این مقاله با تحلیل همزمان سیاستها و صف آرایی نظامی ایلات متحده، انفعال شرکای شرقی ایران و شکنندگی ساختارهای داخلی، نشان میدهد چگونه بحران ژانویه ۲۰۲۶ به نقطه تلاقی سه نیروی بزرگ تبدیل شد: فشار خارجی، فروپاشی اقتصادی و مقاومت اجتماعی؛ و چگونه این سه نیرو در کنار هم، و در سایه فقدان راهبردی وعدم مسئولیتپذیری رهبران نمادین اپوزیسیون، چشمانداز آینده ایران را نه در قالب یک مسیر خطی، بلکه در قالب مجموعهای از سناریوهای متداخل و پیشبینیناپذیر ترسیم میکنند.
مقدمه: ایران بر لبه تیغ تاریخ
در ابتدای سال ۲۰۲۶ میلادی، خاورمیانه بار دیگر خود را در کانون یک طوفان ژئوپلیتیک سهمگین مییابد؛ طوفانی که مرکز ثقل آن در فلات ایران قرار دارد. تحولات دراماتیک و پرشتابی که از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز گردید، جمهوری اسلامی ایران را با جدیترین، عمیقترین و خونینترین چالش موجودیتی در طول حیات ۴۷ ساله خود مواجه ساخته است. این مقاله، تلاشی است برای کالبدشکافی دقیق و چندبعدی وضعیتی که در آن، خشم انباشتهی یک ملت با آرایش نظامی بیسابقه ابرقدرت جهانی و فروپاشی ساختارهای اقتصادی و امنیتی در هم آمیخته است.
اعزام ناوگروه ضربت یو.اس.اس آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln – CVN-72) به منطقه تحت مسئولیت سنتکام (CENTCOM)، همزمان با قطع کامل اینترنت در ایران و انتشار گزارشهای موحش از کشتار هزاران شهروند در روزهای هشتم و نهم ژانویه، سناریویی را ترسیم میکند که در آن متغیرهای داخلی و خارجی با شدتی کمنظیر همافزایی کردهاند. سیاست «فشار حداکثری» دونالد ترامپ، که با بازگشت او به کاخ سفید جانی دوباره و خشنتر یافته، در کنار نقشآفرینی نوین و مناقشه برانگیز بخشی از اپوزیسیون به رهبری آقای رضا پهلوی، و انفعال معنادار شرکای شرقی جمهوری اسلامی (چین و روسیه)، همگی اجزای پازلی هستند که آینده سیاسی ایران و امنیت منطقه را بازتعریف خواهند کرد.
این نوشته پژوهشی، با استناد به دادههای اطلاعاتی مستند، گزارشهای میدانی، اسناد محرمانه افشا شده و تحلیلهای استراتژیک، به دوازده محور کلیدی بحران پاسخ میدهد. هدف، ارائه تصویری از دینامیسمهای قدرت، احتمال وقوع درگیری نظامی، ابعاد فاجعه انسانی و سرنوشت جنبش آزادیخواهی مردم ایران است.
فصل اول: آرایش نظامی و احتمال جنگ؛ استراتژی «چکش نیمهشب» یا بازدارندگی؟
۱.۱. تحلیل وضعیت و موقعیت ناوگروه آبراهام لینکلن
حضور ناو هواپیمابر یو.اس.اس آبراهام لینکلن در آبهای دریای عمان و اقیانوس هند، پیامی فراتر از یک مانور معمولی یا نمایش قدرت کلاسیک است. طبق دادههای ردیابی دریایی و تایید مقامات پنتاگون در ۲۶ ژانویه ۲۰۲۶، این ناوگروه پس از ترک عجولانه دریای چین جنوبی و عبور از تنگه مالاکا، اکنون در موقعیت عملیاتی در حوزه فرماندهی مرکزی ایالات متحده قرار گرفته است.۱ این جابجایی استراتژیک، که سومین تغییر ماموریت (Redeployment) ناوگروههای اقیانوس آرام به خاورمیانه محسوب میشود، خلأ ۲۰ روزهای را که در حضور ناوهای هواپیمابر آمریکا در منطقه وجود داشت، پر کرده است.۴
ناوگروه ضربت ۳ (CSG-3) که آبراهام لینکلن پرچمدار آن است، تنها یک پلتفرم هوایی نیست؛ بلکه یک “ارماندای” کامل نظامی است. همراهی ناوشکنهای کلاس آرلی برک (Arleigh Burke) مجهز به سیستمهای دفاع موشکی ایجس (Aegis) و احتمالاً زیردریاییهای تهاجمی کلاس ویرجینیا مجهز به موشکهای کروز تاماهاک، نشاندهنده آمادگی برای طیف وسیعی از سناریوهاست. گزارشها حاکی از آن است که اسکادرانهای جنگنده F-35C Lightning II (نسل پنجم رادارگریز) و F/A-18E/F Super Hornet مستقر بر عرشه این ناو، توانایی نفوذ به عمق حریم هوایی ایران و سرکوب پدافند هوایی باقیمانده از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ را دارند.۳
جدول ۱: مقایسه توان عملیاتی ناوگروه آبراهام لینکلن و وضعیت پدافندی ایران (ژانویه ۲۰۲۶)
