آوردند. آنها یثرب و سرزمینهای آن و خیبر را نیز تصرف کردند و از باقیماندههای آنها یهود بنی قریظه، بنیالنضیر [بنی نذیره]، بنیقینقاع [بنی قینوقه] و سایر یهود حجاز بودند که به آنها اشاره خواهیم کرد. ابن الاشل بن عبيد بن عولج بن عمليق و فرعون زمان یوسف نیز از آنهاست، او ریان بن الولید بن فوران است و فرعون زمان موسی نیز اوست، که الولید بن مصعب بن ابی اَهون بن الهلوان نامیده میشود […] کسی که بعد از ریان بن الولید بر مصر سلطنت کرد، طاشم بن معدان بود. (به گفتهی دیگران) ریان فرعون زمان یوسف است و قبطیها او را نقراوش مینامند و وزیر او اطفیر بود که همان عزیز است و او به یوسف ایمان آورد. همچنین زمین فیوم در ابتدا مملو از آب بود که یوسف با وحی و حکمت آن را تدبیر کرد تا به یکی از بهترین سرزمینهای مصر تبدیل شود. پس از او، پسرش [پسر ریان فرعون زمان یوسف] دارم بن ریان و سپس پسرش معدانوس سلطنت کردند و بنی اسرائیل را به بردگی گرفتند. (به گفتۀ کلبی) قبطیها میگویند که او فرعون زمان موسی است و اهل آثار ذکر کردهاند که او الولید بن مُصعَب بوده و او از خانوادۀ سلطنتی نبود، اما به تدریج به حراست سلطنت منصوب شد و سپس بر آن تسلط یافت. بعد از او، سلطنت بر عمالقه منقرض شد.[۱۷]
ابن خلدون بی تردید با اسناد قبطی و زبان آنها آشنایی داشته است. از میان نامهایی که از عمالق ذکر میکند، این نامها در متون توراتی شناخته شده اند: عمليق بن لاوذ: همان عمالق بن الیفاز؛ اطفیر: همان پوتیفار که یوسف در خانۀ او به کار پرداخت و از آنجا راهی زندان شد؛ عولج بن عمليق: همان اگاگ یا گوگ، شاه عمالق؛ موسی و یوسف. […]
منابع اسلامی و عَمالق: قرآن؛ تفسیرهای ابوالکلام آزاد، علامه طباطبایی، نهج- البلاغه: اگاگ در عبری و گوگ به یونانی همان عوج یا یأجوج در متون اسلامی است؛ یأجوج و مأجوج همان گوگ و مگوگ در تورات هستند. بنا به دانشنامۀ شیعه:
- یأجوج و مأجوج نام قوم یا اقوامی که در قرآن و متون دینی یهودیان و مسیحیان از آنان یاد شده است. یأجوج و مأجوج در متون دینی اسلام به سبب آزار و غارت اموال دیگران، گروهی ظالم معرفی شدهاند. بر اساس آیات قرآن، ذوالقرنین به سفارش ساکنان مناطقی که مورد آزار و اذیت یأجوج و مأجوج قرار میگرفتند سدی را برای مقابله با نفوذ آنان احداث کرد که به سد ذوالقرنین یا سد یأجوج و مأجوج مشهور است.[۱۸]
مولانا ابوالکلام محی الدین احمد آزاد (۱۸۸۸-۱۹۵۸) سیاستمدار و تفسیرگر قرآن که مدتی رهبری حزب کنگرۀ ملی هند را به عهده داشت و نخستین وزیر فرهنگ هند بعد از استقلال شد، در تفسیر خود از آیات ۸۲ تا ۹۵ سورۀ کهف در قرآن، ذوالقرنین را همان کوروش میداند. ابوالکلام آزاد شاهد این ادعا را نقش برجستۀ انسان بالدار در پاسارگاد با شاخهای قوچ و بالهای عقاب میداند؛ همچنین با عنایت به این که کوروش در تورات ‘شاهین خاوران’ لقب گرفته است. اشارۀ او باید به یشعیای نبی ۴۶:۱۱ باشد که میگوید “خداوند شاهینی شکاری از شرق میفرستد تا بنی اسرائیل را گردآورد.” مولانا ابوالکلام آزاد، مکان سد ذوالقرنین را در قفقاز برای جلوگیری از هجوم قبایل صحراگرد آسیایی میداند که چینیها یوئهچی نامیدهاند و هم آوا با یأجوج است.
