مقدمه: مفهومشناسی نوگرایی : نوگرایی یا مدرنیسم (Modernism)، که از آن با نامهای «تجددگرایی» یا «نوینگرایی» نیز یاد میشود، جریانی فکری، هنری و فلسفی است که به معنای گرایش فکری و رفتاری به پدیدههای فرهنگی نو و پیشرفتهتر و در مقابل، کنار گذاردن برخی از سنتهای قدیمی است [۲، ۴]. این جنبش که ریشه در دگرگونیهای گسترده جامعه غربی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارد، بازتابدهنده میل انسان به ایجاد اشکال جدیدی از سازماندهی اجتماعی، فلسفه و هنر در پاسخ به جهان صنعتی نوظهور است [۲].
ویژگیهای بنیادین و تحولات هنری
مدرنیسم به عنوان یک واکنش جدی علیه فرمهای سنتی که منسوخ یا ناکارآمد پنداشته میشدند، شکل گرفت [۲]. ویژگیهای بارز این جریان عبارتند از:
-
نوآوری مستمر: شعار معروف ازرا پاوند در سال ۱۹۳۴، یعنی «آن را جدید کن»، به سنگ محک این جنبش تبدیل شد [۲].
-
تجربهگرایی در فرم: مدرنیسم با خودآگاهی نسبت به سنتهای هنری، به آزمایش فرم و استفاده از تکنیکهایی روی آورد که توجه را به فرایند خلق اثر جلب میکرد [۲].
-
رد رئالیسم و قطعیت: این جنبش به صراحت ایدئولوژی رئالیسم را رد کرد و با مفاهیم قطعی تفکر روشنگری و در بسیاری موارد با اعتقادات مذهبی به مخالفت برخاست [۲].
-
تکنیکهای پیشرو: نوآوریهای مدرنیستی شامل ظهور هنر انتزاعی، جریان سیال ذهن در ادبیات، سینمای مونتاژ، و موسیقی آتونال بود [۲]. همچنین در هنرهای تجسمی، مدرنیسم به عنوان شیوهای برگرفته از «هنر نو» شناخته میشود [۱].
تجدد؛ از رویکرد اروپامدار تا مدرنیتههای بومی
اگرچه پیدایش مدرنیسم در غرب غالباً به عنوان واکنشی ضد سنت و دین مسیحیت تعبیر میشود، اما نگاههای نوین تاریخی، انحصار اروپایی آن را به چالش میکشند [۲].
-
کثرت تجددها: به اعتقاد برخی مورخان نظیر تورج اتابکی، ما با یک تجدد واحد روبرو نیستیم، بلکه باید از واژه «تجددها» (Modernities) استفاده کنیم [۲]. این شیوه زندگی و نهادهای اجتماعی مرتبط با آن، از میانه قرن شانزدهم میلادی در نقاط مختلف جهان شکل گرفته است [۲].
-
نقش شرق و ایران: برخلاف دیدگاههای اروپامدار، نقش شرق در شکلگیری تجدد بسیار حائز اهمیت است [۳]. پژوهشگرانی همچون محمد توکلی طرقی و وحید وحدت، بر وجود «تجدد ایرانی» به عنوان یکی از مدرنیتههای بومی و غیرغربی تأکید کردهاند [۳]. این دیدگاه نشان میدهد که نوگرایی صرفاً یک محصول وارداتی نیست، بلکه ریشههای درونی و بومی نیز دارد [۳].
فلسفه و کارکرد اجتماعی نوگرایی
در یک تعریف کلان، نوگرایی جریانی فکری است که در آن انسان از دانش، فناوری و توان تجربی خود برای تولید، بهبود و تغییر محیط بهره میبرد [۲]. این جریان شامل استفاده از روشهای بازنویسی، بازبینی و حتی نقیضه (پارودی) از آثار گذشته است تا از دل آنها معنایی متناسب با جهان مدرن استخراج کند [۲]. هرچند برخی محققان عمر مدرنیسم را تا قرن بیست و یکم امتداد میدهند، اما ظهور «پستمدرنیسم» به عنوان انحرافی از این مسیر، مفروضات اساسی مدرنیسم را زیر سؤال برده است [۲].
نتیجهگیری
نوگرایی بیش از آنکه یک سبک هنری ساده باشد، یک تحول در آگاهی بشری است که میکوشد میان سنتهای دیرین و ضرورتهای جهان تکنولوژیک و شهرنشین، نسبتی نو برقرار کند [۲، ۴].
نوگرایی مانند یک «آینه محدب» در برابر تاریخ عمل میکند؛ آینهای که تصویر سنتهای گذشته را در هم میشکند و آنها را با زوایایی تند و غیرمنتظره بازتاب میدهد تا انسان بتواند در هیاهوی جهان صنعتی، معنایی تازه و منطبق بر واقعیتهای امروز خود بیابد.