| مولفه استراتژیک | توانمندی ناوگروه ضربت ۳ (CSG-3) | وضعیت پدافند هوایی ایران (پسا جنگ ژوئن ۲۰۲۵) |
| جنگنده تهاجمی | ۴ اسکادران (F-35C, F/A-18E/F) با توانایی عملیات شبانه | ناوگان فرسوده (F-14, MiG-29) با نرخ آمادگی پایین و رادارهای قدیمی |
| جنگ الکترونیک (EW) | هواپیماهای EA-18G Growler (اخلال گسترده راداری) | شبکههای راداری هشدار زودهنگام آسیبدیده و ایزوله شده |
| توان موشکی کروز | صدها موشک تاماهاک (BGM-109) از ناوشکنها و زیردریاییها | سامانههای باور-۳۷۳ و S-300 (وضعیت عملیاتی نامشخص/آسیبدیده) |
| پشتیبانی اطلاعاتی (ISR) | ماهوارههای نظارتی، پهپادهای MQ-4C Triton و E-2D Hawkeye | کور شدن نسبی رادارهای برد بلند در غرب کشور و ناتوانی در کشف اهداف رادارگریز |
| ظرفیت تداوم عملیات | پشتیبانی لجستیک دریایی برای عملیات مداوم ۴۵ روزه بدون سوختگیری | ذخایر موشکی محدود و اختلال در زنجیره تامین قطعات یدکی |
۱.۲. احتمال جنگ: تهاجم هوایی در مقابل نیروی زمینی
یکی از پرسشهای بنیادین و نگرانیهای اصلی، ماهیت اقدام نظامی احتمالی ایالات متحده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با وجود ادبیات تهاجمی و هشدارهای مکرر مبنی بر اینکه «گزینهها روی میز است» و «حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود»، به صراحت و در چندین نوبت از اعزام نیروی زمینی (Boots on the ground) اجتناب کرده است.
تحلیل دکترین نظامی دولت ترامپ و اظهارات مقامات ارشد نشان میدهد که او تمایلی به درگیر کردن آمریکا در باتلاقهای اشغال سرزمینی و جنگهای طولانیمدت مانند عراق و افغانستان ندارد.۷
در عوض، طرحهای عملیاتی پنتاگون بر روی حملات دقیق هوایی (Surgical Strikes) و کارزارهای تنبیهی (Punitive Campaigns) متمرکز است. کارشناسان نظامی و تحلیلگران دفاعی معتقدند که هرگونه اقدام نظامی احتمالی، متمرکز بر سه دسته هدف استراتژیک خواهد بود:
- فلج کردن فرماندهی و کنترل (C4I): قطع ارتباط میان بیت رهبری، فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و نیروهای میدانی سرکوبگر. حملات سایبری و جنگ الکترونیک در این فاز نقش کلیدی دارند.
- تکمیل تخریب زیرساختهای هستهای: اگرچه بخشهای مهمی از تأسیسات نطنز، فردو و اصفهان در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ توسط اسرائیل و با حمایت آمریکا آسیب دیدند، اما گزارشهایی از تلاش ایران برای بازسازی سریع آنها وجود دارد. بمبافکنهای استراتژیک B-2 Spirit و احتمالا B-21 Raider برای هدف قرار دادن تاسیسات زیرزمینی عمیق و “غیرقابل نفوذ” در نظر گرفته شدهاند.۵
- پایگاههای موشکی و پهپادی: با توجه به تهدیدات مکرر ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز یا حمله به زیرساختهای انرژی همسایگان، لانچرهای متحرک موشکهای بالستیک در غرب ایران (کرمانشاه، لرستان) و پایگاههای پهپادی سپاه اهداف اولویتدار هستند.۵
بنابراین، احتمال وقوع یک جنگ تمامعیار زمینی “بسیار اندک” ارزیابی میشود، اما احتمال حملات هوایی و موشکی سنگین با هدف تغییر موازنه قدرت به نفع معترضان، تضعیف نهایی رژیم و جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای، “بسیار بالا” و قریبالوقوع است.
فصل دوم: نقد سیاست ترامپ؛ اولویت منافع آمریکا بر دموکراسی ایران
۲.۱. بازگشت ترامپ و احیای رادیکال تحریمها
با بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۵، سیاست ایالات متحده در قبال ایران چرخشی رادیکال و بیسابقهای را تجربه کرده است. در ۴ فوریه ۲۰۲۵، ترامپ با امضای یک یادداشت امنیت ملی (NSPM)، کمپین «فشار حداکثری» را نه تنها احیا، بلکه با شدت و گسترهای بسیار فراتر از دوره اول ریاستجمهوری خود اعمال کرد.۱۳ این سیاست جدید که تحلیلگران واشنگتن آن را «فشار حداکثری ۲.۰» مینامند، تفاوتهای بنیادینی با نسخه ۲۰۱۸ دارد.
