مقدمه: روایتی از سه دهه تقابل و تعامل :پرونده هستهای ایران، بیش از آنکه یک چالش فنی باشد، به یکی از پیچیدهترین و طولانیترین بحرانهای ژئوپلیتیک سه دهه اخیر تبدیل شده است. این داستان، روایتی پرفراز و نشیب از تقابل و تعامل میان ایران، قدرتهای جهانی به رهبری آمریکا، و نهاد ناظر بینالمللی یعنی آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) است. برای فهم وضعیت کنونی، باید به عقب بازگشت و مسیر پر پیچوخم این مذاکرات را از ابتدا تا امروز دنبال کرد. وبسایت «تجدد» در این مقاله به بازخوانی این تاریخچه میپردازد.
فاز اول: آغاز راه و رویای اتمی در دوران پهلوی (دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۹)
شاید برای نسل امروز عجیب باشد، اما برنامه هستهای ایران با حمایت مستقیم ایالات متحده آغاز شد. در سال ۱۹۵۷ و در چارچوب برنامه «اتم برای صلح» رئیسجمهور وقت آمریکا، دوایت آیزنهاور، اولین راکتور تحقیقاتی تهران با کمک آمریکا تأسیس شد. حکومت پهلوی جاهطلبیهای بزرگی برای ساخت بیش از ۲۰ نیروگاه هستهای داشت و قراردادهایی با شرکتهای آمریکایی، فرانسوی و آلمانی امضا کرد. در آن دوران، برنامه هستهای ایران نه تنها تهدید محسوب نمیشد، بلکه نمادی از مدرنیزاسیون و پیشرفت تلقی میگشت.
فاز دوم: انقلاب، توقف و تولد دوباره در خفا (۱۹۷۹ تا ۲۰۰۲)
با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، رویکردها کاملاً دگرگون شد. بسیاری از پروژههای هستهای متوقف شدند و حتی از سوی برخی مقامات انقلابی به عنوان پروژههای “شیطانی” و غیرضروری تلقی میشدند. اما جنگ هشتساله با عراق و استفاده صدام حسین از سلاحهای شیمیایی، محاسبات استراتژیک ایران را تغییر داد. احساس آسیبپذیری و نیاز به یک عامل بازدارنده قدرتمند، انگیزهای شد تا برنامه هستهای در اواخر دهه ۱۳۶۰ به صورت مخفیانه و بدون اطلاع آژانس از سر گرفته شود. این دوره “پنهانکاری” بعدها به بزرگترین چالش ایران در جلب اعتماد جامعه جهانی و آژانس تبدیل شد.
فاز سوم: افشاگری و اولین آزمون دیپلماسی (۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵)
نقطه عطف ماجرا در سال ۲۰۰۲ رخ داد. گروه اپوزیسیون مجاهدین خلق در یک کنفرانس خبری، وجود تأسیسات غنیسازی اورانیوم در نطنز و تأسیسات آب سنگین در اراک را فاش کرد. این افشاگری، پرونده ایران را به یک بحران بینالمللی تبدیل کرد. آژانس اتمی به رهبری محمد البرادعی وارد عمل شد و بازرسیهای فشردهای را آغاز کرد.
در این مقطع، «تروئیکای اروپایی» (بریتانیا، فرانسه و آلمان) برای جلوگیری از ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل، پیشقدم شدند. مذاکرات فشردهای با دولت محمد خاتمی آغاز شد که به «بیانیه سعدآباد» در تهران (۲۰۰۳) و «توافق پاریس» (۲۰۰۴) انجامید. ایران در ازای تعلیق داوطلبانه تمامی فعالیتهای مرتبط با غنیسازی، به دنبال دریافت بستههای تشویقی فنی و اقتصادی و رفع نگرانیها بود. اما این مذاکرات به دلیل بیاعتمادی عمیق طرفین و فشار دولت جورج دبلیو بوش در آمریکا که ایران را بخشی از “محور شرارت” میدانست، در نهایت شکست خورد. ایران بر “حق مسلم” خود برای غنیسازی پافشاری میکرد و غرب به دنبال تضمینهای عینی و دائمی بود.
فاز چهارم: دوران تقابل و تشدید تحریمها (۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳)
با روی کار آمدن محمود احمدینژاد، دوران تعلیق به پایان رسید و ایران با فک پلمب تأسیسات اصفهان، مسیر تقابل را در پیش گرفت. شعار «انرژی هستهای حق مسلم ماست» به گفتمان اصلی تبدیل شد و برنامه غنیسازی با سرعت گسترش یافت. در مقابل، پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شد و شش قطعنامه تحریمی شدید علیه ایران به تصویب رسید. این تحریمها که بخشهای بانکی، نفتی و نظامی ایران را هدف قرار میداد، اقتصاد کشور را به شدت تحت فشار قرار داد. این دوره، اوج تنشها بود؛ دورانی که در آن ایران سانتریفیوژهای خود را افزایش میداد و غرب حلقه تحریمها را تنگتر میکرد.
