صدها کاتالیزور غیرایرانی برای چه کاری؟ روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۱ برابر با اول فوریه ۲۰۲۳ در ساعات بعد از ظهر به وقت تهران بیانیه ای به زبان انگلیسی با نزدیک به پانصد امضا، نخست در سایت فریدم هاوس (خانه آزادی) تحت این عنوان منتشر شد:
مبارزه ایرانی برای آزادی: فراخوان به همبستگی جهانی
بخش اعظم بودجه نهاد فریدم هاوس را دولت آمریکا تامین می کند.
تز اصلی بیانیه از این قرار است:
پیروزی آزادی در ایران می تواند به بازسازی روند جهانی دمکراتیزاسیون منجر شود که در سالهای پایانی قرن بیستم آنچنان نیرومند بود، اما با ضدحمله اقتدارگرایی فروکش کرد.
در این بیانیه آمده است جنبش در ایران خواستی از رژیم ندارد و می خواهد به جای حاکمیت دینی، آزادی و دمکراسی را برقرار کند.
خواست های مشخص بیانیه از این قرار است:
– پذیرش کفالت زندانیان سیاسی و به ویژه محکومان به اعدام از سوی نمایندگان پارلمان ها و دیگران
– قرار دادن سپاه در لیست تروریستی
– ملاقات علنی مسئولان بلندپایه دولت ها با رهبران اپوزیسیون ایرانی
– کمک به رسانه های برون مرزی فارسی زبان
– کمک به اینترنت آزاد در ایران
– کمک مالی به صندوق های اعتصاب در ایران به شرط یافتن راه های مطمئن و موثر برای رساندن این کمک
ساعت ها طول کشید تا این بیانیه به فارسی ترجمه شود و در صدر اخبار رسانه هایی مانند ایران اینترنشنال و بی بی سی فارسی قرار گیرد.
اکثریت گروه بیش از چهارصد نفری امضاکنندگان بیانیه را غیرایرانیان تشکیل می دهند. سرشناس ترین افراد غیرایرانی امضا کننده این بیانیه عبارتند از هیلاری کلینتون وزیر خارجه پیشین آمریکا، بان کی مون دبیرکل پیشین سازمان ملل، سه نخست وزیر پیشین کانادا، یک نخست وزیر پیشین اسلواکی، یک رئیس جمهور پیشین استونی، یک رئیس جمهور پیشین لیبریا، یک رئیس جمهور پیشین کستاریکا، سویاتلانا تیخانقسکایا از دولت در تبعید بلاروس، یک وزیر خارجه پیشین کلمبیا، یک وزیر دفاع پیشین چک، رئیس کنگره جهانی اویغورها که تعلق کشوری او ترکستان شرقی اعلام شده است که گویی قرار است با جدا کردن بخشی از خاک چین ایجاد شود، برنار آنری لوی فرانسوی که مشهورترین تئوریسین دخالت بشردوستانه است و فعالیت موفق برای بمباران لیبی توسط فرانسه را در کارنامه دارد، نوربرت روتگن دمکرات مسیحی به عنوان تنها امضاکننده از میان هفتصد نماینده پارلمان فدرال آلمان، میخائیل خودورکوفسکی میلیاردر تبعیدی روس، فرانسیس فوکویاما که بیست سال پیش تز به پایان رسیدن تاریخ با استقرار لیبرال دمکراسی در جهان، او را مشهور کرد و در ماه اکتبر ۲۰۲۲ پیش بینی کرد پوتین در بهار ۲۰۲۳ سقوط خواهد کرد، ماریو بارگاس یوسا نویسنده اهل پرو و برنده جایزه ادبیات نوبل در سال ۲۰۱۰، خالد حسینی نویسنده افغان، مارگارت اتوود نویسنده کانادایی، پل آستر نویسنده آمریکایی و ریچارد گیر هنرپیشه آمریکایی که معتقد است روح بودا در جسم دالای لاما حلول کرده و مخالف سرسخت چین است.
هیچ شخصیت غیرایرانی چپ و یا سوسیال دمکرات، این بیانیه را امضا نکرده است.