در حالی که نسخه قبلی عمدتاً بر قطع صادرات نفت و تحریمهای بانکی متمرکز بود، نسخه جدید رویکردی “همهجانبه” و “هوشمند” دارد که شامل هدف قرار دادن شبکه های تجارت، بیمه، کشتیرانی و حتی بنادر کشورهای ثالثی است که با ایران همکاری میکنند. دستور ترامپ به وزیر خزانهداری واضح و بیرحمانه است: اعمال مکانیسمهای اجرایی بر هر نهادی که تحریمها را نقض کند، حتی اگر آن نهاد در چین، ترکیه یا امارات متحده عربی مستقر باشد.۱۳
۲.۲. ماهیت مطالبات واشنگتن: منافع امنیتی، نه حقوق بشر
برخلاف تصور برخی از کنشگران سیاسی، محور اصلی سیاستهای دونالد ترامپ در قبال ایران نه “استقرار دموکراسی” یا “حقوق بشر”، بلکه تأمین منافع استراتژیک ایالات متحده و متحدانش است. بررسی دقیق بیانیهها و اسناد سیاستی کاخ سفید نشان میدهد که اولویتهای آمریکا در پنج محور خلاصه میشود:
- توقف کامل برنامه هستهای: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی به هر قیمتی.
- مهار نفوذ منطقهای: قطع حمایت از نیروهای نیابتی (حماس، حزبالله، حوثیها) که امنیت اسرائیل و عبور آزاد انرژی را تهدید میکنند.
- محدودسازی برنامه موشکی: کاهش برد و دقت موشکهای بالستیک ایران.
- آزادی شهروندان غربی و آمریکایی: بازگرداندن گروگانهای احتمالی.
- ترک مخاصمه با اسرائیل: خنثی سازی ظرفیت تحدید علیه اسرائیل.
در این فهرست، مطالبات مربوط به آزادیهای مدنی، حقوق زنان و دموکراسیخواهی مردم ایران در حاشیه قرار دارد یا صرفاً به عنوان ابزاری برای فشار بر رژیم استفاده میشود. ترامپ بارها نشان داده است که اگر جمهوری اسلامی شروط امنیتی و هستهای او را بپذیرد (مانند مدل کره شمالی)، حاضر به معامله است، حتی اگر ساختار استبدادی در داخل دستنخورده باقی بماند.
۲.۳. توهم دموکراسی از لوله تفنگ
تاریخ مداخلات نظامی آمریکا در منطقه (عراق ۲۰۰۳، افغانستان ۲۰۰۱، لیبی ۲۰۱۱) الگوی نگرانکنندهای را نشان میدهد.
در هیچ یک از این موارد، حمله نظامی خارجی منجر به استقرار یک دموکراسی پایدار و لیبرال نشد. برعکس، خلأ قدرت ناشی از فروپاشی ناگهانی ارتش و ساختار امنیتی، اغلب منجر به جنگ داخلی، ظهور گروههای افراطی و هرجومرج طولانیمدت شده است.
تحلیلگران منتقد هشدار میدهند که حمله نظامی به ایران، حتی اگر منجر به تضعیف شدید سپاه پاسداران شود، لزوماً به معنای پیروزی جنبش آزادیخواهی نیست. بلکه میتواند زیرساختهای حیاتی کشور را نابود کند و ایران را به سمت الگوی «لیبی» سوق دهد؛ جایی که جنگسالاران محلی و گروههای تجزیهطلب در غیاب یک دولت مرکزی دموکراتیک، کشور را پارهپاره میکنند. بنابراین، اتکا به نیروی نظامی خارجی برای تغییر رژیم، قماری خطرناک است که میتواند به جای آزادی، ویرانی به ارمغان بیاورد.
فصل سوم: کالبدشکافی خیزش دسامبر؛ از اعتصاب بازار تا جنبش ملی
۳.۱. جرقه: ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ و فروپاشی اقتصادی
اعتراضات اخیر، برخلاف موارد پیشین (مانند ۸۸، ۹۶، ۹۸ یا ۱۴۰۱)، نه با یک حادثه اجتماعی یا انتخاباتی، بلکه با یک شوک اقتصادی ویرانگر آغاز شد.
در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، پس از سقوط آزاد ارزش ریال و رسیدن دلار به ارقام نجومی در بازار غیررسمی، بازاریان در تهران و شهرهای بزرگ دست به اعتصاب زدند.۱۴ این اعتصاب که در ابتدا صنفی به نظر میرسید، به سرعت ماهیت سیاسی پیدا کرد. بازاریان که همواره به عنوان متحدان سنتی و محافظهکار حکومت شناخته میشدند، این بار پیشگام اعتراض شدند و این نشاندهنده گسست کامل پایگاه اجتماعی رژیم است.