علامه طباطبایی بر آن است که در قرآن، ذوالقرنین، به معنای صاحب دو عٌمر یا دو شاخ [۱۹] فرمانروایی بود که “در مغرب میان دو کوه سدی ساخت” و با کوروش بزرگ قابل انطباق است. در این صورت، عمالق یا قوم یأجوج در قرآن در امپراتوری هخامنشی فعال بوده و به مردمان این تمدن آسیب میرساندهاند. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مینویسد:
- اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مؤمن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی میکردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار میدادند؛ در تنگه داريال [۲۰] ميان کوههای قفقاز و نزديک به شهر تفليس.[۲۱]
علامه طباطبایی همچنین در تأیید کتاب حزقیال ۱۵-۱: ۳۹ درمورد عمالق یا یأجوج و مأجوج توضیح میدهد و از این بخش از تورات نقل به معنا میآورد:
- و نيز ذکر يأجوج و مأجوج در مواضعى از کتب عهد عتيق آمده. از آن جمله در اصحاح دهم از سفر تکوين تورات [سفر پیدایش]: اينان فرزندان دودمان نوحاند: سام و حام و يافث که بعد از طوفان براى هر يک فرزندانى شد، فرزندان يافث عبارت بودند از جومر و مأجوج و ماداى و باوان و نوبال و ماشک و نبراس. در کتاب حزقيال اصحاح سى و هشتم [۲۲] آمده: خطاب کلام رَب به من شد که مى گفت: اى فرزند آدم روى خود متوجه جوج سرزمين مأجوج رئيس روش ماشک و نوبال کن و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سيد رَب اين چنين گفته: “اى جوج رئيس روش ماشک و نوبال، عليه تو برخاستم، تو را برمى گردانم و دهنههایى در دو فک تو مى کنم و تو و همۀ لشگرت را چه پياده و چه سواره بيرون مى سازم، در حالى که همۀ آنان فاخرترين لباس بر تن داشته باشند، و جماعتى عظيم و با سپر باشند همه شان شمشيرها به دست داشته باشند، فارس و کوش و فوط با ايشان باشد که همه با سپر و کلاه خود باشند، و جومر و همه لشگرش و خانوادۀ نوجرمه از اواخر شمال با همۀ لشگرش شعبههاى کثيرى با تو باشند… به همين جهت اى پسر آدم بايد ادعاى پيغمبرى کنى و به جوج بگويى سيد رَب امروز در نزديکى سکناى شَعب اسرائيل در حالى که در امن هستند چنين گفته: آيا نمى دانى و از محلت از بالاى شمال مى آيى؟ و در اصحاح سى و نهم داستان سابق را دنبال نموده مى گويد: و تو اى پسر آدم براى جوج ادعاى پيغمبرى کن و بگو سيد رَب اين چنين گفته: اينک من عليه توام اى جوج اى رئيس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهاى شمال بالا مى برم و به کوههاى اسرائيل مى آورم، و کمانت را از دست چپت و تيرهايت را از دست راستت مى زنم، که بر کوههاى اسرائيل بيفتى و همۀ لشگريان و شعوبى که با تو هستند بيفتند. آيا مى خواهى خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشيهاى بيابان شوى؟ بر روى زمين بيفتى؟ چون من به کلام سيد رَب سخن گفتم، و آتشى بر مأجوج و بر ساکنين در جزایر ايمن مى فرستم، آن وقت است که مى دانند منم رَب… “[۲۳]
در نهج البلاغه از قول علی ابن ابیطالب در مورد عمالق و عاقبت شریران آمده:
- ۲.۱ – الْعَمالِقَةُ و آلْعَمالِقَةِ- خطبه ۱۸۲ (توصیه به تقوا)
- أَيْنَ الْعَمالِقَةُ وَ أَبْناءُ آلْعَمالِقَةِ! أَيْنَ الْفَراعِنَةُ وَ أَبْناءُ الْفَراعِنَةِ! أَيْنَ أَصْحَابُ مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذينَ قَتَلُوا النَّبيّينَ
کجايند عمالقه؟ و کجايند فرزندان آنها؟ کجا هستند فرعونها و فرزندانشان؟ اصحاب شهرهاى رس، همانها که پیامبران را کشتند؟
در این منابع اسلامی همدردی با بنی اسرائیل که گرفتار حملههای بعل پرست عمالق بودهاند، روشن و آشکار است. تئوریسینهای مفلوک بَعل در قرن بیست و یکم حتی آنقدر سواد ندارند که بدانند یهودیان دشمنان صف اول بعل پرستی بودهاند و پیشروترین متفکران مسلمان و قرآن کریم نیز بر این واقعیت تاریخی صحه گذاشتهاند.