برخی از نامهای ایرانی پای این بیانیه از این قرار است:
شیرین عبادی، دریا صفایی نماینده پارلمان بلژیک، نازنین افشارجم – مک کی، سعید دهقان، کاوه شهروز، سعید پیوندی، نرگس اسکندری – گرونبرگ شهردار موقت فرانکفورت، مهناز افخمی، مسیح علینژاد، خالد عزیزی دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، نازنین بنیادی، رویا و لادن برومند، گلشیفته فراهانی، علی کریمی، عبدالله مهتدی، شهریار آهی و علیرضا آخوندی که نامشان نه در کنار اتباع ایران که در بخش مربوط به سوئد آمده است، آذر نفیسی، رضا پهلوی، نیما راشدان که نامش در بخش نام های لهستانی است. بیشترین نام ها در بخش مربوط به ایالات متحده آمده و شامل برخی نام های ایرانی است مانند:
اکبر عطری، احمد باطبی، سعید قاسمی نژاد، مریم معمار صادقی که یک بازرسی کنگره آمریکا نام او را به عنوان دریافت کننده کمک کلان مالی از دولت آمریکا مطرح کرد، و عباس میلانی.
قابل توجه است که ایرانیان امضاکننده این بیانیه تا کنون از انتشار بیانیه مشترکی با همین مضمون به زبان فارسی و بدون نام های خارجی خودداری کرده اند. علت این امر چندان روشن نیست و این ناروشنی و عدم شفافیت، ناظران را وادار به حدس و گمان می کند. یک علت مهم برای متوسل شدن به زبان انگلیسی و کاتالیزورهای غیرایرانی، می تواند این باشد که بخش بزرگی از هواداران رضا پهلوی و همچنین احتمالا خود او، جایگاهی بالاتر از یک نام در کنار ده ها نام دیگر برای او قائلند. این مانع احتمالی می تواند توییت های همزمان اول ژانویه را هم توضیح دهد. آن پیام ها جداگانه اما با متنی یکسان منتشر شد. اندکی بعد رضا پهلوی در مصاحبه با تلویزیون من و تو خواهان وکالت برای شخص خود شد. کارزاری برای امضای اینترنتی چنین وکالتی به راه افتاد. اما به غیر از سلطنت طلبان شناخته شده، هیچ نام مشهور دیگری در میان وکالت دهندگان دیده نشد. حتی بسیاری از سلطنت طلبان با کارزار وکالت مخالفت کردند، برخلاف خود رضا پهلوی که گفت این کارزار مسئولیتی را بر دوش او گذاشته است و وی از این رو برای دیدار با سیاستمداران غیرایرانی به کشورهای مختلف سفر خواهد کرد.
اگر انتشار بیانیه با بودجه دولت آمریکا را نشانه ای از این بدانیم که برخی محافل قدرت در ایالات متحده، فعالانه پروژه متحد کردن اپوزیسیون ایرانی متمایل به غرب را پیش می برند، این پروژه باید راه حلی برای معضل رضا پهلوی پیدا کند. از یک سو، بخش عمده ای از سیاست ورزان ایرانی طرفداران غرب نه می توانند پسر شاه را از ائتلاف آتی خود کنار بگذارند و نه می خواهند به نقش زیردست والاحضرت راضی شوند، و از سوی دیگر، پهلوی تا کنون حاضر نشده است از جایگاه مافوق پایین بیاید.
کنار گذاشتن رضا پهلوی از پروژه غربی دولت در سایه یا دولت در تبعید ممکن نیست زیرا بخش بزرگی از طرفداران غرب را سلطنت طلبان تشکیل می دهند. پایین آوردن شاهزاده تا حد سایرین هم ممکن است به ریزش نیروی طرفدار احیای رژیم پهلوی با همان مشخصات حکومت دو پهلوی اول منجر شود. در مقابل، پذیرش هر گونه جایگاه ویژه رضا پهلوی، به معنی تسلیم جمهوری خواهان غرب گرا به جبهه سلطنت یا به عبارت دیگر، پایان هویتی به نام جمهوری خواهی طرفدار غرب است.
مبتکران اتحاد اپوزیسیون ایرانی طرفدار غرب هر راه حلی که برای معضل فوق الذکر پیدا کنند، کار نیروهای چپ و ترقیخواه ایرانی را نیز که هم با جمهوری اسلامی و هم با امپریالیسم مخالفند، تسهیل می کنند. ناروشنی صفوف، هر چه کمتر بهتر.