از بالا رفتن میله پرچم برای اعتراض به انگلیس؛ تا بمباران های ورزشگاهها، تاسیسات و باشگاههای ورزشی ایران؛ توسط اسرائیل
نازک بین-در طول تاریخ از سال ۱۹۰۰، رویدادهای ورزشی بارها با سیاست و خشونت تلاقی داشتهاند و عرصههای رقابتهای ورزشی را به صحنههایی برای نبردهای ایدئولوژیک، اعتراضات و حتی خونریزی تبدیل کردهاند، که اغلب نشاندهنده تنشهای ژئوپلیتیکی گستردهتر و بیعدالتیهای اجتماعی است. اوایل قرن بیستم، زمانی که پیتر اوکانر، ورزشکار ایرلندی، در بازیهای میاندورهای ۱۹۰۶ در آتن، با بالا رفتن از میله پرچم برای تکان دادن پرچم ایرلند در مراسم اهدای مدال خود، به حکومت بریتانیا اعتراض کرد، زمینهساز یک درگیری شد. این اقدام اعتراضی، ادغامهای سیستماتیکتر سیاست در ورزش را پیشبینی میکرد، همانطور که در المپیک تابستانی ۱۹۱۶ در برلین دیده شد، که به دلیل وقوع جنگ جهانی اول به طور کامل لغو شد و نشان داد که چگونه درگیریهای جهانی میتوانند گردهماییهای بینالمللی را که برای تقویت وحدت در نظر گرفته شده بود، متوقف کنند و منابع و توجه را به تلاشهای زمان جنگ معطوف کنند.
دوره بین دو جنگ جهانی این روند را تشدید کرد، به طوری که المپیک برلین ۱۹۳۶ تحت حکومت آلمان نازی به عنوان نمونه بارز سیاسی شدن از طریق تبلیغات عمل کرد. آدولف هیتلر و رژیم اش از این بازیها ،برای ترویج برتری آریاییها استفاده کردند و سرمایهگذاری زیادی در زیرساختها و مراسمی مانند مراسم حمل مشعل که توسط جوزف گوبلز ، مدیریت شده بود، انجام دادند تا تصویری از یک رایش قدرتمند و متحد ارائه دهند، در حالی که علیه ورزشکاران یهودی تبعیض قائل میشدند و مخالفان را سرکوب میکردند و در نهایت این رویداد را به ابزاری برای القای ایدئولوژیک به جای ورزش خالص تبدیل کردند.چهار مدال طلای جسی اوونز ،به عنوان یک ورزشکار آفریقایی-آمریکایی مستقیماً نظریههای نژادی نازیها را به چالش کشید، اما بازیها در میان درخواستهای بینالمللی برای تحریم برگزار شد که نشاندهنده تنش بین دستاوردهای ورزشی و سوءاستفاده سیاسی بود.جنگ جهانی دوم تقویم ورزشی را بیشتر مختل کرد و منجر به لغو المپیک توکیو در سال ۱۹۴۰ پس از حمله ژاپن به چین و واگذاری مجدد برگزاری بازیها به هلسینکی شد، اما با ورود اروپا به جنگ، کل این رویداد لغو شد و به دنبال آن لغو بازیهای لندن در سال ۱۹۴۴، تأکید کرد که چگونه جنگ تمام عیار، مسابقات جهانی را غیرممکن کرد و بسیج نظامی را بر فعالیتهای ورزشی اولویت داد.دوران پس از جنگ، شکلهای جدیدی از سیاسی شدن را به همراه داشت، زیرا المپیک ۱۹۴۸ لندن، حضور ورزشکاران آلمان و ژاپن را به عنوان کشورهای متجاوز ممنوع کر،د که نشاندهنده تصمیم متفقین و استفاده از محرومیت ورزشی به عنوان نوعی قدرت نرم برای تحمیل قضاوتهای اخلاقی بر قدرتهای شکستخورده بود.
دوران جنگ سرد، این پویاییها را تشدید کرد، به طوری که المپیک ملبورن ۱۹۵۶ با تحریم مصر، عراق و لبنان به دلیل بحران سوئز و اعتراض هلند، اسپانیا و سوئیس به حمله شوروی به مجارستان، خدشهدار شد، در حالی که مسابقه واترپلوی بدنام “خون در آب” بین مجارستان و اتحاد جماهیر شوروی به خشونت و تقابل سیاسی کشیده شد. در این دوره ،همچنین استفاده از ورزش برای فعالیتهای حقوق مدنی شکل گرفت .مانند المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی، جایی که تنها چند روز قبل از بازیها، نیروهای امنیتی مکزیک صدها دانشجوی معترض را در منطقه تلاتلولکو، قتل عام کردند . لذا این فاجعه باعث شد تا جنبشی اعتراضی شکل بگیرد و به هزینههای دولت برای میزبانی بازیهای المپیک در بحبوحه نابرابریهای اجتماعی اعتراض کنند. در طول این رویداد، دوندگان سرعت آمریکایی، تامی اسمیت و جان کارلوس، مشتهای دستکش سیاه خود را روی سکو به نشانه احترام به قدرت سیاه بالا بردند و به بیعدالتی نژادی در ایالات متحده اعتراض کردند که منجر به اخراج آنها و برجسته کردن چگونگی استفاده ورزشکاران از حضور جهانی برای اظهارات سیاسی شد.