امید که دینداران حقیقی در وطن ما، همراه خود، خدای رحمان و رحیم خویش را از قربانگاه جادوپرستان برهانند.
شیریندخت دقیقیان – ۱۸ فوریه ۲۰۲۶
mypublicationsdirect@gmail.com
—————————-
[۱] خشونتپرهیزی با خدای دهه شصت!؟
[۲] اطلاعات کاملتر را در کتابهای نگارنده میتوانید در سایت آثار نگارنده بیابید.
[۳] نگاه کنید به: دقیقیان، شیریندخت.: نیایشگاه در تاریخ و فلسفهء یهود.فصل “خدایان باستان”. تهران، نشر ویدا ۲۰۰۰
[۴] حزقیال نبی ۱۸، ۸:۸؛ یرمیای نبی ۱۹:۶
[۵] سفر پیدایش ۲۴:۳
[۶] سفر پیدایش ۲۸:۱
[۷] فیلسوفان متعددی به این سازو کار سربرآوردن اسطورههای باستانی اشاره داشتهاند، از جمله: ارنست کاسیرر در کتاب اسطورهء دولت و اریش فروم در کتاب گریز از آزادی.
[۸] سفر خروج ۳۲:۲۰
[۹] Stinehart, Jim.: “Amalek”: An Etymology (At Last!).The Biblical Hebrew Forum at: https://bhebrew.biblicalhumanities.org/viewtopic.php?t=666
[۱۰] Abarim Publications. The name Amalekite: Summary at:
https://www.abarim-publications.com/Meaning/Amalekite.html
[۱۱] See: https://judaism.stackexchange.com/questions/145807/what-does-the-name-of-amalek-mean
[۱۲] راهنمای سرگشتگان، جلد سوم. بخش ۳۷- همچنین بخش ۴۰ در مورد رسم شاهان کنعانی بت پرست در بریدن عضو موجود زنده و خوردن آن.
[۱۳] شهر نخلها اشاره به یریخو یا جریکو شهر باستانی اسرائیل است.
[۱۴] Dimont, Max.: Jews, God, and History. Simon and Schuster. New York, 1962, pp 50-51.
[۱۵] تلفظ: Negev
[۱۶] ابن خلدون، عبدالرحمن ابن محمد.: مقدمه. ترجمۀ محمد پروین گنابادی. جلد اول، فصل شانزدهم، ص ۲۹۷
[۱۷] ابن خلدون. تاریخ ابن خلدون. جلد دوم، ص ص ۲۷ تا ۳۲
[۱۸] https://fa.wikishia.net
[۱۹] آیههای ۸۳ الی ۱۰۱ سورۀ کهف در قرآن
[۲۰] درِاَلان یا داریال تنگهای آبی است در قفقاز در مرز روسیه و گرجستان.
