جنبش مدرنیسم (نوگرایی) پدیدهای چندوجهی است که ریشههای آن را باید در دگرگونیهای عمیق فلسفی و ساختارهای اجتماعی سدههای نوزدهم و بیستم جستجو کرد [۵۱۰، ۲۲۰]. این جنبش نه تنها یک سبک هنری، بلکه بازتابی از میل انسان به ایجاد اشکال جدید سازماندهی اجتماعی و فلسفی در پاسخ به جهان صنعتی نوظهور است [۵۱۰].تحلیل ریشههای این جنبش در دو بخش اصلی قابل بررسی است:
۱. ریشههای فلسفی و اندیشگانی
بنیانهای فکری مدرنیسم بر پایه عبور از قطعیتهای گذشته و تمرکز بر خرد انسانی استوار است:
• گسترش خردگرایی (Rationalism): مدرنیسم فرایند تحقق خردگرایی در بستر جامعه است [۲۱۹، ۵۱۶]. این جریان از سنت فکری عصر روشنگری و فلاسفهای چون رنه دکارت و ایمانوئل کانت نشئت میگیرد [۲۱۹]. جمله معروف دکارت («میاندیشم، پس هستم»)، سوژه انسانی را به مرکز کائنات تبدیل کرد و اومانیسم (انسانمحوری) را شکل داد [۵۱۷].
• سوبژکتیویته و یقین ذهنی: با آغاز عصر مدرن، مفهوم حقیقت از ضمانت الهی یا کلیسایی خارج شد و به قضاوت ذهنی انسان واگذار گردید [۱۶۷، ۱۷۹]. این تحول باعث شد «یقین» جایگزین «حقیقت مطلق» شود [۱۶۷].
• نفی سنت و قطعیت: مدرنیسم با خودآگاهی نسبت به سنتهای هنری و اجتماعی، مفاهیم قطعی تفکر روشنگری و اعتقادات مذهبی را رد کرد [۵۱۰]. فلاسفه این عصر به این درک رسیدند که «قطعیت» هرگز نمیتواند برای همیشه برقرار شود [۱۶۲].
• رویکرد انتقادی به گذشته: مدرنیسم به جای تقلید، به بازنویسی، بازبینی و حتی نقیضهپردازی (پارودی) از آثار گذشته روی آورد تا مفاهیم جدیدی خلق کند [۵۱۰، ۵۲۲]. شعار ازرا پاوند در سال ۱۹۳۴، یعنی «آن را جدید کن»، سنگ محک این رویکرد شد [۵۱۰].
۲. ریشههای اجتماعی و ساختاری
دگرگونیهای عینی در جامعه غربی، بستر مادی لازم برای زایش مدرنیسم را فراهم کرد:
• انقلاب صنعتی و سرمایهداری: ظهور سرمایهداری و بورژوازی انقلابی منجر به گسترش بیسابقه نیروهای تولید و ایجاد بازار جهانی شد [۱۶۳]. این تحولات، زیربنای اقتصادی مدرنیته را شکل دادند [۱۴۵، ۱۶۳].
• شهرنشینی (Urbanization): رشد کلانشهرها تجربه زیستهای «گذرا و زودگذر» ایجاد کرد [۱۴۷، ۵۱۰]. به تعبیر بودلر، هنر مدرن وظیفه داشت این تجربه شتابزده زندگی شهری را ثبت کند [۱۴۷].
• تکنولوژی و ابزارهای ارتباطی: اختراع دستگاه چاپ، تلگراف، تلفن و رسانههای گروهی، نحوه ارتباطات انسانی را در مقیاسی وسیع تغییر داد و به جهانی شدن زندگی مدرن کمک کرد [۱۵۰، ۱۵۱، ۱۷۲].
• عرفیگرایی (Secularization): رهایی از هژمونی مذهبی و قیدوبندهای ماوراءالطبیعه، باعث شد جامعه به سمت عرفیشدن سیاست و دانش حرکت کند [۱۴۵، ۱۶۷، ۵۱۷].
• تجارب تاریخی دردناک: وقوع جنگهای جهانی و تغییرات گسترده ناشی از فناوریهای نوین جنگی، کارآمدی فرمهای سنتی را زیر سؤال برد و هنرمندان را به سمت فرمهای انتزاعی و آتونال سوق داد [۵۱۰، ۵۱۶].
مدرنیسم در بافتار ایران
در ایران، ریشههای اجتماعی نوگرایی با نهضت مشروطیت و کانونهایی مانند تبریز گره خورده است [۵۹۱، ۲۲۶]. نزدیکی جغرافیایی به اروپا و روسیه (و تأثیر انقلاب ۱۹۰۵ روسیه) باعث شد افکار انقلابی و تحولات صنعتی زودتر در این مناطق پذیرفته شود [۲۲۶، ۲۷۹]. پس از جنگ جهانی دوم و خروج رضا شاه، فضای باز اجتماعی مجالی شد تا هنرمندان ایرانی با نفی قالبهای رسمی، به مکتبهای نوینی چون کوبیسم و سوررئالیسم روی آورند [۴۹۳، ۴۹۴].
نتیجهگیری مدرنیسم محصول تلاقی «خرد نقاد ذهنی» با «ساختارهای صنعتی عینی» است [۵۱۰، ۵۱۹]. این جنبش نشاندهنده دورانی است که در آن نوآوری به یک ضرورت قطعی در زندگی، کار و اندیشه تبدیل میشود [۱۷۳].
——————————————————————————–
جنبش مدرنیسم مانند آینهای محدب در برابر تاریخ است؛ آینهای که تصویر یکپارچه و سنتی گذشته را در هم میشکند تا واقعیتهای تکهتکهشده، شتابناک و متکثر جهان صنعتی را با وضوحی نو، هرچند گاهی ناآرام، بازتاب دهد.
print