مدلهای نوین آموزشی، بهویژه در حوزههایی مانند طراحی صنعتی، چالشهای اشتغال دانشجویان در بازارهای جهانی را از طریق تحلیل تنشهای موجود بین نیازهای فعلی کارفرمایان و روندهای نوظهور بینالمللی بررسی میکنند [۱]. این مدلها به جای ارائه پاسخهای ساده، چارچوبی برای گفتگو و تصمیمگیری آگاهانه درباره توازن میان مهارتهای سنتی و رویکردهای آیندهنگرانه فراهم میکنند [۱۵].
برخی از مهمترین روشهای تحلیلی این مدلها عبارتند از:
• مدل محورهای سهگانه (The Triple Axes Model): این مدل چالشهای اشتغال را در سه پیوستار اصلی تحلیل میکند:
◦ فرآیند در برابر نتیجه: تأکید بیش از حد بر «نتیجه نهایی» ممکن است منجر به کاهش نوآوری شود، در حالی که تمرکز بر «فرآیند» به دانشجو اجازه میدهد ریسکپذیر باشد و راهحلهای خلاقانهتری برای بازارهای جهانی بیابد [۸].
◦ دانش در برابر مهارت: در حالی که مهارتهای فنی (مانند طراحی با کامپیوتر) همچنان ضروری هستند، در اقتصادهای جهانی که دانش به سرعت در حال گسترش است، توانایی یافتن، تفسیر و بهکارگیری دانش بسیار حیاتیتر از حفظ کردن صرفِ حقایق است [۹].
◦ ریسک در برابر امنیت: بازارهای جهانی پیشرو (مانند گوگل یا اپل) ریسکپذیری را بخشی از عملکرد خوب میدانند [۱۰]. مدلهای نوین تحلیل میکنند که چگونه آموزش میتواند دانشجویان را از رویکردهای «امتحان پس داده و امن» به سمت نوآوری سوق دهد تا در بازارهای بینالمللی رقابتپذیر باشند [۱۰].
• موج توسعه طراحی (The Design Development Wave): این مدل تمرکز برنامههای درسی را بین دو بخش تحلیل میکند:
◦ بخش ابتدایی (Front End): شامل شناسایی مسئله، تحقیق و تحلیل فرصتها که جنبههای «نرم» و استراتژیک هستند [۱۱].
◦ بخش انتهایی (Back End): شامل مراحل جزئی تولید و ساخت که جنبههای «سخت» هستند [۱۱]. تحلیلها نشان میدهد که بسیاری از سیستمهای آموزشی بر بخش انتهایی (آمادهسازی برای مشاغل فعلی کارخانهها) متمرکز هستند، در حالی که بازارهای جهانی مدرن به فارغالتحصیلانی نیاز دارند که در بخش ابتدایی و تفکر استراتژیک توانمند باشند [۱۲، ۱۳].
• تجهیز «جعبهابزار» دانشجو برای دنیای واقعی: مدلهای آموزشی مسئولیت مجهز کردن دانشجویان به مجموعهای از مهارتها و دانشها را بر عهده دارند که به آنها اجازه میدهد نه تنها در بازارهای محلی، بلکه در محیطهای فراملی و چندزبانه که زبان طراحی فراتر از واژگان است، بقا یافته و پیشرفت کنند [۹، ۱۴].
به طور خلاصه، این مدلها چالش اشتغال را در تضاد بین «آمادگی برای شغل امروز» (خواست کارفرمایان فعلی) و «آمادگی برای نقشهای آینده» (بر اساس درک بینالمللی از تحولات حرفهای) میبینند و سعی دارند تعادلی بهینه بین این دو برقرار کنند [۱، ۱۴].
برای درک بهتر، میتوان آموزش دانشجو را به تجهیز یک کشتی برای سفری طولانی تشبیه کرد؛ مدلهای نوین تحلیل میکنند که آیا باید کشتی را فقط برای آبهای آرام ساحلی (بازار کار محلی و فعلی) مجهز کرد، یا به آن ابزارهای ناوبری پیشرفته و استحکام لازم برای مواجهه با اقیانوسهای ناشناخته و طوفانی (بازارهای جهانی و آینده) را داد [۱۴].