[۲۱] علامه سید محمد حسین طباطبایی. تفیسر المیزان. جلد ۱۳، بخش ۱۹
[۲۲] در نسخههای فارسی و ترجمۀ بین المللی تورات به انگلیسی این متن از حزقیال، باب ۳۹ است نه به گفتۀ علامه طباطبایی، باب ۳۸: https://www.biblegateway.com/passage/?search=Ezekiel%2039&version=NIV
[۲۳] علامه سید محمد حسین طباطبایی. تفیسر المیزان. جلد ۱۳، بخش ۱۹

شرح تصویر: بت بعل و کودکی که قربانی میشود – این اثر باستانی در مکان acropolis in Ras Shamra-Ugarit یافت شده است.
نظر خوانندگان:
■ با درود. طبق بررسیهایی که قبلاً انجام دادهام. نام عمالیق به صورت اَمالیک در زبانهای سامی کهن به معنی مردم بدون شاه است که این در اوستا صفت ویژهٔ تئوژیه (پرستندگان مار نیرومند) یعنی کیمریان بلندقامت و غارتگر کپادوکیه و کردستان بودهاند و با سکاهای مهاجر به بیت شئان اسرائیل (اسکیتوپل) یعنی قوم یعقوب (پارتاتوا) خویشاوند بودهاند.
باسپاس فراوان، جواد مفرد کهلان
■ خانم شیریندخت دقیقیان،
شما درست میفرمایید، دین “بعل” هیچ ربطی به یهودیت نداره. دلیل اینکه مسلمانان خشمگین از جنایتهای “نتان یاهو” در غزه آدمکهای “بعل” را به نام اسرائیل میسوزانند یک آشفتهسازی اگاهانهی تاریخی در بارهی دو نام “اسرائیل” و “یهودیت” ست؛ دو گروهی که هیچ پیوند قومی و فرهنگی با هم نداشتهاند اما با ساختن داستانها و دستکاریهای گستردهای در تاریخ این منطقه همزاد بکدیگر و اصلن یکی وانمود شدهاند. شما باید بهتر از من بدانید که اسرائیلیها” و “یهودیها” همیشه دو گروه کاملن جدای از یکدیگر بودهاند. تاریخدانهای معاصر آنها را با دو نام “پادشاهی شمالی” (یعنی اسرائیلیها)، و “پادشاهی جنوبی”، (یعنی یهودیها) نام میبرند. این نامگذاریها بر پایهی روایتهای زیادی در همان کتابهای دینی یهودیت و همینطور اسناد غیر دینیی بیرون از این کتابها روی داده. با چند نمونه از دو کتاب “پادشاهان یک” و “پادشاهان دو” (کتابهای دینی یهودیت) این راه را دنبال میکنم.
پادشاهان یک، فصل ۱۵:
«و در سال بیستم پادشاهی یربعام در اسرائیل، آسا پادشاه یهودا شد.»(آیه ۱۶–۱۷ ).
«و در سال هجدهم پادشاهی یربعام بن نباط، ابیام بر یهودا پادشاه شد. سه سال در اورشلیم سلطنت نمود» (آیه ۱–۲)
«و جنگ میان آسا و بعشا پادشاه اسرائیل در تمام ایام ایشان بود. و بعشا پادشاه اسرائیل بر یهودا برآمد و رامه را بنا کرد تا نگذارد کسی از نزد آسا پادشاه یهودا بیرون رود یا داخل شود.»(آیه ۱۶–۱۷).
پادشاهان دو، فصل ۱۴:
«در سال دوم پادشاهی یوآش بن یهوآخاز در اسرائیل، امصیا بن یوآش پادشاه یهودا آغاز سلطنت نمود. و بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و بیست و نه سال در اورشلیم سلطنت کرد…» (آیه ۱–۲).
همینجور که این روایتها خودشان میگن “اسرائیلیها”و “یهودیها”دو گروه کاملن جدای از یکدیگر بودهاند و بیشتر وقتها هم در جنگ وستیز. اسرائیلیها (پادشاهی شمالی) در اطراف دریاچه جلیله و بلندیهای جولان و تا جنوب سامرا زندگی میکردهاند. یهودیها (پادشاهی جنوبی) در اوروشلیم و سرزمینهای اطرافش.
