گفتوگو با نویسنده فلسطینی ناصر ابو سرور، آزاد شده از زندانهای اسرائیل پس از ۳۳ سال حبس: ناصر ابو سرور، در ماه اکتبر و همراه با بیش از ۱۵۰ فلسطینی دیگر، در چارچوب آتشبس غزه که با میانجیگری ایالات متحده حاصل شد، پس از ۳۲ سال از زندانهای اسرائیل آزاد شد. او که به اتهام مشارکت در قتل یک افسر اطلاعاتی اسرائیلی در سال ۱۹۹۳ به حبس ابد محکوم شده بود و پس از اعتراف زیر شکنجه به زندان افتاد، توانست روایت تکاندهندهٔ سه دهه حبس خود را مخفیانه از زندان بیرون بفرستد.
کتاب او، «من آزادیام» (انتشارات گالیمار، ۲۰۲۵)، که به هفت زبان ترجمه شده است، امروز (سهشنبه ۱۸ نوامبر) در مؤسسه جهان عرب (IMA) جایزه ادبیات عرب را دریافت میکند. مترجم اثر، استفانی دوجولس نیز مورد تقدیر قرار میگیرد. ناصر در زندان دیپلم گرفت، سپس کارشناسیارشد علوم سیاسی را به پایان رساند و نوشتن را آغاز کرد. او اکنون از مصر، جایی که بلافاصله به آن تبعید شده، با اومانیته گفتگو میکند.
کتاب شما، «من آزادیام»، نشان میدهد که چگونه در سختترین شرایط زندان توانستید انسان آزادی باقی بمانید. احساس شما هنگام اعلام خبر آزادی چه بود؟
ماهها پیش، از طریق وکلایمان که مخفیانه خبرها را میرساندند، شنیده بودیم که شاید آزادی در راه باشد. من سالهاست یک سازوکار دفاعی برای خودم ساختهام: هیچ چیز را زود باور نکنم، تا زمانی که نبینم، پیروزی را اعلام نکنم. امیدی که برباد میرود، تحملش بسیار سخت است. به همین دلیل برای حفظ سلامت روانیام، فاصلهام را حفظ کردم.
پس از آتشبس ۱۰ اکتبر، وقتی افسر اسرائیلی به من گفت – به عبری – «ناصر ابو سرور، آماده شو، میروی بیرون» باز هم باور نکردم. وقتی دیدم دیگرانی که همین خبر را شنیدهاند میرقصند و بالا میپرند، من خشکم زده بود. فقط زمانی باورم شد که به گذرگاه مصر رسیدیم.
آیا خانوادهتان را دوباره دیدید؟
دو برادرم که در ایالات متحده زندگی میکنند بلافاصله به دیدنم آمدند. چهار نفر از پنج خواهرم، که به دلایل خانوادگی در اردن بودند، همینجا کنار من هستند. خواهر پنجم که در داخل (کرانه باختری) زندگی میکند، برای دیدار با من درخواست مجوز از فرماندهی اسرائیل داد، اما رد شد.
شرایط زندان چگونه بود؟
میخواهم حرفم را بر دو سال اخیر متمرکز کنم؛ یعنی از زمان آغاز جنگ اسرائیل علیه غزه. قبل از آن، کتاب و روزنامه دریافت میکردم. میتوانستم تلویزیون ببینم. همینها باعث شد بتوانم فعالیت ادبیام را ادامه دهم و رمانم را بنویسم.
با آغاز حمله به غزه، با جنگ و بمباران، همه چیز از بین رفت: نه کتاب، نه روزنامه، نه خودکار، نه کاغذ، نه تلویزیون. تقریباً هیچ غذایی هم نبود. اسرائیلیها برنامهای داشتند تا ما را گرسنه نگه دارند، تا حدی که به اسکلت تبدیل شویم.
آنها فقط آنقدر غذا میدادند که زنده بمانیم؛ میزان کالری روزانه را دقیق محاسبه میکردند تا نمیریم. بسیاری از زندانیان بهشدت لاغر شدند، ضعیف شدند. زندانیان دیابتی مردند (طبق گزارش یک کمیسیون سازمان ملل، ۷۵ فلسطینی بین ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۳۱ اوت ۲۰۲۵ در زندان جان باختند). ما گال گرفتیم. ما را به زمین میانداختند و لگدمال میکردند.
زندگی دو نوع است: زندگی فرهنگی، یعنی زندگی ذهن، و زندگی جسم. اولی در این دو سال کاملاً از بین رفت. دومی به حداقل ممکن تقلیل یافت. ما را به حیواناتی بیقدرت تبدیل کردند. آنهایی که اندام قویتری داشتند دیرتر فرو میریختند.
من لاغر هستم (ناصر در این دو سال ۱۲ کیلو وزن کم کرده). هالهٔ انرژیام از بین رفته بود، در حالی که همیشه بهعنوان فردی با قدرت ذهنی بالا شناخته میشدم. احساس ابتکار عمل را از دست داده بودم. همهٔ ما زندانیان سیاسی بودیم. اسرائیلیها تلاش کردند ما را با زندانیان جرائم عادی مخلوط کنند، اما شکست خوردند.