۳.۲. جغرافیای اعتراضات و تنوع طبقاتی بیسابقه
گزارشهای مستند حاکی از آن است که اعتراضات در بیش از ۵۱۲ نقطه در ۱۸۰ شهر در تمام ۳۱ استان ایران گسترش یافته است.۱۶ این گستردگی جغرافیایی حیرتانگیز است؛ از کلانشهرهایی نظیر تهران، مشهد، اصفهان و کرج گرفته تا شهرهای کوچکتر و سنتیتر مانند لردگان، ایذه، قهدریجان و اسلامشهر.
آنچه این خیزش را از تمام موارد قبلی متمایز میکند، ائتلاف طبقاتی شکل گرفته در کف خیابان است. برای نخستین بار، کارگران صنعتی (نظیر کارگران پتروشیمی ماهشهر و فولاد اهواز)، بازاریان سنتی، طبقه متوسط شهری و جوانان دانشجو و دانشآموز در یک صف واحد قرار گرفتهاند. این همگرایی، رویای دیرینه اپوزیسیون و کابوس استراتژیک جمهوری اسلامی بوده است.۱۷
۳.۳. رادیکالیسم شعارها و عبور از اصلاحات
سرعت تبدیل شعارهای اقتصادی (گرانی، تورم) به شعارهای ساختارشکنانه سیاسی (مرگ بر دیکتاتور، جاوید شاه) در این خیزش بیسابقه بود. ویدیوها و گزارشهای میدانی نشان میدهد که جامعه ایران به طور کامل از دوگانه اصلاحطلب/اصولگرا عبور کرده و خواهان تغییر بنیادین سیستم است. شعارهایی نظیر «این آخرین پیامه، هدف کل نظامه» و حمایتهای صریح از خاندان پهلوی، نشاندهنده جستجوی مردم برای یک جایگزین ملموس و تاریخی است.۱۹
فصل چهارم: کشتار ۸ و ۹ ژانویه؛ آناتومی یک جنایت علیه بشریت
۴.۱. ابعاد فاجعه: اعداد سخن میگویند
روزهای هشتم و نهم ژانویه ۲۰۲۶، به عنوان تاریکترین و خونینترین روزها در تاریخ اعتراضات مدرن ایران و شاید تاریخ معاصر منطقه ثبت شده است. در حالی که حکومت آمار کشتهشدگان را انکار میکند یا ارقام بسیار پایینی ارائه میدهد، منابع مستقل، نهادهای حقوق بشری و سازمانهای اپوزیسیون از ارقام تکاندهندهای سخن میگویند.
آژانس های خبری با استناد به اسناد محرمانه افشا شده از سازمان پزشکی قانونی و گزارشهای بیمارستانی، تعداد کشتهشدگان در این دو روز را بیش از ۳۶٬۵۰۰ نفر برآورد کرده است.۱۷ مجله تایم نیز در گزارشی تحقیقی و با استناد به دو مقام ارشد وزارت بهداشت ایران که نخواستهاند نامشان فاش شود، عدد ۳۰٬۰۰۰ کشته را تایید کرده است.۲۲ این ارقام نشاندهنده یک کشتار سیستماتیک (Massacre) و نه صرفاً سرکوب اعتراضات توسط پلیس ضد شورش است.
۴.۲. روششناسی سرکوب: دکترین “شلیک برای کشتن”
شواهد پزشکی، تصاویر رادیولوژی و گزارشهای میدانی پزشکان و پرستاران نشان میدهد که نیروهای امنیتی (شامل یگان ویژه، نیروهای صابرین سپاه و لباس شخصیها) دستور صریح شلیک مستقیم جنگی (Live Ammunition) داشتهاند. پزشکان حاضر در صحنه گزارش دادهاند که برخلاف اعتراضات قبلی که عمدتاً از ساچمه یا گلولههای پینتبال استفاده میشد، در این دو روز اکثر جراحات ناشی از گلولههای جنگی کلاشینکف (۷.62mm) و کلت کمری به نواحی حیاتی بدن (سر، قفسه سینه، قلب و گردن) بوده است.۲۳
تاکتیکهای جنایتکارانه مشاهده شده:
- تیراندازی از ارتفاع (Snipers): ویدیوهایی از منطقه تهرانپارس و نازیآباد نشان میدهد که تکتیراندازها از پشتبام ساختمانهای بلند و کلانتریها با خونسردی به سمت جمعیت رگبار بستهاند.۲۴
- استفاده نظامی از آمبولانس: نیروهای سرکوبگر به طور مکرر از آمبولانسها برای نفوذ به میان جمعیت، دستگیری معترضان یا حمل نیروهای مسلح استفاده کردهاند که نقض آشکار کنوانسیونهای ژنو است.