خشونت در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ به طرز غمانگیزی افزایش یافت، جایی که چریکهای فلسطینی از سپتامبر سیاه به دهکده المپیک نفوذ کردند، دو ورزشکار اسرائیلی را کشتند و ۹ گروگان گرفتند و خواستار آزادی زندانیان شدند. یک تلاش ناموفق برای نجات منجر به مرگ همه گروگانها، پنج چریک و یک افسر پلیس آلمانی شد که یکی از مرگبارترین نمونههای خشونت در تاریخ ورزش را رقم زد و آسیبپذیری رویدادهای بینالمللی را در برابر درگیریهای ژئوپلیتیکی آشکار کرد. دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ این الگو را ادامه دادند، به طوری که المپیک مونترال ۱۹۷۶ شاهد تحریم بیش از ۲۰ کشور آفریقایی در اعتراض به تورهای راگبی نیوزیلند در آفریقای جنوبیِ آپارتاید بود. از این بازیها برای اعمال فشار برای اقدامات ضد آپارتاید و نشان دادن نقش ورزش در دیپلماسی بینالمللی علیه جداسازی نژادی استفاده کردند.در بوکس، «غرش در جنگل» ۱۹۷۴ در زئیر، با حضور محمد علی در مقابل جورج فورمن، توسط دیکتاتور موبوتو سسه سکو تأمین مالی شد تا تصویر رژیم خود را در بحبوحه مشکلات اقتصادی و نقض حقوق بشر تقویت کند و نمایش ورزشی را با تبلیغات اقتدارگرایانه ترکیب کند.جام جهانی فوتبال ۱۹۷۸ در آرژانتین، که تحت نظارت یک حکومت نظامی مسئول هزاران ناپدید شدن برگزار شد، توسط ژنرال خورخه ویدلا برای شور و شوق ناسیونالیستی و با ادعاهای تبانی مورد سوءاستفاده قرار گرفت.المپیک ۱۹۸۰ مسکو با تحریم گسترده بیش از ۶۰ کشور به رهبری ایالات متحده در اعتراض به حمله شوروی به افغانستان مواجه شد که منجر به کاهش مشارکت و تبدیل بازیها به نمادی از تقسیمبندی جنگ سرد شد. در حالی که شورویها و بلوک شرق با تحریم لسآنجلس در سال ۱۹۸۴، با ادعای نگرانیهای امنیتی اما به وضوح به عنوان تلافی، جنبش المپیک را بیشتر سیاسی کردند.خشونت در ورزش همچنین در حوادث مربوط به هواداران، مانند فاجعه ورزشگاه هیسل در سال ۱۹۸۵ در فینال جام اروپا بین لیورپول و یوونتوس، آشکار شد، جایی که حمله اوباش انگلیسی باعث ریزش دیوار و کشته شدن ۳۹ هوادار عمدتاً ایتالیایی شد که منجر به ممنوعیت باشگاههای انگلیسی از مسابقات اروپایی و افشای مسائل مربوط به کنترل جمعیت در هم تنیده با ناآرامیهای اجتماعی-سیاسی در بریتانیای دوران تاچر شد.
فاجعه هیلزبورو ،در سال ۱۹۸۹ در انگلستان، که در آن ۹۷ هوادار لیورپول به دلیل سوء مدیریت پلیس در ازدحام جمعیت جان باختند، باعث ایجاد تحقیقاتی شد که پردهبرداریها را آشکار کرد و تنشهای طبقاتی و شکستهای نهادی در جامعه بریتانیا را برجسته کرد. با ورود به دهه ۱۹۹۰، المپیک آتلانتا در سال ۱۹۹۶ با بمبگذاری تروریستی داخلی در پارک المپیک سنتنیال مختل شد که منجر به کشته شدن دو نفر و زخمی شدن بیش از ۱۰۰ نفر شد. این بمبگذاری توسط اریک رودولف در اعتراض به سقط جنین و جهانی شدن انجام شد و نشان داد که چگونه افراطگرایی داخلی میتواند ورزش را به دلایل ایدئولوژیک هدف قرار دهد.پذیرش مجدد آفریقای جنوبی به ورزشهای بینالمللی در سال ۱۹۹۲ پس از پایان آپارتاید، که به پیروزی در جام جهانی راگبی ۱۹۹۵ تحت رهبری وحدتبخش نلسون ماندلا منجر شد، پتانسیل ورزش را برای آشتی نشان داد، زیرا ماندلا پیراهن اسپرینگباکس را برای از بین بردن شکافهای نژادی پوشید.قرن بیست و یکم شاهد تقاطعهای مداومی مانند نزاع “کینهتوزی در کاخ” NBA در سال ۲۰۰۴ بین بازیکنان و هواداران بوده است که منعکسکننده اصطکاکهای نژادی و طبقاتی در فرهنگ ورزشی آمریکا است.در سال ۲۰۱۴، گروه موسیقی پوسی رایوت (Pussy Riot) به المپیک زمستانی سوچی علیه رژیم ولادیمیر پوتین اعتراض کرد و اعضای آن در حین اجرا توسط قزاقها شلاق خوردند و از این بازیها به عنوان ابزاری سیاسی برای تصویرسازی اقتدارگرایانه انتقاد کردند.فعالیتهای ورزشی با زانو زدن کالین کپرنیک در سرود ملی ۲۰۱۶ در اعتراض به وحشیگری پلیس علیه سیاهپوستان آمریکایی افزایش یافت و الهامبخش تظاهرات گسترده NFL و واکنش منفی چهرههای سیاسی، از جمله دونالد ترامپ، رئیس جمهور وقت، شد که آن را غیرمیهنپرستانه توصیف کرد و در نتیجه ورزشهای تیمی را بیشتر سیاسی کرد.