فاز پنجم: چرخش به سوی دیپلماسی و تولد برجام (۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵)
هزینههای سنگین تقابل برای هر دو طرف، زمینه را برای تغییر مسیر فراهم کرد. انتخاب حسن روحانی با شعار «تعامل سازنده با جهان» در ایران و رویکرد دیپلماتیک دولت باراک اوباما در آمریکا، پنجرهای جدید گشود. مذاکرات محرمانه در عمان، راه را برای مذاکرات رسمی گروه ۱+۵ (آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان) با ایران هموار کرد.
این مذاکرات نفسگیر پس از دو سال، ابتدا به «برنامه اقدام مشترک ژنو» (توافق موقت) در سال ۲۰۱۳ و سرانجام به «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام در ژوئیه ۲۰۱۵ در وین منجر شد. برجام یک معامله پیچیده بود: ایران پذیرفت بخشهای کلیدی برنامه هستهای خود (سطح غنیسازی، میزان ذخایر اورانیوم، و نوع سانتریفیوژها) را برای مدتی طولانی محدود کرده و تحت شدیدترین بازرسیهای تاریخ آژانس اتمی قرار گیرد. در مقابل، تمامی تحریمهای هستهای سازمان ملل، اتحادیه اروپا و آمریکا لغو میشد. برجام به عنوان یک پیروزی برای دیپلماسی چندجانبه ستایش شد.
فاز ششم: خروج آمریکا و استراتژی «فشار حداکثری» (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱)
این پیروزی دیری نپایید. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که از ابتدا برجام را «بدترین توافق تاریخ» میخواند، در ماه می ۲۰۱۸ به طور یکجانبه از این توافق خارج شد و کارزار «فشار حداکثری» را با بازگرداندن و تشدید تحریمها علیه ایران آغاز کرد. ایران برای یک سال به تعهدات خود پایبند ماند (سیاست «صبر استراتژیک»)، اما با عدم تحقق منافع اقتصادی وعده داده شده، در سال ۲۰۱۹ گامهای متقابلی را در کاهش تعهدات برجامی خود آغاز کرد. این گامها شامل افزایش سطح غنیسازی، راهاندازی سانتریفیوژهای پیشرفته و کاهش همکاری با آژانس بود.
فاز هفتم: تلاش برای احیا و چشمانداز مبهم (۲۰۲۱ تا امروز)
با روی کار آمدن جو بایدن در آمریکا، امیدها برای احیای برجام زنده شد. مذاکرات جدیدی در وین با حضور غیرمستقیم آمریکا آغاز شد. اما این مذاکرات با چالشهای جدیدی روبرو بود:
۱. بیاعتمادی عمیق: ایران خواستار تضمینهای عینی برای عدم خروج مجدد آمریکا از توافق بود.
۲. پیشرفت برنامه هستهای ایران: برنامه ایران بسیار پیشرفتهتر از سال ۲۰۱۵ شده بود و بازگشت به نقطه اول را پیچیده میکرد.
۳. مطالبات جدید: آمریکا و متحدانش به دنبال مذاکره بر سر مسائل موشکی و منطقهای ایران بودند، امری که تهران قاطعانه رد میکرد.
۴. مناقشات با آژانس: اختلافات بر سر ذرات اورانیوم کشفشده در سایتهای اعلامنشده، به مانعی جدی در مسیر توافق تبدیل شد.
این مذاکرات از اواسط سال ۲۰۲۲ عملاً متوقف شده و پرونده هستهای در یک بنبست فرسایشی قرار گرفته است.
تحلیل نهایی و چشمانداز آینده
تاریخچه مذاکرات هستهای ایران، داستان یک چرخه تکرارشونده است: دورههایی از تنش و تقابل که به بنبست و تحریم میانجامد، و پس از آن، دورههایی از دیپلماسی که به توافقات شکننده منجر میشود. ریشه این بحران، فراتر از مسائل فنی است و در سه لایه قابل تحلیل است:
- بیاعتمادی تاریخی: ایران به تعهدات غرب بدبین است و غرب به نیات نهایی برنامه هستهای ایران.
- تعارض در تعریف امنیت: ایران برنامه هستهای و موشکی را جزئی از دکترین بازدارندگی خود میداند، در حالی که آمریکا و متحدانش آن را تهدیدی برای ثبات منطقه میبینند.
- نقش آژانس اتمی: آژانس همواره تلاش کرده تا به عنوان یک داور فنی و بیطرف عمل کند، اما اغلب در میانه فشارهای سیاسی قدرتهای بزرگ و عدم همکاری کامل ایران گرفتار شده است.
آینده این پرونده همچنان مبهم است. آیا دیپلماسی میتواند راهی برای خروج از این بنبست بیابد، یا جهان باید خود را برای یک دوره جدید از تنش و رویارویی آماده کند؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها سرنوشت ایران، بلکه معادلات قدرت در خاورمیانه و رژیم جهانی عدم اشاعه را برای سالهای آینده رقم خواهد زد. راه تجدد و پیشرفت، در گرو یافتن راهحلی پایدار است که هم نگرانیهای مشروع بینالمللی را برطرف کند و هم حق توسعه و امنیت ایران را به رسمیت بشناسد.