نام اسرائیلیها و یهودیها در سندهای تاریخی
کهنترین سند تاریخیی بیرون از کتابهای دینی یهودیت که نام اسرائیل در آن آمده ستون نوشتهی مرنپتاح (حدود ۱۲۰۸ ق.م.)ست. فرعون مرنپتاح در این سنگ نوشته از سرکوب “اسرائیل” و چند شهر فلسطینی مثل اشکلون نام میبره. نه در این سنگنوشته و نه در هیچ سنگنوشتهی مصری دیگری اشارهای به قومی به نام یهود نشده. و ما میدانیم که مصریها در ثبت نام رویدادها کم نظیر بودهاند.
کتیبهٔ کورخ از شلمنصر سوم آسوری (۸۵۳ ق.م.) اسرائیل را در قالب یک بازیگر عمدهٔ نظامی ثبت میکنه و از مشارکت «آخابِ اسرائیلی» در ائتلاف شامیها (دمشق) یاد میکند.
سنگنوشتهٔ مِشا (میانهٔ سدهٔ ۹ ق.م.) اسرائیل را از زبان یک پادشاه موآبی ثبت میکند.
نام یهودیها خیلی دیرتر در سندهای تاریخی این منطقه پیدایش میشه. حدود سال ۷۳۳ پیش از میلاد برای نخستین بار نام یهودیها در لوح نمرود K.3751 از آشوریان (دوران “تیگلتپیلسر سوم”) ثبت میشه.
در “نامههای الفانتین” در مصر (حدود ۵۲۵–۳۹۹ ق.م) هم از جامعهی یهودیان نام برده شده که معبدی برای یهوه داشتهاند..
دلیل تأخیر پیدا شدن نام بهودیها در اسناد تاریخی را دیر آمدن شان به این منطقه میدانند. بعضی از باستانشناسان (مانند Israel Finkelstein بر اساس بررسیهای گسترده میگویند: سرزمین یهودا در عصر آهن I (حدود ۱۲۰۰–۱۰۰۰ ق.م) تقریباً خالی از سکنه بوده یا بسیار کمجمعیت، در حالی که اسرائیل در شمال زودتر و پر تراکم تر مستقر شده بوده.
در (یوشع ۱۵:۱–۶۳) و چند آیهی دیگه، ساکن شدن تدریجی قوم یهود در منطقه را میتوان دید: «بنییهودا نتوانستند یبوسیان (کنعانیها)ی ساکن اورشلیم را بیرون کنند، پس یبوسیان تا امروز با بنییهودا در اورشلیم ساکن هستند.»
برخی پژوهشگران، با تکیه بر دادههای جغرافیایی و الگوهای اسکان، ، خاستگاه اولیهٔ یهودیها را در شرق رود اردن یا حاشیههای بادیهٔ سوریه میدانند. در پژوهشهای قرن بیستم در زبانشناسی سامی و تاریخ ادیان، فرضیههایی مطرح شده که خاستگاه یهودیها را در عربستان شمالی یا حتی جنوب عربستان (یمن) جستوجو میکنند.
فلسطینیها
پیش از اینکه جلوتر بریم میخوام اشارهای هم به نام فلسطینیها در سندهای تاریخی منطقه بکنم چون آنها هم از بازیگران بزرگ این منطقه بودهاند. قدیمی ترین سندی که به حضور فلسطینیها در این منطقه اشاره داره ستون پایهی برلین Berlin Pedestal (ÄM 21687) است که تاریخ نوشته شدنش را هرار و پونصد سالی پیش از میلاد حدس میزنند. در این سنگنوشته عکس سه تا اسیر کنده کاری شده؛ زیر دو تاشان نام “کنعان” و “فلسطین” آمده، نام اسیر سوم گوشه ایش گم شده، اما از بازمانده اش حدس میزنند نام اسرائیل باشه.
در نقشبرجستهها و کتیبههای معبد مدینتهابو متعلق به دوران رامسس سوم (حدود ۱۱۸۰–۱۱۵۰ ق.م) نام فلسطینیها (Peleset) در میان نام گروههایی ست که رامسیس میگوید شکست شان داده. در پژوهشهای مدرن این گروهها را با نام “اقوام دریایی” یا “مردانی که از دریا آمدند” میشناسند.