- پاکسازی بیمارستانها و تیر خلاص: گزارشهای هولناکی وجود دارد که نیروهای امنیتی وارد بیمارستانها شده و مجروحان بستری را با شلیک تیر خلاص (Finishing shots) در تخت بیمارستان به قتل رسانده یا ربودهاند تا آمار واقعی پنهان بماند. تصاویری از سردخانهها منتشر شده که در آن لولههای تنفسی و الکترودهای قلبی هنوز به بدن اجساد متصل است، که نشان میدهد آنها در حال درمان کشته شدهاند.۲۱
۴.۳. چهرههای قربانیان: از کارآفرین تا قهرمان ملی
لیست قربانیان نشان میدهد که این کشتار کور بوده و اقشار مختلف را هدف قرار داده است. داستان برادران حمید و وحید ارزانلو، دو کارآفرین موفق و صاحبان برند مبلمان “آیسا مبل کیان”، بسیار دردناک است. آنها که در جریان اعتراضات تهرانپارس شرکت کرده بودند، با گلوله جنگی کشته شدند؛ حمید با شلیک به سر و وحید هنگام تلاش برای نجات برادرش. مرگ آنها نمادی از پیوستن و قربانی شدن طبقه متوسط و تولیدکننده کشور است.۱۸ همچنین ورزشکارانی نظیر احمد رمضانزاده (بازیکن تیم ملی بیسبال)، میلاد لواسانی (مربی فوتبال) و امیرمحمد کوهکن (ورزشکار فوتسال) در میان جانباختگان شناسایی شدهاند که نشاندهنده گستردگی خشم در میان جامعه ورزشی است.۲۵
فصل پنجم: جنگ دیجیتال؛ اینترنت ملی در برابر استارلینک
۵.۱. خاموشی دیجیتال: تاکتیک وحشت و سکوت
رژیم ایران از ۸ ژانویه ۲۰۲۶، همزمان با آغاز عملیات کشتار گسترده، اینترنت جهانی را به طور کامل قطع کرد و شبکه ملی اطلاعات (اینترانت) را جایگزین نمود. هدف از این کار، جلوگیری از هماهنگی میدانی معترضان و مهمتر از آن، جلوگیری از ارسال تصاویر و ویدیوهای جنایات به خارج از کشور بود.۱۷ این “تاریکی دیجیتال” به رژیم اجازه داد تا در ۴۸ ساعت، بزرگترین کشتار را با کمترین هزینه آنی بینالمللی انجام دهد.
۵.۲. ورود استارلینک: تغییر قواعد بازی
در پاسخ به این انسداد اطلاعاتی، صاحبان صنایع اینترنت ماهوارهای، پروژه فعالسازی اینترنت از طریق تکنولوژی استارلینک را تسریع کردند. گزارشها حاکی از آن است که هزاران ترمینال استارلینک (نسل جدید و کوچکتر) به صورت قاچاق و از طریق مرزهای غربی و جنوبی وارد ایران شده است. ایلان ماسک اعلام کرد که سرویسدهی برای کاربران ایرانی رایگان شده است.۲۷
چالشها و فرصتها:
- غلبه بر پارازیت: ترمینالهای جدید قابلیتهای بهتری برای مقابله با پارازیتهای زمینی (Jamming) دارند و شناسایی آنها دشوارتر است.
- حمایت دولتی آمریکا: دولت ترامپ با اعطای معافیتهای تحریمی و احتمالاً تأمین مالی پنهان (از طریق قراردادهای پنتاگون با اسپیسایکس)، از این پروژه حمایت استراتژیک میکند.
- شریان حیاتی: استارلینک اکنون به تنها شریان حیاتی “صدای مردم” تبدیل شده است. ویدیوهای کشتار با تأخیر اما به تدریج در حال انتشار است و همین امر موج جدیدی از محکومیت جهانی را برانگیخته است.۲۹
فصل ششم: نقد عملکرد اپوزیسیون؛ فرصتطلبی و مسئولیت اخلاقی
۶.۱. فراخوان دیرهنگام و فرصتطلبی سیاسی
فراخوان آقای رضا پهلوی برای روزهای ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶، از دیدگاه بسیاری از منتقدان سیاسی و ناظران بیطرف، نه یک اقدام راهبردی پیشگامانه، بلکه نوعی «فرصتطلبی تاکتیکی» ارزیابی میشود. مردم ایران از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ (۱۰ روز پیش از فراخوان) به صورت خودجوش و در واکنش به فشار اقتصادی در خیابانها بودند. رضا پهلوی زمانی وارد میدان شد که موتور اعتراضات روشن شده بود و به نظر میرسید که او تلاش دارد بر موجی که خود ایجاد نکرده بود، سوار شود تا رهبری خود را تثبیت کند. این تأخر زمانی و فقدان حضور مؤثر در روزهای آغازین، این شائبه را تقویت کرد که اپوزیسیون خارج از کشور فاقد یک شبکه سازماندهی واقعی در داخل است و تنها زمانی که هزینه اولیه توسط مردم پرداخت شده، برای مصادره سیاسی وارد صحنه میشود.
