واقعیتهای عینی شکل گرفته در خاورمیانه در پی جنگ غزه ظرف 4 ماه گذشته، از چارچوب منازعه اسرائیلی – فلسطینی فراتررفته و تمامی واكنشهای منطقهای را دربر گرفته است، تا حدی که مناسبات ایران و منطقه، ایران – آمریکا و ایران- اسرائیل، بخش بزرگتری از این حقایق عینی را شاهد بوده است.
در سطح روابط ایران و منطقه، تهران در راستای بیرون آمدن از انزوای خود، کوشیده است تا پهنه تازهای را برای منازعههای منطقهای و تاثیرگذاری بر منافع و منابع تهدیدکننده برای دیگر کشورهای منطقه، تعریف کند. در ارتباط با روابط آمریکا- ایران؛ بهرغم تاکید واشینگتن بر عدم ارتباط تهران با عملیات طوفان الاقصی، روند تحولات جاری، میزان حمایت نظامی ایران را در شکل حضور فرماندهانی از سپاه پاسداران و حزبالله در یمن برای هدایت حملات حوثیها به کشتیرانی در دریای سرخ، برملا کرد.
پیامهای رد و بدل شده میان تهران و واشینگتن مبنی بر هشدارهای ایران به آمریکا در مورد توقف حملات در برابر پیامهای طرف آمریکایی به تهران و حوثیها قبل از حملات این گروه در دریای سرخ نیز باید مد نظر باشد. همچنین تصمیم آمریکا در قراردادن مجدد حوثیها در لیست تروریسم و اجراییشدن آن بعد از یک ماه را تماما باید به عنوان علائمی در نظر گرفت که بیانگر وجود تفاهمهایی میان آمریکا و ایران از طریق کانالهایی است که سعی دارند حملات آمریکا علیه نیروهای نیابتی ایران در سوریه و عراق را در سطح معینی از رویاروییهای مسلحانه نگاه داشته و جلو تشدید تنش را بگیرند.
از سویی پرسشهایی در خصوص وجود تفاهم میان تهران و واشینگتن بر سر پرونده هستهای و همچنین موضوع ارسال پهپادهای ساخت ایران به روسیه یا به تعویقافتادن این پروندهها به بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مطرح هستند.
تا برگزاری انتخابات آمریکا، تهران به چه شکلی در جهت بهدستآوردن کارتهای اقلیمی بیشتر برای چانهزنی با آمریکا و تعامل با سیاستهای واشینگتن در ،جهت مهار عملکرد ایران، اقدام خواهد کرد؟
حمایت از گروههای مسلح منطقهای به اهمیت هریک از آنها برای تهران بستگی دارد به طوری که حزبالله لبنان بهعنوان الگویی واقعی برای اصل «صدور انقلاب» از حمایت تمامعیار ایران برخوردار میشود. دیگر گروههای نیابتی نیز سطوح متفاوتی از حمایت را دریافت میکنند به طوری که حوثیها به عنوان مثال، با حماس تفاوت داشته و جهاد اسلامی هم به نوبه خود، از حمایتی برخوردار میشود که با حماس متفاوت است. همچنین تفاوتهایی در داخل گروههای شیعه عراق اعمال میشود ولی بهطور کلی میتوان گفت که همه آنها در جایگاهی پائینتر از حزبالله لبنان قرار دارند.
ناآرامیهای کنونی دریای سرخ در چندین بعد در راستای خدمت به منافع ایران قرار دارد و باعثشده که حوثیها، اهمیت راهبردی خود را برای ایران به منصه ظهور برسانند. بدینتریب چهبسا تحولات جاری در روابط میان حوثیها و ایران گسترش یافته و به افزایش تکیه تهران بر این گروه در این منطقه استراتژیک جهان بیانجامد.
در سطح تنشهای ایران – اسرائیل؛ افزایش ضربآهنگ ترور فرماندهان سپاه پاسداران و درجهداران سوریه را شاهد هستیم. این ترورهای پی درپی نه فقط گویای شکست اطلاعاتی و امنیتی ایران در داخل است بلکه از رخنه اسرائیل به همپیمانان خارجی تهران پرده برداشت و توان تلآویو را در دستیابی به اطلاعات در مورد تحرکات سپاه در سوریه، نشان داد.
از سویی نحوه پاسخ ایران به وقوع انفجار در مراسم سالروز ترور سلیمانی و معرفی«داعش» به عنوان عامل آن در کنار عملیات سپاه در سوریه، اربیل و پاکستان، تماما در راستای تلاش تهران برای بازسازی چهره داخلی خود قرار داشت؛ آنهم در حالی که اسرائیل در سطح منطقهای به تضعیف توان بازدارندگی ایران در سطح منطقه ادامه داده و تهران تا اینلحظه، سیاست عدم پاسخگویی به اقدامات تلآویو را دنبال میکند.
مهمترین پرسش این است که چرا هنوز مجموعه اقدامات قدرتهای بزرگ در استفاده از زور و فشار در روابط بینالمللی برای مقابله یا دیگر کشورها برای ایجاد هرگونه تاثیر، بهکار گرفته نشده است؟ چرا واشینگتن از هیچیک از این ابزارها برای تاثیرگذاری بر سیاست ایران در استفاده ابزاری از اهرم حوثیها در دریای سرخ، استفاده نمیکند؟ چگونه است که واشینگتن نتوانسته بهعنوان یک ابرقدرت، نقش خود را در حفاظت از امنیت و صلح منطقهای ایفا کند؟
دولتهای مختلف آمریکا در بسیاری از موارد، سیاست «چماق و هویج» را در تعامل با ایران به هدف ترغیب یا تهدید آن برای کنترل رفتارش بهکار گرفتند ولی دولت بایدن از هیچیک این ابزارها، متناسب با رفتار و عملکردهای ایران، استفاده نکرده است.
منبع: «ایندیپندنت عربی»
ترجمه العربیه فارسی