تاریخ دانها معتقدند فلسطینیها از منطقهی دریای اژه (یونان) و جزایر اونجا به منطقهی “فلسطواسرائیل” امدهاند. هرودت در کتاب تاریخش به گروهی به نام Pelasgians (پِلاسگیها) اشاره میکنه که ساکنان بومی و اولیه آتن بودهاند. او در فصل اول، بندهای ۵۶ تا ۵۸ و همینطور فصل هشتم، بند ۴۴، میگه آتنیها در گذشته پِلاسگی بودند و بعدن زبان و نام خودشان را تغییر دادند و به یونانیان (هلنیها) تبدیل شدند. در (فصل ۶ بند ۱۳۷) اینجوری میگه : “پس از اینکه پِلاسگیها از آتیکا توسط آتنیها بیرون رانده شدند (چه عادلانه چه ناعادلانه، من نمیتوانم بگویم مگر آنچه گزارش شده)، آنها به جزیرهی “لمنوس” رفتند و آنجا ساکن شدند…”
دین بعل
در سال ۱۹۲۹ در تپهی باستانی “اوگاریت” در نزدیکی شهر “لاذقیه” در سوریه مجموعهای از لوحهها در بارهی “دین بعل” کشف شد و تصویر تازهای از این دین زیبا به دست داد. این لوحهها که به نام “چرخه بعل” شناخته میشن
داستانهایی نمادین در بارهی چرخهی طبیعتاند که در دوگانههایی مثل باران در برابر خشکسالی، نظم در برابر آشوب، زندگی در برابر مرگ نشان داده میشن..
در داستان مرکزی این مجموعه، “یم” (Yam، به معنای “دریا” یا “رودخانه”) از سوی “ال” (El، خدای پدر)
به پادشاهی خدایان انتخاب میشه. “یم’ خبر پادشاه شدنش را به “بعل” و خدایان دیگر میرسونه. بعل نخست پادشاهی او را نمیپذیره، بعد “ال” بهش پیام میده که باید تسلیم بشه. برای همین بعل به سراغ خدای صنعتگری میره و از او میخواد دو گرز جادویی براش درست کنه، او هم این کار را میکنه و بعل به کمک گرزها بر “یم” پیروز میشه و از آن پس آشوب دریا و توفان پایان میگیره (کشتی رانی).
پس از آن در داستان دیگری بعل به جنگ با “موت” (خدای مرگ و خشکسالی) میره. ” موت” بعل را به زیرزمین (عالم مردگان) دعوت میکنه. بعل میمیره و به زیرزمین میره. با مرگ او باران قطع میشه و خشکسالی زمین را فرا میگیره. در اینجا خواهر بعل که “عنات” نام داره به جنگ موت میره و او را شکست میده. بعل زنده میشه و به مقر پادشاهی ش در کوه زفون (Zaphon، بر میگرده. موت دوباره برمیخیزه و با بعل میجنگه و در پایان خورشید میانجی گری میکنه و موت تسلیم میشه وبعل دوباره بر تخت پادشاهی مینشینه و باران و باروری باز میگرده.
داستانهای دیگری از نبردهای رن جنگجو ، عنات، با نبروهای دیگه هم در این مجموعه هست.
همونجوری که این داستانها نشون میدن “دین بعل” دین طبیعته، دین جشنها و مراسمها. و بر خلاف ادعاهای داستانهای دینی یهودیت هیچ نشانه ای از اینکه پیروان این دین کودکان شان را میسوزاندهاند در دست نیست، در سال ۱۹۲۱ یک گورستان در کارتاژ (تونس امروز که مستعمرهی لبنانیها بوده) کشف شد و بعضی از تاریخ دانها را به این باور رساند که شاید اینها کودکانی بودهاند که قربانی میشدهاند. اما گروه بزرگی از کارشناسان با این باور مخالفت کردند. بر پایه یک پژوهش در سال ۲۰۱۰ “جغری شوارتز” (Jeffrey Schwartz) میگه اینجا گورستان کودکان بوده و بیشتر انها از مرگ طبیعی مردهاند.