۶.۲. مسئولیت اخلاقی و انسانی: فراخوان بدون سپر دفاعی
نکته انتقادی بسیار مهمتر، بعد مسئولیت اخلاقی و انسانی این فراخوان است. رضا پهلوی و مشاورانش به خوبی از ماهیت سرکوبگر جمهوری اسلامی و سابقه خونین آن (آبان ۹۸ و ۱۴۰۱) آگاه بودند. صدور فراخوان برای تظاهرات سراسری، بدون در نظر گرفتن هیچگونه تمهیدات دفاعی، بدون داشتن شبکه پشتیبانی لجستیک برای مجروحان و بدون داشتن اهرمهای فشار واقعی برای متوقف کردن ماشین کشتار، عملاً فرستادن مردم بیدفاع به مسلخ بود.
منتقدان استدلال میکنند که یک رهبر مسئول، پیش از فراخواندن مردم به خیابان در برابر حکومتی که به سلاح جنگی مجهز است، باید راهکارهایی برای “حفاظت از جان” (Protecting Life) داشته باشد. فقدان این راهکارها باعث شد که رژیم با خیال راحت دست به کشتار بزند. این اقدام نه تنها منجر به جان باختن هزاران نفر شد، بلکه به حکومت این بهانه را داد تا روایت خود مبنی بر «اغتشاش سازماندهی شده از خارج» را تروج دهد و سرکوب را با شدت بیشتری توجیه کند.
۶.۳. پیامدها: سرخوردگی و یأس عمومی
نتیجه نهایی این استراتژی معیوب، چیزی جز سرخوردگی عمیق نبود. وعده «من در راه هستم» آقای پهلوی و «کمک در راه است» آقای ترامپ، انتظاراتی را ایجاد کرد که هیچ مابهازای عملی در میدان نداشت. مردم در اوج درگیری و زیر رگبار گلوله، خود را تنها یافتند. این شکاف میان وعده و عمل، موجب شد تا پس از فروکش کردن اعتراضات، موجی از یأس، ناامیدی و بیاعتمادی نسبت به بخشی از اپوزیسیون خارجنشین در جامعه ایران شکل بگیرد. این سرخوردگی میتواند پتانسیل خیزشهای آتی را به شدت کاهش دهد و به سود بقای رژیم تمام شود. البته باید تاکید کنم که مسئولیت اصلی کشتار مردم بدون شک بر عهده آمران و عاملان حکومتی در ایران است.
فصل هفتم: انفعال شرکای شرقی؛ توهم «نگاه به شرق» و تنهایی استراتژیک
۷.۱. چین و روسیه: شرکای روزهای آفتابی
یکی از درسهای تلخ و استراتژیک بحران ۲۰۲۶ برای جمهوری اسلامی، تنهایی مطلق آن در عرصه بینالمللی بود. علیرغم سالها تبلیغات حکومتی در مورد “اتحاد راهبردی” با چین و روسیه و “نظم نوین جهانی”، در لحظه خطر وجودی (حملات ژوئن ۲۰۲۵ و بحران ژانویه ۲۰۲۶)، پکن و مسکو تنها به صدور بیانیههای دیپلماتیک کلی و بیاثر بسنده کردند و هیچ اقدام عملی برای نجات رژیم انجام ندادند.۱۱
تحلیل رفتار چین: چین که بزرگترین خریدار نفت ایران است، نشان داده که “ثبات بازار انرژی” و “امنیت ترانزیت انرژی از تنگه هرمز” را بر “بقای یک رژیم خاص” ترجیح میدهد. پکن نگران است که درگیری تمامعیار در خلیج فارس، اقتصاد جهانی و صادرات چین را مختل کند. از سوی دیگر، چین نمیخواهد به خاطر ایران وارد رویارویی مستقیم و پرهزینه با دولت ترامپ شود، به ویژه در شرایطی که جنگ تجاری و تعرفهها موضوع اصلی و حیاتی روابط پکن-واشنگتن است. چین حتی در شورای امنیت نیز از وتوی قطعنامههای ضد ایرانی خودداری کرد تا کارت بازی خود را نسوزاند.۳۰
