واقعیت تلخ و در عین‌حال انکارناپذیر این است که شاهزاده در سال‌های اخیر، در مصاحبه‌ها و مواضع عمومی خود گاه سخنانی متفاوت و حتی متناقض بیان کرده‌اند. این پراکندگی در گفتار، خواه ناخواه، موجی از سردرگمی را در میان مردم تشنه‌ی رهایی و نیروهای گوناگون اپوزیسیون برانگیخته است؛ مردمی که چشم به راه نشانه‌ای روشن و بی‌تردید از سوی کسی هستند که نماد تاریخی پیوند ایران امروز با شکوه ایران دیروز است.

فراتر از این، پرهیز شاهزاده از یک گفت‌وگوی عمیق و همه‌جانبه با یک خبرنگار مستقل ایرانی و با مصاحبه‌ای که بی‌هیچ پرده‌پوشی به تمامی ابعاد سیاسی، جایگاه و مسئولیت تاریخی ایشان در امروز و فردای میهن بپردازد ,خود، بستری فراهم آورده تا هر کس به فراخور منافع یا تصورات خویش، تفسیر و نتیجه‌گیری متفاوتی از نقش ایشان ارائه کند. این خلأِ شفافیت، همچون مهی غلیظ بر فراز صحنه سیاست تبعیدی گسترده شده و گاه، امیدها را به سوءتفاهم و اتحادها را به تفرقه بدل ساخته است.نمونه های تفرقه حتی در بین صفوف پادشاهی خواهان در جلوی چشم همه ماست.

امروز بیش از هر زمان دیگر، مردم ایران در جست‌وجوی صدایی واحد و بی‌ابهام هستند؛ صدایی که بتواند نه تنها دل‌ها را به یکدیگر پیوند دهد، بلکه همچون پرچمی برافراشته در میان طوفان، مسیر آینده را روشن سازد. این مسئولیت تاریخی، بر دوش کسی است که میراث‌دار نام و نشان پهلوی و امید بسیاری به فردایی آزاد و آباد است.

در این روزهای پرآشوب و سرنوشت‌ساز، ملت ایران در پیچ‌وخم تاریخ، بار دیگر با پرسش‌های اساسی و حیاتی روبه‌روست. پرسش‌هایی که نه‌تنها آینده یک خاندان و یک رهبر سیاسی، بلکه آینده یک ملت و تمامیت سرزمینی را رقم خواهد زد که قرن‌ها با خون، اشک و مقاومت برپا مانده است.

بحران نه در ذات آرمان پادشاهی مشروطه، بلکه در انباشت ابهامات، سوءتفاهم‌ها و تصمیم‌های به تعویق افتاده نهفته است. اکنون زمان آن فرا رسیده که بدون ملاحظه و ترس، این پرسش‌ها را به زبان آوریم و پاسخ‌هایی شفاف و خردمندانه برای آن‌ها بیابیم؛ پاسخ‌هایی که نه از سر احساسات کور، بلکه از دل منطق سیاسی و وفاداری به میهن برخیزد.

 

پرسش نخست: آیا شاهزاده رضا پهلوی وارث تاج و تخت خواهد بود؟

مردم ایران، پس از سال‌ها مبارزه با استبداد و فساد، حق دارند بدانند آیا شاهزاده رضا پهلوی مصمم و علاقمند است که ادامه‌دهنده پادشاهی خاندان پهلوی در قالب نظامی مشروطه می باشد؟

این پرسش نه تنها از جنبه نمادین اهمیت دارد، بلکه بُعد عملی و سیاسی نیز دارد. تاریخ این مرز و بوم به ما آموخته که هیچ جنبشی بدون رهبری روشن و هدف شفاف به سرمنزل مقصود نمی‌رسد. اگر اراده شاهزاده بر بازگشت به ایران به‌عنوان نماد و نگهبان مشروطه است، این اراده باید بی‌پرده و آشکار بیان گردد تا میلیون‌ها ایرانی که دل در گرو پرچم شیر و خورشید دارند، تکلیف خود را بدانند.

 

پرسش دوم: بازگشت به ایران، رؤیا یا برنامه عملی؟

بازگشت شاهزاده به ایران، تنها یک رویداد نمادین نخواهد بود؛ بلکه به معنای آغاز فصل جدیدی در تاریخ این سرزمین است. اما آیا چنین بازگشت به وطن در اندیشه و برنامه شاهزاده جایگاه دارد یا نه؟

اگر پاسخ مثبت است، باید از هم‌اکنون استراتژی و مسیر آن مشخص شود؛ زیرا در فردای سقوط رژیم اسلامی، نبود برنامه می‌تواند ایران را به هرج‌ومرجی خونین بکشاند که حتی دشمنان قسم‌خورده این سرزمین آرزویش را می‌برند.

 

پرسش سوم: پذیرش نقشی غیر از پادشاهی

اگر تقدیر چنین باشد که مردم ایران در مسیر آینده به ساختار دیگری جز پادشاهی رأی دهند، آیا شاهزاده حاضر است به‌عنوان رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر یا رهبر ملی، در خدمت وطن بایستد؟

این انعطاف‌پذیری می‌تواند نه تنها اپوزیسیون را متحد کند، بلکه به جهانیان نشان دهد که جنبش مشروطه‌خواهی و آزادی‌طلبی ایران فراتر از یک عنوان یا منصب است و در ذات خود به خدمت به مردم می‌اندیشد، نه به قدرت شخصی.