بیتردید دینهایی در منطقه بودهاند که کودکانشان را به نام قربانی میسوزاندهاند. کتابهای دینی یهودیت به برخی از آنها اشاره کرده. در کتاب پادشاهان دو، سورهی ۱۶ آیهی ۳، میگه “آحاز” پادشاه یهودا پسرش را در آتش سوزاند. در کتاب پادشاهان دو، سورهی ۲۱ آیهی ۶، میگه “منشه” پادشاه یهودا “حتی پسر خود را در آتش سوزاند.”
در پادشاهان دو، سورهی ۲۳ آیهی ۱۰ میگه “یوشیا” (پادشاه خوب یهودا) در اصلاحاتش مکان اصلی این قربانیها (توفِت در دره هِنوم نزدیک اورشلیم) را نابود کرد تا این عمل متوقف شود.
جادوگری
خانم دقیقیان، شما در بارهی “جادوزدگیِ ذهن تئوریسینهای حکومت ایران” هم درست میفرمایید، انها مثل بسیاری دیگر از شیعهها (مثل بسیاری دیگر از ما شیعهها) چنین ذهنیتی دارند. شاید دلیل اصلی ش این باشه که تشیع خیلی خیلی بیشتر از شاخههای دیگر اسلام از یهودیت تاثیر گرفته. در همان داستان “الیا” که شما بهش اشاره کردید الیا از راه همین جادوگری بر آموزگاران سادهی دین بعل (اسرائیلیها) پیروز میشه. او به آموزگاران بعلی میگه یک گاو را تکه تکه کنند و روی آتش بگذارند و از بعل بخواهند اتش را روشن کنه. اونها هم این کار را میکنند و مثل همیشه که موقع قربانی از بعل میخواستهاند یا باران به بارونه یا کشتزارها را پر رونق کنه یا توفان را به خوابونه، از بعل میخوان آتش را روشن کنه اما بعل آتش رو روشن نمیکنه (خود این آزمون تقلب رو نشون میده). بعد کاهن یهودی چند ورد میخونه و آتش از آسمون میباره و گاو و اطرافش را میسوزنه، به دنبال این جادوگری همهی آموزگاران دین بعل که اسرائیلی بودهاند (چهارصد پونصد نفر) گردن زده میشن!
اجازه بدین نوشته را با یک نمای دوباره از گروهها و دینهای منطقه تمام کنم. همونجوری که جلوتر گفتم بیشتر مردم این متطقه (از سوریه تا خلیج عقبه) از یکی از شاخههای دین بعل پیروی میکردهاند. یهودیها هم همچنان سنتهای دینی خودشان را داشتهاند. از حدود پونصد ششصد سالی پیش از میلاد مسیح یک دین تازه هم کم کم در منطقهی اسرائیل رشد میکنه. این دین تازه همان دین موساست و کتاب تورات. پیروان این دین که تاریخ دانها عمدن “سامریها” صدایشان میزنند و تلاش میکنند پنهان نگه شان دارند، “موسویها” یند. گروهی از این موسویها هنوز هم هستند و هنوز هم مراسم خودشان را دارند. همونجور که گفتم آنها معتقدند تورات (پنج کتاب) مال انها بوده بعدها یهودیها آن را از آنها اقتباس کردهاند. پولوس هم که پایه گذار مسیحیت-ه در سه جا از هفت نامهای که تاریخ دانها آنها را نامههای معتبر او میخوانند با تأکید میگه اسرائیلی ست.
———————-
– پس از اینکه در سال ۱۹۴۸ کشوری برای یهودیها در سازمان ملل تصویب شد، سیاستمدارهای یهودی (احتمالن با کمک تاریخ دانهاشان) تصمیم میگیرند نام این کشور را اسرائیل بذارند بی آنکه هیچ ارتباطی با اسرائیلیها داشته باشند. این نام گذاری حرفه ای کار کسانی را که پس از مسیحیت تلاش کردند با ساختن داستانهای تازه یهودیها را همان اسرائیلیها وانمود کنند، اسان کرد. نامهای دیگری هم مثل صهیون و جودا برای این کشور تازه پیشنهاد شده بوده اما اسرائیل انتخاب نیشه.