تحلیل رفتار روسیه: روسیه که خود درگیر جنگ فرسایشی و پرهزینه در اوکراین است، نه توان نظامی و نه انگیزه سیاسی لازم برای گشودن جبهه دوم در خاورمیانه به نفع ایران را دارد. مفسران سیاسی روس حتی ابراز امیدواری کردهاند که انزوای بیشتر ایران و تحریمهای غرب، چین را مجبور به امضای قرارداد خط لوله گاز “قدرت سیبری ۲” با روسیه کند تا جایگزین انرژی ایران شود.۳۰ همکاریهای نظامی (مانند معامله پهپاد در برابر سوخو-۳۵) نیز در عمل با کارشکنی، تأخیر و عدم تحویل تکنولوژیهای کلیدی مواجه شده و مسکو نشان داده که حاضر نیست تکنولوژیهای راهبردی را به راحتی در اختیار تهران قرار دهد.۳۲
فصل هشتم: ریزش در بدنه سرکوب؛ شایعه یا واقعیت؟
۸.۱. شکاف در سپاه پاسداران و ارتش
اگرچه هسته سخت و ایدئولوژیک سپاه پاسداران و نیروی مقاومت بسیج همچنان وفادار مانده و در کشتارها مشارکت فعال داشتهاند، اما گزارشهایی از نافرمانی، تمرد و ریزش در لایههای میانی سپاه و بهویژه در بدنه ارتش و نیروهای وظیفه وجود دارد. سازمان اطلاعات سپاه در ۱۰ ژانویه بیانیهای هشدارآمیز صادر کرد و اعلام نمود که با “اقدامات احتمالی ترک پست” و “خیانت” به شدت برخورد خواهد کرد؛ امری که نشاندهنده نگرانی عمیق فرماندهان از وضعیت درونی نیروهاست.۳۳
۸.۲. پاکسازی و تغییرات ناگهانی فرماندهان
در بحبوحه اعتراضات، تغییرات معنادار و ناگهانی در سطوح فرماندهی رخ داد. انتصاب سرتیپ حسین معروفی به معاونت فرهنگی-اجتماعی سپاه و تغییرات گسترده در وزارت دفاع و صداوسیما، نشاندهنده نارضایتی بیت رهبری از عملکرد برخی فرماندهان یا شک به وفاداری و قاطعیت آنهاست.۳۴ آقای رضا پهلوی در مصاحبههای اخیر خود مدعی شده که تماسهای متعددی از سوی نظامیان ارشد دریافت کرده و “ریزشها به صورت خاموش اما واضح” در جریان است. استراتژی این طیف از اپوزیسیون بر این است که با تضمین امنیت و آینده پرسنل نظامی، آنها را از بدنه رژیم جدا کند.۳۵
فصل نهم: دیپلماسی در سایه جنگ؛ نقش همسایگان و میانجیگریهای ناکام
۹.۱. هراس اعراب و تلاشهای دیپلماتیک
کشورهای عربی خلیج فارس، به ویژه عمان، قطر و تا حدی عربستان سعودی، در هراس شدید از وقوع جنگی هستند که ترکشهای آن دامنگیر آنها شود و زیرساختهای حیاتیشان (مانند تاسیسات نفتی آرامکو یا پایانههای گازی قطر) هدف انتقامجویی ایران قرار گیرد. دوحه، مسقط و آنکارا در روزهای اخیر پیامهایی را به صورت محرمانه بین تهران و واشنگتن رد و بدل کردهاند با این مضمون که: “عاقلانه رفتار کنید. به ترامپ امتیازی ملموس بدهید تا از جنگ اجتناب شود”.۳۶
اما این تلاشها تاکنون بیثمر بوده است. تهران که احساس میکند “پشتش به دیوار” است و هرگونه عقبنشینی را مقدمه فروپاشی دومینووار میداند، بر مواضع خود پافشاری میکند. واشنگتن نیز با مشاهده ضعف مفرط رژیم و شکاف میان مردم و حکومت، انگیزهای برای معامله یا دادن امتیاز ندارد.
۹.۲. اسرائیل: سکوت تاکتیکی، آمادگی استراتژیک
پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ که ضربات مهلکی به زیرساختهای پدافندی و هستهای ایران وارد کرد، اسرائیل ظاهراً موضعی آرامتر و محتاطانهتر اتخاذ کرده است. بنیامین نتانیاهو به واشنگتن توصیه خویشتنداری در حمله زمینی کرده است.۳۷ اما این سکوت فریبنده است.