شما را با اتوبوس در امتداد مرز جنوبی غزه تا گذرگاه رفح به سمت مصر منتقل کردند…
در طول ۴۸ ساعت سفر با اتوبوس، نفسکشیدن برایم سخت بود. لهله میزدم. اما همینکه از ایست بازرسی گذشتیم، قلبم آرام گرفت. در دو سال گذشته، با همسلولیهایم تقریباً دیگر حرف نمیزدیم. کلمات از بین رفته بودند.
در اتوبوس دوباره با هم حرف زدیم. این من را دوباره به جهان زبان برگرداند. دلم میخواست بیرون را نگاه کنم، اما هر بار پرده را کنار میزدم، سربازها جلوی دیدم را میگرفتند. یکی از آنها اسلحهاش را به سمتم گرفت. بار سوم که پرده را کنار زدم، به سمت من آمد و فریاد زد: «اگر دوباره این کار را بکنی، تو را برمیگردانم.» اما وقتی وارد مصر شدیم، پرده را عمداً کنار زدم و به دوستانم گفتم: «آسمان! آسمان! خدایا، آسمان هست!»
ما را به یک هتل پنجستاره، به نام رنسانس، بردند. خانوادههایمان آنجا منتظر بودند. برادران و خواهرانم مرا در آغوش گرفتند، بوسیدند. تماس بدنی مستقیم، پرمحبت، طولانی. بازوها، کمر، شانهها، پاهایم را لمس میکردند. این موضوع برایم سخت بود. از سیوسه سال تنهایی مطلق بیرون آمده بودم. واژگانم در زندان به حدود پنجاه کلمه محدود شده بود.
ناگهان زبان از هر طرف سرازیر شد! وقتی وارد اتاق شدیم، برای نشاندادن محبتشان تعداد زیادی هدیه آورده بودند. یکی از برادرانم جدیدترین نسخه آیفون را به من داد، دیگری ساعت الکترونیکی، یکی دیگر دستگاه شنوایی…
شما یکی از مهمترین جوایز ادبی جهان عرب را دریافت خواهید کرد…
این جایزه، به رسمیت شناختن فضای زندان است؛ این جغرافیای خاص، با سبک زندگی خودش، با ممنوعیتها و محدودیتهای بیشمارش. اینکه این جهان کوچک از طریق رمان من و از طریق این جایزه دیده شود، بسیار اهمیت دارد. همچنین زبان خاص زندان.
نوشتار من همیشه مطابق با زبان معیار نیست. بنابراین تفاوتها، گریزها، کاستیها و حتی شاید ضعفهایی وجود دارد. اینکه این زبان، این زبان زندان، به رسمیت شناخته شود، یک پیروزی است – نه فقط برای من.
و اینکه این جایزه در پاریس به من داده میشود، معنای ویژهای دارد. اگرچه فرانسه در گذشته کمک زیادی به فلسطینیها نکرده، اما اخیراً ابتکار دعوت کشورها به رسمیت شناختن دولت فلسطین را بر عهده گرفته است. این کماهمیت نیست. اینکه جایزهٔ ادبیات عرب در پاریس به من داده میشود، نوعی آشتی میان من و پاریس است؛ پاریس، شهر نور.
اکنون در مصر، آیا شما را به هتل دیگری منتقل کردهاند؟
هنوز احساس رهایی کامل نمیکنم. زمانی که در هتل پنجستاره بودیم، روزنامه بریتانیایی دیلیمیل اعتراض کرد که زندانیان سابق فلسطینی در هتلی پر از گردشگر اقامت کردهاند (روزنامه آن را «هتل حماس» نامید).
سرویسهای امنیتی مصر به ما دو ساعت وقت دادند تا چمدانهایمان را ببندیم. ما را به هتلی در وسط بیابان بردند. اصلاً دیگر احساس آزادی نمیکردم. دوباره ما را از جایی به جای دیگر میبردند و هر حرکتمان را زیر نظر داشتند. در زندان، چنین اتفاقی باعث حالت تهوع و دلآشوب میشد. دوباره همان حس به سراغم آمد.
آیا پیشنهاد کشور ثالث برای اقامت طولانیمدت دریافت کردهاید؟
مقامات مصری از ما خواستند از میان چهار کشور انتخاب کنیم: قطر، ترکیه، مالزی و الجزایر. من هیچیک را نمیشناسم. هیچکدام مطابق رؤیاهایم نیست. من رؤیای کشوری را دارم که بتوانم در آن بنویسم. من یک نویسندهام. کتاب دومم بهزودی منتشر میشود. عنوانش «بر بستر نوشتن» است.
این کتاب دربارهٔ شخصی است در حالت درازکش که مینویسد. در زندان، زندگی همین بود! بهدلیل اقامت بینهایت طولانیام در زندان، به نوشتن دربارهٔ درد، خستگی و محدودیتها عادت کردهام. این هوای نفس من است. نمیخواهم در شهری خیلی آرام زندگی کنم، جایی که هیچ اتفاقی نمیافتد. شهری میخواهم پرتحرک، شهری خسته؛ شهری که مرا تکان دهد و به پرسش وادارد.
مراسم اهدای جایزه سهشنبه ۱۸ نوامبر، ساعت ۱۹، در مؤسسه جهان عرب (IMA) پاریس برگزار شد.
اومانیته – برگردان برای اخبار روز: گلنار افشار