المپیک ۲۰۲۰ توکیو که به دلیل کووید-۱۹ به تعویق افتاد، با یک دقیقه سکوت برای قربانیان همهگیری افتتاح شد، اما، این سکوت با بحثهای جاری در مورد ابراز احساسات سیاسی در تضاد بود، زیرا قانون ۵۰ منشور المپیک اعتراضات را محدود میکرد، با این حال ورزشکارانی مانند ریون ساندرز از حرکات برای حمایت از گروههای مظلوم استفاده کردند. حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ منجر به ممنوعیت حضور ورزشکاران روسی و بلاروسی در بسیاری از رویدادها، از جمله ویمبلدون، شد که یادآور محرومیتهای تاریخی و استفاده از تحریمهای ورزشی به عنوان اهرم ژئوپلیتیکی بود.
در سال ۲۰۲۴، المپیک پاریس با جنجالهایی بر سر ورزشکاران «بیطرف» روسی، که بسیاری از آنها به ارتش وابسته بودند، مواجه شد که منجر به اعتراضات و جریمههای اوکراینیها به دلیل امتناع از دست دادن شد و چالشهای IOC در حفظ بیطرفی در بحبوحه جنگ را آشکار کرد. در تازه ترین پرده از این وقایع، از مارس ۲۰۲۶، تجاوز نظامی ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران ، یک رویداد تخریبی و مرگبار جدیدی وارد کارنامه ورزش سیاسی و سیاست جنگی در ورزش کرد. بمباران تاسیسات ورزشی. اماکن ورزشی، ورزشگاهها و کشتن و ترور تعدادی از ورزشکاران ، چهره ورزش نه فقط از مرز نیرو وراستی عبور کرد، بلکه بدعت گذاری خطرناکی را به روی صحنه آورد. در نگاه کلی به این قبیل رویدادها، یک الگوی تکرارشونده را آشکار میکند: ورزشها، که به عنوان گریزگاههای غیرسیاسی در نظر گرفته میشوند، اغلب به ابزاری برای مبارزات قدرت تبدیل میشوند، جایی که دولتها از آنها برای تبلیغات جهت تقویت رژیمها استفاده میکنند، مانند آلمان نازی یا آرژانتین دوران حکومت نظامی، یا ورزشکاران از آنها برای اعتراض جهت تقویت صداهای به حاشیه رانده شده، مانند اسمیت و کارلوس یا کپرنیک، استفاده میکنند و باعث ایجاد تغییر اجتماعی میشوند اما واکنشهای منفی را به دنبال دارند. خشونت، چه تروریسم تحت حمایت دولت مانند مونیخ باشد و چه شورشهای هواداران مانند هیزل، شکستهای سیستماتیک در امنیت و حکومت را آشکار میکند که اغلب ریشه در شکافهای عمیقتر اجتماعی مانند نژادپرستی، طبقهگرایی یا ملیگرایی دارد. تحریمها و لغوها، از المپیک جنگ جهانی اول گرفته تا ممنوعیتهای مدرن روسیه، به عنوان ابزارهای دیپلماتیک عمل میکنند، ملتها را تحت فشار قرار میدهند .اما، ورزشکاران و هواداران را مجازات میکنند و روحیه رقابت مبتنی بر شایستگی را مختل میکنند. با این حال، انعطافپذیری ورزش در لحظات وحدت، مانند پیروزی راگبی ماندلا یا، از سرگیریهای پس از جنگ، میدرخشد و نشان میدهد که اگرچه در برابر سیاسی شدن و خشونت آسیبپذیر هستند، اما، میتوانند اختلافات را نیز التیام بخشند و گفتگو را ترویج دهند. در بحران فعلی ایران، پیامدهای احتمالی جام جهانی، خطرات مداوم را برجسته میکند، زیرا جنگهای فزاینده، آرمانهای ورزشی را تهدید کرده و به ما یادآوری میکنند که در یک دنیای به هم پیوسته، هیچ عرصهای واقعاً از طوفانهای ژئوپلیتیکی جدا نیست.