اسرائیل با نابودی بخش اعظم پدافند هوایی ایران در ژوئن، عملاً “جادهصافکن” هرگونه عملیات هوایی آمریکا شده است. تلآویو ترجیح میدهد که در این مرحله حساس، آمریکا رهبری فشار را بر عهده بگیرد تا از اجماع بینالمللی علیه تهران حمایت شود و خطر جنگ منطقهای گسترده کاهش یابد.۳۸
فصل دهم: فروپاشی اقتصادی؛ موتور محرک انقلاب
۱۰.۱. ورشکستگی کامل و مرگ ریال
اقتصاد ایران در ژانویه ۲۰۲۶ دیگر با مفاهیم کلاسیک مانند تورم یا رکود قابل توصیف نیست؛ بلکه با “فروپاشی کامل ساختاری” روبروست. دلار در بازار آزاد به ارقامی رسیده که عملاً پول ملی را بیارزش کرده و قدرت خرید مردم را به صفر رسانده است. اعتصاب سراسری بازار، که همواره ستون فقرات محافظهکاری سنتی و متحد روحانیت بود، نشان میدهد که حتی طبقه متوسط سنتی و تجار نیز از اصلاحپذیری سیستم قطع امید کردهاند.۱۸
۱۰.۲. شکست “اقتصاد مقاومتی” و “ناوگان ارواح”
سیاست فشار حداکثری، با هدف قرار دادن شبکه مویرگی دور زدن تحریمها و “ناوگان ارواح” (نفتکشهای پنهانکار)، هزینه تراکنشهای مالی را برای ایران به شدت بالا برده است. وقتی هزینه انتقال پول و ریسک بیمه به ۳۰ یا ۴۰ درصد میرسد، هیچ تجارتی (حتی قاچاق نفت) سودآور نیست. این وضعیت، دولت را در پرداخت حقوق کارمندان، بازنشستگان و حتی بخشی از نیروهای مسلح ناتوان کرده و پتانسیل شورشهای معیشتی و ریزش در بدنه بوروکراتیک را به نقطه بحرانی رسانده است.۳۷
فصل یازدهم: حقوق بشر و دادخواهی؛ مستندسازی برای فردا
۱۱.۱. جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت
آنچه در ۸ و ۹ ژانویه رخ داد، مصداق بارز “جنایت علیه بشریت” طبق اساسنامه رم است. کشتار سیستماتیک، ناپدیدسازی قهری اجساد، شکنجه مجروحان و حمله به مراکز درمانی، همگی در زمره جنایات بینالمللی قرار میگیرند. نهادهای حقوق بشری و فعالان دادخواه در حال جمعآوری دقیق اسناد (نامها، مکانها، نام فرماندهان میدانی) هستند تا در فردای ایران یا در دادگاههای بینالمللی مورد استفاده قرار گیرد.۲۴
۱۱.۲. مقاومت مدنی و همبستگی ملی
علیرغم سرکوب وحشیانه، روحیه مقاومت در جامعه زنده است. گزارشهایی از “رقص در مراسم خاکسپاری” قربانیان به عنوان نمادی از زندگی و مقاومت، دیوارنویسیهای شبانه و نافرمانی مدنی گسترده (مانند عدم پرداخت قبوض یا اعتصابات کاری) نشاندهنده تولد یک ملت جدید است که بر ترس خود غلبه کرده است.۳۹
فصل دوازدهم: آیندهنگری و سناریوهای استراتژیک
۱۲.۱. سناریوهای محتمل برای ۲۰۲۶
با توجه به متغیرهای تحلیل شده، سه سناریوی اصلی برای آینده ایران قابل تصور است:
- سناریوی ونزوئلایی (فرسایش طولانی و فقر مطلق): رژیم با تکیه بر هسته سخت نظامی و دلارهای نفتی قاچاق باقیمانده، در قدرت میماند اما به یک دولت ضعیف، منزوی و امنیتیتر تبدیل میشود. اقتصاد کاملاً فرو میپاشد، فقر فراگیر میشود و مهاجرت میلیونی رخ میدهد. احتمال وقوع: متوسط.
- سناریوی فروپاشی ناگهانی (مدل رومانی): شکاف در رأس هرم قدرت (بحران جانشینی یا اختلاف سران قوا) یا ریزش ناگهانی و دومینووار نیروهای مسلح در برابر موج بعدی و بزرگتر اعتراضات، منجر به سقوط سریع سیستم میشود. در این سناریو، نقش مدیریت دوران گذار برای جلوگیری از هرجومرج حیاتی است. احتمال وقوع: در حال افزایش.
- سناریوی جنگ و بیثباتی (مدل عراق/لیبی): همانطور که در نقد سیاستهای نظامیگرایانه اشاره شد، اگر آمریکا دست به اقدام نظامی گسترده بزند، احتمال فروپاشی ساختار دولت مرکزی بدون جایگزین دموکراتیک وجود دارد. در این سناریو، ایران ممکن است نه به دموکراسی، بلکه به دام جنگ داخلی، تجزیه سرزمینی و هرجومرج طولانی بیفتد. تجربه خاورمیانه نشان داده است که دموکراسی از طریق بمباران حاصل نمیشود و این خطرناکترین سناریو برای تمامیت ارضی ایران است.
۱۲.۲. نتیجهگیری نهایی
ایران در ژانویه ۲۰۲۶ در یک بنبست تاریخی گرفتار شده است. از یک سو حکومتی که مشروعیت خود را با خون شسته و از سوی دیگر اپوزیسیونی که در بزنگاهها دچار خطای محاسباتی و اخلاقی شده است. مداخله خارجی نیز نه فرشته نجات، بلکه شمشیری دو لبه است که میتواند به جای جراحی، بیمار را بکشد.
آینده ایران نه در توافقات پشت پرده واشنگتن و نه در فراخوانهای بدون پشتوانه، بلکه در ظرفیت جامعه مدنی برای سازماندهی مستقل و درونی نهفته است. اگر جنبش نتواند از فاز “خشم خیابانی” به فاز “سازماندهی شبکهای” عبور کند و رهبری خود را از درون بجوشاند، خطر بازتولید استبداد یا فروپاشی ملی همچنان باقی خواهد بود.