 

پرسش چهارم: نقش نزدیکان و سایه بانو یاسمن پهلوی

اگر شاهزاده در پی تداوم پادشاهی مشروطه است، باید به پرسشی حساس و دشوار پاسخ دهد: آیا نسبت به رفتارها و مواضع نزدیک‌ترین افراد به خود، به‌ویژه همسرشان، یاسمن پهلوی، آگاهی کامل دارد؟

ملکه بودن، تنها به معنای جایگاه و حضور در کاخ نیست، بلکه مسئولیتی تاریخی برای ملکه آینده ایران است که نیازمند شکیبایی، مهربانی و احترام به تمامی اقشار ملت است. وقتی در پیام‌ها و مواضع سیاسی سخنانی گفته می‌شود که بوی تفرقه و خشونت و گاه حمله و تجاوز به مام وطن  می‌دهد، آیا چنین چهره‌ای می‌تواند در فردای آزادی نماد وحدت ملی باشد، همان‌گونه که شهبانو فرح پهلوی در دشوارترین سال‌های تاریخ بود؟

 

پرسش پنجم: خطر همکاری با قدرت‌های خارجی:

تاریخ صدساله اخیر ایران چون آیینه‌ای پیش روی ماست. هیچ لکه ننگی در ذهن ملت ما ماندگارتر از همکاری با قدرت‌های خارجی برای به‌دست آوردن قدرت سیاسی نیست.

از محمدعلی‌شاه قاجار که با اتکا به ارتش تزاری روسیه به مجلس حمله کرد، تا حزب توده در ماجرای آذربایجان و نفت، و مجاهدین خلق که با صدام حسین علیه هم‌وطنان خود جنگیدند، همه به عنوان خیانتکار در حافظه جمعی ملت باقی ماندند.

در مقابل، حتی مقاومت‌هایی که به شکست انجامیده‌اند، چون مقاومت عباس میرزا در برابر روسیه تزاری یا دفاع هشت‌ساله در برابر عراق، همواره با احترام یاد شده‌اند. آیا شاهزاده به این حقیقت سیاسی آگاه است که هرگونه شائبه اتکا به بیگانگان می‌تواند مشروعیت هر جنبشی را در نطفه نابود کند؟

 

پرسش ششم: ضرورت اتحاد و ائتلاف ملی

بدون یک ائتلاف گسترده و هماهنگ، هر انقلابی محکوم به شکست یا فروغلتیدن به هرج‌ومرج است. تجربه تلخ لیبی و سوریه پیش چشم ماست.

اگر اپوزیسیون نتواند در زیر یک پرچم گرد آید، پس از سقوط رژیم اسلامی، ایران با خطر تجزیه، جنگ داخلی و خونریزی فراگیر روبه‌رو خواهد شد. در چنین شرایطی، دولت انتقالی چاره‌ای جز تکیه بر نیروهای نظامی و امنیتی همین رژیم برای برقراری نظم نخواهد داشت؛ و این خود به بازتولید استبداد منجر خواهد شد.

تجربه خمینی با تمام کاریزمایی که داشت و فقط گروه های کوچکی به مخالفت با آن در کردستان و ترکمن صحرا بر خاستند و موجب خونریزی های گسترده برای هموطنانمان شد،هنوز در حافظه جمعی موجود است.

آیا شاهزاده این خطر را  به‌روشنی درک می‌کند؟

 

پرسش هفتم: حلقه اطرافیان و ضرورت پالایش سیاسی

هیچ رهبر بزرگی بدون انتخاب درست همکاران و مشاورانش به موفقیت نرسیده است. حضور افرادی مانند قاسمی‌نژاد، علیرضا کیانی، امیر اعتمادی و چند چهره دیگر که در افکار عمومی به‌عنوان عامل اختلاف و تفرقه شناخته می‌شوند، آیا واقعاً اجتناب‌ناپذیر است؟

در همه کشورهای دموکراتیک، وقتی افراد یا حلقه‌هایی باعث تفرقه و بحران می‌شوند، به‌سادگی کنار گذاشته می‌شوند. آیا در میان فعالان سیاسی وطن‌دوست، هیچ فرد شایسته‌ای وجود ندارد که بتواند جایگزین این افراد گردد و شکاف‌های موجود را ترمیم کند؟

 

فراخوان به خرد جمعی:

این پرسش‌ها نه از سر بدبینی یا شایعه‌پراکنی، بلکه بر پایه واقعیت‌های عینی و دغدغه‌های ملی مطرح شده‌اند. هیچ‌کدام از آن‌ها اتهام یا سوءظن نیستند، بلکه بازتاب خواست ملتی هستند که به دنبال رهایی از استبداد و ساختن فردایی روشن است.

پاسخ به این پرسش‌ها باید با منطق و استدلال همراه باشد، نه با احساسات کور یا تعصب‌های شخصی. این مسئولیت بر دوش همه ماست؛ هم بر دوش شاهزاده و نزدیکانش، و هم بر دوش هواداران و فعالان سیاسی.

 

انتخابی میان امید و نابودی:

در پایان باید بی‌پرده گفت: ملت ایران شاهزاده رضا پهلوی و دودمان پهلوی را برای نجات ایران می‌خواهند، نه بالعکس. این جنبش، یک پرچم ملی است، نه ابزار قدرت برای فرد یا گروهی خاص.

اگر امروز با شفافیت و شجاعت، گام‌های درست برداشته نشود، فردا ممکن است دیر شده باشد.

اکنون لحظه‌ای تاریخی در برابر ماست: یا با اتحاد و ائتلاف، شفافیت و احترام به آرمان‌های مشروطه، ایران را به ساحل نجات می‌رسانیم، یا با تفرقه، سکوت و ابهام، راه را برای فاجعه‌ای بزرگ‌تر هموار می‌کنیم.

تاریخ در انتظار پاسخ ماست، و این پاسخ، سرنوشت ایران را رقم خواهد زد.

print