– دین پولوس بیتردید زیباترین دینی ست که در حوزهی ادیان ساخته شده اما متاسفانه به سرعت با دستکاریهای آشکارا غیر پولوسی تخریب شده.
– یک پیشنهاد به کسانی که در کار پژوهش دینهای یهودیت و مسیحیت و اسلاماند تاریخ این دینها بینهایت در هم ریخته و آشفته ست. برای سرگردان نشدن دم دستترین کار اینه که پیامبران موسایی را از پیامبران (یا شاهان) داوودی جدا کنید. اینها دو شاخهی کاملن جدا از یکدیگرند که با دستکاریهایی لابلای هم تنیده شدهاند.
– نام کتابهای سه دین موسویت، یهودیت، و مسیحیت را برای کسانی که وقت واکاوی شان را نداشتهاند در زیر دسته بندی میکنم:
کتاب مقدس موسویها:
تورات (پنج کتاب پیدایش، خروج، لاویان، اعداد، و تثنیه). همونجور که گفتم به گفتهی موسویها بعدها کاتبان یهودی تبار این کتاب را بخشی از متنهای دینی خودشان کردهاند.
کتاب مقدس یهودیها (تنخ)،:
این کتاب که در قرن دهم میلادی (هزار سال پس از آغاز مسیحیت) تدوین شده شامل کتابهای زیر است: تورات، نبیئیم (پیامبران، پادشاهان)، کتوبیم (نوشتهها)، و کتاب تلمود که در این مجموعه نیست.
کتاب مقدس مسیحیها:
عهد عتیق (همان کتاب تنخ یهودیت با چینشی کمی متفاوت).
عهد جدید (چهار انجیل، نامههای پولوس و دیگران، تاریخچه ای از رسولان.).
علی سعیدرنجانی
■ جناب سعیدرنجانی، وقتی شما درباره تفاوت دو نام اسرائیل و یهودی از هوش مصنوعی بپرسید و برای شما صفحه ها سیاه کند، نتیجه بهتر از این نمی شود. خیر . یهودی و اسرائیل دو نام بیربط نیستند و در پیوند تاریخی با یکدیگر هستند.
اسرائیل بر اساس تورات نامی است که به یعقوب پس از کُشتی شبانهء او با فرشتهء خدا داده شد. به عبری ایسرا یعنی پیروز شد و اِل نیز خدا یا فرشتهء خدا است. یهودی در واژه به معنای معتقد به وحدانیت است و از ریشهء احدوت می آید. یهودا نام یکی از پسران یعقوب بود و بعد نام یکی از دوازده قبیلهء بنی اسرائیل. شما که می گویید اسرائیل هیچ ربطی به یهودی ندارد، چرا در قرآن قوم موسی هنگام آزادی از مصر، بنی اسرائیل نامیده شده؟ پس از آنکه بنی اسرائیل بخش هایی از کنعان را تسخیر کردند – رسم دنیای باستان بود و قبایل ساکن در آنجا نیز روزی به همین شیوه ساکن شده بودند – قبیلهء یهودا در جنوب ساکن شد. پس از سلیمان سرزمین دوپاره و تجزیه شد و سلطاننشین شمال ایسرائل نام گرفت. این دو منطقه زیست بومهای متفاوتی داشتند و از نظر فرهنگ اقوام همسایه فرق داشتند. بعدها پس از به اسارت رفتن به بابل با بازگشت زیر حمایت هخامنشیان دشمنیها را کنار گذاشتند و به یکدیگر پیوستند.
حیف است که فردی با ذهن جستجوگر مانند شما به منابع نامعتبر رجوع کند. مجموعهء تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد مشرق زمین را بخوانید، همین طور تاریخ فلسفهء غرب اثر برتراند راسل که در مورد تاریخ یهودیان و سرزمین اسرائیل نوشتهاند.
با احترام، دقیقیان